نکته های مدیریتی
Loading
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 30

موضوع: نکته های مدیریتی

  1. #1
    مدير انجمن کاریابی Array itjobs آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Saturday 24 February 2007
    نوشته ها
    6,116
    Thanks
    59
    Thanked 58 Times in 53 Posts

    Post نکته های مدیریتی




    میز بزرگ
    دریک سازمان میز بزرگ داشتن هنر نیست ، دل بزرگ داشتن هنر است . چون پشت یک میز هرچه بزرگ باشد یک نفر جای خواهد گرفت .
    ولی در درون دل بزرگ ، انسانها که سهل است خدا هم جای می گیرد .

    ارزش کارمند
    ارزش یک کارمند را موقعیت و پست سازمانی او مشخص نمی کند ، بلکه ارزش هرکارمندی وابسته به میزان رضایتی است که درمشتری ایجاد می کند.
    زیرا رضایت خالق نیز با رضایت مخلوق به دست می آید .

    ارتقای شغلی
    قانون ارتقای شغلی این است که ابتدا توانمندی و شایستگی داشتن پست و سمت بالارا بدست آوری و سپس از پله های ترقی نردبان بالاروی.
    فقط به خاطر بسپار که در آخر ، نردبان را نینداز ی زیرا ممکن است افراد دیگری نیز هم مثل تو بخواهند خود را بالابکشند .

    فکر
    درسازمانی که همه افرادش یکسان می اندیشند ، درحقیقت هیچ کس فکر نمی کند .
    سازمانهایی که به اندازه ی افراد خود فکر دارند بیش از مسائل خود، راه حل دارند .

    پرسش های خوب
    بهترین سازمانها ، آن هایی هستند که افراد را تشویق به پرسیدن سوالات جدید می کنند.
    بدترین سازمانها آنهایی هستند که جواب های پنجاه سال پیش را درحل مسائل جدید امتحان می کنند .

    همیشه پولدارترين مرد دنيا ثروتمند ترین مرد دنیا نیست
    مالك چيزهاي ملموس نيست. نه زمين دارد، نه طلا، نه نفت، نه كارخانه، نه فعاليت صنعتي ديگر و نه ارتش و نه سپاهي.
    اين نخستين بار در تاريخ بشر است كه ثروتمندترين مرد دنيا دانش دارد و بس...

    مدیریت بهره وری
    در هر حرفه ای که هستید نه اجازه دهید که به بدبینی های بی حاصل آلوده شوید و نه بگذارید که بعضی لحظات تاسف بار شما را به یاس و ناامیدی بکشاند.
    در آرامش حاکم بر آزمایشگاه ها و کتابخانه ها و سازمان هایتان کار و زندگی کنید و
    نخست از خود بپرسید: " برای یادگیری و خود آموزی چه کرده ام ؟ "
    سپس همچنان که پیش می روید بپرسید: " من برای کشورم چه کرده ام؟ "
    این پرسش را آنقدر ادامه دهید تا به این احساس شادی بخش و هیجان انگیز برسید که شاید سهم کوچکی در پیشرفت و اعتلای بشریت داشته اید.
    اما منطق زندگی اگر به تلاشهایمان پاداشی بدهد یا ندهد، هر کداممان باید حق آن را داشته باشیم که با صدای بلند بگوییم :
    " من آنچه در توان داشته ام انجام داده ام. "
    لوئی پاستور

پاسخ با نقل قول پاسخ با نقل قول

  • #2
    مهرداد تاجيك - مدير سایت Array admin آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Thursday 30 June 2005
    محل سکونت
    تهران - ایران
    نوشته ها
    1,820
    Thanks
    22
    Thanked 47 Times in 42 Posts

    Post 10 ویژگی مدیران کارآفرین

    بر اساس تحقيقات انجام شده توسط سازمان ملل در چند كشور صنعتي و در حال توسعه، مديران كارآفرين ده ويژگي مشترك دارند. اين ده ويژگي چنين است:

    1- در انجام فعاليت‌هاي فراتر از وظايف شغلي خود ابتكار عمل دارند.
    2- قدرت تصميم‌گيري و پيگيري فردي توسط آنها عالي است.
    3- فرصت‌ها را درست تشخيص مي‌دهند و در به دام انداختن آنها، به موقع اقدام مي‌كنند.
    4- با ريسك‌هاي حساب شده و سنجيده حركت مي‌كنند و از خطركردن به هر قيمتي خودداري مي‌كنند.
    5- در مورد جزئيات تمام كارها دقت دارند و به موقع و به‌جا در مورد كيفيت انجام كارها (نه فقط كميت و تعدد كارهاي انجام يافته) نگراني به خرج مي‌دهند.
    6- نسبت به مفاد قراردادها و توافق‌هاي صورت گرفته تعهد و نگراني دارند.
    7- توانايي دارند ديگران را با نفوذ كلام و داشتن شجاعت و جسارت در بيان عقايد و نظريات متقاعد كنند.
    8- نسبت به بازدهي، بهره‌وري، اثربخشي و كارآيي امور حساسيت دارند.
    9- در به كارگيري استراتژي‌هاي نافذ و تأثيرگذار از انعطاف لازم برخوردارند.
    10- اتكاي به نفس و اعتماد به توانمندي‌هاي دروني در آنها بسيار بالاست.



  • #3
    مهرداد تاجيك - مدير سایت Array admin آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Thursday 30 June 2005
    محل سکونت
    تهران - ایران
    نوشته ها
    1,820
    Thanks
    22
    Thanked 47 Times in 42 Posts

    Post

    یک مدير چه‌موقع باید معذرت خواهی کند؟

    زمانی که اشتباه می‌کنیم، از ما انتظار می‌رود که معذرت خواهی کنیم. فردی را که می‌رنجانیم، انتظار دارد که ما اشتباه خود را بپذیریم. ما هم در مقابل سعی می‌کنیم با گفتن «عذر می‌خواهم» اشتباه خود را جبران کنیم.




    ولی زمانی که در نقش یک مدير قرار می‌گیریم، شرایط فرق می‌کند. مديران نه تنها برای اعمال خود که برای اعمال كاركنانشان هم مسوول هستند؛ كاركناني که تعدادشان به صدها، هزارها و گاه بيشتر هم می‌رسد. اولین سوالی که به ذهن می‌رسد، این است که چه کسی مقصر است؟ میزان خسارت وارده هم از اهمیت زیادی برخوردار است. زمانی که یک مدير احساس می‌کند که باید معذرت خواهی کند، مخصوصا زمانی که كاركنانش هم درگیر کاری بوده‌اند، احتمالا آسیبی که وارد شده است، بسیار گسترده و فراگیر بوده است.

    معذرت خواهی یک مدير تنها یک تصمیم فردی نیست، بلکه یک تصمیم سیاسی هم هست. نمایشی است که در آن هر عبارت اهمیتی فراوان می‌یابد و هر کلمه در حافظه تاریخ ثبت می‌شود؛ بنابراین معذرت خواهی عمومی مديران، یک حرکت با ریسک بسیار زیاد است، ریسک برای خودشان، برای كارمندانشان و برای سازمان تحت مديریتشان. معذرت خواهی نکردن ممکن است یک حرکت هوشمندانه یا بالعکس بسیار مخرب باشد. در مقابل عذرخواهی کردن هم ممکن است نشانه قدرت یا ضعف تلقی شود. یک عذرخواهی موفق می‌تواند یک خصومت را به یک فتح فردی و سازمانی تبدیل کند؛ در حالی که یک عذرخواهی کوچک و دیر هنگام می‌تواند منجر به نابودی فرد و سازمان شود.
    پس چه باید کرد؟ مديران چگونه باید تصمیم بگیرند که کی باید معذرت بخواهند و کی باید منکر همه چیز شوند؟

    چرا به خود زحمت بدهیم؟
    ما چرا معذرت خواهی می‌کنیم؟ چرا خودمان را در شرایط دشوار، تحقیر‌کننده و پر خطر عذرخواهی قرار می‌دهیم؟ به خصوص مديرانی که به صورت عمومی معذرت خواهی می‌کنند، بسیار آسیب پذیر هستند. آنها شدیدا به چشم می‌آیند. از آنها انتظار می‌رود که همواره قوی و لایق باشند و هر زمان که آنها مطلبی را در انظار عمومی اعلام می‌کنند، اعتبار فردی و سازمانی خود را به خطر می‌اندازند. بنابراین مديران نباید به كرات و براي مسائل كوچك معذرت خواهی بکنند. برای اعلام ندامت یک مدير، حتما باید دلیل موجهی وجود داشته باشد. یک اصل عمومی که در این زمینه وجود دارد، می‌گوید: «مديران زمانی باید در برابر عموم عذرخواهی کنند که مطمئن باشند هزینه‌های این عذرخواهی از هزینه‌های عذرخواهی نکردن کمتر خواهد بود. به عبارت دقیق‌تر، مديران تنها زمانی عذرخواهی می‌کنند که ببینند هزینه‌های ساکت ماندن، یک رابطه جاری یا مربوط به آینده بین خودشان و كاركنان، مشتریان یا شرکا را به خطر می‌اندازد.»
    چهار دلیل برای عذرخواهی یک مدير می‌تواند وجود داشته باشد:
    - اهداف فردی: مدير اشتباه کرده است و با عذرخواهی می‌خواهد كاركنانش او را ببخشند و اشتباهش را فراموش کنند.
    - اهداف سازمانی: فرد یا افرادی از اعضای سازمانی که مدير مسوول آن است، اشتباهی را مرتکب شده‌اند و مدير با عذرخواهی می‌خواهد همبستگی را به سازمان برگرداند و اعتبار سازمان را در نظر افراد خارج از سازمان مجددا برقرار کند.
    - اهداف درون گروهی: فرد یا افرادی از اعضای سازمانی که مدير مسوول آن است، اشتباهی را مرتکب شده‌اند که به فردی خارج از سازمان آسیب زده است و مدير با عذرخواهی کردن می‌خواهد با فرد یا سازمان آسیب دیده مجددا ارتباط برقرار کند.
    - اهداف اخلاقی: مدير از اشتباهی که خودش یا سازمان مرتکب شده است، بسیار ناراحت و پشیمان است و با عذرخواهی کردن تقاضای بخشش می‌کند.
    سه هدف اول استراتژیک هستند و ریشه در منفعت شخصی دارند، ولی آخرین هدف منشا اخلاقی داشته و همین به معذرت خواهی مدير می‌انجامد. در کل، مديران تنها زمانی باید اعلام ندامت کنند که این کارشان در راستای یکی از اهداف بالا باشد.

    عذرخواهی
    یک عذرخواهی خوب باید واقعی باشد. باید به گونه‌ای باشد که یک شنونده باور کند که مدير واقعا پشیمان است و تقاضای بخشش می‌کند. این گونه عذرخواهی‌ها معمولا در زمان مناسب صورت می‌گیرند و شامل اجزای زیر هستند:
    - پذیرفتن اشتباه،
    - به عهده گرفتن مسوولیت‌های ناشی از آن اشتباه،
    - اظهار پشیمانی،
    - و تعهد تکرار نشدن آن اشتباه.

    عذرخواهی نکردن
    با وجود فوایدی که عذرخواهی کردن دارد، این سوال پیش می‌آید که پس چرا مديران تا جایی که می‌توانند سعی در فرار کردن از آن دارند؟ دلایل آنها می‌تواند فردی یا سازمانی باشد. از آنجایی که مديران زیر ذره بین قرار دارند، عذرخواهی‌های عمومی آنها برای خودشان معمولا بسیار ناراحت‌کننده و گاه حتی از نظر حرفه‌ای پرخطر است. مديران از اینکه عذرخواهی آنها ممکن است سازمان تحت فرماندهی‌شان را به خطر بیندازد هم می‌هراسند.
    در شرایط بحرانی، عکس‌العمل معمول مديران حاشا کردن همه چیز است و دوباره حاشا کردن! مدیران معمولا تمایلی به پذیرفتن مشکلات ندارند. ولی اعلام بیگناهی کردن هم زمانی که همه مدارک بر علیه شما است، نتیجه عکس به همراه خواهد داشت.

    عذرخواهی به صورت انتخابی
    عذرخواهی در جمع مخصوصا برای مديران، کار ساده‌ای نیست. آنها زمانی که همه چیز بر وفق مراد است، قهرمان هستند و زمانی که کارها بد پیش می‌رود یا بحرانی ایجاد می‌شود، به سپر بلا تبدیل می‌شوند. به علاوه عذرخواهی‌های عمومی مديران، حتی در بهترین شرایط هم خالی از خطر نیست. متخصصان بسیاری در مورد خطراتی که این معذرت‌خواهی‌ها ممکن است به دنبال داشته باشند، سخنوری کرده‌اند. آنها گفته‌اند که اگرچه عذرخواهی می‌تواند باعث کم شدن خشم مشتری شود، ولی می‌تواند به تقویت رابطه بین مشکل و سازمان نیز بینجامد. برخی نیز گفته‌اند که مشتریان سازمان افراد زیادی هستند و شاید بسیاری از آنها نیازی به عذرخواهی نداشته باشند، بسیاری حتی ممکن است از وجود مشکل بی‌اطلاع باشند و زمانی که مدير سازمان عذرخواهی کند، آنها با خودشان فکر کنند که من نمی‌دانستم سازمان در چنین فعالیت‌هایی هم درگیر است.
    متخصصان همچنین عقیده دارند که مديران در بسیاری از موارد فواید عذرخواهی را دست کم می‌گیرند و مضرات آن را بیش از حد بزرگنمایی می‌کنند. در تحقیقی در انگلستان که بر روی شاکیان سازمان‌های مختلف که به دادگاه مراجعه کرده بودند انجام شده بود، 37 درصد شرکت‌کنندگان اعلام کرده بودند که در صورتی که سازمان همان ابتدا توضیح داده بود و عذرخواهی کرده بود، اصلا برای شکایت به دادگاه مراجعه نمی‌کردند. تحقیق مشابهی نیز اعلام می‌کند که بر خلاف نظر عموم، یک عذرخواهی تمام و کمال در دادگاه احتمال دارد پرونده را با سرعت بیشتری به سمت حل شدن پیش ببرد تا دفاع کردن از خود و خود را بری از همه چیز اعلام کردن.
    اینکه بهترین شیوه عذرخواهی کردن چیست هم به موقعیت بستگی دارد. همان طور که قبلا هم گفته شد، یک عذرخواهی کامل شامل پذیرفتن اشتباه، به عهده گرفتن مسوولیت‌های ناشی از آن اشتباه، اظهار پشیمانی و تعهد تکرار نشدن آن اشتباه است. ولی گاهی هم یک عذرخواهی ناقص مثل پذیرفتن اشتباه یا قبول مسوولیت ناشی از آن، بهتر از سکوت است.
    حتی زمانی که یک عذرخواهی بسیار دیرهنگام صورت می‌گیرد، لزوما نباید بسیار کوچک باشد. برای مثال زمانی که پزشکان بیمارستان دوک قلب و ریه‌های اشتباه را به یک دختر 17 ساله پیوند زدند و باعث فوت او شدند، عکس‌العمل بی‌درنگ بیمارستان سکوت بود. در واقع هم این بیمارستان نبود که مقصر بود، ولی در هر حال اعتبارش به خطر افتاده بود. زمانی که در نهایت تصمیم بر عذرخواهی کردن گرفته شد، رالف سیندرمن، مدیرعامل بيمارستان یک عذرخواهی تمام و کمال را به نمایش گذاشت. در عرض پنج روز در نه روزنامه این عذرخواهی به چاپ رسید و مدیرعامل حتی مصاحبه تلویزیونی هم انجام داد. او اشتباه را پذیرفت، مسوولیت آن را به عهده گفت و متعهد شد که بیمارستان هر آنچه را که در توان داشته باشد انجام می‌دهد تا مطمئن باشد چنین اشتباهی دیگر هرگز تکرار نمی‌شود.
    او با انجام این کار، موقعیت را از شرایط بحرانی خارج و تمام افراد درگیر در قضیه را راضی کرد (چند ماه بعد بیمارستان وامی به مبلغ چهار میلیون دلار را به یادبود دختر فوت شده به موسسه مبارزه با امراض کودکان اهدا کرد). اینجا درس مدیریتی مهمی نهفته است: در شرایط بحرانی، حتی یک عذرخواهی نه چندان کامل هم از عذرخواهی نکردن بهتر است؛ اگرچه مسلما همیشه یک عذرخواهی کامل از یک عذرخواهی نیمه کاره نتایج بهتری را به همراه خواهد داشت.

    در زیر پاسخ این سوال را می‌بینیم که بالاخره یک مدير کی باید عذرخواهی کند:
    - زمانی که عذرخواهی کردن او در جهت رسیدن به هدف مهمی باشد.
    - زمانی که اشتباه صورت گرفته عواقب خطرناکی به دنبال داشته باشد.
    - زمانی که به نظر می‌آید بهتر است مدير مسوولیت مشکلات را به عهده بگیرد.
    - زمانی که هیچ کس دیگری نیست که بتواند مشکلات پیش آمده را حل کند.
    - زمانی که هزینه عذرخواهی کردن از هزینه سکوت کردن کمتر باشد.
    تنها در صورتی که یک یا چند تا از این شرایط صدق کنند، یک مدير باید عذرخواهی کند. یک عذرخواهی اشتباه می‌تواند بیشتر ضرر ده باشد تا سودی به همراه داشته باشد. زمانی که عذرخواهی کردن اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌آید، یک عذرخواهی نصفه کاره از عذرخواهی نکردن بهتر است و عذرخواهی نکردن ممکن است به عصبانیت بیشتر شاکیان و مشکلات بیشتر بینجامد.

    بسیاری از عذرخواهی‌ها با اهداف شخصی صورت می‌گیرند، ولی آنچه که اهمیت دارد، این است که همه آنها برای یک هدف والاتر اجتماعی این کار را انجام می‌دهند. زمانی که مديران در نظر عموم عذرخواهی می‌کنند، کار آنها چیزی بیشتر از یک توضیح یا قبول اشتباه صرف است، بلکه یک تبادل است که مديران و شنوندگانشان در آن شرکت می‌کنند که بتوانند بحران پیش آمده را پشت سر بگذارند. در واقع این عبور از گذشته به آینده است که اجازه می‌دهد اشتباهات و خطاها بخشیده و فراموش شوند.

    منبع: Harvard Business Review
    سریما نازاریان
    نقل از دنیای اقتصاد


  • #4
    مدير انجمن کاریابی Array itjobs آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Saturday 24 February 2007
    نوشته ها
    6,116
    Thanks
    59
    Thanked 58 Times in 53 Posts

    Post تفكر دلفيني

    همه ما برای برقراری ارتباط با دیگران، روش‌های منحصر به فردی داریم. بنابراین تعداد بسیار زیادی روش ارتباطی وجود دارد. اما چگونه می‌توانیم كلیدی پیدا كنیم كه روابط خانوادگی، عاطفی و حرفه‌ای ما را تسهیل كند؟ و چگونه می‌توانیم راه‌حلی بیابیم كه برای همه اشخاص راضی‌كننده باشد و ما را به تفاهم برساند؟

    نویسندگان كتاب راهبرد دلفینی كلید این امر را تنها در همكاری و انعطاف‌پذیری می‌دانند. آنها معتقدند كه به طور كلی، انسان‌ها را همانند موجودات دریایی می‌توان به 3 طبقه تقسیم كرد: ماهی‌های كپور، كوسه‌ها و دلفین‌ها.

    دسته اول: ماهی‌های كپور هستند كه همیشه ماهی‌های قربانی‌اند‌ زیرا پیوسته توسط دیگر ماهی‌ها خورده می‌شوند. در حیات اجتماعی بشر، برخی از انسان‌ها نیز چنین‌ هستند؛ یعنی برخی از انسان‌ها در زندگی خود نقش ماهی كپور را بازی می‌كنند. آنها كم و بیش و برحسب مورد، قربانی این یا آن چیز، این یا آن مسئله، این یا آن شخص می‌شوند و حتی ممكن است قربانی روابط غلط و تفكرات منفی خود شوند.

    دسته دوم: كوسه ماهی‌ها هستند كه روش (برنده – بازنده) را به كار می‌گیرند. برای اینكه من برنده شوم‌ تو باید بازنده باشی و این كار باید بدون هیچ تمایز و تفاوتی انجام گیرد. برای كوسه‌ماهی، هر نوع ماهی، دشمن به حساب می‌آید. هر ماهی یك وعده غذایی بالقوه است. شاید ما نیز این نقش را بازی كرده باشیم ‌یا حداقل در زندگی حرفه‌ای یا شخصی خود با كوسه‌هایی برخورد كرده باشیم.

    دنیای سازمان‌ها و دنیایی كه ما در آن كار می‌كنیم از دیرباز دنیای كوسه‌ها تلقی می‌شود كه گاه صحبت از كاركنانی می‌شود كه برای رسیدن به مقام‌های بالا یكدیگر را می‌درند. در دنیای پررقابت امروز، حتی سازمان‌ها گاهی اوقات به طور موذیانه به سازمان‌های دیگر حمله می‌كنند. به طور خلاصه انسان‌هایی را می‌توان یافت كه كم و بیش در حال رقابت دائمی از نوع برنده- بازنده هستند.

    دسته سوم: نوع دیگری از حیوانات دریایی دلفین‌ها هستند. این پستاندار آبزی بزرگ
    به طور طبیعی بازیگوش و دارای روحیه همكاری است و در ارتباطات خود شیوه برنده- برنده را برگزیده است.

    دلفین در دنیایی از وفور نعمت زندگی می‌كند. او هیچ كمبودی ندارد و می‌خواهد كه همه چیز را با همگان تقسیم كند. اگر یك دلفین زخمی شود، 4دلفین دیگر او را همراهی می‌كنند تا خود را به گروه برساند. داستان‌های زیادی نیز وجود دارد كه در آنها دلفین‌ها جان انسان‌ها را نجات داده‌اند. پژوهش‌های انجام شده در سان‌دیه‌گو نشان داده‌است كه دلفین‌ها علاوه بر داشتن روحیه همكاری بسیار باهوش‌ هستند. حتی برخی از پژوهشگران آنها را باهوش‌ترین موجودات روی زمین دانسته‌اند.

    تحقیق زیر روحیه همكاری و روش‌های برنده- بازنده و برنده- برنده را به خوبی آشكار می‌سازد. در سان‌دیه‌گو پژوهشگران 95 كوسه و 5 دلفین را به مدت یك هفته در یك استخر بزرگ رها كرده و به مطالعه حالات رفتاری آنها پرداختند. ابتدا كوسه‌ها به یكدیگر حمله كردند و در این تهاجم

    تعداد زیادی از آنها نابود شدند، سپس به دلفین‌ها حمله‌ور شدند.
    دلفین‌ها فقط می‌خواستند با آنها بازی كنند ولی كوسه‌ها بی‌وقفه به آنها حمله می‌كردند.

    سرانجام دلفین‌ها به آرامی كوسه‌ها را محاصره كرده و هنگامی كه یكی از كوسه‌ها حمله می‌كرد آنها به ستون فقرات پشت یا دنده‌هایش می‌كوبیدند و آنها را می‌شكستند. به این ترتیب كوسه‌ها یكی بعد از دیگری كشته می‌شدند. پس از یك هفته 95 كوسه مرده و 5 دلفین زنده در حالی كه با هم زندگی می‌كردند در استخر دیده شدند.
    ارتباط هدایت شده در جهت راه‌حل‌ها، تمایزهای پرباری را برای روشن كردن زندگی حرفه‌ای و ‌شخصی ارائه می‌دهد. كوسه تمایزی انجام نمی‌دهد. در دنیای او برای برنده شدن‌دیگران یا باید بمیرند و یا ببازند. ولی دلفین‌ها بسیار انعطاف‌پذیرند زیرا در دنیایی سرشار از تشخیص‌های پربار زندگی می‌كنند.

    بیایید یكبار دیگر ماجرای استخر سان‌دیه‌گو را مرور كنیم. وقتی یك كوسه با یك دلفین روبه‌رو می‌شود چه اتفاقی می‌افتد؟ كوسه حمله می‌كند چون روش ارتباطی او برنده- بازنده است‌ ولی دلفین با انعطاف‌پذیری خاص خود فرار می‌كند و می‌گوید من در دنیایی سرشار از ثروت و وفور نعمت زندگی می‌كنم. در دریا برای همه به اندازه كافی غذا هست پس بیا با هم بازی و همكاری كنیم. كوسه دوباره حمله می‌كند و دلفین فرار می‌كند. كوسه توانایی درونی لازم را برای خارج شدن از تنگ‌نظری ندارد، بنابراین مجددا حمله می‌كند.

    دلفین كه می‌بیند دیگر چاره‌ای ندارد می‌گوید: من آنقدر انعطاف‌پذیری دارم كه در موقع مناسب به یك كوسه تبدیل شو‌م پس حالا آماده رویارویی باش.اگر به طور تصادفی، كوسه آنقدر هوش داشته باشد كه بفهمد حریف دلفین نمی‌شود و بخواهد در بازی و همكاری با او شركت كند، دلفین به راحتی او را می‌بخشد و طوری با او رفتار می‌كند كه انگار یك دلفین است.

    تاكید كتاب راهبرد دلفینی این است كه روحیه انعطاف‌پذیری و همكاری دلفینی می‌بایستی در همه ادارات، سازمان‌ها، موسسات، مدارس، خانواده‌ها وحتی زوج‌ها تعمیم یابد‌ زیرا همه ما در سطوح مختلف دلفین‌هایی بالقوه هستیم و برای پایان دادن به مسائل ناخوشایند از انعطاف‌پذیری لازم برای تبدیل شدن به یك كوسه برخورداریم ولی این كار باعث نمی‌شود كه دوباره به روحیه دلفینی خود باز نگردیم .


  • #5
    مدير انجمن کاریابی Array itjobs آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Saturday 24 February 2007
    نوشته ها
    6,116
    Thanks
    59
    Thanked 58 Times in 53 Posts

    Post

    Customer management
    نگرش و فنون برخورد با مشتري
    نويسنده : دوين هاستينگز، سي.

    مقدمه
    كسب و كارهاي كوچك معمولاً با مشكلات زيادي روبه رو مي‌شوند. براي مثال، شخصي كه كار دو، سه يا چهار نفر را به تنهايي انجام مي‌دهد، مسلم است كه در كارش با مشكلات زيادي روبه رو مي‌شود چرا كه همزمان بايد مشتريان را ملاقات كند، محصولاتش را بفروشد و در سمينارهاي مختلف شركت كند. جرالد كين درباره انجام دادن تجارت يك نفره به شوخي مي‌گويد: «آقا بالاسر خود بودن خوب است، چرا كه هم مي‌توانيد فقط نصف روز كار كنيد و يا در روز دوازده ساعت سر كار باشيد».
    نكته‌اي كه بايد تمام كاسبان و تاجران به آن توجه كنند اين است كه بايد در زمان بسيار محدودي كارها و وظايف بسياري انجام دهند و البته بايد از حداقل كار بهترين نتيجه لازم را بگيرند يعني كارشان بايد بيشترين بهره داشته باشد. اما براي اينكه از كمترين زمان بهترين استفاده را برد چه بايد كرد؟ اگر شما دوست داريد كه برنامه‌ها و كارهايتان را به سريع‌ترين و بهترين نحو انجام دهيد بهتر است كه به نكاتي كه در اين مقاله به آن اشاره مي‌شود خوب توجه كنيد و آنها را در رأس كارهايتان قرار دهيد. البته براي اينكه خواندن اين مقاله خسته كننده نباشد اين نكات به صورت پرسش و پاسخ آمده است و فايده ديگر آن اين است كه به خاطر سپردن نكات آسان‌تر مي‌شود.

    پرسش اول
    چگونه مي‌توانم مشتريان بيشتري بگيرم؟
    پاسخ: گاهي اوقات براي جلب مشتريان بيشتر لازم است كه كارهايي را كه تاكنون براي اين كار انجام داده‌ايم، متوقف كنيم. گاهي اوقات بايد از روشهاي مؤثري براي اين كار استفاده كرد. البته روشهاي استانداردي براي جلب مشتريان وجود دارد و نيز روشهاي غيراستاندارد ديگر. اما اين نكته را به خاطر داشته باشيد: يك روش را بارها و بارها امتحان كنيد. اگر انتظار داشته باشيد كه نتايج منفي به همراه داشته باشد پول و انرژي خود را از دست داده‌ايد. بنابراين آنچه كه بايد انجام دهيد فقط كار كردن نيست. ذهنتان را متوجه اهداف و كارهاي ديگر كنيد. همان طور كه پيشتر اشاره شد گاهي اوقات راه حل مشكل اين نيست كه چه كار ديگر بايد انجام داد بلكه اين است كه براي گرفتن مشتريان بيشتر انجام چه كارهايي را بايد متوقف كرد.

    نكته مهمي كه بايد به ذهن بسپاريد اين است كه قوانين و مقررات نامرئي در جهان وجود دارند. حتي اگر شخصي با ذهنيت متافيزيكي نباشيد، مي‌توانيد ببينيد كه نيروهاي نامرئي بسياري در زندگي‌هاي ما وجود دارد. الكتريسيته، نور، گرما و غيره. يك بذر را در نظر بگيريد: به محض آنكه در دل خاك كاشته مي‌شود، نيروهاي نامرئي دست به كار مي‌شوند و آن را به يك گياه، درخت يا بوته تبديل مي‌كنند. تمام اين نيازها چيزهاي بسيار اساسي هستند كه به بذر كمك مي‌كند كه قسمت‌هاي ديگري به آن اضافه شود و باصطلاح رشد و نمو كند. اما بيشتر مردم فكر مي‌كنند كه چنين نيروهايي به چيزهاي مرئي و مشهودي كه مي‌توانيم در زندگي روزانه خود ببينيم، تعلق ندارد.


    آيا شما احساس كرده‌ايد كه در طول يك روز همه چيز بر وفق مرادتان پيش مي‌رود و باصطلاح كارهايتان روي غلتك افتاده است؟ در اين مواقع چه فكر كرده‌ايد؟ آيا دوست داشته ايد كه تلاش اضافي كه به نتايج عادي بزرگتر مي‌انجامد، انجام دهيد؟ چه چيزي آن روز را متفاوت‌تر از روزهاي ديگر كرده است؟ نيروهاي نامرئي كه به نفع خود تحت كنترل درآورده‌ايد. آيا تاكنون با كسي ملاقات كرده‌ايد كه شما را سخت تحت تأثير خود قرار داده باشد، به اصطلاح شما را جادو كرده باشد؟ آيا به نظرتان او يك آدم جذاب بود؟ البته منظورم زيبايي و جذابيت فيزيكي نيست بلكه انرژي اوست. راز اين دسته افراد اين است كه اين افراد موفق ياد گرفته‌اند كه چگونه چهار قدرت نامرئي خود را كنترل و هدايت كنند.


    چهار قدرت نامرئي عبارتند از :

    • رفتار
    • تمركز
    • گفت وگوي دروني با خود
    • باورها.

    روش و رفتار مثبت باعث خلق مثبت مي‌شود. من از ساده طبعي و يا تأييدات بي‌فايده سخن نمي‌گويم، بلكه عقيده دارم كه احساس و برداشت من از جهان مردم، وقايع و اتفاقات و باورها و رفتارهاي مناسب با آن را برايم به ارمغان مي‌آورد. آنچه كه زندگيم را تغيير مي‌دهد نوع نگاه و نگرش من به اشياء و افراد و در كل، جهان است.

    يك فكر مثبت نتيجه مثبت به همراه دارد. با نگاه كردن به گلها، گياهان و درختان و ديگر چيزها اين احساس را در خود به وجود آوريم كه براي رشد آنها نيروهاي نامرئي دست‌اندركارند. اما علف‌هاي هرز از كجا مي‌آيند؟ از بذرها. نتايج احساسات خود از كجا نشأت مي‌گيرند؟ بذرهاي افكار، باور و رفتارها. در ذهن شما چه چيزي كاشته شده است؟ زندگي هميشه ما را با چالشها و مشكلات زيادي روبه رو مي‌سازد.


    از اين رو مهم است كه اين نظريه را به خاطر بسپاريم: يك شخص بدبين هر فرصت و شانس را يك مشكل مي‌بيند و يك شخص خوش‌بين مشكلات را يك فرصت مي‌داند.خود من چه از نظر شخصي و چه از نظر شغلي به اين نتيجه رسيده‌ام كه داشتن ذهنيت مثبت باعث افزايش اعتماد به نفس در انسان مي‌شود. شايد اگر اين حرف را به دوستانتان بزنيد آنها به شما بخندند و بگويند: «اين از آن حرف‌هاي متافيزيكي عجيب و غريب است.» اما اين مسئله را به خاطر بسپاريد كه آنها چه موفقيت‌هايي در زندگيشان كسب كرده‌اند؟ زندگي افراد مشهور را مطالعه كنيد. در زندگي انسان‌ها لحظاتي وجود دارد كه بايد به آن نگاهي عميقي انداخت. خود من متوجه شده‌ام كه عامل مهم موفقيت شغلي‌ام ديدگاه و نگاه مثبتي بوده است كه به كارم داشته‌ام.

    اگر به نتايج بهتري در زندگي شخصي و شغلي خود نياز داريد، دو چيز است كه بايد به آنها بيشتر از هر چيز ديگر توجه كنيد:

    • چگونه به نتايج مثبت و جالبي در زندگيتان دست يابيد؟ با استفاده از نيروهاي نامرئي كه در وجود هر موجود زنده‌اي به وديعه گذاشته شده است؟ چنانچه نتايج حاصله مثبت نيستند، استفاده از اين نيروها مي‌تواند تغييرات زيادي را در شما به وجود آورد.
    • افزايش اعتماد به نفس در كسب موفقيت بسيار مهم است. گفت وگوي دروني با خود و تكرار كلمات و جملات تأكيدي روش بسيار مفيدي براي افزايش اعتماد به نفس در انسان مي‌شود. يكي از مشتريانم با استفاده از اين روش توانست ۴۰ پوند از وزنش را البته بدون كم كردن از ميزان غذاي خود كم كند.

    تغييرات كوچك مي‌تواند نتايج بزرگي به همراه داشته باشد. سعي كنيد كه دستورات بالا را به مدت چند هفته به كار گيريد.

    پرسش دوم

    چرا وقتي كه مطمئنم كه مشتريان خوبي پيدا كرده‌ام، آنها را خيلي زود از دست مي‌دهم؟

    پاسخ: وقتي كه دانش آموز سر كلاس حاضر باشد، سر و كله معلم نيز پيدا خواهد شد. حال ممكن است معلم بد باشد. هر جا كه فروشنده باشد، مشتري هم است، اما بايد روش تشخيص آنها را خوب بدانيد.

    پرسش سوم

    مي‌دانم درست نيست كه اين را بگويم اما گاهي اوقات يك مشتري تمام روزم را خراب كرده است. در اين مواقع چه كار بايد بكنم؟
    پاسخ: آيا فقط يك بار اتفاق مي‌افتد يا هميشه؟ ياد بگير چطور اين تناقض را تغيير دهي تا تو و مشتري‌هايت به جاي عذاب كشيدن از معامله لذت ببريد.

    پرسش چهارم

    مي‌دانم براي اينكه كارم را بسيار خوب انجام دهم بسيار خوب هستم اما به دلايلي چندان اعتماد به نفس ندارم. با اين وضعيت چگونه برخورد كنم؟
    پاسخ: هميشه چيزهاي كوچك هستند كه باعث بروز اختلافات بزرگ مي‌شوند. داشتن ديدگاه و ذهنيت مثبت و باور داشتن توانايي‌هاي خود باعث مي‌شود كه ترستان از انجام كار بريزد و از كارتان لذت ببريد.

    پرسش پنجم

    دسته‌اي از افراد وجود دارند كه نمي‌توانم با آنها ارتباط برقرار كنم. اين در حالي است كه يقين دارم كه آنها مشتريان بسيار خوبي از آب در مي‌آيند. چه كار كنم كه بتوانم آنها را متقاعد سازم؟
    پاسخ: يك بار كسي گفت: «من تا به حال نتوانسته‌ام همسرم را درك كنم». يك روز تمام با او صحبت كردم ولي نتوانستم حرف هايش را بفهمم. چيزي كه عجيب است اين است كه اگر چه پاسخ به اين سؤال بسيار روشن است، اما بيشتر افراد نمي‌توانند پاسخ اين سؤال را بيابند و همين مشكل هم بر روي افراد كاسب و بازرگان نيز تأثير مي‌گذارد.

    پرسش ششم

    من براي متقاعد كردن مشتريانم دست به هر كاري مي‌زنم، اما بيشتر اوقات نتيجه نمي‌دهد. آيا تكنيك مؤثري براي اين كار سراغ داريد؟
    پاسخ: گاهي يك تصوير كار هزاران كلمه را مي‌كند. سعي كنيد از محصولاتتان تصاوير واضح و زيبايي تهيه كنيد. در اين صورت خيلي راحت‌تر مشتريان خود را براي خريد اجناستان قانع مي‌كنيد.


  • #6
    مهرداد تاجيك - مدير سایت Array admin آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Thursday 30 June 2005
    محل سکونت
    تهران - ایران
    نوشته ها
    1,820
    Thanks
    22
    Thanked 47 Times in 42 Posts

    Post تکنیک رفتار با افراد دشوار

    همه ما هر روز با افراد دشوار سر و کار داریم. گاهی اوقات کافی است در آیینه نگاه کنیم تا یکی از آنها را ببینیم. شما نمی‌توانید همیشه از افراد مسئله ساز دوری کنید. شناخت این افراد و چگونگی برخورد با آنها به شما کمک خواهد کرد تا ارتباطات بهتری داشته باشید. این مقاله روشهایی را برای شناخت و برقراری ارتباط با افراد دشوار بیان می کند.

    مقدمه
    اداره موقعیتهای دشوار، بخشی از زندگی روزانه ماست. همه ما هرروز با افراد دشوار سر و کار داریم و این افراد را می شناسیم. شاید هیچ چیز به اندازه برخورد با این افراد، خسته کننده و ملال آور نباشد.

    این افراد انرژی ما را تحلیل می برند، احساساتمان را تحریک می کنند، حوصله همه را سر می برند و ما را در حالتی نامطلوب قرار می‌دهند. این رفتارها در محل کار براحتی می توانند یک محیط شاد را نابود کنند، کارایی را کاهش دهند و روحیه افراد را پایین آورند. هر یک از ما نیز به نوعی در درون خود شخصیت دشواری را پنهان کرده ایم. گاهی اوقات کافی است در آیینه نگاه کنیم تا آن را بهتر ببینیم. برخی از ما می‌توانیم این شخصیت را بخوبی مخفی کنیم اما گاهی در موقعیتهای رقابتی و شرایط حاد( مثل رانندگی در ترافیک، انجام یک بازی رقابتی و …) آن را نشان می‌دهیم.متاسفانه جامعه به ما یاد داده است که بهترین روش رفتار با افراد مسئله سازی که ما را آزار می دهند، نادیده گرفتن آنهاست. به همین علت از کودکی آموخته ایم با چنین افرادی معاشرت نکنیم. اما نادیده گرفتن این موقعیتها به ضرر ماست چرا که نحوه برخورد ما با شخصیت دشوار درونی و دیگر افراد بدقلق هنری است که هر فردی از آن اطلاعی ندارد. برخورد مناسب با این افراد باعث می شود از فشارهای عصبی ناشی از رفتارهای ناشایست دیگران بکاهیم و کار خود را موثرتر و سودمندتر انجام دهیم.

    افراد دشوار( افراد بدقلق یا افراد مسئله ساز) در هر شکل و لباسی ظاهر می شوند، ولی خصوصیات مشترک همه آنها این است که رفتار و برخورد آنها همیشه برای یک نفر ایجاد مشکل می کند. هنگام برخورد با افراد دشوار باید علائمی را که از خود بروز می دهند بشناسیم و ماهیت آن را تشخیص دهیم. به این ترتیب می توانیم اثر نامطلوب رفتار آنها را به کمترین حد برسانیم. این یک واقعیت مسلم است که هنگامی می توانیم در دیگران نفوذ کنیم که آنها را همانطور که هستند ببینیم نه آنگونه که آنها می خواهند یا خودمان میل داریم.

    ما باید حضور افراد دشوار را در زندگی‌مان بپذیریم. الهام گرفتن از تعالیم دینی و آموزه های مذهبی در این مورد به ما کمک می کند. تمامی انبیا الهی و افراد صالح در جریان انجام رسالت خود همواره با چنین افرادی برخورد داشته اند. رفتار دوستانه و به دور از خشونت آنها، الگوی مناسبی برای برخورد ما با افراد دشوار است. یادگیری کنترل احساسات و واکنشهای شخصی نیز هنگام برخورد با افراد دشوار اهمیت بسیاری دارد. باید از خود بپرسیم چرا این افراد برای ما مسئله ساز هستند و سعی کنیم نگرش منفی نسبت به این اشخاص را در خود از بین ببریم، زیرا گاهی اوقات علت رفتارهای دشوار دیگران، رفتارهای غیر اصولی خود ماست. وقتی با یک فرد دشوار برخورد می کنیم باید به این موضوع توجه کنیم که چه چیز باعث می شود یک نفر چنین گفتار و رفتاری داشته باشد، در این صورت در موقعیتی قرار می گیریم که نه تنها می توانیم شرایط دشوار را کنترل کنیم، بلکه طرف مقابل را نیز یاری می دهیم مشکل خود را حل کند.

    انواع اشخاص مسأله ساز و روش برخورد با آنها
    شما همیشه نمی توانید از افراد مسئله ساز دوری کنید. شناسایی انواع رفتارهای مسئله ساز به شما کمک می کند تا به نحو مطلوب موقعیتهای دشوار را بخصوص در سازمان اداره کنید. طبقه بندیهای مختلفی از انواع رفتارهای دشوار در مقالات و نوشته های گوناگون انجام شده است. در این مقاله سعی شده است تا با بهره گیری از منابع مختلف، انواع عمده افراد دشوار وبدقلق و روش برخورد با آنها مورد بررسی قرار گیرد. به طور کلی می توان انواع اصلی افراد دشوار را به صورت زیر طبقه بندی کرد:

    ۱- زورگو و متخاصم
    این شخصیت عصبانی و متخاصم است و عصبانیت خود را با اعمال زور نشان می دهد. خصومت، کینه توزی، استفاده از کلمات نیشدار، امتناع از کارهای گروهی وخودپسندی و تکبر از جمله ویژگیهای این افراد است. آنها دلشان می خواهد همیشه غالب و مسلط باشند و سعی می کنند با توسل به هر شیوه و روشی به خواسته های خود برسند.
    راه حل: درمقابل آنها بایستید، اما سعی نکنید با آنها بجنگید. هرگز رفتار آنها را تحمل نکنید بلکه در مقابل آنها قاطع، محکم، جسور و با اعتماد به نفس باشید.

    ۲- همیشه شاکی
    از نظر این افراد تنها چیزی که زندگی به آنها عطا کرده، بدشانسی است. آنها به جای پیدا کردن راه حل برای مسائل و مشکلات، عادت کرده اند که شکایت کنند و بهانه بگیرند. نگرشهای این افراد مسموم و متاسفانه بیماری آنها واگیر است.این افراد بندرت سعی می کنند شرایط ناخواسته را تغییر دهند، در عوض دائم دقیقا مثل بچه ای که به او اجازه کاری داده نمی شود رفتار می کنند. اجازه ندادن باعث منفی بافی او می شود. جمله معروف آنها این است: « هیچ کس مرا دوست ندارد».

    راه حل: به این افراد نشان دهید که مسائل آنها را می بینید و می شنوید، زیرا آنها به محیط حمایتی و تشویق احتیاج دارند. همچنین باید سطح فشار و استرس را برای این افراد پایین آورد. علاوه بر این به آنها اجازه شکایت کردن ندهید، مگر زمانی که راه حلی برای مشکل پیش آمده داشته باشند.

    ۳- وسواسی و کمال گرا
    این افراد دلشان می خواهد کارها به بهترین نحو ممکن انجام گیرد. چنین افرادی درعین حال که ممکن است خسته‌کننده و ملال آور به نظر رسند، اما دارای مهارتهای تجزیه و تحلیلی اند که مستلزم توجه زیاد به جزئیات است. استانداردهای عملکرد این افراد در سطح بسیار بالایی قرار دارد. در برخی مواقع کار خوبی که توسط دیگران مورد تمجید واقع می شود از نظر این افراد قابل قبول نیست. جمله معروف آنها این است:« این کار می توانست بهتر انجام شود».
    راه حل: در صورتی که در برخورد با این افراد، واقعیتها و منطق را ارائه دهید، می توانید بهترین بهره را از آنها ببرید. در عین حال حرفهای این افراد را درباره بهتر انجام شدن کارها جدی نگیرید. آنها معمولا نقاط ضعف خودشان را بیان می کنند نه نقاط ضعف شما را. سعی کنید با این افراد به گونه ای کار کنید تا بتوانند انتظارات واقعی برای خود و دیگران داشته باشند و مطابق انتظارات واقعی عمل کنند.

    ۴- افراد یخی
    این افراد برای تغییر آمادگی ندارند وهر تغییری – هر چند کوچک – می تواند آنها را نگران و آشفته سازد و آغازی برای رفتار منفی در آنها باشد. جمله معروف آنها این است:« راه قدیمی بهتر است».
    راه حل: در مقابل این افراد صبور باشید، زیرا ممکن است در مسیر انجام تغییرات مانع تراشی کنند. این افراد را در تغییر درگیر کنید یا از تغییرات تدریجی برای ایجاد فرصت مناسب برای آنها استفاده کنید.

    ۵- افراد بسته
    راههای برقراری ارتباط با این افراد مسدود است. این افراد بسیار تودار و دیرجوش هستند و تنهایی و خلوت را به بودن در میان جمع ترجیح می دهند. آنها هرگز درباره تفکرات و احساسات خود صحبت نمی کنند و به همین دلیل ارتباطات محدودی دارند. « حوصله ندارم» یا « فعلا وقت ندارم» از جملاتی است که آنها برای فرار از جمع از آن استفاده می کنند.
    راه حل: برای برقراری ارتباط با این افراد باید حوصله کنید. ممکن است مدتی طول بکشد تا این گونه افراد احساس راحتی بکنند و با شما راحت تر و بهتر برخورد کنند. هنگام صحبت با این افراد از سوالات باز استفاده کنید و آنها را به شرکت در بحثها تشویق کنید.

    ۶- کم حرف و منفعل
    این افراد زیاد سخن نمی گویند. حتی اگر اصرار کنید، فریاد بکشید یا از آنها خواهش کنید، جوابی بیشتر از آری یا خیر نخواهید شنید. این افراد حتی زمانی که باید از حقوق خود دفاع کنند، ساکت می‌مانند. در نتیجه غالباً مورد ظلم قرار می گیرند. فرد منفعل همیشه احساس ناامنی می کند واعتماد به نفس بسیار پایینی دارد. آنها غالباً از شرکت در تصمیم گیریها امتناع می کنند و یا نظری ارائه نمی دهند.
    راه حل: این افراد شدیداً به اعتماد به نفس و حمایت احتیاج دارند و باید بطور مستقیم از آنها انجام اموری را که می توانند انجام دهند خواسته شود. تشویق نیز در ایجاد اعتماد به نفس آنها بسیار موثر است.

    ۷- افرادی که می گویند: «کار من نیست»
    این افراد دائم از زیر بار قبول مسوولیتهای بیشتر شانه خالی کرده و منفی بودن خود را با رد کردن انجام کارهایی که باید برعهده بگیرند، ظاهر می کنند.
    معمولاً دوستان و همکاران این افراد باید کارهای مربوط به آنها را انجام دهند و این در حالی است که این افراد انجام آن کارها را جزء وظایف آنها می دانند نه وظایف خودشان_ جمله معروف آنها این است: «‌این کار جز وظایف و شرح شغلی که من باید انجام دهم نیست».
    راه حل: سعی کنید شرح شغل این افراد را واضح و روشن در اختیار آنها قرار دهید، تا جایی برای توجیهات آنها باقی نماند. بازرسی و کنترل غیر محسوس نیز در برخی مواقع می تواند کارساز باشد.

    ۸- شایعه پراکن ها
    این افراد از شایعه بعنوان سلاح قوی جهت کنترل روی دیگران و محیط استفاده می کنند. آنها با پخش شایعه و درگیر کردن دیگران در مسائل مربوط به آن لذت می برند و احساس مهم بودن می کنند. جمله معروف آنها این است: « اجازه بده من بگویم چه اتفاقی دارد می افتد».
    راه حل: بهترین راه جلوگیری از شایعه سازی در سازمان، دادن اطلاعات و حقایق لازم و کافی به افراد است. وقتی افراد سازمان از کلیه اطلاعات مربوط به مسائل سازمان آگاهی داشته باشند، به شایعه و افراد شایعه پراکن توجهی نمی کنند. در نتیجه انگیزه ای برای این افراد بمنظور ایجاد شایعه و پخش آن باقی نمی ماند.

    ۹- افراد منفی گرا
    این افراد نگرش بدی نسبت به دنیا دارند. آنها فکر می کنند که دنیا بر سرشان خراب شده است. آنها از شیوه انجام امور ناراضی هستنــد و مهم نیست شماچقدر تلاش کنید تا کاری برایشان انجام دهید. در واقع این افراد همیشه نیمه خالی لیوان را می‌بینند و برای انجـــام یک کار بیشتر بر عواقب منفی آن تأکید دارند تا نتایج مثبت. این افراد اعضای خوبی برای کارهای گــــروهی نیستند. جمله معروف آنها این است:« من می دانـم این کار شدنی نیست».
    راه حل: تغییر نگرش افراد منفی گرا کار آسانی نیست. اما شما باید آنها را مجبور به تطبیق با عادتهای مثبت کنید تا از عادتهای منفی دور شوند. ایجاد تفکرات مثبت و نشان دادن نتایج خوب کارهایی که او امیدی به انجام آنها نداشته است، می تواند به این اشخاص کمک کند.

    ۱۰- افراد غیر متعهد
    این افراد آن‌قدر برای انجام کاری بهانه می آورند تا شخص دیگری آن را انجام دهد و یا آن‌قدر در انجام تصمیمی تعلل می کنند که ارزش آن از بین می رود. آنها کار خود را بطور جدی انجام نمی دهند، زیرا کار برای آنها اولویت ندارد. انجام امور شخصی و پرداختن به مسائل غیر کاری برای آنها مهمتر از انجام کارهای سازمانی است. جمله معروف آنها این است: « او می تواند منتظر شود».
    راه حل: دلیل اصلی تأخیر و تعلل آنها را سوال کنید. این افراد معمولاً احتیاج به اهداف و استانداردهای واضح و انتظارات رسمی دارند و اینها باید به او ابلاغ شود. همچنین آنها به یک سیستم نظارتی بسته نیازمندند تا نتوانند براحتی از زیر کار شانه خالی کنند.

    ۱۱- افراد همیشه منتقد
    این افراد همیشه با کلمات نیشدار و انتقادات بی‌مورد خود، دیگران را آزار می‌دهند.آنها درباره هر ایده ای، انتقادات خاص خود را دارند؛ چه آن ایده، خوب باشد یا بد_ هدف این افراد مخالفت با تمام چیزهایی است که گفته می‌شود. آنها هر جا می روند مشکلات را پیدا می کنند. جمله معروف این افراد این است:«ایده بدی است».
    راه حل: در مذاکره و گفتگو با افراد انتقاد کننده بر اطلاعات تمرکز کنید. از آنها درباره علت انتقاد و مخالفتشان سوال کنید و همیشه آنها را برای اطلاعات بیشتر تحت فشار قرار دهید. هرگز رفتارهای نامناسب چنین افرادی را تأیید نکنید.

    ۱۲- افراد خودخواه
    افراد خودخواه، همیشه می خواهند راه خود را ادامه دهند و فکر می کنند همه چیز را می دانند. در واقع این افراد می خواهند نداشتن امنیت خود را به گونه ای پنهان کنند.
    راه حل: با این افراد تنها بر اساس حقایق و واقعیتها رفتار کنید. قبل از ملاقات با آنها تمام اطلاعات مورد نیاز را بدست آورید و خود را برای پاسخ به سوالات آنها آماده کنید. به یاد داشته باشید برخورد تهاجم آمیز یا تسلیم در برابر آنها کارساز نخواهد بود.

    ۱۳- افراد فداکار( قربانی)
    این افراد قلب خونین سازمان هستند. آنها زود سرکار می آیند و دیر می روند و یار و پشتیبان همکاران و دوستانشان هستند. ازآنها هرکاری که بخواهید انجام می‌دهند، زیرا این افراد معمولاً به دلیل مسائل شخصی ترجیح می دهند بیشتر اوقات زندگی خود را در محیط سازمان بگذرانند. در صورتی که از خدمات آنها قدردانی نکنید، منفی گری آنها آغاز می شود. جمله معروف افراد فداکار این است:« من زندگی ام را وقف این شرکت کردم، ولی برای هیچ کس مهم نیست».
    راه حل: به حرفهای این افراد گوش دهید و به آنها نشان دهید که وجودشان تا چه اندازه برای سازمان اهمیت دارد. از تلاشها و همکاری آنها صمیمانه قدردانی کنید و این کار را در حضور دیگر کارکنان انجام دهید.

    ۱۴- افراد خود سرزنش کن
    این افراد همواره کمبودهایی را در عملکرد کاری و رفتاری خود می یابند و دائم خود را ملامت می کنند. آنها از هیچ
    یک از جنبه های زندگی شخصی و کاری خود راضی نیستند. جمله معروف آنها: « من توبیخ خواهم شد. من می توانستم این کار را بهتر انجام دهم».
    راه حل: اعتماد به نفس آنها را بالا ببرید و از کارهای مثبت و خوب آنها قدردانی کنید. به آنها نشان دهید آن‌طور که خودشان فکر می کنند بی دست و پا و کار خراب کن نیستند.

    ۱۵- افراد پرحرف
    این افراد به قدری حرف می زنند که اجازه صحــــبت به افراد دیگر نمی دهند. جالب اینجاست کـه بیشتر حرفهای آنها اصلاً ربطی به موضوع مورد بحث ندارد و صرفاً از دست دادن وقت و زمان مفید است.
    راه حل: برخورد با این افراد این است که به آنها تنها چند دقیقه فرصت صحبت کردن داده شود. در صورتی که باز هم به حرف زدن ادامه دادند، به هیچ وجه رفتار آنها را تحمل نکنید. به آنها بگویید، باید بروید و فرصتی برای گوش دادن به حرفهای آنها ندارید.

    ۱۶- افراد نامنظم
    این افراد در انجام وظایف و شرکت در جلسات، نظم و ترتیب را رعایت نمی کنند ونوعی آشفتگی در رفتار و کردار آنها دیده می شود. آنها دائم به دنبال وسائل خود می‌گردند و همیشه در جلسات تأخیر دارند.
    راه حل: برای برخورد با این افراد نظم و انضباط را عامل مهمی در ارزیابی عملکردشان اعلام کنید و آنها را به مرتب بودن تشویق کنید

    .۱۷- افراد بی مسوولیت
    این افراد تحمل قبول مسئولیت یا توبیخ بابت اشتباه را ندارند. آنها از زیر بار مسائل شانه خالی می کنند و انگشت اتهام خود را همیشه به سمت دیگران نشانه می روند. جمله معروف آنها این است: « من این کار را نکردم، فلانی آن کار را انجام داد».
    راه حل: با آنها قاطع برخورد کنید و بطور مستقیم اشتباهشان را با دلیل برایشان توضیح دهید تا نتوانند اشتباه را به دیگری منتقل کنند
    .
    ۱۸- افراد پوست تخم مرغی
    این افراد بسیار حساس هستند و بی‌اهمیت ترین مسائل آنها را ناراحت می‌کند. روحیه حساس آنها باعث می شود دیگران در برخورد با آنها بسیار محتاط باشند و از برقراری ارتباط با آنها احساس راحتی نکنند.
    راه حل: بازخورد، به این افراد باید سریع و مستقیم نباشد، بلکه به آرامی و با توجه به شخصیت آنها باشد. در برقراری ارتباط با آنها شخصیت حساسشان را در نظر بگیرید
    .
    ۱۹- افراد ریزنگر
    این افراد همواره می گویند:« من احتیاج به چک کردن مجدد کار دارم، شاید چیزی از زیر دستم رد شده باشد.» آنها به جزئی‌ترین و ریزترین موارد یک مسئله توجه می کنند و گاهی به خاطر یک مسئله کوچک اوقات دیگران را تلخ می کنند.
    راه حل: آنها را عادت دهید در کنار توجه به جزئیات به مسائل کلی و اصلی توجه کنند. آنها باید یاد بگیرند کلیات و جزئیات را با هم در نظر بگیرند و به دلیل مسائل جزئی کل پروژه را به تأخیر و خطر نیاندازند
    .
    ۲۰- افراد خیلی خوب
    این افراد به نظر می رسد که با شما موافق هستند، اما چنانچه کاری را که آنها از شما خواسته اند انجام ندهید، مسئله ساز می شوند.
    راه حل: این افراد به تأیید بسیار نیاز دارند. به آنها نشان دهید، دوستشان دارید و برایشان ارزش قائلید.

    نکاتی در برخورد با افراد دشوار
    همه افراد در برخی شرایط غیر قابل پیش بینی و تحریک پذیر می شوند. در برخورد با افراد مسئله ساز موارد زیر را همواره به خاطر داشته باشید:
    - تفاوتهای افراد را بیشتر و بیشتر بشناسید. تفاوتها همواره منجر به اصطکاک می شود. اگر تفاوت میان انسانها را یک موهبت- نه یک مسئله- بدانید، می توانید به خوبی موقعیتهای دشوار را اداره کنید

    .
    - مطمئن باشید که همه افراد سازش و هماهنگی را دوست دارند. این اندیشه که دیگران به دنبال تحقیر و صدمه زدن به ما هستند، درست نیست. مطمئن باشید همه توافق و یکدلی را دوست دارند. با اعتقاد به این مسئله شما فرصت پیدا می کنید، درهای گفتگو را برای رسیدن به توافقات دوجانبه باز کنید

    .
    - باور کنید که می توانید در کنار افراد مسئله ساز بدون تنش و اصطکاک کار کنید. شما ممکن است که با افراد دشوار دوست و صمیمی نباشید، اما می توانید با آنها رفتار مسالمت آمیز داشته باشید. سعی کنید به خواسته های هم احترام بگذارید

    .
    - در تله افراد دشوار گرفتار نشوید. وقتی دیگران به گونه ای رفتار می کنند که شما عصبانی و خشمگین می شوید، در واقع شما را در تله خود گرفتار کرده اند. ما اغلب در تله رفتارها، گفتارها، لبخندها و نگاههای افراد گرفتار می شویم. نباید اجازه دهیم رفتارهای افراد مسئله ساز، ما را در کنترل رفتارمان دچار مشکل سازد و آنها را بر ما مسلط گرداند

    .
    - گوش کنید؛ گوش کنید؛ گوش کنید_ وقتی دیگران بدانند شما حرفهای آنها را می شنوید و به مسائلشان اهمیت می دهید، کمتر رفتارهای دشوار را از خود بروز می‌دهند.
    - برای ایجاد رابطه بهتر افراد را با نام صدا بزنید(نام هر فرد گرمترین آهنگی است که او می شنود و دوست دارد بشنود).
    - افراد را سرزنش نکنید. سرزنش افراد، آنها را برای بروز رفتارهای مسئله ساز مستعد می سازد.
    - مراقب بلندی و لحن صدا و زبان بدن خود باشید. استفاده از زبان بدن به شما کمک می کند ارتباط بهتری را با دیگران برقرار سازید. با برقراری ارتباطات عمیق و اصولی، فرصت کمتری برای نشان دادن تعارضات و رفتارهای دشوار ایجاد می‌شود.
    - از به کار بردن کلمات زیر پرهیز کنید: باید، ولی، من می خواهم…، متاسفم، نمی‌توانی و……
    - اگر طالب صداقت هستید با دیگران نیز صادقانه برخورد کنید و به تعهدات خود عمل کنید.
    - استفاده از کلمات جادویی را بیاموزید. در دامنه لغات ما، کلمات زیادی وجود دارند که اثرات فوق العاده ای بر جای می گذارند. این کلمات را بیابید و از آنها استفاده کنید.
    - فنون مذاکره را یاد بگیرید چرا که موفقیت در زندگی امروز در گرو ارتباطات خوب است و مذاکره در این راه به شما کمک می‌کند.


    ماهنامه تدبیر

  • #7
    مدير انجمن کاریابی Array itjobs آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Saturday 24 February 2007
    نوشته ها
    6,116
    Thanks
    59
    Thanked 58 Times in 53 Posts

    Post جوهر مديريت، تصميم‌گيري اس

    تصميم‌گيري فرآيندي را تشريح مي‌کند که از طريق آن، فرد راه‌حل مساله‌اي را مشخص مي‌کند. تصميم‌گيري به زبان ساده عبارت است از فرايند و انتخاب يک سلسله عمليات براي حل يک مشکل معين.



    در اخذ يک تصميم مي‌توان زمينه‌اي را که براي کارمند مهم است (تا حدودي) فراهم کرد تا بتواند نسبت به مدير اعتماد پيدا کند و بداند که اجراي يک مساله که درباره آن بحث شده به نفعش است. وقتي که کارکنان در جريان تصميم‌ها باشند، مي‌دانند که افکار آنان نيز مهم است و اگر فرد دريابد برخلاف آنچه تصور کرده به خود و افکارش اهميت داده نشده است نه تنها به اجراي آن نمي‌پردازد، بلکه با اتکا به سازمان غيررسمي‌ و حتي فشار افکار، از به اجرا در آمدن آن نيز جلوگيري مي‌کند.

    اگر مديريت را به‌عنوان مرجع تصميم‌گيري در زمينه برنامه‌ريزي و استفاده از عوامل و منابع براي دستيابي به اهداف تعيين شده تعريف کنيم، مشاهده خواهيم کرد که مديريت خوب تاثيري اساسي در تجربه زندگي تقريبا همه افراد باز مي‌کند.
    به عنوان انسان در حال رشد و تکامل بايد قبول کنيم که مهارت‌ها و اصول ضروري براي مديريت‌هاي موفق خيلي مشکل نيست، با درک صحيح اين مهارت‌ها و اصول، افراد مي‌توانند مديران لايق و کارايي در همه سطوح باشند، هم در سازمان‌هاي بزرگ، هم در گروه‌هاي کوچک و هم در زندگي شخصي و خانوادگي‌شان.

    جوهر اساسي مديريت، اتخاذ تصميم است. هر مديري بايد براي انجام وظايف خود مانند، برنامه‌ريزي، سازماندهي، رهبري، هماهنگي و کنترل تصميم‌گيري کند. تصميم‌گيري به معني انتخاب و گزينش در همه موقعيت‌هاي زندگي روزمره انسان ظاهر مي‌شود. منظور از مشارکت در يک سيستم مديريتي آن است که در آن اعضاء سازمان در تصميم‌هايي که اتخاذ مي‌شود، صاحب نفوذ هستند. کميسيون، جلسه، شورا، بحث و مذاکره‌هاي گروهي، صندوق پيشنهادها و نظرخواهي و مراجعه به افکار و عقايد عمومي‌ از جمله مکانيسم‌ها و تدابيري است که به وسيله آن مي‌توان فکر و نظرهاي مختلف را از افراد و منابع مختلف جمع‌آوري کرد.

    فرض بر اين است که جمع‌آوري و در نظر گرفتن اين آرا و عقايد، مي‌تواند در تصميم‌گيري و در برنامه‌ريزي بهتر و صحيح‌تر موثر باشد. بسياري از دانشمندان علوم رفتاري معتقدند که اگر در سازمان دموکراسي بيش‌تري برقرار شود و اگر برخلاف آنچه نظريه‌پردازان سنتي توصيه مي‌کنند، در سازمان تاکيد کم‌تري بر سلسله مراتب و اتکاي کم‌تري بر قدرت و اختيار رسمي‌ باشد، سازمان از ارزشمندي بيش‌تري برخوردار خواهد بود.


  • #8
    مدير انجمن کاریابی Array itjobs آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Saturday 24 February 2007
    نوشته ها
    6,116
    Thanks
    59
    Thanked 58 Times in 53 Posts

    Post خلاصه ۴۵ کتاب مدیریت در ۴۵ جمله

    1-اجرا بزرگ‌ترین مساله مطرح نشده در مدیریت امروز است و نبود آن بزرگ‌ترین مانع موفقیت و بیش‌تر ناکامی‌هایی است که به اشتباه به گردن علل دیگر گذاشته می‌شود.

    ۲- شرکت‌هایی که برای کارهای درست وقف شده‌اند و برای مسوولیت‌های اجتماعی خود تعهدنامه‌ای دارند که براساس آن کار کنند سودآورتر از آن‌ها‌یی هستند که این کارها را نمی‌کنند.


    ۳-به جای پرداختن به برنامهء استراتژیک, به تفکر و ایده‌های استراتژیک روی آورید.


    ۴-در بازاریابی نوین (بازاردانی)به جای داشتن سبد محصولات باید به داشتن سبد مشتریان توجه داشت.


    ۵- رمز برد و پیروزی روشن است: بکوشیم تا در یک زمینه دوبار بازنده نشویم.


    ۶- انسان در بازی گاهی می‌برد و گاهی چیز یاد می‌گیرد.


    ۷- هنر بازاریابی امروز ,فروش یخچال به اسکیمو نیست, بلکه اسکیمو را به عنوان یک مشتری خشنود همواره در کنار داشتن است.


    ۸- مشتریان زبان گویایی دارند, اگر بی‌واسطه با آن‌ها در ارتباط بوده و گوشی شنوا داشته باشیم می‌توان از ایشان چیزهای زیادی یاد گرفت.


    ۹- مسیر ناهموار تحول باید به‌کوشش خود مدیر پیموده شود, زیرا تحول چیزی نیست که مدیر فرمان دهد و دیگران اجرا کنند.


    ۱۰- به جای شغل, در پی مشتری باشید, اگر انسان بتواند محصولی عرضه کند که خواهان داشته باشد, از بیکاری نجات‌یافته است.


    ۱۱- دنیا را دوگونه می‌توان تغییر داد: با قلم(کاربست اندیشه) و با شمشیر (کاربست زور)


    ۱۲- می‌توان مدیر مردم نبود ولی آنان را دوست داشت,‌اما بدون عشق به مردم نمی‌توان آن‌ها را مدیریت کرد.


    ۱۳- مدیریت یعنی هنر جلب پیروی داوطلبانهء دیگران.


    ۱۴- موفقیت اغلب باعث غرور شده و غرور باعث شکست می‌شود.


    ۱۵- برای پیروزی ابلیس, کافی است آدم‌های خوب دست روی دست بگذارند.


    ۱۶- هزینهء به دست آوردن یک مشتری تازه, حداقل پنج برابر هزینه خشنود نگه‌داشتن مشتریان کنونی است.


    ۱۷- هر کس می‌تواند سررشته کار خویش را به دست گرفته و آن را به مسیر دلخواه ببرد.


    ۱۸- مدیریت هنر گوش دادن به دیگران است. چنانچه به سخنان کسی خوب گوش فراندهید, نمی‌توانید درون او را بشناسید.


    ۱۹- توان یادگیری و به کار بستن با شتاب آموخته‌ها, بزرگ‌ترین امتیاز رقابتی را در اختیار سازمان می‌گذارد.


    ۲۰- اولین روش برآورد هوش یک فرمانروا این است که به آن‌هایی که در اطرافش گرد آمده‌اند بنگریم.


    ۲۱- اگر بتوانید همهء کارکنان یک سازمان را به سوی یک هدف مشترک بسیج کنید, در هر رشته و در هر بازار و در برابر هر رقیبی, در هر زمانی موفق خواهید شد.


    ۲۲- بیش‌تر انسان‌ها ترجیح می‌دهند بمیرند اما فکر نکنند, خیلی‌ها هم فکر کردن را بر مرگ ترجیح می‌دهند.


    ۲۳- مدیر عامل آگاه کسی است که به جای رویین‌تن شدن, به همکاران خود اعتماد کند.


    ۲۴- تمایز یک محصول باید در راستای ذهنیت مصرف‌کننده صورت گیرد, نه مخالف آن.


    ۲۵- در طول تاریخ بیش‌تر کامیابی در دست‌یابی به منابع طبیعی مانند زمین, طلا و نفت بوده است, اما اکنون ناگهان ورق برگشته و دانش به جای آن نشسته است.


    ۲۶- در بیش‌تر موارد, کشورهای فقیر از نظر دارایی‌ها ، ثروتمند اما از نظر سرمایه فقیرند, دارایی را نمی‌توان تبدیل به سرمایه کرد مگر آن که قانون حاکم باشد.


    ۲۷- آن‌هایی که از جای خود می‌جنبند, گاهی می‌بازند و آن‌هایی که نمی‌جنبند, همیشه می‌بازند.


    ۲۸- اگر همه چیز مهم باشد, پس بدان که هیچ چیز مهم نیست.


    ۲۹- مدیران پیروزمند دنیای امروز, رمز پیروزی سازمان خود را بهره‌مندی از انسان‌ها فرهیخته می‌دانند.


    ۳۰- حداکثر شادی و خشنودی انسان‌ها زمانی به دست می‌آید که در شغل هم‌ راستا با شخصیت (هوشمندی)خود, به کار گمارده شوند.


    ۳۱- نقش مدیر این است که به درون فرد نفوذ کند و هوشمندی بی‌همتای او را کشف کند و به عملکرد تبدیل نماید.


    ۳۲- مدیران برجسته نه تنها تفاوت کارکنان را می‌پذیرند, بلکه بر این تفاوت‌ها سرمایه‌گذاری می‌کنند. شاگرد تنبل, احمق یا ضعیف وجود ندارد, تنها چیزی که وجود دارد معلم خوب یا ضعیف است.


    ۳۴- زندگی ارزشمندتر از آن است که تنها به امید فرارسیدن دوران بازنشستگی کار کنیم.


    ۳۵- نه پیروزی پایدار است و نه شکست مرگ‌آور.


    ۳۶- به کارکنانتان بگویید هیچ‌گاه اجازه ندهند قربانی واقع شوند; اما اگر چنین احساسی دارند بهتر است بروند جای دیگری کارکنند.


    ۳۷- صدای کردار, از صدای گفتار بلندتر است.


    ۳۸- هرگاه در بازی شطرنج در حال باختن هستم, به طور پیوسته از جای خود بلند شده و سعی می‌کنم صفحه را از پشت سر رقیبم نگاه کنم, آن گاه به حرکت‌های احمقانه‌ای که انجام داده‌ام پی می‌برم.


    ۳۹- دانستن کافی نیست, باید اقدام کرد. خواستن کافی نیست, باید کاری کرد.


    ۴۰- اگر می‌خواهید دلیل خوب کار نکردن کارکنانتان را بدانید, کنار آینه بروید و دزدانه بدان نگاه کنید.


    ۴۱- جلسه‌ای که خوب اداره نشود, حاصلی جز اتلاف زمان ندارد.


    ۴۲- بهترین راه پیش‌بینی آینده, ساختن آن است.


    ۴۳- یک مشتری خشنود, رضایتش را به سه نفر می‌گوید, اما یک مشتری ناخشنود ?? نفر را باخبر می‌کند.


    ۴۴- کسی را سرزنش نکنید, به جای بحث دربارهء این‌که چه کسی باعث وقفه در پیشرفت است, در مورد این‌که چه چیز مانع پیشرفت است بحث کنید.


    ۴۵- زمانی دست از کار بکشید که کار شما انجام شده باشد, نه آنگاه که خسته شده‌اید



  • #9
    مدیر انجمن ها Array
    تاریخ عضویت
    Friday 20 January 2006
    نوشته ها
    2,237
    Thanks
    7
    Thanked 9 Times in 9 Posts

    Post برای مدیر خوب بودن

    *برای مدیر خوب بودن، باید مهارت های یک پدر یا مادر خوب را در خود تقویت کنیم.
    *کامیابی یا شکست هر سازمان را باید در عملکرد رهبر سازمان جستجو کرد.
    *اگر می خواهی هستی را بشناسی، خود را بشناس.
    *اگر در نقش رهبر، از کارکنان خواهان کار با ارزش هستید، با آنان صادق باشید.
    *برنامه ریزی آموزشی باید بگونه ای باشد که کارکنان، آموزش های لازم را قبل از این که به آن نیاز پیدا کنند، فراگیرند.
    *یک مدیر باید تصمیم های سخت و استوار بگیرد و اطمینان یابد که زیر دستان، آن تصمیم ها را خوب درک می کنند.
    *یک رهبر باید زیر دستانش را باور کند تا بیشترین کوشش آنان را آشکار سازد.
    *خودشناسی را پیشه خود ساز که مشکل ترین درس جهان است.
    *یکی از راه های ایجاد انگیزه در کارکنان، احترام گذاشتن به آن ها است.
    *آدم عاقل فرصت نیک را به بخت نیک مبدل می سازد.
    *وقتی مدیر جدیدی بر سر کار می آید، طی دوره انطباق امری طبیعی است. به مدیر جدید فرصت دهید تا کارایی خود را اثبات کند.
    *با کارکنان دوستانه رفتار کنید، بدون این که احترام متقابل را به خطر بیاندازید.
    *با عدالت رفتار کنید تا اعتماد متقابل در سازمان افزایش یابد.
    *هیچ سازمان یا شرکتی قادر نیست با مهارت های یک نفر رشد کند.
    *همواره در کارها برای کمک به کارکنان زیر مجموعه خود و همکاران پیشقدم شوید.
    *برای سپردن کارها از این عبارت استفاده کنید : می دانم که از پس این کار بر می آیی، اما من را در جریان امور قرار بده تا ببینم چگونه می توانم کمک کنم.
    *با هم بودن آغاز است. با هم ماندن پیشرفت است. باهم کار کردن موفقیت.
    *مشورت کنید و افکار خود را با هم بسنجید تا از میان آن ها درستی زاییده شود.
    *مشارکت دادن کارکنان در تصمیم گیری ها باعث افزایش روحیه آن ها می شود.
    *موفقیت از آن کسانی است که ذهنیت موفق دارند.
    *تمرکز فکری خود را از روی گذشته، به حال و آینده سوق دهید.
    *چیزی که امروز نو است فردا روز کهنه به حساب می آید.
    *بزرگی را به کسی نمی بخشند، خود باید آن را بدست آورید.
    *دلایل شکست را ابتدا باید در خود جستجو کنیم.
    *وقتی برنده ای مرتکب اشتباه می شود، می گوید : اشتباه کردم. وقتی بازنده ای دچار اشتباه می شود، می گوید : تقصیر من نبود.
    *کایزن ( بهبود مستمر ) سبب می شود تا چرخه ی بهبود تضمین گردد. با اغاز جنبش کایزن به هیچ وجه نمی توان پیشروی آن را متوقف ساخت.
    *تمام تلاش های مدیریت از نظر “کایزن” در دوکلمه خلاصه می شود : رضایت مشتری .
    *کاغذها و وسایل بدون استفاده خود را مرتباً دور بریزید. یک میز مرتب و یک شبکه بایگانی سازماندهی شده می تواند در صرفه جویی زمان برای شما موثر باشد.
    *در میان بهم ریختگی به دنبال سادگی بگردید.
    *از کارمندان تان بخواهید با مشکلات شان و راه حل های پیشنهادی خود پیش شما بیایند.
    *در مذاکره به دنبال پیروزی هر دو طرف باشید.
    *از مخالفت نهراسید، بادبادک هنگامی بالا می رود که با باد مخالف رو به رو شود.
    *اگر به خود تلقین کنید که قادر به انجام کاری هستید، آن کار را هر قدر هم که دشوار باشد می توانید انجام دهید. اما اگر به خودتان تلقین کنید که نمی توانید، انجام ساده ترین کار ها نیز از عهده ی شما خارج است.
    *هر از گاهی بهتر است در دسترس کارمندان تان نباشید، زیرا آنان سعی می کنند مسایل را خودشان حل کنند.
    *یک مدیر باید بتواند سریع تر از کارکنانش بیاندیشد و عمل کند.
    *بهترین مردم، سودمند ترین آن ها به حال دیگران است.
    *خوشبخت ترین موجود، کسی است که خوشبختی را در خانه خود جستجو کند.
    *آن چه انجام می دهید، بنویسید. به آن چه می نویسید، عمل کنید. آن چه را عمل می کنید بهبود دهید.
    *برای دستیابی به بهره وری، خشنودی شغلی و تعهد کارکنان در کار، مشارکت ایشان در امر تصمیم گیری امری حیاتی و بنیادی است.
    *به زیر دستان خود آموزش دهید، به ایشان اعتماد کنید و از گزارش کار برای کنترل استفاده کنید.
    *بدون داشتن کارکنان شایسته و آموزش دیده نمی توان کار ها را تفویض کرد. یکی از مهم ترین اولویت ها، آموزش افراد برای کارهای ضروری است.
    *یک مدیر باید به هنگام آموزش کارکنان معیارهای سختی بکار گیرد.
    *آنگاه که از یادگیری بازماندید به رشد خود پایان داده اید.
    *اگر دنبال فرصت ها بگردیم، چند برابر می شوند و اگر آن ها را نادیده بگیریم، از میان می روند.
    *سخن گفتن به موقع و سکوت نمودن به موقع نشانه عقل است.
    *کوشش اولین وظیفه انسان است.
    *هیچ کار بزرگی بدون اراده بزرگ میسر نشده است.
    *زمانی که از دست رفت، هیچ گاه باز نمی گردد.
    *وقت گذرانی را متوقف کنید. در این صورت بسیاری از بحران ها از بین خواهد رفت.
    *لازمه ی ثمربخشی تصمیم های پیچیده در کسب و کارهای امروزی، مشارکت کارکنان است.
    *انسان ضعیف هرگز نمی تواند رو راست باشد.
    *اگر می خواهیم به زندگی خود وسعت بخشیم باید درباره فراوانی به صورت نامحدود فکر کنیم.
    *پیشنهادهای کارکنان فرصتی با ارزش برای برقراری یک نوع ارتباط دو طرفه در محیط کار و نیز توسعه و افزایش مهارت های فردی آن ها است.
    *راز سعادت در این است که کاری را که به تو واگذار شده دوست بداری.
    *هرگز قبل از فکر کردن حرف نزن و کاری انجام مده.
    *خنده، معایب و مشکللات زندگی را کوچک و آلام روحی را محو می نماید.
    *هر لحظه از زمان را از آن خود گردان.
    *در جهان، یگانه مایه نیک بختی انسان، محبت اوست.
    *خوشبختی موجب آرامش روح و تندرستی جسم است.
    *بهترین افراد کسانی هستند که اگر از آن ها تعریف کردید خجل شوند و اگر بد گفتید، سکوت کنند.
    *اشخاص نادان به وسیله جهالت خود نابود می شوند.
    *انسان بزرگ از صفات خوب دیگران استفاده می کند نه از صفات بدشان سوء استفاده.
    *کسی که می خواهد درو کند، باید بکارد.
    *هرگز درباره کسی قضاوت نکنید مگر آن که خود را به جای او بگذارید.
    *کمیاب ترین منابع در هر سازمان، انسان های کارآمد هستند.
    *فرد را به فعل او امتحان کنید نه به قول.
    *در صنعت ما ، با میکرومتر اندازه می گیرند، با گچ علامت می زنند و با تبر قطع می کنند.
    *نظم، اولین قانون طبیعت است.
    *افراد ارزشمند، در فربومایگان حسد به وجود می آورند و در گرانمایگان رقابت.
    *از آهسته رفتن نترس، از بی حرکت ایستادن بترس.
    *به جای ایرادگیری، چاره اندیشی کنید.
    *کسی که کمتر به فردا متکی باشد، فردایی شادتر خواهد داشت.
    *در شغلی که به تو محول نیست اندیشه و تدبیر مکن.
    *کشتی ها در لنگرگاه ایمنی بیشتری دارند اما کشتی را برای ماندن در بندر نساخته اند.
    *یک تصمیم واقعی زمانی است که از هر کار دیگری دست بکشید و فقط به آن چیزی بپردازید که قصد انجامش را دارید.
    *انسان مانند رودخانه است، هر چه عمیق تر باشد آرام تر است.
    *برای زندگی فکر کنید ولی غصه نخورید.
    *اراده، درخت با عظمتی است که تمدن، ترقی و تکامل، شاخه های نیرومند آن هستند.
    *کیفیت، سودآوری را موجب می شود ولی انسان ها، کیفیت را به وجود می آورند.
    *خشنود کردن مشتریان کافی نیست، سعی کنید آن ها را شیفته کار خود کنید.
    *نه تنها محصول نهایی باید از کیفیت بالا و قیمتی پایین برخوردار باشد بلکه در فرآیند تولید محصول در کارخانه نیز باید از برجسته ترین مدیریت تکنولوژی بهره گرفت.
    *اگر نتوانستید چیزی را در مدت سی ثانیه بیاید، آن را در جای نادرستی قرار داده اید.
    *در شرکت هایی که قصد موفقیت در جهان نوین کسب و کار را دارند، اعضای گروه ها باید حس کنند صاحب و مالک مشاغل خود هستند و در گردش امور نقش اصلی به عهده دارند.
    *در برنامه زمانی خود، وقتی را برای رسیدگی به درخواست های کارمندان تان در نظر بگیرید.
    *در برنامه زمانی خود، وقتی را برای رسیدگی به درخواست های کارمندان تان در نظر بگیرید.
    *با کارمندان خود، درباره امور غیر عادی و علایق شخصی ان ها صحبت کنید، به خصوص هنگامی که آن ها زیر فشار هستند.
    *کارمندی که کار خود را درست و به موقع انجام می دهد، تشویق و ستایش کنید. این عمل باعث ایجاد انگیزه برای دیگر کارمندان تان می شود.
    *اگر می توانید کاری را با تلفن انجام دهید، این کار را بکنید. زیرا باعث صرفه جویی در زمان می شود.
    *دقایقی را به بررسی اهداف تان اختصاص دهید. به نحوه ی اجرای کارتان نگاه کنید و ببینید که آیا رفتارتان با اهدافتان مطابقت دارد یا نه.
    *به چیزی کمتر از سازمان یا شرکت پیشتاز قانع نباشید.
    *در گفتار و نوشتار خود از استفاده زیاد از کلمت غیر متداول و واژه های فنی و تخصصی پرهیز کنید.
    *به کسانی که با شما کار می کنند اطمینان دهید که ایشان را از نتیجه کارشان مطلع خواهید کرد.
    *حقوق کارمندان را کارفرما نمی دهد، کارفرما فقط چگونگی پرداخت آن را تعیین می کند. حقوق کارمندان را مشتری ها می دهند.
    *تمام سرمایه های شما به سرعت باز می گردد اگر بهترین غذا را در تمیزترین ظرف، در شیک ترین و راحت ترین فضا و با قیمت مناسب در اختیار مشتریان قرار دهید.
    *باید کارتان با دیگران فرق داشته باشد. کالای متنوع عرضه کنید و خلاقانه اریه نمایید.
    *خلاقیت، نگاهی نو به واقعیت است.
    *اگر نتوانید خود را به جای مشتری قرار دهید به درد طراحی آگهی های تجاری نمی خورید.
    *راز موفقیت، شناخت مشتری است.
    *زمانی که رشد متوقف شود، مُردن فرا می رسد.
    *بهترین نسخه برای نادان ماندن فرد تا ابد این است که شخص به معلوماتش قانع و نسبت به نوع افکارش راضی و خرسند باشد.
    *لیاقت، اعتماد به نفس به وجود می آورد و با اعتماد به نفس می توان دنیا را فتح کرد.
    *راز موفقیت در زندگی این است که بدانیم چطور می توان عقاید مردم را عوض کرد. داشتن این قدرت است که وکیل، کاسب، سیاستمدار و واعظ را موفق می گرداند.
    *فقط کسانی پیروز می شوند که عقیده دارند پیروز خواهند شد.
    *اجازه دهید که آن چه از دل شما می گذرد به واقعیت بپیوندد، زیرا هیچ کس به اندازه قلب تان به شما وفادار نیست.
    *کلاً دلایلی را که خود ما پیدا می کنیم، آسان تر از دلایلی که دیگران آن را به ما تذکر می دهند، می پذیریم.
    *سازمان نوآور، خلاق و یادگیرنده ایجاد نمایید.
    *برای پیاده سازی موفق هر تکنیک مدیریت، بایبد پیش نیازهای آن را رعایت نمود.
    *با تشکیل گروه های حل مسئله در سازمان، رشد آن را تسریع کنید.
    *ایجاد شبکه های همکاری، سازمان را قدرتمند می کند.
    *ارزش های بنیادینی که خود به آن ها اعتقاد دارید به دیگران نیز بشناسانید و برای شناساندن آن ها وقت صرف کنید.
    *مثبت اندیشان نتیجه مثبت می گیرند چون از دشواری ها نمی هراسند.
    *صبر و شکیبایی و سعه صدر و وسعت نظر از ویژگی های یک کارگزار است.
    *بعضی چیزها وقتی راجع به آن ها حرف بزنید بهتر می شوند و بعضی چیزها وقتی در برابر آن ها سکوت شود.
    *پنج چیز مدیران را تباه می کند: فریب دوستان و همکاران، روی گردانیدن از علم و صاحبان، تحقیر دیگران، غرور و از پس هوای نفس رفتن.
    *کار مدیر، اداره کردن کارهایی است که به سایرین محول شده نه این که خود مدیر برای انجام هر کاری شخصاً اقدام نماید.
    *تجربه، معلم خوبی است ولی حق التعلیم بالایی دارد.
    *به جای سخت کوشی، هوشمندانه تر کار کنید.
    *باید شروع به عمل کرد. عمل کردن، نگرش افراد را نسبت به محیط اطراف شان تغییر می دهد و آنان را متحول می سازد. اساس مدیریت، دقیقاً همین است.
    *سعی کنید حقایق و دیدگاه ها را از هر انتقاد بیرون بکشید و آن ها را به عنوان شانسی برای یادگیری تلقی کنید.
    *خروجی کار هر کس به خوبی تمرین اوست.
    *مورد سنجش قرار گرفتن، بسیار آسان تر از سنجش کار دیگران است.
    *کارهای بی ارزش هیچ سودی برای سازمان ندارد حتی اگر بسیار خوب انجام شود.
    *بهبود کار و روش ها از آموزش شروع می شود و به آموزش ختم می شود.
    *دستیابی به سطح کیفیت بالاتر، لزوماً نیازمند صرف هزینه های بیشتر نیست.
    *اگر نتوانیم اندازه گیری کنیم، نمی توانیم کنترل کنیم؛ اگر نتوانیم کنترل کنیم، نمی توانیم مدیریت کنیم؛ و اگر نتوانیم مدیریت کنیم، نمی توانیم کارها را بهبود دهیم.
    *پیامد هدف گذاری خوب، کارکرد خوب است.
    *بزرگ بیاندیشید! بزرگ عمل کنید!
    *انسان ها هنگامی ارتباط واقعی برقرار می کنند که در سازمان احساس امنیت کنند.
    *یکی از سودمندترین و ساده ترین راه های تقویت روح اعتماد در سازمان، مشارکت اطلاعاتی است.
    *بدون آگاهی (اطلاعات) نمی توان مسوولانه عمل کرد. فرد آگاه ناچار به عمل مسوولانه است.
    *مبادله نظرات و اطلاعات، همان چیزی است که می تواند همه را در حال فعالیت نگه دارد.
    *انسان بالغ، یک اشتباه را دو بار تکرار نمی کند.
    *تجربه، نامی است که همه افراد بر روی اشتباه های خود می گذارند.
    *هیچ چیز برای رهبران، بهتر از وجدان آسوده نیست.
    *کارکنان سازمان باید قابلیت سر در گم نشدن در برابر مشکلات را داشته باشند.
    *کسانی که دیر قول می دهند، خوش قول ترین مردم دنیا هستند.
    *اندیشه کن، آنگاه سخن گوی تا از لغزش برکنار باشی
    *سود جستن در تجارت مستلزم مراجعه دوباره مشتری است. مشتریانی که به داشتن کالا یا خدمات شما مباهات کرده و دوست شان را هم به مصرف آن تشویق می کنند.
    *قصد و مقصد هر تجارت، خلق و حفظ مشتری است.
    *هرگز قدرت یک مشتری ناراضی را دست کم نگیرید.
    *حل مساله، ایجاد اهداف مشترک، گسترش منابع، تاکید بر نقاط اشتراک، مصالحه و رفتار آمرانه از جمله روش های مدیریتی تعارض هستند.
    *مغرور بودن به دانش خود، بدترین نوع جهالت است.
    *تفکر در عاقبت هر کار باعث رستگاری است.
    *بسیاری از مردم در طول زندگی خود به ماهیگیری می پردازند و هیچ گاه درک نمی کنند که در پی چه ماهی ای هستند.
    *فوریت زمان را دقیقاً با تاریخ و ساعت مشخص کنید.
    *در برابر بحران واکنش نشان ندهید بلکه آن را اداره کنید.
    *امروز تنها زمانی است که می توان در آن کاری انجام داد و یا نداد. دیروز گذشته و برای فردا نیز هیچ تضمینی وجود ندارد.
    *دشواری آینده در این است که با ان چه ما به آن عادت کرده ایم، تفاوت دارد.
    *بزرگ ترین نعمت های زندگی ما، زمان و آزادی انتخاب هستند.
    *همیشه حق با مشتری است. اگر مشتری اشتباه می کند، به جمله قبل مراجعه شود.
    *یافتن مشتری به ماه ها تلاش نیاز دارد، اما از دست دادن مشتری در ثانیه ها اتفاق می افتد.
    *ناراضی ترین مشتریان، مهم ترین منبع عبرت و یادگیری برای انسان ها هستند.
    *برای تصمیم گیری، از کامل ترین، صحیح ترین و جدیدترین اطلاعات استفاده کنید.
    *یک مدیر باید چشم اندازی گسترده داشته باشد.
    *قبل از ایجاد تغییر، با کارکنان به صورت انفرادی و یا گروهی ملاقات کنید و نظر آن ها را جویا شوید.
    *همانطور که سعی می کنید مخارج بیهوده را قطع کنید، این طرز تفکر را برای وقت خود نیز به کار بگیرید.
    *خرج کردن در آموزش نوعی سرمایه گذاری بلند مدت است

  • #10
    مدير انجمن کاریابی Array itjobs آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Saturday 24 February 2007
    نوشته ها
    6,116
    Thanks
    59
    Thanked 58 Times in 53 Posts

    Post درسی از استیو جابز بنیانگذار شرکت اپل

    استیو جابز یکی از موفق ترین کارآفرین های نسل حاضر است. موفقیت او داستانی افسانه ای دارد. او پس از از شش ماه از دانشگاه اخراج شد، و در کف اتاق دوستان خود می خوابید و بطری های خالی را جمع آوری می کرد و می فروخت تا ۵ سنت برای غذا بدست آورد. ولی او همه اینها را تحمل کرد تا اینکه بالاخره توانست شرکت اپل و همینطور شرکت انیمیشن پیکسار را بنا کند. در این مقاله از سلسله مقالات موفقیت در یاد بگیر دات کام می خواهیم نکته هایی که حاصل سالها تجربه است را از زبان این مدیر و کارآفرین موفق بیان کنیم. آنچه در این مقاله می بینید برای افرادی که می خواهند کسب و کار موفق و پررونقی داشته بشند بسیار مفید خواهد بود.

    ۱) آنچه را دوست دارید انجام دهید. عشق و علاقه واقعی خود را بشناسید. ببینید چه چیزی را دوست دارید عوض کنید یا چه چیزی را با شور و شوق می خواهید بسازید. تنها راه انجام کارهای بزرگ این است که عاشق کاری باشید که انجام می دهید.

    ۲) متفاوت باشید. متفاوت فکر کنید. «دزد دریایی بودن بهتر از این است که به نیروی دریایی بپیوندید!» (منظور این است که در یک سیستم خشک انعطاف فکری خود را از دست می دهید.)

    ۳) کار را با بیشترین کیفیت انجام دهید. در هر حرفه ای که هستید سعی کنید به بهترین شکل آن را انجام دهید. کمتر بخوابید. موفقیت تولید کننده موفقیت است. پس تشنه موفقیت باشید. بهترین افراد را با بیشترین علاقه استخدام کنید تا برترین باشید.

    ۴) از آنالیز SWOT استفاده کنید.

    (SWOT مخفف Strengths, Weakness, Opportunities and Threats به معنای تجزیه و تحلیل سازمان در شرایط قدرت و ضعف و شناسایی فرصت ها و تهدیدها برای آمادگی هر چه بیشتر است). به محض اینکه یک سازمان را بنیانگذاری می کنید یا در سازمانی مشغول به کار می شوید لیستی از قدرت ها و ضعف ها تهیه کنید و آن را روی کاغذ بیاورید. شک نکنید سیب های بد را از کمپانی بیرون بیندازید!

    ۵) کارآفرین باشید. به اولین چیز بزرگی که در مرحله بعدی قراردارد بنگرید. یک سری طرح و ایده آماده کنید که بوسیله آنها بتوانید به سرعت و قاطعیت عمل کنید و از این پنجره به دنیای جدیدتری پرواز کنید. بعضی مواقع اولین مرحله سخت ترین مرحله است. فقط عمل کنید. جرات داشته باشید از قلب خود الهام بگیرید.

    ۶) کوچک شروع کنید، بزرگ فکر کنید. در آن واحد نگران همه چیز نباشید. برای شروع فقط تعداد کمی از کارهای ساده را انجام دهید.

    ۷) بر روی محصول تمرکز کنید. مردم با کارایی شما درباره شما قضاوت می کنند. بنابراین روی محصول یا خروجی سیستم خود تمرکز کنید سعی کنید پیمانه ای برای کیفیت باشید. بعضی از افراد دیگر تحمل کیفیت پایین را ندارند. تبلیغ کنید. اگر محصول شما شناخته نشود فرصت فروخته شدن هم پیدا نخواهد کرد. به طراحی دقت کنید. «ما دکمه های صفحه نمایش را آنقدر خوب ساخته ایم که گاهی هوس می کنید آن را لیس بزنید.» «(البته) طراحی فقط ظاهر یا احساسی که ایجاد می کند نیست، بلکه درباره کارایی هم هست.»

    ۸) سعی کنید در بازار پیشرو باشید. تکنولوژی های اولیه ای را که در حرفه خود لازم دارید صاحب شوید و کنترل کنید. اگر تکنولوژی بهتری در دسترس است از آن استفاده کنید مهم نیست کس دیگری از آن استفاده می کند یا خیر. اولین باشید. و آن را تبدیل به یک استاندارد در صنعت خود نمایید.

    ۹) جویای بازخورد باشید. درباره نتیجه کار یا محصول خود از افراد با سوابق و تجربیات متفاوت پرس و جو کنید. هر کدام از آنها یک چیز مفید به شما خواهند گفت. اگر شما در بالای زنجیره مدیریت باشید بعضی از افراد می ترسند پاسخ مناسب بدهند. در این هنگام می توانید نظرات دیگران را به صورت غیر حضوری دریافت کنید یا از افراد دیگر بخواهید این کار را برای شما انجام دهند. توجه خود را معطوف نظرات کسانی بکنید که از محصول شما استفاده می کنند. «نخست به مشتریان گوش دهید.»

    ۱۰) نوآوری داشته باشید. نوآوری یک رهبر را از یک پیرو متمایز می کند. تفویض اختیار کنید. اجازه دهید افراد کارا ۵۰% از کارهای روزمره و روتین شما را انجام دهند تا بتوانید این زمان را روی طرح ها، کالاها و خدمات جدید صرف کنید. برای اینکه بدانید اشتباه نمی کنید هزاران چیز را رد کنید یا به عبارت دیگر باید روش های زیادی را امتحان کنید و بسیار سعی کنید. روی یک اختراع اساسی یا نوآوری مهم تمرکز کنید. افرادی را استخدام کنید که می خواهند کاری بزرگ و جهانی انجام دهند. شما به یک فرهنگ تولیدی قوی احتیاج دارید حتی اگر از برترین تکنولوژی استفاده می کنید. سازمان های زیادی هستند که تعداد زیادی مهندس و افراد باهوش دارند. اما در نهایت آنها به یک نیروی گرانشی احتیاج دارند تا همه این افراد را برای یک هدف به جلو براند.

    ۱۱) از خطا و شکست بیاموزید. بعضی از مواقع هنگامی که نوآوری می کنید مرتکب اشتباهاتی می شوید. در این هنگام باید به سرعت اشتباهات خود را قبول کنید. و سعی کنید نوآوری های جدیدی همراه با بهینه سازی های لازم داشته باشید. (زمانی که تجربه یک اشتباه یا شکست را دارید وقتی دوباره سعی می کنید کافیست به علت شکست فکر کنید و ببینید چگونه می توانید عمل کنید که بهتر نتیجه بگیرید. و اگر متوجه نشدید شاید باید یکبار دیگر شکست بخورید تا متوجه اشتباه خود شوید! در این حالت می توانید روش خود را بهینه سازی کنید.)

    ۱۲) پی در پی بیاموزید. همیشه یک چیز دیگر برای آموختن وجود دارد! برای ایده های جدید گرده افشانی کنید می توانید این کار را در درون یا خارج از سازمان خود انجام دهید. از مشتریان، رقبا و شرکای خود یاد بگیرید. اگر با کسی شریک هستید که از او خوشتان نمی آید سعی کنید او را دوست داشته باشید آنها را بالا بکشید و از آنها سود ببرید. دشمن خود را رو در رو نقد کنید اما این کار را صادقانه انجام دهید.

  • صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

    علاقه مندي ها (Bookmarks)

    علاقه مندي ها (Bookmarks)

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •