Sardabir
Wednesday 14 December 2005, 09:39 AM
مريم جعفراقدمي: بانوي خلاق ايراني موفق به حل معماي مدال هاي اتمي اينشتين شد.
اين تيتر خبري است كه تقريبا در تمام بخش هاي خبري سيما در روز دوشنبه اعلام شد. شرح خبر هم كه يك گزارش ارسالي از شيراز بود ادعا داشت يك جوان ايراني توانسته اين مسأله را بعد از نيم قرن حل كند و انجمن شيمي آمريكا راه حل او را قبول كرده است. متن خبر آن قدر غلط دارد كه هر شيمي يا فيزيك خوانده اي همان دم مي فهمد كه باز هم از آن خبرهاي عجيب و غريب است.
جايي كه مدار به مدال تبديل شده، مي شود شك كرد كه باقي كار هم مي لنگد. گويا باز هم داستاني شبيه آن قضيه معروف عدد پي (كه هموطني ادعا كرده بود 15/3 است) خبرنگاران غير متخصص را فريب داده است.در دنياي علم رسم بر اين است كه هر پژوهشگر و دانشمندي نتايج مطالعات و پژوهش هايش را به صورت مقاله براي چاپ در مجلات تخصصي آن رشته مي فرستد. آن مجله هم مقاله را قبل از چاپ براي چند متخصص در همان رشته مي فرستد تا داوري كنند. بعد از طي مراحل داوري است كه مقاله چاپ مي شود. با اين حال چاپ شدن يك مقاله در يك مجله تخصصي درست بودن هم به معني آن پژوهش علمي نيست. هدف از چاپ مقالات اطلاع نتايج تحقيقات به ديگر دانشمندان متخصص در آن رشته است و هر كدام از اين متخصصين مي توانند آن نتايج را بررسي و نقد كنند و حتي با استدلال هاي معتبر نشان دهند كه آن كار غلط است.
بنابراين مصاحبه يا گزارش يك روزنامه عمومي هيچ گاه تأييدي براي يك كار علمي به حساب نمي آيد. مشكل چنين مواردي در محتواي آن ها نيست، مشكل در اين جاست كه ساختار علمي ندارند. در واقع هر جوان نخبه اي مي تواند نتيجه تحقيقات و مطالعاتش را براي مجلات تخصصي رشته خود بفرستند و اگر كمترين استانداردها را رعايت كرده باشد، آن مقاله چاپ خواهد شد. از آن به بعد است كه بايد به دنبال بازتاب هاي آن پژوهش در مجامع علمي باشد. ضمن اينكه برخلاف گفته اين دانشمند جوان لازم نيست كسي صورت مسأله يا معماي علمي را مثلا از انجمن شيمي آمريكا بگيرد، اگر مسأله اي پنجاه سال بدون جواب مانده باشد حتما امروز در تمام كتاب هاي درسي تخصصي آن رشته اشاره اي به آن شده است. مگر اين كه آن محقق كتاب ها و مقاله هاي كلاسيك مربوط به رشته خودش را هم نخوانده باشد.
نكته جالب در اين خبر اشاره به تأييد يك دانشمند آمريكايي است. تنها نكته مهم در مورد اين دانشمند خارجي اين است كه دو بار در عمرش اينشتين را ديده است. انگار تأكيد بر اين نكته باعث مي شود مخاطب بيشتر تحت تاثير قرار گيرد. بله، مخاطب، زيرا چنين مواردي تنها براي جلب نظر افكار عمومي و نه براي جوامع علمي مطرح مي شوند. براي همين است كه مغلطه هايي مانند مرجع معتبر يعني استناد به سخنان و تأييد بزرگان در چنين مواردي زياد است. اين يكي از مشخصات مهم شبه انقلابي هاي علمي است. اينكه ديگران مسخره شان مي كنند و تنها عده معدودي حرف آن ها را جدي مي گيرند.
شبه انقلابي هاي علمي عموما از تصورات نادرست جامعه از علم و فعاليت علمي بهره مي گيرند. تصوري كه مبنايش روايت هاي نادرستي از تاريخ علم است. مثل اين كه نيوتن با سقوط يك سيب قانون جاذبه عمومي را كشف كرد يا اينشتين يك كارمند ساده اداره ثبت اختراعات بود و نظريه نسبيت ناگهان بر او نازل شد. در هيچ يك از اين روايت ها به سابقه فعاليت علمي دانشمندان بزرگ اشاره اي نمي شود.
براي همين است كه براي جامعه عجيب نيست اگر كسي بدون سابقه پژوهش علمي بتواند علم را زير و رو كند. جالب است كه اين انقلابيون مي خواهند همه مشكلات علم را يك جا حل كنند و حتي مشكلات شبه علم را. براي همين است كه در اين خبر به ساخت ماشين هاي پرنده و حل معماي مثلث برمودا اشاره مي شود. اين گونه موارد جديد نيستند و در همه جاي دنيا يك چنين افرادي پيدا مي شوند. كساني كه هنوز ادعا مي كنند زمين تخت است يا توانايي هاي فراروانشناسي دارند يا تمدن امروزي را فضانوردان باستان در زمين به يادگار گذاشته اند و در تمام اين موارد بر علمي بودن ادعاهاي خود تأكيد دارند. زيرا علم را نه به عنوان يك روش براي كشف طبيعت بلكه به عنوان ارزشي تلقي مي كنند كه با نزديك شدنشان به آن مي توانند ادعايشان را به كرسي بنشانند. مشكل در تصور نادرست جامعه از علم است.
تصحيح اين تصور وظيفه مشترك رسانه ها و دانش پيشه هاست. اگر رسانه اي قبل از انتشار چنين اخباري با متخصص آن رشته مشورت كند، هيچ گاه اين قضايا پيش نمي آيد.
منبع : همشهري (http://www.hamshahri.org/)
اين تيتر خبري است كه تقريبا در تمام بخش هاي خبري سيما در روز دوشنبه اعلام شد. شرح خبر هم كه يك گزارش ارسالي از شيراز بود ادعا داشت يك جوان ايراني توانسته اين مسأله را بعد از نيم قرن حل كند و انجمن شيمي آمريكا راه حل او را قبول كرده است. متن خبر آن قدر غلط دارد كه هر شيمي يا فيزيك خوانده اي همان دم مي فهمد كه باز هم از آن خبرهاي عجيب و غريب است.
جايي كه مدار به مدال تبديل شده، مي شود شك كرد كه باقي كار هم مي لنگد. گويا باز هم داستاني شبيه آن قضيه معروف عدد پي (كه هموطني ادعا كرده بود 15/3 است) خبرنگاران غير متخصص را فريب داده است.در دنياي علم رسم بر اين است كه هر پژوهشگر و دانشمندي نتايج مطالعات و پژوهش هايش را به صورت مقاله براي چاپ در مجلات تخصصي آن رشته مي فرستد. آن مجله هم مقاله را قبل از چاپ براي چند متخصص در همان رشته مي فرستد تا داوري كنند. بعد از طي مراحل داوري است كه مقاله چاپ مي شود. با اين حال چاپ شدن يك مقاله در يك مجله تخصصي درست بودن هم به معني آن پژوهش علمي نيست. هدف از چاپ مقالات اطلاع نتايج تحقيقات به ديگر دانشمندان متخصص در آن رشته است و هر كدام از اين متخصصين مي توانند آن نتايج را بررسي و نقد كنند و حتي با استدلال هاي معتبر نشان دهند كه آن كار غلط است.
بنابراين مصاحبه يا گزارش يك روزنامه عمومي هيچ گاه تأييدي براي يك كار علمي به حساب نمي آيد. مشكل چنين مواردي در محتواي آن ها نيست، مشكل در اين جاست كه ساختار علمي ندارند. در واقع هر جوان نخبه اي مي تواند نتيجه تحقيقات و مطالعاتش را براي مجلات تخصصي رشته خود بفرستند و اگر كمترين استانداردها را رعايت كرده باشد، آن مقاله چاپ خواهد شد. از آن به بعد است كه بايد به دنبال بازتاب هاي آن پژوهش در مجامع علمي باشد. ضمن اينكه برخلاف گفته اين دانشمند جوان لازم نيست كسي صورت مسأله يا معماي علمي را مثلا از انجمن شيمي آمريكا بگيرد، اگر مسأله اي پنجاه سال بدون جواب مانده باشد حتما امروز در تمام كتاب هاي درسي تخصصي آن رشته اشاره اي به آن شده است. مگر اين كه آن محقق كتاب ها و مقاله هاي كلاسيك مربوط به رشته خودش را هم نخوانده باشد.
نكته جالب در اين خبر اشاره به تأييد يك دانشمند آمريكايي است. تنها نكته مهم در مورد اين دانشمند خارجي اين است كه دو بار در عمرش اينشتين را ديده است. انگار تأكيد بر اين نكته باعث مي شود مخاطب بيشتر تحت تاثير قرار گيرد. بله، مخاطب، زيرا چنين مواردي تنها براي جلب نظر افكار عمومي و نه براي جوامع علمي مطرح مي شوند. براي همين است كه مغلطه هايي مانند مرجع معتبر يعني استناد به سخنان و تأييد بزرگان در چنين مواردي زياد است. اين يكي از مشخصات مهم شبه انقلابي هاي علمي است. اينكه ديگران مسخره شان مي كنند و تنها عده معدودي حرف آن ها را جدي مي گيرند.
شبه انقلابي هاي علمي عموما از تصورات نادرست جامعه از علم و فعاليت علمي بهره مي گيرند. تصوري كه مبنايش روايت هاي نادرستي از تاريخ علم است. مثل اين كه نيوتن با سقوط يك سيب قانون جاذبه عمومي را كشف كرد يا اينشتين يك كارمند ساده اداره ثبت اختراعات بود و نظريه نسبيت ناگهان بر او نازل شد. در هيچ يك از اين روايت ها به سابقه فعاليت علمي دانشمندان بزرگ اشاره اي نمي شود.
براي همين است كه براي جامعه عجيب نيست اگر كسي بدون سابقه پژوهش علمي بتواند علم را زير و رو كند. جالب است كه اين انقلابيون مي خواهند همه مشكلات علم را يك جا حل كنند و حتي مشكلات شبه علم را. براي همين است كه در اين خبر به ساخت ماشين هاي پرنده و حل معماي مثلث برمودا اشاره مي شود. اين گونه موارد جديد نيستند و در همه جاي دنيا يك چنين افرادي پيدا مي شوند. كساني كه هنوز ادعا مي كنند زمين تخت است يا توانايي هاي فراروانشناسي دارند يا تمدن امروزي را فضانوردان باستان در زمين به يادگار گذاشته اند و در تمام اين موارد بر علمي بودن ادعاهاي خود تأكيد دارند. زيرا علم را نه به عنوان يك روش براي كشف طبيعت بلكه به عنوان ارزشي تلقي مي كنند كه با نزديك شدنشان به آن مي توانند ادعايشان را به كرسي بنشانند. مشكل در تصور نادرست جامعه از علم است.
تصحيح اين تصور وظيفه مشترك رسانه ها و دانش پيشه هاست. اگر رسانه اي قبل از انتشار چنين اخباري با متخصص آن رشته مشورت كند، هيچ گاه اين قضايا پيش نمي آيد.
منبع : همشهري (http://www.hamshahri.org/)