در تحقیق اخیر محققان دانشگاه جورج تاون روی بیش از ۲۰ هزار کارمند از سراسر جهان، از افراد خواسته شد تا مهم‌ترین رفتار مدیریتی مافوق‌های‌شان را معرفی کنند که در میان پاسخ‌های ارائه شده، احترام گذاشتن مافوق به کارمند در درجه اول اهمیت و اولویت قرار داشت.

اما سوال اینجاست که چه عواملی باعث می‌شوند تا یک کارمند یا کارگر در محل کارش احساس بی‌احترامی و هتک حرمت کند و به‌طور پیوسته احساس کند که مورد بی‌احترامی مدیران مافوقش قرار می‌گیرد. یکی از دلایل اصلی وجود این احساس در بین کارکنان از آنجا سرچشمه می‌گیرد که مقام‌های مافوق آنها توجه و اهمیتی برای احترام گذاشتن به کارکنان قائل نیستند و این موضوع اصلا برای آنها اولویت ندارد. مشکل بزرگ‌تر اما این است که بسیاری از مدیران به‌طور کلی درک کامل و درستی از فرآیند احترام‌آفرینی و ایجاد محیط کاری محترمانه ندارند و آن را یک عامل فانتزی و حاشیه‌ای می‌پندارند.

تحقیقات نشان داده که کارکنان برای دو نوع احترام، ارزش و اهمیت زیادی قائل هستند: اول احترام عمومی و اعطایی است که تمام کارکنان به‌طور طبیعی خواستار برخورداری از آن هستند و شامل ارزش قائل شدن و دیده شدن فرد توسط مافوقش می‌شود. در این نوع احترام، تمام اعضای یک گروه احساس می‌کنند که حضور و نقش‌آفرینی‌شان در گروه دیده شده و به آنها به دیده احترام نگاه می‌شود. محیط‌های کاری فاقد این نوع احترام دارای ویژگی‌هایی چون وجود سوء ظن بین اعضای گروه و همچنین دخالت‌های مدیریتی در امور جزئی و تصمیم‌گیری‌های خرد هستند. دومین نوع احترام اما با نوع اول متفاوت است و احترام اکتسابی نام دارد و احترامی است که افراد در قبال نشان دادن عملکرد عالی و لیاقت فردی انتظار دارند از جانب مافوق‌شان دریافت کنند. به عبارت بهتر، احترام اکتسابی در قبال خوب کار کردن افراد به آنها اعطا می‌شود.

یکی از چالش‌های بزرگ در زمینه ایجاد جو محترمانه در محیط کار عبارت است از شناسایی نقطه تعادل بین این دو نوع احترام. تجربه نشان داده که یک محیط کاری مملو از احترام اعطایی اما فاقد احترام اکتسابی موجب می‌شود گرایش کارکنان به ارائه عملکرد بهتر به منظور کسب احترام بیشتر کاهش یابد، چرا که در چنین محیطی افراد چه خوب کار کنند و چه ضعیف، به یک اندازه احترام می‌بینند. در نقطه مقابل، در محیط‌های کاری که در آنها احترام اکتسابی بر احترام عمومی و اعطایی برتری زیادی دارد رقابت شدید و گاه ناسالم بین کارکنان برای کسب احترام در می‌گیرد که این مساله می‌تواند چالش‌های خاص خود را به دنبال داشته باشد و به مانعی جدی بر سر راه کار تیمی تبدیل شود.
به‌طور کلی، با توجه به اینکه شغل هر فرد بخشی از هویت او و پنداری که او از خود دارد محسوب می‌شود بنابراین وجود جو محترمانه در آن شغل می‌تواند اثر مثبت فراوانی بر فرد داشته باشد و او را نسبت به شغلش متعهد‌تر سازد. در واقع یکی از دلایل اصلی خیلی‌ها برای پیوستن به یک سازمان این است که آنها تشنه احساس مفید بودن و ارزش هستند و مایلند از نظر اجتماعی احساس ارزشمندی کنند و این وظیفه مدیران سازمان است که این احساس را در کارکنان‌شان ایجاد یا تقویت کنند.

احساس احترام یک نوع کاتالیزور رشد و مکانیزمی بازخوردی برای رشد محسوب می‌شود و فقدان آن مانعی جدی بر سر راه رشد فردی و سازمانی ایجاد می‌کند. در این حالت، افراد در صورت بی‌احترامی دیدن در محل کار به این پندار می‌رسند که یا خودشان مشکل و محدودیت دارند و قادر به رشد و پیشرفت بیشتر نیستند یا اینکه سازمان متبوعشان دچار محدودیت در رشد و تعالی است و قابلیت ارتقا ندارد. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که وجود یک محیط کاری مملو از احترام مدیران به کارکنان و احترام کارکنان به همدیگر می‌تواند مزایای بسیار زیادی برای سازمان داشته باشد و احساس رضایتمندی از شغل را بین کارکنان به شدت افزایش دهد و آنها را نسبت به سازمان‌شان وفادارتر سازد. در چنین جو مساعدی است که کارکنان نسبت به سازمان متعهدتر می‌شوند، با همدیگر همکاری بیشتری می‌کنند، خلاقیت بیشتری از خود بروز می‌دهند و فرامین مدیران سازمان را با کمال میل به مرحله اجرا در می‌آورند. در کتاب پرفروش «گفت‌وگوهای حیاتی» می‌خوانیم: «احترام‌ مانند هوا است، تا زمانی که هوا وجود دارد هیچ کسی متوجه وجودش نیست و چندان مهم به نظر نمی‌رسد اما به محض اینکه هوا دیگر وجود نداشته باشد همه به فکر آن می‌افتند و وجودش را آرزو می‌کنند.»

آری، احترام در محیط کار دقیقا مثل هوایی است که تنفس می‌کنیم. تا زمانی که جو احترام متقابل بین مدیران و کارکنان و همچنین بین خود کارکنان وجود داشته باشد زندگی کاری روال طبیعی و درست خود را دارد و کارها بر وفق مراد است اما به محض قطع شدن این جریان هوا و حاکم شدن جو بی‌احترامی در درون یک سازمان، آنجا به محلی خفقان‌آور و غیرقابل حیات تبدیل می‌شود که هیچ نوع زندگی و تحولی در آن نمی‌تواند به وجود آید.

مترجم: سید‌حسین علوی لنگرودی منبع: hbr