جملاتی از بزرکان - صفحه 20
Loading
صفحه 20 از 36 نخستنخست ... 1016171819202122232430 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 191 به 200 از 357

موضوع: جملاتی از بزرکان

  1. #191
    كاربر عادي Array
    تاریخ عضویت
    Saturday 18 August 2007
    نوشته ها
    79
    Thanks
    0
    Thanked 2 Times in 2 Posts

    Post زيبايي انسان را شيفته مي‌كند اما زيبايي بزرگتر انسان را آزاد




    تا به حال به اين موضوع انديشيده‌اي که تا چه اندازه ما مي‌توانيم مبهوت يک شگفتي شويم؟ تا چه اندازه مي‌توانيم احساسي از جنس شکوه‌مندي را احساس کنيم و آگاهي‌مان را از کف ندهيم؟ با من هم عقيده هستيد که هرگاه چنين احساسي را داريم به طرز عجيبي دوست داريم آن لحظه ابدي شود؟

    وقتي بيشتر مي‌انديشم؛ به نظرم مي‌آيد درست‌تر آن است که بگوييم :" دوست دارم اين احساس ِ من، در من، به صورت ابدي جريان يابد." برانگيزاننده اين احساس عميق شايد چيزهاي ساده‌اي در زندگي‌ام بوده‌اند. رفتن به طبيعت، ديدن يک تابلوي نقاشي، خواندن يک توصيف زيبا يا شايد ارتباط با يک هم نوع که به واسطه نسبتي که با او برقرار مي‌کني؛ احساسي را تجربه کني که همراه با احترام، همدردي، دوستي و عشق باشد و حتي با انجام کارهايي بسيار ساده پديده آمده باشد؛ خيلي ساده.

    احساس من اين است که در چنين لحظاتي آزاد شده‌ام و در واقع پيچيدگي ماجرا هم آنجاست که مي‌دانم آزاد شده‌ام ولي نمي‌دانم از چه چيزي. فقط مي‌دانم آزاد شده‌ام. بايد دچار چنين لحظاتي بشوي تا بفهمي که به طور باور نکردني ـ ملتمسانه ـ دوست داري آن لحظه يا آن احساس ابدي بشود... و وقتي آگاهي‌ات به تو مي‌گويد که "خيال خاميست"، تو غرولند کنان در دل نجوا مي‌کني که کاش دوباره و باز دوباره تکرار شود.

    جبران خليل جبران مي‌گويد: "زيبايي انسان را شيفته مي‌کند. اما زيبايي بزرگتر، انسان را را آزاد مي‌کند، حتي از خودش"

پاسخ با نقل قول پاسخ با نقل قول

  • #192
    كاربر عادي Array
    تاریخ عضویت
    Friday 23 November 2007
    نوشته ها
    273
    Thanks
    0
    Thanked 1 Time in 1 Post

    Post شاهزاده هایی هستیم رها شده در کویر دنیا

    پادشاهی که یک پسر نازپرورده در دربار داشت دید اگر تا آخر کار این شاهزاده در این ناز و نعمت بماند لیاقت جانشینی او را نخواهد یافت و روزی که به قدرت برسد مردم را در زحمت می گذارد و به آنها زورگویی می کند. این بود که به مامورانش دستور داد به بهانه گشت و تماشا او را به کویر خشک و دور افتاده ای در کنار ده ویرانه ای برده و رها کنند و باز گردند.آنها هم همین کار را کردند.

    شاهزاده که با آن لباسهای اشرافی تنها در کویر مانده بود قدم می زد و با خود حرف می زد و مردم آبادی های اطراف را که رد می شدند به جای خدمه کاخ می گرفت و به آنها امر و نهی می کرد که تخت مرا فلان جا بزنید و صبحانه مرا بیاورید و ......مردم اول گفتند او دیوانه است. اما دو سه نفر افراد عاقل و فهمیده آبادی که او را دیدند فهمیدند که این لباسهای اشرافی و این خواسته ها تناسبی با کویر ندارد و این پسر باید شاهزاده باشد و از جایی آمده باشد که این چیزها در آنجا برایش فراهم بوده است .

    این سلیقه انسان است که هر چه می خواهد بخرد ، هر چند هم كه جنسي را كه فروشنده به او عرضه مي كند خوب و بادوام باشد مي پرسد بهتر و با دوامترش را نداريد و ازدواج كه مي خواهد بكند به دنبال زني ميگردد كه زيباتر و با كمالتر از او در دنيا نباشد و اين روحيه انسان كه اگر مثلا براي كاري به اداره اي برود و كمي او را معطل كنند اعتراض مي كند كه چرا من را معطل كرديد اينها همه حكايت ميكند كه او شاهزاده ايست كه سلطان او را براي رشد دادن به اين كوير فرستاده است.

    اگر به خواسته هاي انسان از قبيل عمر جاويدان و غناي بي پايان و قدرت بي نهايت و ...... دقت كنيم معلوم مي شود كه او مال اين كوير دنيا نيست چون اين قبيل چيزها در دنيا نمي تواند وجود داشته باشد كه روزي آنها را در اين عالم ديده و حالا هوس كرده باشد. آيا تا به حال فكر كرده ايد كه اين اشتها و اين روحيه از كجا آمده و در درون ما مخفي شده است؟!

    سخناني از حاج اسماعيل دولابي


  • #193
    كاربر عادي Array
    تاریخ عضویت
    Thursday 13 October 2005
    نوشته ها
    233
    Thanks
    3
    Thanked 1 Time in 1 Post

    Post

    • افراد شاد كنترل زندگيشان را در دست دارند، آن‌ها خود انتخاب مي‌كنند كه در كجا زندگي كنند.
    • انسان‌هاي شاد از رابطه بين جسم و روحشان آگاهند و مي‌دانند كه ‌بايد به هر دوي آنها توجه كرد و از آنها مراقبت كرد.
    • افراد شاد به زندگي به عنوان يك بازي كه در آن برد و باخت تعيين‌كننده راه است، نمي‌نگرند، بلكه معتقدند زندگي كسب يك تجربه است، تجربه بد يا خوب.
    • افراد شاد مي‌دانند چگونه در زمان حال زندگي كنند. افراد شاد مي‌دانند كه بعضي از اتفاقات خارج از كنترل انسان است. اگر منتظر بهترين‌ها باشيد در حالي كه خود را براي بدترين‌ها آماده كرده باشيد هميشه در آينده آماده و موفق خواهيد بود.
    • آدم‌هاي شاد برنامه‌ريزي و نقشه‌هايشان قدم به قدم است. آنها منتظر نمي‌مانند تا اتفاقات خوب به سراغشان بيايد و اهميت قدم‌هاي كوچك را با تمام وجود درك مي‌كنند.
    • انسان‌هاي شاد مي‌دانند چگونه با نگاهي به آينده از اشتباهاتشان درس بگيرند و از آنها عبور كنند.


    منبع


  • #194
    كاربر عادي Array
    تاریخ عضویت
    Wednesday 26 December 2007
    نوشته ها
    57
    Thanks
    0
    Thanked 0 Times in 0 Posts

    Post

    درياي آرام ناخداي قهرمان نميسازد.
    همين....

  • #195
    گروه مديران انجمن ها

    Array
    تاریخ عضویت
    Friday 20 January 2006
    نوشته ها
    349
    Thanks
    3
    Thanked 0 Times in 0 Posts

    Post

    هزاران دهقان دعای باران خواندند ولی خدا با کودکی بود که چکمه هایش سوراخ بود.

  • #196
    كاربر عادي Array
    تاریخ عضویت
    Friday 13 June 2008
    نوشته ها
    14
    Thanks
    0
    Thanked 0 Times in 0 Posts

    Post یادت باشد که :

    در برخورد با خودت ، از عقلت،ودر برخورد با ديگران ، از قلبت استفاده كن.

    براي هر دقيقه اي كه تو از دست كسي عصباني ميشوي ، 60 ثانيه شادي را كه ديگر برنميگردد ، ازدست ميدهي .

    زبان عملا وزني ندارد ولي معدود افرادي هستند كه ميتوانند انرا نگهدارند.

    زبان تند هيچ استخواني را نميشكنداما قلب را حتما ميشكند.

    نگراني ، فردا را از مشكلات خالي نميكند ، بلكه فقط امروزت را از قدرت و كارايي تخليه مي كند.

    دشوارترين مرحله زندگي زماني نيست كه هيچ كس ترا درك نميكند بلكه ، ان زماني است كه تو، خودت را درك نميكني.

    تو نميتواني گذشته را تغيير دهي ولي ميتواني زمان حال را با نگراني نسبت به اينده خراب كني.

    هر رويايي كه دلت ميخواهددر سر بپروران و هر جا كه دوست داري برو و هر حرفه اي را كه دوست داري انتخاب كن و و هماني باش كه دوست داري باشي زيرا تو فقط يكبار زندگي ميكني و فقط يك شانس براي انجام تمامي ان چيزهايي كه دوست داري خواهي داشت .


  • #197
    كاربر عادي Array
    تاریخ عضویت
    Friday 23 November 2007
    نوشته ها
    273
    Thanks
    0
    Thanked 1 Time in 1 Post

    Post

    وقتي نانوا نان را با دقت و وسواس مي پزد و به دست مشتري ميدهد ، خدا با او در كنار تنور ايستاده است (كريستيان بوبن)

  • #198
    كاربر عادي Array VBkar آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Tuesday 11 October 2005
    نوشته ها
    1,035
    Thanks
    50
    Thanked 19 Times in 18 Posts

    Post

    دنیا دیوار های بلند دارد و درهای بسته که دور تا دور زندگی را گرفته اند

    نمی شود از دیوارهای دنیا بالا رفت.نمی شود سرک کشید و آن طرفش را دید. اما همیشه نسیمی از آن طرف دیوار کنجکاوی آدم را قلقلک می دهد
    کاش این دیوارها پنجره داشت و کاش می شد گاهی به آن طرف نگاه کرد.

    شاید هم پنجره ای هست و من نمی بینم .شاید هم پنجره اش زیادی بالاست و قد من نمی رسد با این دیوارها چه می شود کرد؟می شود از دیوارها فاصله گرفت و قاطی زندگی شد و می شود اصلا فراموش کرد که دیواری هست و شاید می شود تیشه ای برداشت و کند و کند. …شاید دریچه ای،شاید شکافی،شاید روزنیهمیشه دلم می خواست روی این دیوار سوراخی درست کنم.حتی به قدر یک سر سوزن،برای رد شدن نور،برای عبور عطر و نسیم،برای…بگذریم.گاهی ساعتها پشت این دیوار می نشینم و گوشم را می چسبانم به آن و فکر می کنم؛ اگر همه چیز ساکت باشد می توانم صدای باریدن روشنایی را از آن طرف بشنوم.اما هیچ وقت،همه چیز ساکت نیست و همیشه چیزی هست که صدای روشنایی را خط خطی کند

    دیوارهای دنیا بلند است،ومن گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار.
    مثل بچه ی بازیگوشی که توپ کوچکش را از سر شیطنت به خانه ی همسایه می اندازد.به امید آنکه شاید در آن خانه باز شود.گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار. آن طرف حیاط خانه ی خداست. وآن وقت هی در می زنم،در میزنم،و میگویم:”دلم افتاده توی حیاط شما.می شود دلم را پس بدهید…” کسی جوابم را نمی دهد،کسی در را برایم باز نمی کند.

    اما همیشه،دستی،دلم رامی اندازد آن طرف دیوار.همین. و من این بازی را دوست دارم.
    همین که دلم پرت می شود …آن طرف دیوار، آنقدر دلم را پرت می کنم تا خسته شوند،تا دیگر دلم را پس ندهند.تا در را باز کنند و بگویند:

    بیا خودت دلت را بردار و برو. آن وقت من می روم و دیگر بر نمی گردم


    "عرفان نظر آهاری"

  • #199
    مدير انجمن Array
    تاریخ عضویت
    Tuesday 11 October 2005
    نوشته ها
    289
    Thanks
    9
    Thanked 1 Time in 1 Post

    Post

    عده اي مثل قرص جوشانند؛ در ليوان آب كه بياندازيشان طوري غليان كرده و كف مي كنند كه سر مي روند اما كافي است كمي صبر كني بعد مي بيني كه از نصف ليوان هم كمترند.

    دكتر علي شريعتي

  • #200
    مدير انجمن Array
    تاریخ عضویت
    Tuesday 11 October 2005
    نوشته ها
    289
    Thanks
    9
    Thanked 1 Time in 1 Post

    Post

    روی هر پله ای که ایستاده باشی، خدا یک پله بالاتره.

    نه برای اینکه بادت بندازه که اون خداست و تو بنده،

    برای اینکه دستت رو بگیره و تورو بالا ببره

  • صفحه 20 از 36 نخستنخست ... 1016171819202122232430 ... آخرینآخرین

    علاقه مندي ها (Bookmarks)

    علاقه مندي ها (Bookmarks)

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •