PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : جملاتی از بزرکان



صفحه ها : [1] 2

Sardabir
Saturday 13 May 2006, 10:04 AM
عشق ، خطاي فاحش فرد در تمايز يک آدم معمولي از بقيه ي آدم هاي معمولي است. «برنارد شاو»
شکوه دنيوی همچون دايره‌ای است بر سطح آب که لحظه به لحظه به بزرگی آن افزوده می‌شود و سپس در نهايت بزرگی هيچ می‌‌شود. «ويليام شکسپير»
آنان که گذشته را به خاطر نمی آورند مجبور به تکرار آن هستند. «جرج سانتايانا»
تو ثروتمند نيستی مگر آنکه چيزی داشته باشی که با پول نتوان خريد. «کارت بروکس»
همه می‌خواهند بشريت را عوض کنند، دريغا که هيچ کس در اين انديشه نيست که خود را عوض کند. «لئو تولستوی»
ما از جنس روياهايمان هستيم. «ويليام شکسپير»
قله‌های مرتفع دره‌های عميق دارند و انسانهای بزرگ اشتباهات بزرگی مرتکب می‌شوند.
در بين تمامي مردم تنها عقل است كه به عدالت تقسيم شده زيرا همه فكر مي‌كنند به اندازه كافي عاقلند. «رنه دكارت»
زندگی تراژدی است برای آن‌کسی‌که احساس می‌کند و کمدی است برای آنکه می‌انديشد.«ژان دلابروير»
پيروزی آن نيست که هرگز زمين نخوری، آنست که بعد از هر زمين خوردنی برخيزی.«مهاتما گاندی»
اگر قرار باشد بايستی و به طرف هر سگی که پارس می‌کند سنگ پرتاب کنی، هرگز به مقصد نمی‌رسی.«لارنس استرن»
نقیض یک قضیه صادق یک قضیه کاذب است، اما نقیض یک حقیقت ژرف گاهی حقیقت ژرف دیگری است. «نیلس بور»
هميشه عاشق کسي باش که لايق عشق باشد نه تشنه ي عشق . زيرا تشنه ي عشق روزي سيراب مي شود.

alireza ershad
Saturday 13 May 2006, 03:10 PM
از بزرگان

عامه ي مردم روح خود را مي فروشند تا با عايدات آن عمري را با وجدان طي کنند (لوگان پارسال اسميت).

هرگز به دوستانت کاستي هايشان را در جمع نگو چون ممکن است عيوب خود را برطرف کنند اما مطمئنن هيچگاه تو را به خاطر اين تذکر نمي بخشند (لوگان پارسال اسميت).

جامعه مثل آب نمک است شنا کردن در آن بد نيست اما بلعش وحشتناک است (سايمن استرانسکي).

پول همه چيز زندگي نيست اما مي تواند همه چيز را بخرد (ادموند استاکول).

ازدواج عوام، آنان را از شخصيت تهي و از خصوصيات اخلاقي خالي مي کند (رابرت لويي استيونسن).

ازدواج مکالمه ي طولاني دو انسان است که هر ازچند گاه به مشاجره مي انجامد (رابرت لويي استيونسن).

جامعه ي آزاد جامعه اي است که افراد منزوي در آن امنيت کامل داشته باشند (آدالي استيونسن).

براي اکثر مردم مرگ در راه اصول آسان تر از زندگي کردن بر اساس آن است (آدالي استيونسن).

انتهاي راه، مرگ است ؛ تکامل در انتهاست ؛ هيچ چيز کامل نيست ؛ يک معادله با سه مجهول (جيمز استفنر).

يک مرد بدون زن مثل ماهي بدون آب است اما يک زن بدون مرد مانند يک ماهي بدون دوچرخه است (گلوريا استاين).

بدون تو تحمل بهشت ممکن نيست و با تو دوزخ ديگر مکاني جهنمي نيست (جان اسپارو، سنگ نوشته اش برقبرهمسرش).

تعريف من از ازدواج چنين است: قضيه با دو نفر آغاز ميشود که زندگي را بدون وجود يکديگر غيرقابل تحمل مي بينند و بعد از مدتي به همان دو نفر ختم مي شود که حالا ديگر زندگي را در کنار هم غيرقابل تحمل مي بينند (سيدني اسميت).

عشق مثل باد روده است تا موقعي که در وجود توست خودت را ناراحت مي کند و زماني که ابراز مي شود ديگران را مي آزارد (سرجان ساکلينگ).

اين يک اصل غيرقابل ترديد است: کساني که دائما از شرافت حرف مي زنند از آن بويي نبرده اند (رابرت سرتيس).

هميشه دوست داشتم فرصتي دست مي داد تا فروتني را تمرين کنم اما همواره به خاطر مي آوردم که من مهم تر از آن هستم که اوقاتم را صرف چنين اموري کنم (اسحاق سينگر).

انقلاب ستمديدگان را آزاد نمي کند تنها استثمارگران را عوض مي کند (برنارد شاو).

عشق، خطاي فاحش فرد در تمايز يک آدم معمولي از بقيه ي آدم هاي معمولي است (برنارد شاو).

او هيچ چيز نمي داند ولي تصور مي کند وتظاهر مي کند که همه چيز را مي داند، اين تعريف مختصر يک نماينده ي مجلس است(برنارد شاو).

دو تراژدي دردناک در زندگي وجود دارد: يکي اينکه در عشقت ناکام شوي و ديگر اينکه به وصال عشقت برسي(برناردشاو).

زماني که گفتم تا آخر عمر مجرد مي مانم نمي دانستم که آنقدر عمر مي کنم که ازدواج کنم (ويليام شکسپير).

تا بحال هیچ فیلسوفی قدم به عرصه خاک نگذاشته که بتواند دندان درد را تحمل کند (ویلیام شکسپیر).

هرچه بیشتر انسان ها را می شناسم، سگ ها را بیشتر ستایش می کنم (ایوان شفر).

زمانی که پریان از رقصیدن و روحانیون از گوشه نشینی دست برداشتند، عمر دنیای شاد به پایان می رسد(جان سلدن).

واعظ می گوید: چنان کن که من می گویم، نه چنان که من می کنم(جان سلدن).

خداوند، شریر را به اندازه کافی بر تخت نگه میدارد تا فرصت کافی برای توبه کردن داشته باشد(سوفی سگور).

برای شاد بودن، تنها به بدنی سالم و حافظه ای ضعیف نیاز داری (آلبرت شوایتزر).

در زندگی نه هدفی دارم نه مسیری، نه منظوری و نه حتی معنایی. اما شادم و این نشان می دهد که یک جای کار ایراد دارد(چارلز شولز).

فقرا نمی دانند که تنها دلیل آنان برای زندگی، تمایل ما به تظاهر به برخورداری از فضیلت سخاوت است (ژان پل سارتر).

آنان که گذشته را به خاطر نمی آورند مجبور به تکرار آن هستند (جرج سانتایانا).

من مردانی را دوست دارم که مردانه رفتار کنند، قوی و کودکانه (فرانسواز ساگان).

وقایعی مثل انقلاب، تنها شروع جذابی دارند (هوارد ساکلر).

اگر تمامی ما قدرت جادویی خواندن افکار یکدیگر را داشتیم نخستین چیزی که در دنیا از بین می رفت عشق بود (برتراندراسل).

احساس وظیفه در کار نیکو و در روابط آزاردهنده است. انسان ها تشنه محبت اند نه مراقبت (برتراند راسل).

ترس از عشق، ترس از زندگی است و آنان که از عشق دوری می کنند مردگانی بیش نیستند (برتراند راسل).

زندگی خوب، زندگی شاد است، البته منظور من این نیست که اگر شما خوب باشید حتما شاد خواهید بود. منظور من این است که اگر شما شاد باشید خوب زندگی خواهید کرد (برتراند راسل).

زن زشت وجود ندارد، تنها زنانی وجود دارند که حوصله نشستن جلوی آینه و آرایش را ندارند (هلنا روبنیشتین).

بعد از ازدواج دیگر عشق نیست. تنها زندگی است (رومن رولان).

قبل از ازدواج، مرد قبل از خواب به حرف هایی می اندیشد که شما گفته اید اما بعد از ازدواج مرد، قبل از این که شما حرف بزنید به خواب می رود (هلن رولان).

دختری که ازدواج می کند، توجه جمع کثیری از مردان را با بی اعتنایی یکی از آنان عوض می کند (هلن رولان).

همه ميخواهند به بهشت بروند ولي هيچكس نميخواهد بميرد .(نصيري)

terminator
Sunday 14 May 2006, 07:31 AM
اگر مي شد جمعيت کره زمين را به جمعيت يک دهکده 100 نفره تقليل داد، با يکسان نگاه داشتن همه نسبتها و درصدها، حاصل ، چيزي شبيه زير مي شد
57 آسيايي، 21 اروپايي، 14 آمريکايي شمالي و جنوبي و 8 آفريقايي در اين دهکده زندگي مي کردند. از اين عده 52 تن زن و 48 نفر مرد بودند. 70 نفر آنها غير سفيد پوست و 30 نفر سفيد پوست، 70 تن غير مسيحي و 30 تن مسيحي مي بودند
6 نفر از اين عده 59 درصد کل ثروت جهان را در اختيار داشتند و هر 6 نفر آمريکايي بودند. 20 تن نيز 80 درصد منابع انرژي موجود را مصرف مي کردند و 80 نفر هم پايين تر ازسطح کنوني استاندارد مسکن زندگي مي کردند. 70 نفر قدرت خواندن نمي داشتند و 50 نفر از سو تغذيه رنج مي بردند. يک نفر تحصيلات دانشگاهي مي داشت و يک نفر هم مالک يک دستگاه کامپيوتر بود. وقتي جهان را از چنين چشم انداز فشرده اي مورد توجه قرار دهيم، نياز به پذيرش، درک و آموزش پر رنگ تر مي شود
مطالب زير هم جاي تامل دارد

اگر امروز با احساس تندرستي بيشتري از خواب بيدار شويد ... از ميليون ها نفري که تا پايان هفته نيز دوام نخواهند آورد سعادتمند تريد
اگر هرگز، تنهايي زندان، زجر شکنجه، يا گرسنگي را تحمل نکرده ايد از 500 ميليون نفر در اين دنيا پيش تريد
اگر بتوانيد بدون ترس از ارعاب، دستگيري،شکنجه يا مرگ مراسم مذهبي خود را انجام دهيد، از 3 ميليارد مردم اين جهان خوشبخت تريد
اگر غذايي در يخچال ، پوشاکي بر تن، سقفي بالاي سر و جايي براي خوابيدن داريد ... از 75 درصد مردم جهان ثروتمند تريد.
اگر در بانک يا کيف بغليتان پول داريد و جايي براي استراحت و تفريح در اختيار نيز داريد ، از جمله 7 درصد ثروتمندان جهان هستيد
اگر پدر و مادرتان هنوز در قيد حيات هستند و با هم زندگي مي کنند شما از جمله نوادر حتي در آمريکا و کانادا مي شويد.
اگر مي توانيد اين مطلب را بخوانيد، دو بار سعادتمند هستيد، يک بار به خاطر اينکه کسي به فکر شماست و دوم اينکه شما بيش از 4 ميليارد نفري که در اين دنيا بي سواد هستند، خوشبخت هستي

Bztajik
Sunday 14 May 2006, 01:28 PM
آدم ها مثل عناصر هستند ...


بازم آدما:


بعضي ها مثل تيتان هستند حتي اکسيد شون هم با ارزشه.

بعضي ها هم مثل آهن هستند فقط به درد لاي جرز ديوار ميخورند.

بعضي ها مثل آرگون بي خيال و بي اثرند ولي بعضي ها ي ديگه مثل سديم خيلي فعال اند.

بعضي ها مثل اکسيژن فقط تو فکر تخريب و اکسيد کردن بقيه هستند يا مثل گوگرد باعث خوردگي ميشن.

البته هستند آدم هايي که مثل آلومينيوم سبک ولي در عين حال مقاومند .

بعضي ها رو تا اول غني شون نکني به دردت نميخورن وبرات نفعي ندارند(بايد پول رو بدي).

بعضي ها خيلي کميابند و مثل طلا گرانبها هستند .

ولي بعضي ديگه مثل سيليس تا دلت بخواد همين جور ريخته و زيادند.

بعضي ها مثل فسفر يه جوري خودشون رو مي خوان نشون بدهند.

بعضي ها هم در کار خودشون سردر گم هستد و مثل عناصر واسطه هستند.

بعضي ها ظرفيتشون خالي و دنبال پرکردنش هستند .

البته اکثر آدم ها عنصر نيستند و به صورت ترکيبي از عناصر موجود ميباشند راستي ترکيب شما چيه ؟

Sardabir
Friday 19 May 2006, 07:22 AM
آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟


استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند .



آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟



شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد "



استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟ "



شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا "



استاد گفت: "اگر خدا همه چیز راخلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است "



شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد . استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و


خرافه ای بیش نیست.



شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شماسوالی بپرسم؟ "



استاد پاسخ داد: "البته "



شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرماوجود دارد؟ "



استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "



شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند .



مرد جوان گفت: "در واقعآقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژیرا انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460 - F )نبود کامل گرماست. تمام مواددر این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد ."



شاگرد ادامه داد: "استادتاریکی وجود دارد؟ "



استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد "



شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع بااستفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیارکوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد ."


در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟ "



زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم . او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او درجنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."



و آن شاگرد پاسخ داد: "شیطان وجود نداردآقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست . درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد . خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک کهدر نبود نور می آید .




نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن

Bztajik
Saturday 20 May 2006, 02:05 PM
سادگی شخصيت، نتيجه پيچيدگی فکر است.
درباره آدمها از سوالاتی که می‌پرسند قضاوت کن نه از جوابهايي که می‌دهند.

(ولتر)


اگر کسی را دوست داری، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با کلماتی که ناگفته می‌مانند، می‌شکنند.
برای يک زندگی خوب: مثل سگ کارکن، مثل اسب بخور، مثل روباه فکر کن و مثل خرگوش بازی کن.

(جرج آلن)



قشنگترين چيزهای دنيا نه قابل ديدن و نه حتی قابل لمس کردن هستند. بلکه بايد آنها را با قلب خود حس کنيد.


(هلن کلر)


بيست سال بعد، بابت کارهايي که نکرده‌ای بيشتر افسوس می‌خوری تا بابت کارهايی که کرده‌ای. بنابراين روحيه تسليم‌پذيری را کنار بگذار. از حاشيه امنيت بيرون بيا. جستجو کن. بگرد. آرزو کن. کشف کن.

(مارک تواين)



افراد منطقی خودشان را با دنيا تطبيق می‌دهند. افراد غير منطقی سعی می‌کنند دنيا را با خودشان تطبيق دهند. پيشرفت بستگی به افراد غيرمنطقی دارد.

(جرج برنارد شاو)


آنچه را می‌شنوم، فراموش می‌کنم. آنچه را می‌بينم، به خاطر می‌سپارم. آنچه را انجام می‌دهم، درک می‌کنم.

(کنفوسيوس)


نشانه اين که به کامپيوتر معتاد شده‌ايد اين است که وقتی شير از دستتان ريخت، اولين چيزی که به فکرتان برسد« undo » باشد.
«موانع»، آن چيزهاي وحشتناکی هستند که وقتی چشمتان را از روی هدف بر می‌داريد، به نظرتان می‌رسند.

(هنری فورد)


تمام حقايق سه مرحله را پشت سرگذاشته‌اند: اول، مورد تمسخر واقع شده‌اند. دوم، به شدت با آنها مخالفت شده است. سوم، به عنوان يک چيز بديهی پذيرفته شده‌اند.

(آرتور شوينهاور)


می‌دانی مشکلت چيست؟ ... فکر می‌کنی که همه چيز را می‌دانی اما هنوز فرق بين گرفتاری و مشکل را نمی‌دانی. اگر پايت بشکند، اگر چيزی نداشته باشی که بخوری، اگر خانه‌ات آتش بگيرد، اينها مشکلات هستند ولی بقيه چيزها گرفتاری است. زندگی گرفتاری است. ياد بگير که گرفتاريها را از مشکلات واقعی تفکيک کنی. اين جوری زندگی بيشتری خواهی کرد.

( ؟؟؟ )

Bztajik
Saturday 27 May 2006, 08:57 AM
به قول شكسپير:

وقتي ميتوانستم صحبت كنم. گفتند گوش كن...

وقتي ميتوانستم بازي كنم مرا كاركردن آموختند...

وقتي كاري پيدا كردم ازدواج كردم...

وقتي ازدواج كردم بچه ها آمدند...

وقتي آنها را درك كردم مرا ترك كردند...

وقتي ياد گرفتم چگونه زندگي كنم زندگي تمام شد!!!

اين هم متن انگليسيش:


http://serv1.imagehigh.com/files/ih000001/20391_felora60.jpg

انسان بايد براي ارزشها تلاش كنه!!! عمر انسان يك چيز محدوديه و فقط وفقط يكبار در دست انسان هستش!!!


بازم شكسپير يه جمله قشنگ ديگه ميگه و اون اينه كه:

هر چيزي رو كه خيلي دوستش داري رهاش كن!اگه نزد تو بازگشت آن چيز مال توست واگر باز نگشت بدان كه آن هيچگاه مال تو نبوده .

alireza ershad
Sunday 18 June 2006, 08:42 AM
سازنده ترین کلمه" گذشت" است... آن را تمرین کن
پر معنی ترین کلمه" ما" است...آن را بکار ببند.
عمیق ترین کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه.
بی رحم ترین کلمه" تنفر" است...از بین ببرش.
سرکش ترین کلمه" هوس" است...بآ آن بازی نکن.
خود خواهانه ترین کلمه" من" است...از ان حذر کن.
ناپایدارترین کلمه "خشم" است...ان را فرو ببر.
بازدارترین کلمه "ترس"است...با آن مقابله کن.
با نشاط ترین کلمه "کار"است... به آن بپرداز.
پوچ ترین کلمه "طمع"است... آن را بکش.
سازنده ترین کلمه "صبر"است... برای داشتنش دعا کن.
روشن ترین کلمه "امید" است... به آن امیدوار باش.
ضعیف ترین کلمه "حسرت"است... آن را نخور.
تواناترین کلمه "دانش"است... آن را فراگیر.
محکم ترین کلمه "پشتکار"است...آن را داشته باش.
سمی ترین کلمه "غرور"است... بش * ک نش.
سست ترین کلمه "شانس"است... به امید آن نباش.
شایع ترین کلمه "شهرت"است... دنبالش نرو.
لطیف ترین کلمه "لبخند"است...آن را حفظ کن.
حسرت انگیز ترین کلمه "حسادت"است... از آن فاصله بگیر.
ضروری ترین کلمه "تفاهم"است... آن را ایجاد کن.
سالم ترین کلمه "سلامتی"است... به آن اهمیت بده.
اصلی ترین کلمه "اطمینان"است... به آن اعتماد کن.
بی احساس ترین کلمه "بی تفاوتی"است... مراقب آن باش.
دوستانه ترین کلمه "رفاقت"است... از آن سوءاستفاده نکن.
زیباترین کلمه "راستی"است... با ان روراست باش.
زشت ترین کلمه "دورویی"است... یک رنگ باش.
ویرانگرترین کلمه "تمسخر"است... دوست داری با تو چنین کنند؟
موقرترین کلمه "احترام"است... برایش ارزش قایل شو.
آرام ترین کلمه "آرامش"است... به آن برس.
عاقلانه ترین کلمه "احتیاط"است... حواست را جمع کن.
دست و پاگیرترین کلمه "محدودیت"است... اجازه نده مانع پیشرفتت بشود.
سخت ترین کلمه "غیرممکن"است... وجود ندارد.
مخرب ترین کلمه "شتابزدگی"است...مواظب پلهای پشت سرت باش.
تاریک ترین کلمه "نادانی"است...آن را با نور علم روشن کن.
کشنده ترین کلمه "اضطراب"است...آن را نادیده بگیر.
صبورترین کلمه "انتظار"است... منتظرش باش.
بی ارزش ترین کلمه "انتقام"است... بگذاروبگذر.
ارزشمندترین کلمه "بخشش"است... سعی خود را بکن.
قشنگ ترین کلمه "خوشروئی"آست... راز زیبائی در آن نهفته است.
تمیزترین کلمه "پاکیزگی"است... اصلا سخت نیست.
رساترین کلمه "وفاداری"است... سر عهدت بمان.
تنهاترین کلمه "گوشه گیری"است...بدان که همیشه جمع بهتر از فرد بوده.
محرک ترین کلمه "هدفمندی"است... زندگی بدون هدف روی آب است.
.... و هدفمندترین کلمه "موفقیت"است... پس پیش به سوی آن.

Bztajik
Sunday 18 June 2006, 03:59 PM
الفبای موفقیت


الف: اشتياق براي رسيدن به نهايت آرزوها
ب: بخشش براي تجلي روح و صيقل جسم
پ: پوياپي براي پيوستن به خروش حيات
ت: تدبير براي ديدن افق فرداها
ث: ثبات براي ايستادن در برابر باز دارند ه ها
ج: جسارت براي ادامه زيستن
چ: چاره انديشي براي يافتن راهي در گرداب اشتباه
ح: حق شناسي براي تزكيه نفس
خ: خودداري براي تمرين استقامت
د: دور انديشي براي تحول تاريخ
‌ذ: ذكر گوپي براي اخلاص عمل
ر: رضايت مندي براي احساس شعف
ز: زيركي براي مغتنم شمردن دم ها
ژ: ژرف بيني براي شكافتن عمق درد ها
س: سخاوت براي گشايش كار ها
ش: شايستگي براي لبريز شدن در اوج
ص: صداقت براي بقاي دوستي
ض: ضمانت براي پايبندي به عهد
ط: طا قت براي تحمل شكست
ظ: ظرافت براي ديدن حقيقت پوشيده در صدف
ع: عطوفت براي غنچه نشكفته باورها
غ: غيرت براي بقاي انسانيت
ف: فداكاري براي قلب هاي درد مند
ق: قدر شناسي براي گفتن ناگفته هاي دل
ك: كرامت براي نگاهي از سر عشق
گ: گذشت براي پالايش احساس
ل: لياقت براي تحقق اميد ها
م: محبت براي نگاه معصوم يك كودك
ن: نكته بيني براي ديدن ناديده ها
و: واقع گرايي براي دستيابي به كنه هستي
ه: هدفمندي براي تبلور خواسته ها
ي: يك رنگي براي گريز از تجربه دردهاي مشترك

terminator
Thursday 3 August 2006, 05:59 PM
حرفهای قشنگ

ــ بهترين دوست اون دوستي كه باهاش روي يك سكو ساكت بشيني و هيچي نگي و وقتي ازش دور ميشي، حس كني بهترين گفتگوي عمرت رو داشتي.

ــ ما واقعا تا چيزي رو از دست نديم، قدرش رو نميدونيم ولي در عين حال تا وقتي چيزي رو دوباره به دست نياريم، نميدونيم چي رو از دست داديم.

ــ اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي، تضميني بر اين نيست كه اون هم همين كارو بكنه پس انتظار عشق مقابل نداشته باش. فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه واگه اينطور نشد خوشحال باش كه تو قلب تو رشد كرده.

ــ در عرض يك دقيقه ميشه يك نفر رو خرد كرد، در عرض يك ساعت ميشه كسي رو دوست داشت و در يك روز ميشه عاشق شد ولي يك عمر طول ميكشه تا كسي رو فراموش كرد.

ــ دنبال نگاه ها نرو، چون ميتونن گولت بزنن، دنبال دارايي نرو چون كم كم افول ميكنه، دنبال كسي باش كه باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز تيره رو روشن كرد. كسي رو پيدا كن كه بتونه تورو شاد كنه.

ــ‌ دقايقي تو زندگي هستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ ميشه كه ميخواي اونو از رويات بيرون بكشي و تو دنياي واقعي بغلش كني.

ــ رويايي رو ببين كه ميخواي. جايي برو كه دوست داري. چيزي باش كه ميخواي باشي. چون فقط يه جون داري و يه شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي.

ــ آرزو ميكنم به اندازه كافي شادي داشته باشي تا خوش باشي، به اندازه كافي بكوشي تا قوي باشي، به اندازه كافي اندوه داشته باشي تا يه انسان باقي بموني و به اندازه كافي اميد كه خوشحال بموني.

ــ هميشه خودتو جاي ديگران بگذار، اگر حس ميكني چيزي ناراحتت ميكنه، احتمالا ديگران رو هم آزار ميده.
ــ شادترين افراد لزوما بهترين چيزها رو ندارن، اونا فقط از اون چه تو راهشون هست بهترين استفاده رو ميبرن.

ــ شادي براي اونايي كه گريه ميكنن و يا صدمه ميبينن زنده است. براي اونايي كه دنبالش ميگردن و امتحانش كردن. چون فقط اينها هستن هستن كه اهميت ديگران رو تو زندگيشون ميفهمن.

ــ عشق با يك لبخند شروع ميشه، با يك بوسه رشد ميكنه و با اشك تموم ميشه. روشنترين آينده هميشه روي گذشته فراموش شده شكل ميگيره. نميشه تا وقتي كه دردها و رنجها رو دور نريختي، توي زندگي به درستي پيش بري.

ــ وقتي به دنيا اومدي، تو تنها كسي بودي كه گريه ميكردي و بقيه ميخنديدن. سعي كن يه جوري زندگي كني كه وقتي رفتي، تنها تو بخندي و بقيه گريه كنن.

narsis
Thursday 21 September 2006, 06:10 PM
شادترین افراد لزوما بهترین چیزها رو ندارند اونها فقط از آنچه تو راهشون هست بهترین استفاده رو می برن .

در زندگی از تصور مصیبت های بیشماری رنج بردم که اغلب آنها هیچگاه اتفاق نیفتادند .

مشکلی که با پول حل شود مشکل نیست بلکه هزینه است .

رمز شکست و ناکامی در راضی نگهداشتن همگان است .

آموخته ام که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید پس چه چیز باعث شد من بیاندیشم می توانم همه چیز را در یک روز بدست بیاورم .

پشیمانی از کارهایی که انجام داده ایم با مرور زمان کم می شود اما برای کارهایی که انجام نداده ایم همیشگی است .

آموخته ام که فرصتها هرگز از بین نمی روند بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد .

همه می خواهند روی قله کوه زندگی کنند اما تمام شادی و پیشرفتها وقتی رخ می دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستیم .

اگر قبل از هر کاری انگشت خود را آهسته به پیشانی خود بزنید مجبور نخواهید شد در پایان کار محکم بر فرق خود بکوبید .

majidnaderi
Sunday 24 September 2006, 03:54 PM
خداوند به هر پرنده اي دانه اي ميدهد ، اما آن را در داخل لانه اش نمي اندازد."هالندي"

هنگامي که خدا انسان را اندازه مي گيرد متر را دور "قلبش " مي گذارد نه دور سرش . " نورمن وينسنت پيل

رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم تا دوست را به ياري نخوانيم،
براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند.
طعم توفيق را مي چشاند.
و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن
و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن
و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن
در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است.
در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند .
"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است .
" تنها" بودن ، بودني به نيمه است
و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم.

دکتر علي شريعتي

رئيس سرخ بوستان خداي خودش را اينطور قسم ميدهد:که اي خداي بزرگ به من کمک کن که هر وقت خواستم در مورد راه رفتن ديگري قضاوت کنم قدري با کفشهاي او راه بروم.

Sloveir
Tuesday 26 September 2006, 10:28 AM
پروفسور مقابل کلاس فلسفه خود ایستاد و چند شیء رو روی میز گذاشت. وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ سس مایونز رو برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد. بعد از شاگردان خود پرسید که آیا این ظرف پر است؟ و همه موافقت کردند.

سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپهای گلف قرار گرفتند؛ و سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند.

بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگر از پرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: " بله " .
بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد. " در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم! " همه دانشجویان خندیدند.

در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: " حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند – خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود.
سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشنتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده. "

پروفسور ادامه داد : " اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان رو روی چیزهای ساده و پیش پاافتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین.

همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین.
اول مواظب توپهای گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند. "
یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟
پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در اون جایی برای دو فنجان قهوه ببرای صرف با یک دوست هست! "

VBkar
Wednesday 11 October 2006, 10:05 AM
با مصلحت ديگران ازدواج کردن ، در جهنم زيستن است. شوپنهاور

با زني ازدواج کنيد که اگر مردي بود ؛ بهترين دوست شما مي شد. برودن

زناشويي ؛ در حقيقت پيوندي است که از درختي به درخت ديگر مي زند ، اگر خوب گرفت هر دو بارور مي شوند و اگر بد شد هر دو خشک مي شوند . سعيد نفيسي

پيش از ازدواج ، چشمها را خوب باز کنيد و بعد از آن ، کمي آنها را روي هم بگذاريد. فرانکلين

تنها علاج عشق ؛ ازدواج است . بوخوالد

اگر مي خواهيد خانواده شاد و نيکبختي داشته باشيد ؛ نسبت به زن خود سراپا عنايت و توجه شويد و ادب نگاهداريد . ديل کارنگي

زن و شوهر يکسال پس از ازدواج به فکر زيبايي صورت يکديگر نمي افتند ، بلکه هر دو متوجه اخلاق و رفتار هم مي شوند . اسمايلز

خانه بدون زن عفيف گورستان مرد است . بالزاک

به موقع از جا برخاستن و در دوره جواني تاهل اختيار کردن کاري است که هرگز کسي از انجام آن پشيمان نخواهد شد . بوستر

زماني که همسرم با من است ، حاضر نيستم فقر و تنگدستي خود را با تمول کراسوس معاوضه کنم و او را از دست بدهم . بولتر

کساني که ازدواج کرده اند ، خود را ناراضي نشان مي دهند و مي گويند زن بد است ، زيرا مي خواهند فقط خودشان از اين موهبت تمتع گيرند .فرانکلين

ازدواج زود اشتباه است و ازدواج دير اشتباه بزرگتر . حسين بهزاد

سختي ها و ناراحتي ها ، بهترين وسيله آزمايش زندگي زناشويي است ، زيرا رنج و محنت اخلاق حقيقي زن و مرد را آشکار مي سازد . اسمايلز

من ، تنها با مردي ازدواج مي کنم که ، عتيقه شناس باشد در اين صورت است که هرچه پيرتر شدم در نظر شوهرم عزيزتر خواهم بود . آگاتاکريستي

عشق سپيده ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق! بالزاک

هنگام ازدواج ، بيشتر با گوشهايت مشورت کن تا با چشمهايت . بيسمارک

ازدواجي که به خاطر پول به وجود آيد ، براي پول هم از بين مي رود .رولاند

براي ازدواج کردن ، بيش از جنگ رفتن ؛ شجاعت لازم است . کريستين

مي گويند ازدواج خطرناک است ؛ ولي بد نيست آن را آزمايش کنيم.آندره ژيد

زناشويي عبارتست از ؛ سه هفته آشنايي ، سه ماه عاشقي ، سه سال جنگ و سي سال تحمل.

قبل از ازدواج درباره تربيت فرزندان ، شش نظريه داشتم ؛ حالا شش فرزند دارم ولي هيچ گونه نظريه اي ندارم! روچستر

هيچ چيز غرور مرد را مثل شادي زنش ارضاء نمي کند ؛ چون هميشه آن را مربوط به خود مي داند . جونسوند

مطيع مرد باشيد ؛ تا شما را بپرستد. کارول بيکر

با شوهر خود نيز مثل يک کتاب رفتار کنيد ، فصل هاي خسته کننده آن را اصلا نخوانيد . سوني اسمارت

اگر از طبقه بالا زن بگيريد ، بجاي خويشاوند ؛ ارباب خواهيد داشت.لئو پول

هرگز براي پول ازدواج نکنيد ، زيرا براي پول درآوردن راه آسانتري هم وجود دارد . برنارد شاو

ازدواجي که به خاطر پول به وجود آيد ، براي پول هم از بين مي رود . رولاند

ازدواج کنيد ؛ به هر وسيله اي که مي توانيد ؛ اگر زن خوب گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار زن بدي شويد ؛ فيلسوف از آب در مي آييد و اين هردو براي هر مردي خوب است . سقراط

__________________

alireza ershad
Wednesday 11 October 2006, 09:39 PM
این متن ازلئوناردوبوف است :

رسیدن به خداوند،بااوبودن درتمامی ابعادزندگی است ،نه فقط

درشرایط ممتازی همچون لحظات ارتباط با خدا یا نیایش .همواره

بایدخداوندرا تجربه کرد- به هنگام قدم زدن درجاده ،تنفس هوای

آلوده ،به هنگام شادی ،نوشیدن یه نوشابه ،به هنگام تلاش برای

فهمیدن متنی که درحال مطالعه اش هستیم .

خداوند آمیخته ی همه ی این هاست .وهرموقعیتی برای درک او و

گفتن این که :"خدا با ماست "،مناسب است .

کلید عرفان ،تلاش برای دیدن آن چیزی است که درپس هرچیزنهفته

است .بازنایستادن درسطح ،وهرچیزرا یک نماد،یک نشانه ،یک آیین ،یک نگاره دانستن است .

برای کسی که خداوندراتجربه میکند،جهان یک پیام عظیم است .


لئوناردوبوف:ازموعظه گران مشهوربرزیل است

Sloveir
Monday 16 October 2006, 03:08 PM
يه کلاغ روي يه درخت نشسته بود و تمام روز بيکار بود و هيچ کاري نمي کرد…
يه خرگوش از کلاغ پرسيد:منم مي تونم مثل تو تمام روز بيکار بشينم و هيچ کاري نکنم؟
کلاغ جواب داد:البته که مي توني!…
خرگوش روي زمين کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد…
يهو روباه پريد خرگوش رو گرفت و خورد!

نتيجه اخلاقي:براي اينکه بيکار بشيني و هيچ کاري نکني ، بايد اون بالا بالاها نشسته باشي!

Sloveir
Monday 16 October 2006, 03:11 PM
در جلسه ي خواستگاري :

مادر داماد:ببخشيد كبريت داريد؟
خانواده ي عروس:كبريت براي چي؟
- پسرم ميخواد سيگار بكشه.
خانواده عروس پس داماد سيگاريه ،
مادر داماد:آخه پسرم عادت داره بعد از اينكه مشروب ميخوره سيگار ميكشه ،
خانواده عروس:پس داماد مشروبم ميخوره!
مادر داماد:بچه ام قمار بازي كرده و باخته واسه همين بهش مشروب داديم تا از يادش بره،
خانواده عروس:پس داماد قماربازم هست ،
مادر داماد:نه بابا اينكار رو از تو زندان ياد گرفته،
خانواده عروس:به به پس آقا داماد زندانم تشريف داشتن ،
مادر داماد:بيچاره پسرم معتاد شد و بردنش زندان ،
خانواده عروس:داماد معتادم بوده؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مادر داماد:همش تقصير زن اولش بود كه دركش نكرد،
خانواده عروس:هان؟چي؟ زن اول؟؟؟؟؟؟

نتيجه اخلاقي :هميشه توي خواستگاري كبريت همراهتون باشه.

sharafi
Thursday 19 October 2006, 10:25 AM
زندگی جذبه دستی است که می چیند .

زندگی نوبر انجیر سیاه ، در دهان گس تابستان است .

زندگی ، بعد درخت است به چشم حشره .

زندگی تجربه شب پره در تاریکی است .

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.

زندگی سوت قطاری است که در خواب پلیمی پیچد.

زندگی دیدن یک با غچه از شیشه مسدود هواپیما ست .

خبررفتن موشک به فضا ،

لمس تنهایی " ماه " ،

فکر بوییدن گل در کره ای دیگر .


"سهراب"

------------------------------------------






دو راه برای زندگی کردن وجوددارد :

اول اینکه فکر کنید همه چیز یک معجزه است

دوم فکر کنید هیچ چیز معجزه نیست.

آلبرت انیشتین

------------------------------------------

*آنچه روی میدهد چندان مهم نیست،مهم کاری است که هنگام روبرو شدن با آن اتفاق انجام میدهیم.

*تو باید همیشه به افرادی که دوستشانداری عشق بورزی زیرا شاید امروز آخرین باری باشد که آنها را میبینی.

*تو با بهترین دوستت می توانی بهترین کارها را انجام دهی و یا هیچ کاری انجام ندهی و بهترین لحظات رابا هم داشته باشید.

*گاهی اوقات از کسانی که انتظار داریدر هنگام شکست تو را یاری کنند سخت ترین ضربه را خواهیخورد.

*گاهی اوقات حق داری که عصبانی باشیاما این حق را نداری که ظالم و ستمکار باشی.

*هر چقدر که اتفاقات بد بیفتد و یا امروز روز بدی باشد زندگی می گذردو فردا روز بهتری خواهد بود.

*زنده بودن بازندگی کردن بسیار متفاوت است.

*زندگی هرازگاهی یک شانس دومی جلوی پایت می گذارد.

*هر گاه با دل ذلال و روشن تصمیم بگیری تصمیمت درست خواهدبود.

*حتی وقتی در بیماری و رنج به سر می بری تنها تو نیستی.

*مردم آنچه را که تو در حق آنها انجام داده ای و یا از تو شنیده اند فراموش می کنند،اما هرگز احساسی را که دردلشان بر انگیخته ای فراموش نمی کنند.

*برای یافتن آنچه که همیشه در آرزویش هستی هیچ وقت دیر نیست...


------------------------------------------

زندگي پديده اي ايستا نيست . تنها دو گروه نمي توانند افكار خود را عوض كنند :

ديوانگان تيمارستان و مردگان گورستان"



------------------------------------------

زندگي چيدن سيبي است که بايد چيد و رفت

زندگي تکرار پاييز است که بايد ديد و رفت

زندگي رودي است جاري هر که آمد

کوزه اي شادمان پر کرد و مشتي آب نوشيد و رفت

قاصدک, اين کولي خانه به دوش

روزگار کوچه گرديهاي خود را زندگي ناميد و رفت.


------------------------------------------

گفتمش نقاش را

نقشی بکش از زندگی

با قلم نقش حبابی

بر لب دریا کشید

M.taghavi
Saturday 21 October 2006, 11:50 AM
آدمها مثل کتابها هستند

بعضی از آدمها جلد زر کوب دارند.

بعضی جلد ضخیم و بعضی جلد نازک.

بعضی از آدمها با کاغذ کاهی چاپ می شوند

و بعضی با کاغذ خارجی.

بعضی از آدمها ترجمه شده اند.

بعضی از آدمها تجدید چاپ می شوند

و بعضی از آدمها فتوکپی آدمهای دیگرند.

بعضی از آدمها با حروف سیاه چاپ می شوند

و بعضی از آدمها صفحات رنگی دارند.

بعضی از آدمها تیتر دارند.فهرست دارند

و روی پیشانی بعضی از آدمها نوشته اند:

حق هر گونه استفاده ممنوع و محفوظ است.

بعضی از آدمها قیمت روی جلد دارند.

بعضی از آدمها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند

و بعضی از آدمها بعد از فروش پس گرفته نمی شوند.

بعضی از آدمها را باید جلد گرفت،

بعضی ازآدمها را می شود توی جیب گذاشت،

بعضی از آدمها را می توان در کیف مدرسه گذاشت.

بعضی از آدمها نمایشنامه اند و در چند پرده نوشته می شوند.

بعضی از آدمها فقط جدول وسرگرمی دارند

وبعضی از آدمها معلومات عمومی هستند.

بعضی از آدمها خط خوردگی دارند

و بعضی از آدمها غلط چاپی دارند.

از روی بعضی از آدمها باید مشق نوشت

واز روی بعضی از آدمها باید جریمه نوشت.

بعضی از آدمها را باید چند بار بخوانیم تا معنی آنها را بفهمیم

و بعضی ازآدمها را باید نخوانده دور انداخت.

بعضی از آدمها مخصوص نوجوانان نوشته می شوند

وبعضی مخصوص بزرگسالان.

بعضی از آدمهایی که مخصوص نوجوانان نوشته می شوند

خیلی کودکانه و سطحی هستند.

(برگرفته از بی بال پریدن- قیصر امین پور،1370)

M.taghavi
Saturday 21 October 2006, 12:10 PM
پائولو کوئيلو «کيمياگر»: در جواني آنگاه که رؤياهايمان با تمام قدرت درما شعله ورند خيلي شجاعيم ولي هنوز راه مبارزه را نمي دانيم، وقتي پس از زحمات فراوان مبارزه را مي آموزيم ديگر شجاعت آن را نداريم.

*** گوته: «هر آنچه را که مي توانيد انجام دهيد ، و يا در رؤياي خود مي بينيد که قادر به انجام آن هستيد شروع کنيد ، جسارت در بطن خود، نبوغ و قدرت جاودانه اي را نهفته دارد».

*** ک.گ.يونگ: اين ذهن است که ذهن را جلب مي کند، فقط درست ها مي آيند و ما به وسيله ناخودآگاهي هدايت مي شويم زيرا ناخودآگاه مي داند
*** جلال الدين رومي: کسي که نداي دروني خود را مي شنود، نيازي نيست که به سخنان بيرون گوش فرا دهد.
*** فرويد از کتاب شور ذهن: زماني دراز نگرانيم که چگونه زنده بمانيم، بعد خود را دل مشغول چگونه نمردن مي کنيم اين است تمايز هوشمندانه.

*** اشو: هميشه به خاطر داشته باش هرگاه به قله رسيدي، همزمان دره اي عميق نيز در کنارش دهان باز خواهد کرد. اگر مي خواهي به بهشت دست پيدا کني، ريشه هاي تو بايد در خود جهنم پا بگيرند.

*** هرمان هسه: ما بايد طبيعت را به چشم مادرمان بنگريم و با آرامش خودمان را به او تسليم کنيم تا بتوانيم خيلي راحت احساس کنيم که به جهان باز مي گرديم همانطور که همه موجودات ديگر باز مي گردند.همه ما در حقيقت جزء جدايي ناپذير اين کليم. طغيان عبث است، ما بايد خودمان را به اين جريان بزرگ واگذاريم .

*** رومن رولان : هيچکس حق ندارد وظايف خود را فداي تمايل دل خويش کند، اما دست کم بايد اين حق را به دل داد که هنگام عمل به وظايف خويش خوشنود نباشد.

*** سقراط : هرکسي که بداند که نداند از همه داناتر است يک چيز را خوب مي دانم و آن اين است که هيچ نمي دانم هر که بداند درست چيست، دست به نادرست نمي زند

*** نيچه : ما در رويدادهاي زندگي خود نقشي نداريم، اما در اينکه چگونه آنها را تعبير کنيم، مؤثر هستيم.

*** جبران خليل جبران « نامه هاي عاشقانه يک پيامبر »: نفرت به همان اندازه دوست داشتن ، خوب است . يک دشمن مي توان به خوبي يک دوست باشد . براي خود زندگي کن، زندگيت را بزيي، سپس به راستي دوست انسان خواهي شد .

*** جي.پي.واسواني « تا سراي او »: هرکس همان گونه است که فکر مي کند پس مراقب افکار خود باشيد
. ذهن همچون ساعتي پيوسته درحال کار کردن است و بايد هر روز با انديشه هاي خوب آن را کوک کرد

شو کينگ : ميان دانستن و دريافت کردن فاصله زيادي است. دانستن دشوار نيست اما دريافت کردن دشوار است.

*** گواتما بودا : هستي ما به ناپايداري ابرهاي پاييز تماشاي تولد و مرگ موجودات همچون نظاره شعله‌‌هاي آتش يك عمر مانند جرقه رعدي در آسمان چون سيلابي پر شتاب و روان از سراشيبي كوهي

***شو کينگ : ميان دانستن و دريافت کردن فاصله زيادي است. دانستن دشوار نيست اما دريافت کردن دشوار است.

*** جي.پي.واسواني « تا سراي او »: هرکس همان گونه است که فکر مي کند پس مراقب افکار خود باشيد . ذهن همچون ساعتي پيوسته درحال کار کردن است و بايد هر روز با انديشه هاي خوب آن را کوک کرد .

گوته: هيچ کس نمي تواند ما را بهتر از خودمان فريب دهد .

*** يوستين گوردر « راز فال ورق »: «زندگي بخت آزمايي بزرگي است که فقط بليط هاي برنده را مي توان ديد» ضرب المثل سانسکريت درختان بارور خم مي شوند و مردان بزرگ متواضع ميگردند، اما شاخه هاي خشک و مردم نادان مي شکنند وخم نمي شوند.

*** ک.گ.يونگ: انسان وقتي تمام عيار، وحدت يافته، آرام، بارور و شادمان مي شود که فرآيند فرديت کامل شود، وقتي که ؛ خودآگاه و ناخودآگاه او بياموزند در صلح و صفا با هم زندگي کنند و مکمل يکديگر باشند.

*** جبران خليل جبران: بهترين بخشي را در هر فرد جست وجو کن و اين را به او بگو. همه ما به چنين محرکي نيازمنديم، هر بار که از کار من ستايش مي شود، فروتن تر مي گردم چون احساس ناديده گرفته شدن يا ناخوشايند بودن نمي کنم. نگريستن به عظمت همسايه ات را بياموز و عظمت خودت را نيز بنگر.

*** سري چينموي: «موفقيت روي ستون هاي شکست شکل مي گيرد»

*** پائولو کوئيلو: قلب آدم ها گاهي شکوه مي کند چرا که آدم ها مي ترسند که بزرگترين رؤياهايشان را متحقق کنند، چون يا فکر مي کنند که لياقتش را ندارند و يا اينکه نمي توانند از عهده آن برآيند. ما قلب ها از ترس مي ميريم. تنها از انديشيدن به عشق هاي مدفون شده و يا لحظاتي که مي توانستند خيلي زيبا باشند و نبودند يا گنج هايي که مي توانستند کشف شوند ولي براي هميشه در زير خاک مدفون ماندند چون اگر هريک از اين اتفاق ها بيفتد ما رنج وحشتناکي مي کشيم. «قلب من از رنج کشيدن مي ترسد» *** هميشه به قلبت بگو: «که ترس از رنج از خود رنج بدتر است» (تاريکترين لحظه شب لحظه قبل از طلوع آفتاب است). ***

توکارام: اگر مي خواهيد حقيقتاً زندگي کنيد، ابتدا مردن را بياموزيد!

*** امرسون : وجود شما چنان صداي رسايي دارد که نمي توانم سخنانتان را بشنوم.
*** يوستين گوردر: عجيب است که ما انسان ها از هر جهت تا به اين حد هوشمند هستيم. فضا و ساختمان اتم را کشف مي کنيم اما از ماهيت خودمان اطلاعي نداريم يا درک درستي نداريم

*** ميگوئل سرانوي « بايونگ و هيسه »: مهم نيست که چقدر منزوي هستيد و چه مايه احساس تنهايي مي کنيد، اگر کار خود را حقيقتاً و خودآگاهانه انجام دهيد، ياران ناشناخته مي آيند و شما را طلب مي کنند.

*** دبي فورد « نيمه تاريک وجود »: ما انتخاب کرده ايم که به بخش هايي از وجود خود اجازه بودن ندهيم و درنتيجه مجبور هستيم انرژي رواني بسياري را صرف پنهان نگه داشتن آنها بکنيم.

*** ميگوئل د اونامونو « مه »: کسي که زياد سفر مي کند قصدش فرار از مبدأ است نه رسيدن به مقصود .

*** فرانتس كافكا: لازم نيست گوش كنيد، فقط منتظر شويد. حتي لازم نيست منتظر شويد، فقط بياموزيد آرام و ساكن و تنها باشيد. جهان آزادانه خود را به شما پيشكش خواهد كرد تا نقاب از چهره‌اش برداريد انتخاب ديگري ندارد؛ مسرور به پاي شما در خواهد غلطيد

*** سوامي ويو كاناندا: «كارما» گواه جاودان آزادي انسان است انديشه‌‌ها و گفتار و كردارمان تارهاي پيله‌اي است كه پيرامون خود مي‌‌تنيم

*** لائو تسه: داناي فرزانه بي‌آنكه گام سپارد، مي‌داند بي‌آنكه بنگرد، مي‌بيند بي‌عمل، سامان مي‌دهد

*** کوئيلو « مبارزان راه روشنايي »: دو اشتباه بسيار بزرگ يکي اين است که قبل از موعد اقدام به عمل کنيم و ديگري اين است که فرصت مناسب را از دست بدهيم.

*** باگاواد گتيا: آنکه کارهايم به دست اوست، يار وفادار من است، از هر تعلق و دلبستگي بري است و به هر موجودي مهر مي ورزد. او به سويم مي آيد

*** کنفسيوس: اگر غذايي نامطبوع بخوري، آبي ناگوار بنوشي و بر خم بازوانت بالين بسازي، هنوز مي تواني سرور و شادماني را بيابي

*** منسيوس: غفلت بورزيد تا سرگشته بمانيد. بجوييد تا بيابيد!

*** جبران خليل جبران: سکوت دردناک است. اما در سکوت است که همه چيز شکل مي گيرد و در زندگي ما لحظه هايي هست که تنها کار ما بايد انتظار کشيدن باشد. درون هر چيز در اعمال هستي، نيرويي هست که چيزي را مي بيند و مي شنود که هنوز قادر به درکش نيستيم، هر آنچه امروز هستيم، از سکوت ديروز زاده شده است.

*** تاولر: به راستي که شماري بسيار از مردم با ياوه گويي هاي خود نشان مي دهند که ميان تهي هستند اما اندکي از آنان نيز با سکوت خود نشان مي دهند که الهي هستند. __________________

alireza ershad
Saturday 28 October 2006, 10:05 PM
چکیده ای از فرمایشات حضرت امام سلطان محمد شاه علیه السلام.

هر انسانی (دوست) دارد که در دنیا خوش (و خوشحال) باشد. در زندگی برای به دست آوردن خوشی، راههای بسیاری وجود دارد . بعضی ها فکر می کنند که هنگامیکه تمامی نیازهای زندگی (شان) برآورده شود؛ انسان می تواند خوش باشد. بعضی ها اینگونه فکر می کنند که خوشی در ترک کامل هوس ها و خواهشات می باشد.
(حضرت امام سلطان محمد شاه می فرماید که) انسان نباید (در پی یافتن)خوشی در افکار و واقعیات روزمره تلاش کند، بلکه باید در داخل وجود خود جویای آن باشد. اگر انسان همیشه بر خلاف آن واقعیات و حوادثی که روزانه بر او میگذرد، مبارزه کند، هیچ وقت نمی تواند خوش باشد. (به این دلیل امام عالی مقام هدایت فرموده اند که) همیشه هوی و هوس ها و خواهشات خود را مطابق حالات گردانید نه اینکه سعی در تغییر حالات مطابق با خواهش های خود کنید.

(درباره این فلسفه خوشی چکیده ای از اقوال امام سلطان محمد شاه علیه السلام ذیلا آورده می شود.)

یاد بگیرید که خواهش و تمنای آنچه را که اتفاق می افتد، داشته باشید و برای آنکه آن واقعه مطابق خواهش و تمنای (شما باشد)، تلاش نکنید. قبل از هر چیز من (به) نسل های آینده پیشنهاد می کنم که (آرزوی) آن چیزی را داشته باشند که اتفاق افتاده (می افتد) نه اینکه کوشش برای مطابق کردن واقعه با آرزو و خواهش خود کنند.
من می گویم که شما باید تلاش کنید که خواهشات خود را مطابق با آنچه که واقع شده کنید، نه اینکه واقعه را طبق خواهشات خود. اگر دیواری بر روی پاهای من خراب شود و (به) پای من صدمه زند من باید بگویم که آنچه در حق من اتفاق افتاد برای من بهتر بود .
وقتیکه پسر عموی من وفات یافتند ایشان بر این واقعه خدا را تشکر و سپاس گفتند. آیا شما فکر می کنید که ایشان پسرشان را دوست نداشتند؟ ایشان او را بسیار دوست داشتند. (لیکن این فلسفه خوشی است که انسان در برابر رضای الهی اینگونه سر تسلیم خم کند.)

من به آن افرادی که از نظر دنیوی خود را به قسمت تصور می کنند (خود را به قسمت می سپارند.) این را می گویم که (وقتی) شما به سوی افراد بالاتر از خود نگاه کرده (می کنید) آه نکشید که شما در برابر آنها آنقدر خوش (و خوشحال) نیستید که آنها هستند (بلکه) به افراد پائین تر از خود نگاه کرده و به خود مبارک باد دهید که شما (بهتر از آن افرادی هستید که پائین تر از شما قرار دارند.) و هر شخصی که دنیا را از این نظر ببیند این دنیا برای او زندان نبوده (نخواهدبود) . بلکه یک پاسخ می باشد !!! یک پاسخ بی نهایت حیرت انگیز !! باغی که از خداوند تعالی است !!

من نسل های آینده را دعوت می کنم که بر زیبایی معجزه آسای زمین نظر کنند و با نظر، رودخانه ها را سیر و سفر کنند که (چگونه) تشنگی زمین را سیراب می کنند و بر کوهها نگاه کنند که مانند خیمه های لشکر بسیار بزرگی هستند . جنگ ها را ببینید که مانند علمبرداران لشکری می باشند و در گستردگی فضا ، مناظر طلوع و غروب آفتاب و از محراب لا محدود و غیر قابل شکست آسمان لذت ببرید . تمامی این هدایای عظیم با چشم های باز، دست های باز و پاهای گشاده مفت داده شده است . ولی برای لذت بردن از آنها لازم است که چشم ها پاک باشد و دست و دل قوی.
من به نسل های آینده خود تاکید بر ضرورت زندگی سالم و تندرست می کنم. اگر آنها به جسم خود توجه نکنند نمی توانند با کائنات هماهنگ شوند . شما هرگز این را فراموش نکنید که در هر جامعه ای که ما زندگی می کنیم آن به هیچ کس و هیچ وقت خوشی نمی دهد اگر شما این حقیقت را فراموش کنید . هیچ وقت قادر به درک این نکته من نخواهید بود . جامعه برای انسان حمل نفس کشیدن و آزادی نقل و انتقال و حرکت می تواند بدهد آن برای صحتمندی و قوی ساختن خود و وسایل و ذرایع می تواند ، فراهم کند . لیکن حقیقت این است که خوشی منحصرا به جامعه نبوده بلکه بطور کامل و قطعی وابسته به دار و مدار خود انسان می باشد.

(امام عالی مقام در یک جای دیگر می فرمایند: )

... ما این رضای الهی را با خوشی قبول (می کنیم) . لازم به تذکر است که آنچه بر ما می گذرد (به سود ماست) . خواه این سخن برای یک فرد غیر مذهبی مایه بد قسمتی بسیار قرار گیرد یا خیر.
من مسلمان (در هر واقعه) با امید کامل نه در عالم مایوسی همیشه این را می گویم که این رضای خداست.

sharifzadegan
Tuesday 31 October 2006, 01:48 PM
حسادت سنجيدن است و مقايسه و ما نسبت به مقايسه شرطي شده‌ايم؛ به گونه‌‌ايكه هميشه در حال مقايسه كردن هستيم. ديگري خانه‌ي بهتري دارد، ديگري بدن زيباتري دارد، ديگري پول بيشتري دارد، ديگري شخصيت پرجذبه‌تري دارد. تداوم مقايسه‌ي خويش باهر آن كس كه از كنارتان مي‌گذرد پيامدي ندارد جز حسادت! در حقيقت حسادت محصول جانبي شرطي شدن نسبت به مقايسه است.

پس مسلماً اگر شما مقايسه كردن را رها كنيد، حسادت نيز ناپديد مي‌شود. آن‌گاه براحتي مي‌فهميد كه خودتان هستيد و هيچ‌كس ديگري نيستيد،و نيازي هم نيست كه كس ديگري باشيد.

اين خوب است كه شما خودتان را با درختان مقايسه نمي‌كنيد، و اگر نه شروع به احساس حسادتي عظيم مي‌كرديد: چرا سبز نيستيد؟ چراخداوند اين‌قدر نسبت به شما سخت‌گير بوده است … و چرا گل نمي‌دهيد؟ حتي شانس آورده‌ايد كه خود را با پرندگان نمي‌سنجيد، با رودخانه‌ها، با كوه‌ها؛ چرا كه در آنصورت رنج بسياري مي‌برديد. شما فقط خود را با بني نوع انسان مقايسه مي‌كنيد؛ چون شرطي شده‌ايد كه خود را فقط با انسان‌ها مقايسه كنيد؛ شما خود را با طاووس‌ها و باطوطي‌ها نمي‌سنجيد و اگر‌نه حسادت شما قطعاً بيشتر و بيشتر مي‌شد. شخص حسود چنان بار سنگيني از حسادت را متحمل مي‌شود كه اصلاً ديگر قادر به زندگي كردن نيست.

مقايسه، نگرشي بسيار احمقانه است، چون هر فردي يگانه و يكتاست وغير‌قابل‌مقايسه. اگر يك بار فهم اين نكته در شما جا بيفتد احساس حسادت نيز ناپديدمي‌شود. هر فردي يگانه و غير‌قابل‌مقايسه است. شما فقط خودتان هستيد: هيچ كس هرگزشبيه شما نبوده است، و هيچ كس هرگز شبيه شما نخواهد بود. و نيازي هم نيست كه شما شبيه هيچ كس ديگري باشيد.
اصولاً خداوند فقط نسخي اصيل مي‌آفريند، و به كپي اعتقادي ندارد.

يك دسته جوجه داخل حياط بودند كه يك توپ فوتبال پرواز كنان از فراز پرچين گذشت و وسط آنها فرود آمد. خروس تاتي تاتي كرد و به طرف توپ رفت، آن را بررسي كرد،و سپس گفت: «من گله نمي‌كنم دخترها، اما ببينيد، اين تخم‌ها از در بغلي بيرون مي‌آيند.»

در خانه‌ي همسايه‌ي بغلي چيزهاي بزرگي اتفاق مي‌افتد؛ علف سبزتر است؛گل سرخ، سرخ‌تر است. به نظر مي‌رسد كه همه خوشحالند. جز خود شما. شما دائماً در حال مقايسه‌ايد.

در مورد ديگران نيز قضيه همين‌طور است، آنها نيز در حال مقايسه‌اند. شايد آنها فكر مي‌كنند علف‌هاي زمين شما سبزتر است _ مسلماً چمن شما هميشه از دورسبزتر به نظر مي‌رسد. شما همسر زيباتري داريد و همين طور تا آخر. اين در حالي استكه شما شديداً خسته‌ايد، نمي‌توانيد بفهميد كه چه‌طور به خودتان اجازه داديد به داماين زن بيفتيد، نمي‌دانيد چه‌طور از شر او خلاص شويد _ ولي همسايه ممكن است به شما حسادت كند كه چنين همسر زيبايي داريد! و شما نيز ممكن است به او حسادت كنيدكه‌…

مي‌بينيم كه همه نسبت به هم حسادت مي‌كنند و اين ماجرا همچنان ادامه دارد. بله، به سبب حسادت است كه ما چنين جهنمي خلق كرده‌ايم و اين همه بدجنس و شرورشده‌ايم.

كشاورز سالخورده‌‌اي داشت با بدخلقي به ويراني‌هاي سيل مي‌نگريست. همسايه‌اش فرياد زد: «هي! آب تمام خوك‌هايت را به پايين خليج برده است.»
كشاورز پرسيد: «خوك‌هاي تامپسن چه شده‌‌اند؟»
«آنها را هم آب برده»
«و خوك‌هاي لارسن؟»
«آنها را هم.»

كشاورز سالخورده با خوشحالي فرياد زد: «خب، پس به آنبدي هم كه من فكر مي‌كردم نيست.»

اگر همه در بدبختي باشند، اين احساس خوبي است؛اگر همه متضرر باشند، اين احساس خوبي است ولي اگر همه شادمان و كامياب باشند، به مذاق آدمي تلخ مي‌آيد.

اما در درجه‌ي اول بايد ديد كه چرا ايده‌ي غير به سر شماخطور مي‌كند؟ چون شما اجازه نداده‌ايد كه جوهر خودتان جاري شود؛ اجازه نداده‌ايد كه سعادت و خوشبختي خودتان رشد كند؛ اجازه نداده‌ايد وجود خودتان شكوفا شود و چون ازدرون احساس تهي بودن مي‌كنيد به بيرون ديگران نگاه مي‌كنيد. چون اين فقط بيرون است كه ديده مي‌شود.

شما درون خود و بيرون ديگران را مي‌شناسيد؛ همين حسادت مي‌آفريند. آنها نيز بيرون شما و درون خود را مي‌شناسند و باز حسادت خلق مي‌شود. هيچ كس درون شما را نمي‌شناسد. اينجاست كه خود را هيچ و بي‌ارزش مي‌دانيد ولي ديگران از بيرون شاد و خندان به نظر مي‌رسند.

لبخند آنها ممكن است ساختگي باشد، اماشما از كجا بدانيد كه ساختگي است يا نه؟ ممكن است قلب‌هايشان نيز خندان باشد. تنهاچيزي كه شما مي‌دانيد اين است كه لبخند خودتان ساختگي است، چون قلب شما خندان نيست.

شما تنها كسي هستيد كه مركزيت درون خود را مي‌شناسيد و نه هيچ كس ديگر. درمورد ديگران شما فقط ظاهر را مي‌بينيد و ظاهر مردم زيبا و هنرنما و فريبنده است.

yadollahi
Wednesday 1 November 2006, 10:33 AM
اثرات حیات بخش «در آغوش گرفتن» - ویدئو کلیپ Free Hugs
<DIV align=right><FONT face=Tahoma size=2>

دنیای ما-
دکتر مارک کتز (Mark Katz, M.D)، عضو L.A. Shanti's Advisory Board می نویسد:" ...«در آغوش گرفتن» می تواند در محدوده ذهنی یک فرد تغییراتی را ایجاد نماید و به آنها از لحاظ پزشگی کمک کند. بالاتر از همه اینکه، «در آغوش گرفتن» هیچگونه «عوارض جانبی» ندارد و شما برای گرفتن چنین مداوایی، احتیاج به رفتن نزد دکتر ندارید."

«در آغوش گرفتن» (Hug) داروی خوبی است. در این حرکت، انرژی منتقل می شود و فرد در آغوش گرفته شده تقویت روحی و عاطفی می شود. شما برای بقا در زندگیتان به یکبار «در آغوش گرفته شدن» ، برای حفظ و حراست از زندگیتان به 8 بار « در آغوش گرفته شدن» و برای رشد و نمو به 12 بار «در آغوش گرفته شدن» در روز نیاز دارید.

پوست بزرگترین اندام بدن است و این اندام احتیاج به مراقبت های لازم و خوبی را دارد. یک Hug می تواند که قسمت های وسیعی از پوست را پوشش دهد و این پیام را به پوست برساند که "از تو مراقبت می شود".

Hug همچنین یک وسیله ارتباطی است، که می تواند چیزهایی را بگوید که شما نمی توانید در غالب کلمات بیان کنید. نکته بسیار زیبا در مورد Hug اینست که شما نمی توانید آنرا یک طرفه به کسی بدهید، معمولا شما آنرا پس می گیرید.

عکس زیر، تصویری از مقاله ای است از مجله Ensign magazine May '98 pg. 94 تحت عنوان " در آغوش گرفتن نجات بخش". این مقاله شرح مفصلی از اولین هفته زندگی یک جفت دوقلو را توصیف می کند که در هنگام بدنیا آمدن در دو دستگاه جداگانه انکوباتور( incubator)نگهداری می شدند و پزشکان گفته بودند که یکی از آنها زنده نخواهد ماند. اما یکی از پرستاران بخش نوزادان، دو کودک نوزاد را بر خلاف مقرارت بیمارستان در یک دستگاه انکوباتور قرار داد و برای این کار با بیمارستان جنگید.
زمانیکه آنها در یک دستگاه قرار گرفتند، دست نوزاد سالم تر، به گونه ای که پنداری خواهرش را در آغوش گرفته باشد، بر او قرار گرفت. از آن ببعد ضربان قلب نوزاد کوچکتر و بیمار، شروع به عادی شدن می کند و دمای بدن او بالا رفته، شکل عادی می یابد. پس از مدتی، هر دو آنها زنده می مانند و شروع به رشد می کنند.
در حال حاضر دو خواهر دو قلو در خانه شان بسر می برند، آنها همچنان با هم در یک تخت می خوابند، و یکدیگر را کیپ در آغوش می گیرند.

بیمارستان زمانی که متوجه اثر "نجات بخش" گذاشتن این دو نوزاد در کنار یکدیگر شد، از آن پس در مقررات خود تغییر بوجود آورد و هم اکنون تمامی دو قلوها؛ حتی چند قلوها را در یک تخت و یا انکوباتور در کنار هم و نزدیک هم می خوابانند.




http://www.donyayema.info/images/hug10.JPG

به ویدئوی زیر نگاهی بیاندازید:
http://www.youtube.com/v/vr3x_RRJdd4

Techno2005
Tuesday 21 November 2006, 01:17 PM
قوانین مورفی :


- نان کره مالیده شده از روی کره ای اش به روی فرش سقوط می کند ؛هر چه فرش گران تر باشد این احتمال هم بیشتر می شود .




-اگر در توده یا کپه ای به دنبال چیزی بگردی ،چیز مورد نظر حتماٌ در ته قرار دارد .




- روزی که چترت را فراموش کنی باران می بارد .




- هیچ کاری آنطور که به نظر می رسد ساده نیست .




- وقتی در ترافیک گیر کرده ای لاینی که تو در آن هستی دیرتر راه می افتد .




-هر کاری بیش آنچه فکرش ر امی کنی یا دو برابر آنچه باید وقت می برد مگر اینکه آن کار ساده به نظر برسد که در آن صورت سه برابر وقت می گیرد .




-هر چیزی که بتواند خراب شود خراب می شود آن هم در بدترین زمان ممکن .




-اگر فاجعه های مختلفی امکان وقوع داشته باشند ،آنچه بیشترین آسیب را در بر خواهد داشت رخ خواهد داد .




-اگر چیزها را به کار خود رها کنی ، از بد به بدتر پیش خواهند رفت .




-اگر جایی توقف کنی آدرسی از کسی بپرسی و آنها بگویند " ممکن نیست پیدایش کنی " مطمئن باش هرگز پیدایش نخواهی کرد .




-اگر چیزی را مقاوم در برابر حماقت احمق ها بسازی احمق باهوش تری پیدا می شود و کارت را خراب می کند.




- اگر شلوارت را بدون نگاه کردن بپوشی حتماٌ چپه می پوشی .




- در صورتی که شانس انجام درست یک کار پنجاه پنجاه باشد ، احتمال غلط انجام دادن آن نود در صد است .




- وسایل نقلیه اعم از اتوبوس ، قطار ، هواپیما و.. همیشه دیرتر از موعد حرکت می کنند مگر آنکه شما دیر برسید ؛ در این صورت درست سر وقت رفته اند.




- اگر به نظر می رسد همه چیزها خوب پیش می روند حتماً چیزی را از قلم انداخته ای .




-احتمال بد پیش رفتن کارها نسبت مستقیمی با اهمیت آنها دارد.




-هر وقت خودت را برای انجام دادن کاری آماده کرده ای ناچار می شوی اول کار دیگری را انجام دهی .







فلسفه مورفی : لبخند بزن ...فردا روز بدتری است .


قانون ترمودینامیک مورفی :مسائل تحت فشار بدتر می شوند.


بازبینی کمی قانون مورفی :همه چیزها یکباره خراب می شوند .




قوانین استنباط شده از قانون مورفی :




قوانین جاذبه مورفی:




- شی ء در حال سقوط همیشه جایی فرود می آید که بیشترین ضربه را بزند .




- جسم نشکن همیشه روی سطحی می افتد که آنقدر سخت باشد که بتواند جسم را بشکند یا ترکی در آن ایجاد کند .




- قطره رنگ همیشه سوراخی در روزنامه پیدا می کند تا بر فرش زیر آن بچکد ( و تا زمانی که خشک نشده، دیده هم نمی شود )




- اشیاء قیمتی اگر سقوط کنند به مکانهای غیر قابل دسترس مثل کانال آب یا دستگاه زباله خرد کن ( آن هم در حالی که روشن است ) می افتند.




قوانین عاشقانه مورفی :




- همه خوب ها تصاحب شده اند .




- اگر تصاحب نشده باشند حتماً دلیلی دارد.




- هر چه شخص مذکور بهتر و مناسب تر باشد ،فاصله اش از تو بیشتر خواهد بود




-ذهن× زیبایی× در دسترس بودن = عددی ثابت (که این عدد ثابت همیشه صفر است )




- میزان عشق دیگرا ن نسبت به تو نسبت عکس دارد با میزان علاقه تو به آنها .




-چیزهایی که یک زن را بیش از هر چیز به مردی جذب میکند همانهایی اند که چند سال بعدبیشترین تنفر را از آنها خواهد داشت .




قوانین اتوبوسی مورفی:




- اگر تو دیرت شده اتوبوس هم دیر می آید .




- اگر زود برسی اتوبوس دیر می آید ،اگردیر برسی اتوبوس زود رسیده است .




- اگر بلیط نداشته باشی پول خورد هم نداری، وقتی پول خورد داری که بلیط هم داری .




- هر چه بیشتر از راننده بپرسی که کدام ایستگاه باید پیاده شوی احتمال این که درست راهنمایی ات کند کمتر خواهد شد.




- مدت زیادی منتظر اتوبوس می مانی و خبری نیست پس سیگاری روشن می کنی . به محض

روشن شدن سیگار، اتوبوس می رسد. (به عبارت ساده اگر سیگار را روشن کنی اتوبوس می رسد )




-اگربرای زودتر رسیدن اتوبوس سیگار را روشن کنی اتوبوس دیرتر می آید.




قوانین مادرانه مورفی :




- داستان همیشه دو رو دارد، رویی که واقعاً اتفاق افتاده و شیوه ای که مادر به خاطر دارد .




- هیچ وقت به مادرتان نگویید کاری برای انجام دادن ندارید . او همیشه برایتان کاری پیدا خواهد کرد .




- مادر همیشه راه بهتری برای انجام کارتان پیشنهاد می کند ؛ البته بعد از اینکه کار را به سختی انجام داده باشید .




- موفقیت ها به وسیله مادرتان حاصل شده اند ، شکست ها تقصیر خودتان است - هر چقدر مادر بیشتر بردن چتر را به شما توصیه کرده باشد احتمال بارش بیشتر است .




- نصیحت مادرانه ای که با بی توجهی از کنار آن رد شده اید مهم ترین توصیه زندگی تان بوده است .




- هر چقدر بیشتر سعی کنید چیزی را از مادرتان پنهان کنید او بیشتر به وب کم شبیه می شود .




قوانین درسی مورفی :




-دانش آموزان جدید از مدرسه هایی می آیند که در آنها هیچ چیز یاد نمی دهند.




- 80 % امتحانات پایان ترم بر اساس کلاسی ست که در آن غایب بوده ای .




- وقتی قبل از امتحانات نکات را مرور می کنی مهمترین شان نا خوانا ترینشان است.




قوانین گرافیکی مورفی :


- اگرسه طرح را به مشتری ات نشان بدهی طرحی را انتخاب می کند که انتخاب آخر توست.




- اگر دو طرح را نشان بدهی خواهان طرح سوم است . اگر طرح سومی ارائه کنی یکی از دو طرح اول را انتخاب می کند .



-دیسک مشتری در سیستم تو خوانده نمی شود .

- اگر برای خواندن آن نرم افزار پیچیده ای روی سیستمت نصب کنی آخرین باری خواهد بود که چنین دیسکی به دستت می رسد

alireza ershad
Tuesday 28 November 2006, 02:48 PM
فقط سوپ كلم است كه حال آدم را بيشتر از امتحان بهم ميزند --- آلبرت انيشتين

امتحان مسخره ترين كار دنياست ---- جرج برنارد شاو

امتحان بدون تقلب مثل كريسمس بدون درخت است ---- كي اس اليت

امتحان بخشي از زندگي است، نه زندگي امتحانست --- پائولو كويئلو

امتحان در صورت عدم حذف پزشكي ، اولين گام در جهت شروع چاپلوسي پيش استاد براي نمره ي ده گرفتن است ---- دانشجو

چي گفتيد امتحان؟ اصلا معني اش را نمي دانم ---- جرج اورول

امتحان فقط يه بازيه ... يه بازيه مسخره ---- از ديالوگهاي فيلم نيش

هر كس را ميخواهي از خودت متنفر كني ،امتحانش كن ---- يك ضرب المثل برمه اي

توي مدرسه هر سوالي را كه در امتحانهايم درست جواب ميدادم ، بعدا مي فهميدم كه كاملا غلط بوده ، اين اتفاق بعدها در زندگيم هم ادامه يافت . هر وقت فكر كردم درست رفتار كرده ام ،ديدم يك جاي كار اشتباه بود ----- ارنست همينگوي

alireza ershad
Tuesday 28 November 2006, 02:49 PM
آنچه را كه ما خوشبختي مي ناميم نبودن بدبختي است’خوشبختي حقيقي چيزيست كه هيچ يك از افراد بشر تاكنون نديده اند.( مترلينگ )

هركس كه پشت سر ديگران حرف مي زند ديگر وقت نمي كند كه ديگران را دوست بدارد ( مادر ترزا )
اين ذهن ما است كه ما را شاد يا ناشاد‘ بدبخت يا سعادتمند ‘ غني يا فقير مي سازد ( ادموند اسپنسر)
عظمت زندگي در علم نيست بلكه در عمل است ( توماس هنري هاكسلي )
در زندگي نكته اي بامزه اي هست‘ اگر چيزهاي متوسط را نپذيريد‘ اغلب اوقات بهترين ها نصيبتان خواهد شد ( سامرست موآم )

alireza ershad
Tuesday 28 November 2006, 02:51 PM
1)اگر خواهان شادی وسعادت یک ساعته هستید ، کمی چرت بزنید.

2) اگر خواهان سعادت وشادی یک روزه هستید ، به پیک نیک بروید.

3) اگر خواهان شادی وسعادت یک هفته ای هستید ، به مسافرت بروید.

4) اگر خواهان شادی وسعادت یک ماهه هستید ، ازدواج کنید.

5) اگر خواهان شادی وسعادت یک ساله هستید، ثروتی به ارث ببرید.

6) اگر خواهان شادی وسعادت برای همه عمر هستید ، از کاری که می کنید لذت ببرید .

alireza ershad
Tuesday 28 November 2006, 02:53 PM
یک ترانه می تواند لحظه را به آتش بکشد

یک گل می تواند رویایی را زنده کند

یک درخت می تواند سرآغاز یک جنگل باشد

یک پرنده می تواند منادی بهار باشد

یک لبخند می تواند آغازبخش یک دوستی باشد

یک کف زدن روحیه ای را افزایش می دهد

یک ستاره می تواند راهنمای یک کشتی در دریا باشد

یک کلمه می تواند یک هدف را شکل بدهد

یک رای می تواند سرنوشت یک ملت را تغییر دهد

یک پرتو کوچک خورشید اتاقی را روشن می کند

یک شمع تاریکی را دور می کند

یک خنده افسردگی را از بین می برد

یک قدم باید برداشته شود تا سفری آغاز گردد

یک کلمه باید گفته شود تا هر عبادتی شکل بگیرد

یک امید باید وجود داشته باشد تا روحیه ما اافزایش پیدا کند

یک تماس می تواند علاقه شما را نشان دهد

یک آوا می تواند با هوشنمدی بیان شود

یک قلب می تواند دانای حقیقت باشد

یک زندگی می تواند متفاوت باشد

این به شما بستگی دارد

هرگز فراموش نکنید که شما چقدر مهم هستید

alireza ershad
Tuesday 28 November 2006, 02:55 PM
در 15 سالگي

آموختم كه مادران از همه بهتر مي دانند ،

و گاهي اوقات پدران هم .

در 20 سالگي

ياد گرفتم كه كار خلاف فايده اي ندارد ،

حتي اگر با مهارت انجام شود .

در 25 سالگي

دانستم كه يك نوزاد ،

مادر را از داشتن يك روز هشت ساعته

و پدر را از داشتن يك شب هشت ساعته ، محروم مي كند .

در 30 سالگي

پي بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است

و جاذبه ، قدرت زن .

در 35 سالگي

متوجه شدم كه آينده چيزي نيست كه انسان به ارث ببرد

بلكه چيزي است كه خود مي سازد .

در 40 سالگي

آموختم كه رمز خوشبختی در زيستن است ،

در 45 سالگي

ياد گرفتم كه 10 درصد از زندگي چيزهايي است

كه براي انسان اتفاق مي افتد و 90 درصد آن است

كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان مي دهند.

در 50 سالگي

پي بردم كه كتاب بهترين دوست انسان

و پيروي كوركورانه بد ترين دشمن وي است

در 55 سالگي

پي بردم كه تصميمات كوچك

را بايد با مغز گرفت و تصميمات بزرگ را با قلب .

در 60 سالگي

متوجه شدم كه بدون عشق مي توان ايثار كرد

اما بدون ايثار هرگز نمي توان عشق ورزيد

.در 65 سالگي

آموختم كه انسان براي لذت بردن از عمري دراز ،

بايد بعد از خوردن آنچه لازم است ،

آنچه را نيز كه ميل دارد بخورد .

در 70 سالگي

ياد گرفتم كه زندگي مساله در اختيار داشتن

كارتهاي خوب نيست ؛

بلكه خوب بازي كردن با كارتهاي بد است .

در 75 سالگي

دانستم كه انسان تا وقتي فكر مي كند

نارس است ،

به رشد وكمال خود ادامه مي دهد

و به محض آنكه گمان كرد رسيده شده است ،

دچار آفت مي شود

. در 80 سالگي

پي بردم كه دوست داشتن

و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترين لذت دنيا است

narsis
Saturday 2 December 2006, 04:16 PM
پروردگارا
به من آرامش ده
تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم


دلیری ده
تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم

بینش ده
تا تفاوت این دو را بدانم

مرا فهم ده
تا متوقع نباشم که دنیا و مردم آن
مطابق میل من رفتار کنند

narsis
Saturday 2 December 2006, 04:24 PM
برای اینکه بدانی ده سال چقدر ارزش دارد -از یک سالخورده بپرس.

برای اینکه بدانی چهار سال چقدر ارزش دارد -از یک رئیس جمهور بپرس.

برای اینکه بدانی یک سال چقدر ارزش دارد -از یک دانش آموز مردودی دبیرستان بپرس.

برای اینکه بدانی نه ماه چقدر ارزش دارد- از یک از مادری که نوزاد سالم به دنیا اورده بپرس.

برای اینکه بدانی یک ماه چقدر ارزش دارد -از یک از مادری که نوزاد نارس به دنیا آورده بپرس.

برای اینکه بدانی یک هفته چقدر ارزش دارد -از سردبیر یک هفته نامه بپرس.

برای اینکه بدانی یک ساعت چقدر ارزش دارد- از دوستی که منتظر گذاشتش بپرس.

برای اینکه بدانی یک دقیقه چقدر ارزش دارد -از کسی که از قطار یا هواپیما جامانده بپرس.

برای اینکه بدانی یک ثانیه چقدر ارزش دارد- از کسیکه از تصادف جان سالم به در برده بپرس.

برای اینکه بدانی یک هزارم ثانیه چقدر ارزش دارد -از کسیکه مدال طلای المپیک گرفته بپرس.

sysman2
Sunday 3 December 2006, 05:19 PM
http://www.developercenter.ir/download/Karvansara.jpg
......................

narsis
Monday 4 December 2006, 02:04 PM
زندگی چیزی است غیرممکن; نبایستی باشد، ولی هست. بودن ما، درختان، پرندگان، اینها همه معجزه است. واقعا معجزه است، برای اینکه کل کائنات بی جان است.
میلیونها و میلیونها ستاره و میلیونها و میلیونها منظومه ی شمسی همگی فاقد حیات هستند. فقط بر روی زمین، این سیاره ی ناچیز- که در مقایسه با کا کائنات ذره ای غبار بیش نیست - حیات و زندگی به وجود آمده است.
زمین خوش اقبال ترین مکان در کل هستی است; چرا که در آن پرنده ها می خوانند، درختان رشد می کنند و شکوفه می دهند، انسانها عشق می ورزند، آواز می خوانند، می رقصند. واقعا اتفاقی غیرقابل باور رخ داده است .

alireza ershad
Tuesday 12 December 2006, 08:37 PM
خدا همان زندگي است


پيام من خيلي ساده است در زندگي کردن حد و مرزي براي خود قائل نباشيد.



با تماميت وجود،شور و شوق و عشق و نهايت احساس زندگي کنيد،چرا که غير از زندگي خدايي وجود ندارد.




نيچه مي گويد خدا مرده است.اين حرف اشتباه است براي اينکه خدايي که آنها مي گويند هرگز وجود نداشته که حالا بخواهد بميرد.


زندگي هست،هميشه بوده و خواهد بود اين يعني خدا.


باز هم تکرار مي کنم،بگذاريد زندگي ذره ذرۀ وجود شما را فرا بگيرد و از آن آکنده شود.


تأکيد بعصي از مذاهب بر انکار زندگي و ترک دنيا بوده است،در حالي که من مي گويم با شور و شوق زندگي کنيد.انها زندگي را نفي مي کنند ولي من آنرا تصديق مي کنم.آنها مي گفتند که زندگي چيزي است غير واقعي و واهي،و تصويري انتزاعي از خداوند که انعکاسي از ذهنيت خاص خودشان بود به انسان ارائه مي دادند و به پرستش اين انعکاس ذهني مي پرداختند و ميليونها نفر هم از آنها پيروي مي کردند.ولي اين کار غير عاقلانه و دور از عقل سليم است.آنها چيزي را که وجود داشت در ازاي موجودي انتزاعي که زاييدۀ ذهنشان بود فدا مي کردند.آنها در حقيقت خدا را به صورت يک لغت مي پرستيدند و آنرا واقعي مي پنداشتند.



زندگي واقعيت است، آنرا در ضربان قلب و در تپش نبض احساس مي کني.اين واقعيت همه جا هست،در گلها ،در رودخانه ها ،در ستاره ها.ولي آنها مي گويند که اينها همه اش توهم است.براي آنها واقعيات زندگي و رويا از يک جنس هستند.آنگاه خدايي براي خود خلق مي کنند ،البته هر کس خداي منطبق با تصوير ذهني خويش.براي همين است که هزاران جور خدا و رب النوع به وجود آمده است.خداهايي با چهار سر،هزار دست و غيره.اين ديگر به ذوق و سليقه و قوۀ تخيل سازندگان آنها بستگي دارد،انگار که مشغول بازي هستند.سپس به مسموم کردن ذهن ديگران مشغول مي شوند و به ترويج اين مظاهر دروغين مي پردازند.



من مي گويم که تنها حقيقت موجود همان زندگي است و زندگي همان خداست چرا که هميشه و همه جا بوده است و خواهد بود. بنابراين بگذار که زندگي با همۀ تنوع اشکال ابعاد و رنگها تو را فرا بگيرد.اگر از عهدۀ اين کار ساده بر بيايي....ساده،براي اينکه تنها کاري که بايد انجام دهي اين است که خودت را در جريان زندگي رها کني.لازم نيست خودت را در رودخانه به جلو هل دهي،بگذار که رودخانه خودش تو را به اقيانوس هدايت کند.رودخانه مسير خودش را مي شناسد.تو بايد آسده خيال و به دور از هر گونه تنش باشي.ماده و روح را از يکديگر جدا نکن.هستي يکي است،ماده و روح تنها دو روي سکه هستي هستند.آرام و آسوده باش و با جريان رودخانه به پيش برو.

در زندگي مانند يک قمارباز اهل ريسک باش،نه همچون يک تاجر حسابگر. آنوقت است که خدا و هستي را بهتر خواهي شناخت.قمارباز ريسک مي کند،حسابگري نمي کند و همۀ مایملک خود را شرط مي بندد.هيجان و دلهرۀ قمارباز را تجسم کنيد وقتي که همه چيز را شرط بسته و انتظار مي کشد و از خود مي پرسد که حالا چه اتفاقي خواهد افتاد؟در اين لحظه پنجرهاي مي تواند گشوده شود. اين لحظه،لحظه دگرگوني جوهر و ذات انسان و رسيدن وي به شناخت است.


شراب هستي را بنوش و از زندگي سرمست و شوريده باش.هشياري را به کنار بگذار.انسان هوشيار مرده است.شراب زندگي را بنوش،شرابي که آکنده از شعر ،شعر و عطر است.در آن صورت بهار در اختيار توست و هر گاه اراده کني همراه با خورشيد و باد و باران نزد تو مي آيد و وجودت را از درون دربر مي گيرد.


به خاطر همين پيام است که اين به اصطلاح سالکان معنوي عليه من هستند،زيرا تصور مي کنند که من خدا را انکار مي کنم.من خدا را انکار نمي کنم،بلکه به او بعدي واقعي مي بخشم،او را زنده مي کنم،او را زنده مي کنم،او را به تو نزديکتر مي کنم،حتي از قلبت نزديکتر.خدا هسته وجود توست.او از تو جدا نيست،دور نيست،در آسمان نيست،بلکه همين جاست.من مي خواهم آن تصور را که خداوند جايي ديگر در زماني ديگر است نابود کنم.خداوند اکنون و همين جاست.غير از اينجا مکاني و غير از اکنون زماني وجود ندارد.

alireza ershad
Tuesday 12 December 2006, 08:48 PM
پاکسازی افکار
همانطور که گفتم بدون بدن بودن از طريق مشاهدهء درست بدن حاصل می شود.رها شدن از افکار هم از طريق مشاهدهء درست افکار امکان پذير است.به طور کلی مهمترين اصل در سير و سلوک معنوی مشاهده کردن درست است.در اين سه مرحله ما بايد با آگاهی به بدن،ذهن و احساسات توجه کنيم.

به ارتعاشات ذهنی توجه کنيم که چگونه از ضمير ما جريان پيدا می کنند.درست مانند کسی که در کنار رودخانه نشسته است و به جريان آب نگاه می کند.همین گونه کنار ذهنتان بنشينيد و مشاهده کنید و يا همانند شخصی که در جنگل نشسته است و از بالای درختان به پرندگان در حال پرواز نگاه می کند،شما هم به افکارتان نگاه کنيد،و یا چون کسی که به باران می نگرد و به ابرها توجه می کند شما هم ابرهای ذهن تان که در آسمان سرتان در حال حرکتند نگاه کنيد.

در سکوت باستيد و پرواز پرندگان فکر و جريان رودخانه ذهن را نگاه کنيد.در اين حالت هيچ کاری نکنيد،دخالتی در اين جريانات نکنيد و اصلاً توقفی بهشان ندهيد.آنها را سرکوب نکنيد.اگر فکری می آيد متوقفش نکنيد و اگر فکری نيست سعی نکنيد فکر جديدی خلق کنيد.تنها يک مشاهده گر باقی بمانيد.

در اين مشاهدهء ساده خواهيد ديد که شما و افکارتان از هم مجزا هستيد.اين نکته را تجربه خواهيد کرد که آن شخصی که مشاهده گر افکار است از خود آن افکار مجزاست و کاملاً با آنها متفاوت است.همين که به اين مسئله واقف شويم آرامش عجيبی بر زندگی شما سايه خواهد افکند.چون متوجه خواهيد شد که ديگر هيچ ناراحتی و نگرانی نداريد.ميتوانيد در ميان انواع ناراحتی ها و اتهاب ها باشيد ولی اين ناراحتی ها مال شما نخواهند بود و يا هر نوع مشکلی که وجود داشته باشد ديگر با شما کاری ندارد.می توانيد پر از افکار باشيد ولی کاملاً از آنها متمايزيد.

اگر شما آگاه شويد که افکارتان نيستيد،اين افکار ضعيف و ضعيف تر می شوند و به مرور موجوديّت خود را از دست می دهند.افکار به اين دليل قدرتمند هستند که ما می انديشيم که آنها به ما تعلق دارند.مثلاً در جر و بحث با ديگران می گوييد"فکر من اين است"،در صورتيکه هيچ فکری متعلق به شما نيست.تمام اين افکار با شما متفاوتند و شما از آنها مجزا هستيد پس فقط مشاهده گر آنها باشيد.

برای اينکه اين مطلب بيشتر برايتان جا بيفتد يک داستان از بودا نقل می کنم.شاهزاده ای بود که شاگرد بودا شده بود.در همان روز اول بودا به او گفت:به شهر برو و در فلان خانه را بزن و برای غذا از آن خانه گدايی کن.شاهزاده هم همين کار را کرد و برگشت.ولی پس از بازگشتن به بودا گفت:مرا ببخشيد ولی من ديگر به آن خانه نمی روم.بودا از او پرسيد چه اتفاقی افتاده است؟آن مرد جواب داد:من قبل از اينکه به آن خانه برسم همه اش فکر می کردم که چه غذايی دوست دارم.وقتی که به در آن خانه رسيدم،خانم صاحبخانه درست همان غذايی را که دوست داشتم آماده کرده بود.من خيلی متعجب شدم ولی اين مسئله را به حساب تصادف گذاشتم.بعد که غذا را خوردم به ذهنم رسطد که من بعد از غذا معمولاً استراحت می کنم و درست در همان لحظه خانم صاحبخانه گفت:ای برادر اگر دوست داری که بعد از غذا استراحت کنی من خوشحال می شوم تا در خانهء من باشيد چون خانهء من با وجود شما پاکسازی خواهد شد.

با خودم فکر کردم که اين هم تصادفی است.وقتی دراز کشيدم درست در زمانی که فکر کردم اين تخت خواب و اين خانه هيچ کدام مال من نيست و من دارم در يک جای غريبه استراحت می کنم،خانم صاحبخانه از پشت سرم گفت:اين تخت خواب نه مال من است نه مال شما و اين خانه نيز نه مال من است نه مال شما.

اينجا بود که من واقعاً ترسيدم.خيلی سخت بود تا اين مطلب را باور کنم که همه چيز اتفاقی باشد.آن موقع بود که از آن خانم پرسيدم:آيا افکار من به شما می رسد؟آيا شما از امواج فکر من آگاه می شويد؟

آن خانم توضيح داد که به دليل مديتيشن های مداوم افکارش متوقف شده و خيلی راحت می تواند افکار ديگران را ببيند.در ايل لحظه من واقعاً حيرت کردم و دوان دوان از آنجا دور شدم.

لطفاً مرا ببخشيد ولی من ديگر نمی توانم فردا به آنجا بروم.بودا پرسيد:چرا نمی توانی؟
آن مرد جواب داد:خواهش می کنم از من سوال نکنید و مرا هم ديگر به آنجا نفرستيد.

ولی بودا دوباره از او سوال کرد و بالأخره با اصرار بودا آن مرد گفت:ديدن آن زن زيبا افکار شهوانی در ذهن من ايجاد کرد و او هم به راحتی می توانست افکار مرا بخواند.حالا من چگونه می توانم دوباره او را ببينم؟بودا گفت که تو باید دوباره به آنجا بروی اين قسمتی از مديتيشن تو است،فقط به اين طريق تو می توانی از افکارت آگاه باشی.به اجبار بودا آن مرد مجدداً به آن خانه رفت ولی ديگر آن مرد قبلی نبود.در واقع روز اول که به آنجا رفته بود تمام راه را در خواب بود.زيرا از افکاری که در سرش می گذشت آگاه نبود.روز دوم با آگاهی اين راه را می پيمود،يعنی می توانست به افکارش نگاه کند.زيرا از افکارش می ترسيد.وقتی که قدم به خانهء آن زن گذاشت تمام توجهش را به درونش معطوف کرد.زيرا بودا به او گفته بود فقط به درون خودت نگاه کن و کار خاصی انجام نده و به هر فکری که از سرت می گذرد نگاه کن.

وقتی که شروع به مشاهدهء خودتان کنيد دو جرِان انرژی در شما شروع به حرکت می کنند.يکی همان کاری که قصد انجام دادنش را داريد و ديگری فقط انرژی مشاهده گر است.وقتی شاگرد بودا در روز دوم در منزل آن زن مشغول خوردن غذايش بود اين دو جريان وجود داشت.يکی مربوط به شخصی بود که مشغول خوردن غذا بود و ديگری مربوط به شخصی بود که در درونش در حال مشاهده کردن بود.

در هند و کلاً در تمام جهان می گويند:آن شخص مشاهده گر شما هستيد و شخص انجام دهنده شما نيستيد.شاگرد بودا هم وقتی مشاهده کرد بسيار متعجب شد.شادان و خندان به نزد بودا برگشت و گفت:بسيار عالی است من يک چيز بزرگ کشف کردم،من دو تجربهء مجزا داشتم.يک تجربه مربوط به زمانی بود که من کاملاً به افکار خود آگاه بودم و افکار من متوقف شدند،وقتی با آگاهی به درون خود نگاه می کنم افکار متوقف می شوند.تجربهء دوم زمانی است که افکار متوقف می شوند،در آن موقع است که در می يابيم که انجام دهنده و مشاهده کننده متفاوت از هم می باشند.بودا گفت:اين کليد اصلی عرفان است و شخصی که اين کليد را پيدا کند،همه چيز را پیدا کرده است.

مشاهده گر افکارتان با شيد ولی فکر کننده نباشيد.به همين دليل است که ما عرفا را شاهد می ناميم نه متفکر.بودا يک متفکر نيست،ماهاويرا،زرتشت همهء آنها شاهد هستند.يک متفکر شخص بيماری است.افرادی که اين نکته را نمی دانند فکر می کنند و افرادی که می دانند فکر نمی کنند بلکه تنها مشاهده می کنند.آنها همه چيز را می بينند و برايشان واضح است.راه دیدن مشاهدهء افکار درونی است.وقتی که نشسته ايد،ايستاده ايد،راه می رويدو....تمام جريانات افکار را که در سرتان می گذرد مشاهده کنيد و به واسطهء آنها هويت پيدا نکنيد.اکثر انسانها گمان می کنند که افکارشان هستند ولی شما اجازه دهيد تا افکارتان به تنهايی جريان پيدا کنند و شما هم از افکارتان مجزا باشيد.

در درون شما هم بايد دو نوع انرژی جريان داشته باشد،ولی وقتی يک شخص معمولی فکر می کند فقط يک جريان انرژی در درونش سيلان پيدا می کند.کسی که مديتيشن می کند دو جريان انرژی در درونش در حرکت هستند.يکی انرژی افکار و ديگری انرژی مشاهده گر،که اين دو جريان به صورت موازی با يکديگر در حرکت هستند.

يک انسان معمولی فقط يک سری از ارتعاشات معمولی از درونش می گذرد و آن انرژی افکار است.يک انسان به کمال رسيده هم فقط يک سری از ارتعاشات انرژی از درونش می گذرد و آن انرژِی مشاهده گر است.شخص عادی انرزی مشاهده کننده اش در خواب است.ما بين اين دو نفر شخصی است که مديتيشن می کند و به طرف کمال پيش می رود.او دو سری از جريانات انرژی را در درونش دارد که يکی افکار و ديگری مشاهده گر است.در فرد کامل افکار وجود ندارند.

ولی چون شما بايد مشاهده کردن را از مرحلهء فکر کردن فرا بگيريد،حتماً بايد روی افکارتان مديتيشن کنيد و هم مشاهده گرشان باشيد.اين را من مشاهدهء درست و يا به خاطر سپردن درست می گويم.ماهاويرا آنرا "شعور بيدار"ناميد.آن وجود درونی که افکارتان را مشاهده می کند شعور بيدار شماست.افراد متفکر در جهان بسيار زيادند و پيدا کردن آنها کار آسانی است ولی يافتن شخصی که هوش او بيدار شده باشد دشوار است.

پس لطفاً هوشتان را بيدار کنيد.،راه آن آگاهانه نگاه کردن به افکار است.اگر شما اعمال بدنتان را مشاهده کنيد،بدن ناپديد می شود و اگر افکاری را که با سرعت در ذهنتان در حال حرکت هستند نگاه کنيد افکار هم ناپديد می شوند و بالأخره اگر احساساتمان را هم از نزدِک مشاهده کنِم،آنها هم ناپديد می شوند.برای پاکسازی احساسات بايد عشق را به جای نفرت و دوستی را به جای دشمنی جايگزين کنيم.در درون هر فردی هم آنکس که عشق می ورزد و هم او که متنفر است بعد ديگری نيز وجود دارد.آن بعد،بعد آگاهی است که نه عشق می ورزد و نه تنفر دارد،تنها يک مشاهده گر است.اين بعد گاهی مشاهده گر نفرت است و گاهی هم مشاهده گر عشق که هر دو ممکن است در زمانهای مختلف در درون ما اتفاق بيیفتند.

وقتی که از کسی نفرت داريد بالأخره زمانی می رسد که از اين نفرت آگاه بشويد،همچنين زمانی که عاشق کسی هستيد در درونتان متوجه می شويد که عاشق او هستيد.آن چيزی که در درون ما آگاه می شود و ورای عشق و نفرت نشسته است،ضمير ماست که در پشت بدن،افکار و احساسات ما قرار دارد.برای همين است که در نوشته های روحانی قديمی اسمش را"نه اين نه آن"گذاشته اند.جايی که هيچ چيز نباشد،ام مشاهده گر در آنجاست.آن بيننده،آن ضمير آگاه و يا روح.

به خاطر بسپاريد که مشاهده گر احساساتتان هم باشيد و به زودی به آن چِيزی که مشاهدهء پاک است می رسيد.آن بينندهء پاک هوش بالای شماست که من به آن خرد می گويم.به آن ضمير هم می گويند که منتهی عليه هدف يوگا و تمام مذاهب روی زمين است.

پايه های روحانيت،مشاهدهء درست رفتارهای بدن،مشاهدهء درست مراحل افکار و جريانهای درونی احساسات است.شخص مشاهده گر از اين سه لايه می گذرد و به ساحل ديگر می رسد.رسيدن به ساحل ديگر تقريباً يعنی رسيدن به هدف.کسی که درگير هر کدام از اين لايه ها باشد هنوز به اين طرف ساحل چسبيده است.


پاکسازی احساسات
ما راجع به دو بخش که مربوط به سفر روحانی است صحبت کرديم،يعنی پاکسازی بدن و پاکسازی افکار.پاکی احساسات مهمترين بخش است.در سفر روحانی پاکی احساسات بةشتر مورد استفاده است تا پاکی بدن و افکار به اةن دلةل که انسان بيشتر در احساساتش به سر می برد تا افکار.گفته می شود که انسان حيوان منطقی است،ولی اين مطلب حقيقت ندارد.بشتر کارهای شما تحت تأثير احساساتتان انجام می شوند تا افکار.نفرت شما،عصبانيتتان،عشق تان همه و همه مربوط به احساساتتان می شود نه به افکارتان.

بيشتر فعاليتهای روزانه در زندگی از دنيای احساسات سرچشمه می گيرند نه از دنيای افکار.شايد تا به حال به اين نکته توجه کرده باشيد که شما به انجام کاری فکر می کنيد ولی در زمان انجام آن کار ديگری انجام می دهيد.دليل اين امر اين است که تفاوت فاحشی بين احساسات و افکار می باشد.مثلاً تصميم می گيريد که عصبانی نشويد چون فکر می کنيد عصبانيت بد است.ولی وقتی که عصبانيت شما را فرا می گيرد،افکارتان به کناری می روند و عصبانی می شويد.تا زمانی که دگرگونی در دنيای احساسات اتفاق نيفتد،افکار نمی توانند به تنهايی انقلابی در زندگی شما ايجاد کنند.به همي دليل احساسات مهمترين رکن در امور روحانی محسوب می شوند.در اين قسمت دربارهء پاکی احساسات صحبت خواهيم کرد.

از ابعاد مختلف احساسات من توجه شما را به چهار نکته جلب می کنم ،به شما می گويم که چگونه می شود از ميان اين چهار بعد به پاکسازی احساسات پرداخت.ممکن است متضاد اين ابعاد نيز اتفاق بيفتند و اين چهار بعد بستری شوند برای احساسات ناخالص.

اولين آنها دوستی يا دوستانه بودن است.دومين بعد شفقت و محبت است،سومين آنها شادبودن و چهارمين نيز سپاسگزاری است.اگر بتوانيد اين چهار بعد را در زندگی روزمرهءتان وارد کنيد پاکی احساسات را به دست آورده ايد.اين چهار بعد هر کدام متضاد خود را نيز به همراه دارند.متضاد دوستی دشمنی و انزجار است،متضاد شفقت و مهربانی ظالم بودن وحشی گری و نامهربانی است،متضاد شاد بودن غمگينی،بدبختی،نگرانی و برانگیختگی است.متضاد سپاسگزاری ناسپاسی است.کسی که در زندگی و احساساتش در جهت مخالف اين چهار بعد حرکت کند دارای احساسات ناپاک است و شخصی که ريشه هايش در اين چهار بعد ريشه بدواند احساسات پاک کامل دارد.

شما بايد بفهميد چه چيزی بر روی احساسات شما اثر می گذارد و چه چيزی آنها را در قيد و بند قرار می دهد؟آیا به جای دوستی،دشمنی و خصومت در زندگی شما حکم فرماست؟يعنی به جای اينکه تحت تأثير دوستی و محبت باشيد تحت تأثير دشمنی هستيد؟آيا بيشتر انرژی خود را از دشمنی می گیريد؟همچنان که قبلاً نيزگفته ام عصبانيت،انرژی دارد.اما دوستی هم انرژی دارد.شخصی که انرژی های عصبانيت را در درونش تقويت کند بعد عظيمی را در زندگيش از دست می دهد.کسی که بيدار کردن انرژی دوستانهء خود را در زندگی ياد نگرفته است،در هنگام خشم قدرتمند و زمان دوستی ضعيف است.

ممکن است به اين نکته توجه نکرده باشيد که همهء ملتهای دنيا در زمان صلح ضعيف تر می شوند و در زمان جنگ خيلی قدرتمند تر هستند.چرا؟چون نمی دانند که چگونه انرژی دوستانه خلق کنند.سکوت برای بيشتر آدمهای دنيا قدرت نيست بلکه ضعف است.به همين دليل است که در هند،کشوری که خيلی راجع به عشق و صلح صحبت کرده،اين قدر ضعيف شده است.چون معمولاً تنها راه احساس قدرت اين است که خشن باشند.

هيتلر در اتوبيوگرافی خود نوشته است:اگر بخواهيد يک کشور را قدرتمند کنيد،بايد وانمود کنيد که دشمن داريد و يا برای خود دشمن تراشی کنيد.حتی اگر دشمنی وجود ندارد،به مردم بگوييد که دشمن همه جا در کمين است.وقتی مردم باور کنند که بوسيلهء دشمنان احاطه شده اند،انرژی و قدرت زيادی توليد می شود.

برای همين بود که هيتلر وانمود کرد که يهوديها دشمن هستند،ولی حقيقت نداشت.به مدت ده سال به ملتش گفت که اين يهوديها دشمن ما هستند و انرژی فراوانی را توليد کرد.تمام قدرت آلمان از خشونت حاصل شده بود همين طور قدرت ژاپن.امروزه قدرت آمريکا هم از خشونت حاصل شده است.

تاريخ بشر تا به حال فقط نشان داده است که انسانها می توانند قدرت را از طريق دشمنی ايجاد کنند.هيچ کس دربارهء انرژی دوستانه چيزی نمی داند.افرادی چون بودا،ماهاويرا،مسيح پايه های انرژی دوستانه را بنا کردند.آنها گفته اند که عدم وجود خشونت به انسان قدرت می دهد.مثلاً مسيح گفته "عشق قدرت است"،بودا گفته"شفقت و مهربانی قدرت است".شما اين سخنان را می شنويد ولی تجربهء عميق آن چيز ديگری است.بنابراين من به شما می گويم که راجع به زندگيتان فکر کنيد.چه موقع احساس قدرت می کنيد؟هنگامی که به کسی دشمنی می ورزيد و يا به هنگام صلح و عشق نسبت به کسی؟خواهيد ديد که در شرايط خشن احساس قدرت می کنيد و وقتيکه حالت آگاهی و سکوت داريد فاقد قدرتيد و ضعيف می شويد.اين نکته نشانگر اين است که شما بوسيلهء احساسات ناخالص هدايت می شويد و هر چقدر که اين احساسات ناخالص قوی تر باشد کمتر می توانيد وارد وجود خودتان بشويد.

چه چيزی مانع از آن می شود تا به درونتان وارد شويد؟سعی کنيد که اين نکتهء مهم را درک کنيد که خشونت هميشه در بيرون از وجودتان تمرکز دارد يعنی همواره به سمت شخصی که بيرون از شماست هدايت می شود.اگر کسی اطراف شما نبود اين خصومت نيز به وجود نمی آمد.اما من به شما می گويم که عشق بر روی بيرون شما تمرکز نمی کند.حتی اگر هيچ کس نباشد عشق می تواند در درونتان بوجود بيايد.عشق و دوستی مقولاتی درونی هستند. برای خشونت ورزی به ديگری احتياج است،بستگی به ديگران دارد.نفرت به وسيلهء محرک بيرونی ايجاد می شود،عشق از وجودتان سيلان پيدا می کند.سرچشمهء عشق درون شماست ولی تنفر از بيرون تحريک می شود.پس تمامی احساسات ناخالص از بيرون تحريک می شوند و احساسهای خالص از درون.

سعی کنيد فرق بين احساس خالص و ناخالص را درک کنيد.احساساتی که از بيرون تحريک می شوند پاک نيستند.مثل عشقی را که بيشتر مردم می شناسند يعنی شهوتی که آنرا عشق می نامند پاک نيست چون از بيرون نشأت می گيرد.فقط عشقی که از درون برمی خيزد پاک است.به همين دليل ما در شرق معتقديم که عشق و شهوت با هم متفاوتند در حقيقت ما عشق را از شهوت جدا می کنيم.

شهوت از بيرون سرچشمه می گيرد.شخصی مثل بودا و مسيح هيچ شهوتی در درونشان نداشتند،آنها فقط عشق هستند.روزی مسيح در يک روز گرم از کنار باغی رد ميشد.ايستاد تا استراحت کند،زير درختی نشست.آن باغ متعلق به يک زن فاحشه بود.وقتی چشم زن به عيسی خورد با خودش گفت:عجب مرد زيبايی!زِيبايی او با تمام مردان ثروتمند و زيبای ديگر فرق داشت.نزديک عيسی رفت.عيسی چشمانش را باز کرد و بلند شد تا برود و از آن زن تشکر کرد.

آن زن گفت:اگر چند لحظه به داخل خانهء من نيايیيد به من بر می خورد.اين اولين باری است که من کسی را به خانه ام دعوت می کنم.خيلی ها اينجا می آيند و من بيرونشان می کنم.عيسی گفت:زمانطکه شما مرا به قلبتان دعوت کنيد من مهمان شما شده ام،ولی حالا راهی طولانی در پيش دارم و بايد بايد بروم.آن زن اصرار کرد که ممکن است تا کمی به من محبت نشان دهيد و وارد خانهء من بشويد؟عيسی گفت:من تنها کسی هستم که می توانم حقيقتاً عاشق تو باشم.تمام مردهايی که اينجا می آيند عاشق تو نيستند.چون در وجودشان عشقی ندارند نمی توانند عاشق تو باشند.آنها به خاطر تو می آيند ولی من عشقم در درونم است.

عشق مانند نور يک چراغ است.اگر هيچ کس در اتاق نباشد نور آن بر روی فضای خالی اتاق می افتد و اگر کسی هم آنجا باشد بر او نيز می تابد.اما شهوت و خواسته ها چون نور نيستند.وقتی که کسی باعث بوجود آمدن انرژی شهوت در شما می شود اين انرژی به طرف آن شخص نيز بازتابانده می شود.به همين دليل شهوت باعث تنش می شود.عشق تنش نيست.در عشق هيچ تنشی وجود ندارد.عشق مرحلهء صددرصد آرام بودن است.

احساساتی ناخالص هستند که تحت تأثير عوامل خارجی هستند.احساسهای خالص نيز آنهايی هستند که از درون ما سرچشمه می گيرند و تندبادهای خارجی نمی توانند تأثيری بر روی آنها بگذارند.تصور اين مطلب برای ما سخت است که فکر کنيم شخصی مثل بودا و يا ماهاويرا می توانند عشق بورزند.ولی من به شما می گويم که آنها تنها افرادی بودند که عشق ورزيدند.اما عشق آنها با عشق بيشتر مردم متفاوت است.عشق غالب مردم نسبت به يک شخص می باشد ولی عشق روحانی ارتباط نيست،يک مرحلهء وجودی است.انسانهای کامل مجبورند که عشق بورزند چون هيچ انتخاب ديگری نمی توانند داشته باشند.

نقل است که در زمان ماهاويرا،مردم به او ناسزا می گفتند،به او سنگ پرتاب می کردند و توی گوشهايش ميخ فرو کردند ولی او همهء آنها را بخشيد.من می گويم که اين حرفها دروغ است.ماهاويرا کسی را نبخشيد،چون تنها افرادی که عصبانی می شوند می توانند کسی را ببخشندفردی چون ماهاويرا برای کسی دلسوزی نمی کند زيرا فقط افراد ظالم هستند که می توانند دلسوزی کنند.ماهاويرا به اين نکته فکر نکرد که نبايد رفتار ناشايستی نسبت به اين افراد نشان دهد چون تنها افرادی که رفتار بدی دارند اينچنين می انديشند.

پس ماهاويرا چه کرد؟او ناتوان بود.هيچ چيزی جز عشق نداشت.فرقی نمی کرد که چه بلايی بر سرش می آورند،جوابش هميشه عشق بود. اگر شما سنگی به طرف يک درخت پر از ميوه پرتاب کنيد،جوابش فقط ميوه است نه چيز ديگری.آن درخت نمی تواند به شما بدهد.يا اگر سطلی را در يک رودخانهء پر از آب بيندازيم.چه اين سطل کثیف باشد يا تميز،از طلا باشد يا از آهن،رودخانه هيچ انتظاری ندارد جز اينکه به شما آب بدهد.در حقيقت رودخانه کار بزرگی انجام نمی دهد چون قادر نيست تا کار ديگری انجام دهد.بنابر اين زمانی که عشق جزيی از وجودتان باشد نوعی بی اختياری به شما می دهد،ديگر فقط بايد ببخشيد هيچ راه ديگری نداريد.

بنابر اين احساسهايی که از درونتان بر می خيزند احساسات خالص هستند و احساساتی که طوفانهای بيرونی در شما خلق می کنند احساسات ناخالص هستند.احساساتی که در بيرون به وجود می آيند در درونتان باعث اضطراب و نگرانی می شوند و آنهايی که در درونتان خلق می شوند شما را مملو از شعف می کنند.

احساسات خالص حالتی از وجودتان است و احساسات ناپاک موجوديتی کاذب دارند.احساسات ناخالص نتيجهء تأثيرات دنيای بيرون بر وجود ماست و احساسهای گسترش وجود درونی ما می باشد.پس حتماً به اين نکته توجه کنيد که آيا احساساتی که شما را منقلب می کنند از درونتان سرچشمه می گيرند يا افراد ديگری مسبب آن هستند.

مثلاً من در خيابان راه می روم و شما به من توهين می کنيد،اگر من عصبانی شوم اين احساس ناخالص است چون شما آنرا در من به وجود آورده ايد و يا اينکه من در خيابان راه می روم و شما به من احترام می گذاريد که باعث خوشحالی من می شود اين هم احساسی ناخالص است چون شما باعث ايجاد آن هستيد.اما اگر حالت درونی من درست همانند قبل از آن دشنام و يا احترام ثابت باقی بماند يعنی چه شما به من توهين کنيد و يا از من تعريف کنيد تفاوتی به حال من نداشته باشد اين احساس پاک است چون کسی آنرا در من خلق نکرده است.اين احساس متعلق به من است و چيزی که از آن من باشد پاک است و هر چيزی که منشأ آن در خارج از وجودتان باشد ناپاک است.

چيزی که از بيرون بيايد يک عکس العمل است و همانند اکو عمل می کند.روزی من در کوهستان بودم و کوه هر صدای بلندی را اکو می کرد.من گفتم که اغلب مردم فقط و فقط اکو می کنند.هر چيزی که به آنها بگويی تکرارش می کنند.چيزی از خودشان ندارند که بگويند،درست مثل اتاقهای اکو عمل می کنند.اگر داد بزنيد آنها هم سر شما داد می زنند.اين حالت متعلق به آنها نيست شما خالقش بوده ايد و چيزی که شما داريد هم مال خودتان نبود شخص ديگری آنرا در شما بوجود آورده بود.شما همه اتاقهای اکو هستيد.هيچ صدايی از خودتان نداريد،هيچ زندگی از خودتان نداريد،هيچ احساسی از خودتان نداريد.تمام احساسهای شما ناخالصند چون متعلق به ديگرانند،قرضی هستند.

اين اولين کليد را به خاطر بسپاريد؛احساسهايتان بايد متعلق به خودتان باشند.نبايستی تنها يک عکس العمل باشند بلکه بايستی از وجودتان برخيزند.

alireza ershad
Tuesday 12 December 2006, 09:15 PM
چرخه های هفت ساله زندگی



زندگی دارای يك طرح و ساختار روحی و درونی است كه بهتر است آن را بشناسيم.


فيزيولوژيست ها ميگويند كه در هر هفت سال بدن و ذهن انسان دستخوش يكسری تحولات و بحرانها ميشود.همه سلولهای بدن تغيير يافته و به طور كلی بازسازی ميشوند.در حقيقت اگر شما به طور متوسط هفتاد سال زندگی كنيد جسم شما ده مرتبه می ميرد.در هر هفت سال همه چيز عوض ميشود-درست مانند تغيير فصول سال.در مدت هفتاد سال اين چرخه كامل ميشودخطی كه حركت آن از لحظه تولدشروع شده بود به سمت مرگ پيش ميرود و در طي هفتاد سال دايره تكميل ميشود.اين دايره داراي ده تكه است.




در واقع زندگی انسان نبايد به خردسالی,جوانی و پيری تقسيم شود.اين تقسيم بندی خيلی علمی نخواهد بود,چون در هر هفت سال يك دوره جديد سنی آغاز ميگردد و وارد يك مرحله تازه می شويم.




در هفت ساله اول كودك دوران خودمحوری و خود شيفتگی را طی می كند،به گونه ای كه گويی او مركز همه عالم است.كل خانواده گرد او ميگردند،هر چه كه او نياز دارد بايد بدون فوت وقت انجام شوددر غير اين صورت او خشمگين،عصبانی و بر افروخته ميگردد.كودك درست همانند يك امپراتور زندگی ميكند،يك امپراتور واقعی-مادر،پدر همه و همه مستخدمين او ميباشند و همه خانواده فقط در خدمت اين كودك هستند.او فكر ميكند كه اين حالت در دنيای بزرگتر خارج از خانه نيز وجود دارد.خورشيد به خاطر او طلوع ميكند،ماه به خاطر او بالا ميايد و فصلها به خاطر او تغيير ميكنند.يك كودك در هفت ساله اول زندگيش كاملا خودپرست و خود محور است.اگر در اين رابطه از يك روانشناس بپرسيد به شما ميگويد كه در طول هفت ساله اول زندگی كودك خودارضا باقی می ماند و تنها از وجود خودش خرسند است.او به هيچ كس و هيچ چيز احتياج ندارد،به تنهايی احساس كمال ميكند.



بعد از گذشت هفت سال يك پيشرفت حاصل ميشود.كودك ديگر خود پرست نيست،حالت گريز از مركز پيدا ميكند و به طرف ديگران متمايل ميشود.ديگران تبديل به پديده مهم ميشوند-دوستان،دسته هاو گروه ها.......حالا ديگر او بيشتر از آنكه دلبسته خودش باشد به ديگران علاقه پيدا كرده است.به دنيای بزرگتر.او به يك ماجراجويی برای شناختن اين"ديگری"دست می زند،جستار آغاز ميگردد.



بعد از هفت ساله اول كودك تبديل به يك پرسشگر بزرگ ميشود.او درباره همه چيز سوال می كندتبديل به يك شكاك بزرگ می شود چون جستجوی او در آن نهفته است.او ميليونها سوال می پرسد.والدينش را تا سرحد مرگ خسته می كند و مايه رنجش آنها ميشود.او علاقه مند به ديگران است و هر چيز در اين عالم از علايق اوست.چرا درختان سبز هستند؟چرا خدا جهان را خلق كرده؟چرا اين چيز اين طور است؟چرا آن چيز آنطور است؟او بيشتر و بيشتر فلسفی و شكاك ميشود و برای رسيدن به عمق هر مطلبی پا فشاری می كند.



يك پروانه را می كشد تا ببيند چه چيزی درون آن است،اسباب بازيهايش را ميشكند تا ببيند چگونه كار ميكنند،يك ساعت را پرتاب می كند كه فقط داخل آنرا ببيند-چگونه تيك تاك ميكند و زنگ ميزند-در داخل آن چه می گذرد؟او به ديگران علاقه مند می شود-اما اين ديگران هم جنس خودش هستند.او به دخترها علاقه ای ندارد.اگر ساير پسرها به دخترها توجه نشان بدهند خيال می كند كه آنها زن صفت هستند.دخترها نيز متقابلا تمايلی به پسرها ندارند.اگر دختری به پسرها توجه نشان دهد و با آنها بازی كند در نظر آنها او مردصفت است،غيرطبيعی است،عادی نيست اشكال دارد.روانكاوان و روانشناسان ميگويند كه كودك در اين مرحله هم جنس گرا است.



در چهارده سالگی سومين در باز می شود.او ديگرفقط به پسرها علاقه مندنيست.دخترها نيز فقط به دخترها تمايل ندارند.به همين دليل است كه همه دوستیهايی كه در سنين هفت تا چهارده سالگی شكل می گيرند عميقترين رابطه بين انسانها می باشند،چون در اين سنين ذهن كودك هم جنس گراست و هيچ گاه در طول زندگی يك چنين دوستی محكمی اتفاق نمی افتد.اين دوستی تا ابد ادامه پيدا می كندوتبديل به يك رابطه عميق می شود.شما با مردم روابط دوستانه برقرار می كنيد ولی فقط در در حد يك آشنايی ساده كه هيچ وقت شبيه حادثه عميقی كه در سنين هفت تا چهارده سالگی رخ داده نيست.



اما بعد از چهارده سالگی ديگر يك پسر فقط به پسران توجه ندارد.اگر همه چيز سير طبيعی خود را طی كند از اين پس دخترها نظر او را به خود جلب ميكنند.حالا ديگر او به جنس مخالف علاقه مند شده است-او نه تنها به ديگری علاقه مند است بلكه واقعا متوجه ديگری شده است-چون وقتی يك پسر جلب پسران ديگر ميشود،ممكن است كه يك پسر ديگری باشد اما او هنوز يك پسر مانند خودش است ديگری واقعی نيست.زمانيكه يك پسر جذب يك دختر ميشود حالا او متوجه قطب مخالف شده،متوجه ديگری حقيقی.



چهارده سالگی زمان يك تحول بزرگ است.در اين زمان بلوغ جنسی كامل می شود و فرد شروع به فكر كردن درباره واژه سكس می كند.تفكرات و خيالات جنسی به صورت رويا نمود پيدا كرده و برجسته می شوند.پسرها تبديل به يك دن ژوان بزرگ ميشوند كه به همه ابراز عشق می كند.شاعرپيشگی و داستانهای عاشقانه سر بر می آورند.او در حال قدم گذاشتن به دنيا است.



در بيست و يك سال اول زندگی_اگر همه چيز سير طبيعی خود را طی كند و كودك برای انجام كارهای غير طبيعی توسط جامعه تحت فشار قرار نگيرد او بيش از آنكه متوجه عشق باشد جاه طلب مي شود.يك رولس رويس و كاخ مي خواهد.ميخواهد موفق باشد راكفلر و يا نخست وزير شود.جاه طلبي در او نمايان مي شود.ذوق و اشتياق براي آينده در او موج مي زند،براي اينكه چگونه موفق شود،چگونه مبارزه كند و چطور با همه وجودش تلاش كند.حالا ديگر او نه فقط به جهان قدم مي گذارد بلكه به دنياي بشري به اين بازار مكاره وارد مي شود.حالا به دنياي ديوانگي و جنون وارد مي شود.حالا ديگر تجارت مهمترين چيز شده.تمام وجود او به سمت وداگري،پول،قدرت و موقعييت اجتماعي كشيده شده.اگر همه چيز به درستي پيش برود كه معمولا نمي رود،من در باره اتفاقات و پديده هاي كاملا طبيعي صحبت مي كنم،



در سن بيست و هشت سالگي انسانها ديگر به هيچ وجه علاقه اي به يك زندگي پر مخاطره و حادثه جويانه ندارند.از بيست و يك سالگي تا بيست و هشت سالگي فرد با ماجرا جويي زندگي مي كند در بيست و هشت سالگي بيشتر متوجه اين مطلب مي شود كه همه آرزوها دست يافتني نيستند.درك بيشري پيدا ميكند كه بسياري از آنها غير ممكن هستند.اگر ديوانه باشيد ممكن است همان راه را ادامه دهيد ولي انسانهاي باهوش در بيست و هشت سالگي وارد در جديدي از زندگي مي شوند.بيشتر علاقه مند به امنيت و آسايش مي شوند و كمتر به ماجرا جويي و جاه طلبي توجه ميكنند.شروع مي كنند به ساكن شدن و زندگي كردن.بيست و هشت سالگي پايان هيپي گري است.



در بيست و هشت سالگي هيپي ها منظم ميشوند،انقلابيون ديگر شور و حال انقلابي دارند،شروع ميكنند به زندگي كردن و در جستجوي يك زندگي راحت هستند،يك اندوخته بانكي اندك.آنها ديگر نمي خواهند راكفلر شوند_آن اصرار و انگيزه ديگر وجود ندارد.يك خانه كوچك ولي واقعي ميخواهند،يك محل دنج و راحت،آسايش،حد اقل با اين چيزها مي شود يك اندوخته بانكي هم داشت.در اين سن و سال به شركت هاي بيمه هم سري ميزند.حسابي درگير زندگي ميشوند.ديگر زمان بيكاري و خانه به دوشي به پايان رسيده است.يك خانه ميخرد و شروع ميكند به زندگي كردن در آن،متمدن ميشود.لغت تمدن از ًمدينهً به معناي شهر مشتق شده است.حالا او جزيي از يك شهر يا روستاست،جزيي از يك تشكيلات.ديگر يك بي خانمان و ولگرد نيست.به كاتماندو و يا گوا نميرود.او ديگر به هيچ جاي ديگري نمي رود.ديگر بس است،مسافرت كافي است.مي خواهد زندگي كند و به استراحت بپردازد.



در سي و پنج سالگي انژي حيات به نقطه نهايي خود مي رسد.ديگر نيمي از چرخه كامل شده و انرژي ها رو به سرازيري مي روند.حالا نه فقط به آسايش و امنيت علاقه مند شده بلكه تبديل به يك محافظه كار سر سخت شده است.نه تنها به انقلاب علاقه مند نيست كه يك ضد انقلاب شده است.حالا ديگر او مخالف هر تغييري است،يك فرمانبردار و دنباله رو شده.او بر عليه هر انقلاب و دگرگوني است.ميخواهد كه يك حالت پايدار و ثابتي وجود داشته باشد،چون حالا ديگر او ساكن شده و اگر چيزي تغيير كند همه چيز غير ساكن مي شود.حالا ديگر بر عليه هيپي ها و شورشي ها صحبت مي كند،او واقعا جزيي از تشكيلات شده.



و اين امري طبيعي است_تا زماني كه چيز اشتباهي رخ ندهد يك انسان تا ابد هيپي باقي نمي ماند.اين فقط يك مرحله از زندگي بود و بهتر است كه از اين مرحله بگذرد و به آن نچسبد.چسبيدن به آن به اين معني است كه شما در يك مرحله ثابت گير افتاده ايد.خوب بود كه در سنين هفت تا چهارده سالگي هم جنس گرا باشيد ولي اگر براي همه عمرتان هم جنس گرا باقي بمانيد به اين معني است كه رشد نكردهايد،بالغ نشده ايد.يك زن بايد با ديگران ارتباط بر قرار كند اين جزيي از زندگي است.جنس مخالف بايد اهمييت پيدا كند چون فقط از اين طريق شما ميتوانيد پي به هماهنگي و هارموني قطب مخالف،تضاد،بدبختي و خوشي ببريد_هم رنج و هم شادماني.



در سي و پنج سالگي شخص بايد جزيي از دنياي قراردادي شود.او شروع مي كند به باور كردن عقايد و سنن،گذشته،وداها،قرآن،انجي ل.كاملا مخالف تغيير است چون هر تغيير به معناي بر هم زدن آرامش زندگي اوست.حالا ديگر چيزهاي زيادي براي از دست دادن دارد.نميتواند با انقلاب همراه شود بايد جلوي آنرا بگيرد.او طرفدار قانون و دادگاه و حكومت است.ديگر يك هرج و مرج طلب نيست.كاملا با حكومت،قانون،نظم و انضباط است.



در چهل و دو سالگي انواع بيماري هاي جسمي و روحي پديدار ميشوند،چون حالا ديگر زندگي در سراشيبي قرار گرفته،انرژي به طرف مرگ پيش مي رود.همانطور كه در آغاز انرژي شما در حال افزايش بود و هر روز سرزنده تر و پر انرژي تر مي شديد،هر روز قوي تر مي شديد حالا دقيقا عكس آن اتفاق مي افتد شما روز به روز ضعيف تر مي شويد.اما عادات شما هنوز باقي مانده اند.شما تا قبل از سي و پنج سالگي هر روز به مقدار كافي غذا مي خورديد اما اگر هنوز به اين عادت خود ادامه دهيد چربي ها در بدن شما انباشته مي شوند.ديگر به اين همه غذا احتياجي نيست.قبلا به آن نياز بود ولي الان ديگر نه،چون زندگي به طرف مرگ در حركت است و ديگر به آن همه غذا نيازي ندارد.اگر شكم خود را از غذاهاي مختلف پر كنيد همانطور كه قبلا اين كار را مي كرديد انواع و اقسام بيماري ها بر شما عارض مي شوند.فشار خون بالا،حمله قلبي،بي خوابي،زخم معده_همه اينها در نزديكي چهل و دو سالگي اتفاق مي افتند.چهل و دو سالگي يكي از خطر ناك ترين مراحل است.موها شروع به رسزش كرده و به تدريج سفيد مي شوند.زندگي در حال تبديل شدن به مرگ است.



در نزديكي چهل و دو سالگي مذهب براي اولين بار مهم مي شود.ممكن است قبلا جسته و گريخته و به صورت تفنني به طرف مذهب رفته باشيد،ولي حالا مذهب براي اولين بار فوق العاده مهم شده است_چون مذهب عميقا در ارتباط با مرگ است.مرگ در حال نزديك شدن است،پس اولين خواسته هاي مذهبي سر بر ميآورند.

كارل گوستاو يانگ در جايي نوشته است:در تمام عمرش شاهد بوده كه همه افرادي كه در سنين چهل سالگي نزد او آمده اند،هميشه نياز مند مذهب بو ده اند.اگر آنهاديوانه، عصبي و رواني شوند مادام كه ريشه هاي مذهبي عميقي نداشته باشند نميتوان به آنها كمك كرد.آنها احتياج به مذهب دارند.نياز اصلي آنها مذهب است و اگر جامعه آنها غير مذهبي باشد و هيچ گاه به آنها آموزشهاي مذهبي داده نشده باشد،بزرگترين معضلات و گرفتاري ها در چهل و دو سالگي گريبان گير آنان خواهد شد.چون جامعه هيچ راه،مسير و يا بعدي به آنها نميدهد. جامعه وقتي چهارده ساله بوديد خوب بود چون شما را به اندازه كافي از نظر جنسي ارضاء مي كرد،كل آن وابسته به امور جنسي است.به نظر ميرسد كه سكس تنها وسيله در هر كالايي باشد.اگر ميخواهيد كه يك كاميون ده تني بفروشيد براي تبليغات بايد از يك زن عريان استفاده كنيد،و يا حتي خمير دندان.كاميون يا خمير دندان فرقي نمي كند.هميشه يك زن عريان پشت آن در حال لبخند زدن است.در حقيقت زن فروخته مي شود نه كاميون و خمير دندان وچون اين خمير دندان با زن همراه است شما بايد خمير دندان را هم بخريد.در همه جا سكس فروخته مي شود.پس اين جامعه غير مذهبي براي جوانان خوب است.اما آنها براي هميشه جوان نخواهند ماند،وقتي كه به چهل و دو سالگي رسيدند جامعه آنها را در برزخ تنها مي گذارد.ديگر نمي دانند كه چه بايد بكنند،دچار اختلالات عصبي مي شوند چون دانش كنار آمدن با شرايط را ندارند،هرگز چيزي به آنها تعليم داده نشده است.هيچ نظام و قانوني براي رويارويي با مرگ به آنها داده نشده.جامعه آنها را براي زندگي آماده كرده است ولي هيچ كس بهشان نياموخته تا براي مرگ آماده شوند.انسانها همان قدر كه براي زندگي احتياج به آموزش دارند براي مرگ نيز بايد تعليم ببينند.

اگر به من اجازه داده مي شد تا روش خودم را در پيش بگيرم دانشگاهها را به دو بخش تقسيم مي كردم.يك قسمت براي جوانان و يك قسمت هم براي كهنسالان.جوانان به آنجا مي رفتند تا هنر زندگي,سكس,جاه طلبي,ستيز و مبارزه را فرا بگيرند و آنوقت زماني كه پيرتر مي شدند و به سن چهل و دو سالگي مي رسيدند دوباره به دانشگاه مي آمدند تا در باره مرگ,خدا و مراقبهآموزش ببينند_چون در حال حاضر اين دانشگاهها كمكي به مردم نمي كنند.آنها احتياج به تعليمات جديد دارند اين گونه مي توانند در برابر مرحله جديدي كه در شرف روي دادن است محكمتر بايستند.

جامعه شما را در برزخ تنها مي گذارد،به همين دليل است كه در غرب اين همه بيماري هاي عصبي و رواني وجود دارد.شرقي ها به اين اندازه بيمار نيستند.چرا؟چون در شرق هنوز به مردم آموزشهاي مذهبي داده مي شود،هنوز مذهب به طور كلي از صحنه زندگي محو نشده است.هر چند غلط،كاذب و دروغين ولي هنوز هست.ديگر در بازار و يا حيا هوي زندگي جايي ندارد اما در گوشه و كنار هنوز هم يك معبد يافت مي شود.خارج از زندگي اجتماعي ولي هنوز هست.كافي است چند قدم آن طرف تر برويدهنوز پا بر جاست.در غرب ديگر مذهب جزيي از زندگي نيست.نزديك چهل و دو سالگي همه غربيان دچار مشكلات رواني مي شوند.انواع اختلالات رواني،جسمي و زخم معده در آنها يافت مي شود.زخم معده از اثرات جاه طلبي است.يك انسان جاه طلب در شرف ابتلاء به زخم معده قرار دارد.جاه طلبي گزنده است درون شما را مي خورد_زخم معده چيزي نيست جز خود خوري.آنقدر عصباني و هيجان زده هستيد كه شروع به خوردن جداره معده خود كرده ايد،بسيار نا آرام هستيد،معده شما نيز در التهاب است،هيچ گاه آرام نمي گيرد.هر وقت ذهن آرام شد معده نيز آرامش مي يابد.

زخم معده ها جا پاي جاه طلبي هستند.اگر زخم معده داشته باشيد نشان دهنده اين است كه آدم بسيار موفقي هستيد.اگر زخم معده نداشته باشيد نشان از بيچارگي و در ماندگي شما دارد.اگر در نزديكي چهل و دو سالگي اولين حمله قلبي بر شما عارض شود اينطور به نظر مي رسد كه كامروا بوده ايد.حداقل بايد يك وزير كابينه يا يك كار خانه دار ثروتمند و يا يك هنر پيشه معروف باشيد.

در غير اينصورت چطور حمله قلبي را تو جيح مي كنيد؟حمله قلبي تعبيري براي موفقيت است.

همه آدمهاي موفق دچار حمله قلبي مي شوند،امري اجتناب نا پذير است.بدنشان از مواد سمي انباشته شده است.جاه طلبي،آرزو،آينده،فردا هيچ كدام وجود ندارند.

شما در رويا زندگي كرده ايد حالا ديگر بدنتان قدرت تحمل آنرا ندارد.آنقدر عصباني با قي مي مانيد تا عصبانيت روش زندگيتان شود.ديگر تبديل به يك عادت ريشه دار شده است.

در چهل و دو سالگي دومرتبه يك كشف و دستاورد جديد حا صل مي شود.انسانها شروع به فكر كردن در باره مذهب و دنياي ديگر مي كنند.به نظر مي رسد كه زندگي خيلي طولاني است ولي زمان اندكي باقي مانده،چطور مي توانيد به خدا،نيروانا و روشن بيني دست يابيد؟از اين رو نظريه تناسخ مي گويد:""نگران نباشيد،شما دوباره متولد مي شويد،دوباره و دوباره چرخهاي زندگي به حركت خود ادامه مي دهند.پريشان خاطر نباشيد به اندازه كا في وقت داريد .شما جاودانه ايد،مي توانيد به انتها برسيد"".به همين دليل است كه در هندوستان سه مذهب به وجود آمده است_جينيسم،بوديسم و هندويسم كه آنها در هيچ چيز جز تناسخ با يكديگر اتفاق نظر ندارند.يك چنين تئوريهاي واگرايي حتي در باره اصول اوليه خدا،طبيعت و وجود نيز با يكديگر هم عقيده نيستند ولي هر سه بر سر تئوري تناسخ متفق القول اند_پس بايد چيزي درآن نهفته باشد.

همه آنها براي رسيدن به چيزي كه هندوها به آن برهمن مي گويند احتياج به زمان دارند.به فرصت و وقت بسياري نياز است،آرزو و جاه طلبي بزرگي است كه تنها در سنين چهل و دو سالگي به آن علا قه مند مي شويد.فقط بيست و هشت سال باقي مانده است.

اين نكته سر آغاز اين علاقه است.در حقيقت در سن چهل و دو سالگي شما دوباره تبديل به يك كودك در دنياي مذهب مي شويد و فقط بيست و هشت سال وقت داريد.زمان به نظر بسيار كوتاه مي رسد به هيچ وجه براي براي فتح چنين قلل رفيعي كافي نيست.جينيست ها به آن موكشا مي گويند يعني رهايي كامل از همه كارماهاي گذشته.ولي ميليونها زندگي در گذشته وجود داشته است.در طول بيست و هشت سال چگونه مي توانيد از عهده آن بر بياييد؟چگونه تمام گذشته را پاك مي كنيد؟يك چنين گذشته عظيمي پشت سر شماست،كارماهاي خوب و بد_چگونه مي توانيد در طي بيست و هشت سال همه آنها را پاك كنيد؟غير منصفانه به نظر مي رسد!رسيدن به خدا بسيار سخت و طاقت فر ساست.غير ممكن است.اگر تنها بيست و هشت سال وقت داشته باشيد نا اميد مي شويدحتي بودايي هايي كه به خدا اعتقاد ندارند به تناسخ معتقدند.نيروانا،خلا نهايي،خلا كامل....زمانيكه هنوز انباشته از اين همه آشغال در در زندگيهاي مختلف بو ده ايد چگونه مي توانيد خود را در بيست و هشت سال سبك كنيد؟خيلي زيادند،كاري غير ممكن به نظر مي رسد.پس همه اين مذاهب در يك چيز با هم هم عقيده اند كه به زمان بيشتري نياز است.

هر وقت كه جاه طلب باشيد به زمان نياز داريد.در نظر من آدم مذهبي كسي است كه به زمان احتياج ندارد.او همين جا و در همين لحظه آزاد شده است،همين جا و همين لحظه.يك انسان مذهبي به هيچ وجه نيازمند به آينده نيست،چون مذهب در يك لحظهء بي انتها اتفاق مي افتد.همين الان رخ مي دهد،هميشه در حال است.تا به حال به گونه ديگري روي نداده است.

در چهل و دو سالگي اولين انگيزش به صورتي مبهم،غير شفاف و مغشوش رخ مي نمايد.شما به آنچه كه در حال اتفاق افتادن است آگاه نيستيد.ولي با نهايت توجه به يك معبد نگاه مي كنيد.حتي بعضي وقت ها در سر راه خود ممكن است به صورت يك زائر گذري به كليسا هم برويد.گاهي هم كه كار ديگري نداريد و به اندازه كافي هم وقت داريد شروع مي كنيد به خواندن انجيلي كه هميشه در قفسه اتاقتان خاك مي خورد.كنكاشي مبهم،كاملا غير شفاف درست مانند كودك خردسالي كه درباره سكس دچار ابهام است و بدون اينكه بداند چه مي كند شروع مي كند به بازي كردن با آلت تناسلي خود.بعضي وقتها به تنهايي در سكوت مي نشيند و ناگهان بدون اينكه بداند چه مي كند احساس آرامش به او دست مي دهد.گاهي نيز به تكرار يك ذكر كه در كودكي آموخته بود مي پردازد.مادر بزرگ عادت داشت كه هر وقت ناراحت يا عصباني بود اين كار را انجام دهد،او نيز شروع به تكرار آن مي كند.به دنبال يك استاد مذهبي مي گردد تا او را راهنمايي كند.كار را آغاز مي كند،يك ذكر را فرا مي گيرد،بعضي وقتها آنرا تكرار مي كند و پس از چند روز فراموش مي كند و دوباره آنرا ياد مي گيرد....به يك كاوش مبهم دست ميزند،در تاريكي پي چيزي مي گردد.

در چهل و نه سالگي جستجو شفاف و واضح ميشود.هفت سال طول مي كشد تا روشن شود.حالا يك عزم و اراده در او ايجاد مي شود.از اين پس توجهش معطوف به ديگران نيست.به خصوص وقتي كه همه چيز به درستي پيش رفته باشد_من بايد اين نكته را بارها و بارها تكرار كنم چون معمولا مسائل به درستي اتفاق نمي افتند_در سن چهل و نه سالگي يك مرد نسبت به زنان كم توجه مي شود.يك زن نيز علاقه اي به مردان نشان نمي دهد.چهل و نه سالگي دوران يائسگي است.انسان ها ديگر آن احساس جنسي را ندارند.همه چيز رنگ و بوي نوجواني به خود مي گيرد،همه چيز به نظر نابالغ و رشد نيافته مي رسد.

اما جامعه مي تواند در مورد مسائل مختلف ما را تحت فشار قرار دهد....در شرق بر عليه سكس مي باشند و آنرا قدغن كرده اند.وقتي يك پسر به سن چهارده سالگي مي رسد او را از سكس منع مي كنند و مي خواهند اين نكته را به خود بقبولانند كه او هنوز بچه است و به دختر ها فكر نمي كند.شايد پسر هاي همسايه اينطور باشند ولي پسر شما هرگز.او مثل يك بچه پاك است مثل يك فرشته.ممكن است به نظر پاك و معصوم بيايد ولي اين حرف درستي نيست.او شروع مي كند به خيال پردازي.دخترها نيز از اين مسئله آگاه ميشوند،امري طبيعي است بايد كه به اين وادي وارد شوند.ولي بايد آنرا مخفي كنند.شروع ميكند به خود ارضايي و آنرا نيز بايد پنهان كند.

در شرق يك پسر در سن چهارده سالگي نا پاك مي شود.حتما اشتباهي رخ داده چرا فقط در مورد او،نمي فهمد كه چرا همه در همه جا اين كار را مي كنند ولي از او انتظار بسيار زيادي داريم كه بايد يك فرشته،يك باكره باقي بماند.نبايد حتي در روياهايش درباره دختر ها فكر كند.ولي به اين امور توجه نشان مي دهد و جامعه او را منع مي كند.

در غرب اين ممانعت ها از بين رفته ولي به گونه اي ديگر خود را نشان مي دهد.احساس من اين است كه جامعه هيچ وقت نمي تواند بازدارنده نباشد،اگر از ممنوعيت يك چيز دست بردارد فورا چيز ديگري را ممنوع مي كند.حالا در غرب اين ممنوعيت در سن چهل و نه سالگي بوجود آمده.به مردم فشار مي آورند تا امور جنسي را رها نكنند،چون همه تعليمات مي گويند كه‌‌‌""چه مي كنيد؟يك انسان مي تواند تا نود سالگي توانايي جنسي خود را حفظ كند!"" منابع و مراجع بر اين نكته تاكيد دارند و اگر شما در امور جنسي توانا نباشيد و به آن توجه نشان ندهيد احساس گناه مي كنيد.در چهل و نه سالگي از اينكه نمي توانيد آنچنان كه بايد و شايد به امور جنسي بپردازيد احساس گناه مي كنيد

معلميني نيز وجود دارند كه اين موارد را به آنها تلقين مي كنند و مي گويند:""اين حرفهامزخرف است،شما مي توانيد تا نود سالگي به روابط جنسي تان ادامه دهيد.اگر جماع نكنيد قدرت جنسي خود را از دست مي دهيد و اگرآن را ادامه دهيد اندامهاي بدن شما به فعاليت در مي آيند.هر وقت شما متوقف شويد اندامهاي شما نيز متوقف مي شوند و انرژي حياتي شما تحليل مي رود و به زودي خواهيد مرد.اگر شوهر روابط جنسي را كنار بگذارد متعاقبا همسر او نيز دنباله رو او خواهد بود.چه مي كنيد؟اين بر خلاف اصول روانشناسي است و ممكن است منجر به انحراف جنسي و يا اخلاقي شود.""

در شرق ما مرتكب حماقت بزرگي شديم كه غربي ها نيز در گذشته مرتكب همين اشتباه شده بودند.و آن اين بود كه داشتن تواناييهاي جنسي براي يك بچه چهارده ساله بر خلاف اصول مذهبي بود.درصورتيكه او به طور طبيعي به اين توانايي دست مي يافت.نمي تواند كاري بكند دست خودش نيست،چه كاري از دستش بر مي آيد؟كليه تعليمات درباره تجرد در سن چهارده سالگي احمقانه اند،چون داريد او را محدود مي كنيد.اما كليه صاحب نظران،آداب رسوم،روانشناسان،اساتيد و آدمهاي مذهبي در قديم بر عليه سكس بودند.همه مراجع با آن در ضديت بودند.يك كودك از انجام اين كار منع مي شد و آنرا جرم و گناه تلقي مي كردند.مي خواهند جلوي اتفاق افتادن امري كاملا طبيعي را بگيرند.

حالا در غرب دقيقا عكس آن رخ داده است.روانشناسان در سن چهل و نه سالگي مردم را مجبور به ادامه روابط جنسي مي كنند.در سن چهارده سالگي نيروي جنسي به طور طبيعي در انسان به وجود مي آيد و در چهل و نه سالگي نيز فروكش مي كند.بايد اين گونه باشد تا چرخه كامل شود.

به همين دليل ما در هند تصميم گرفته ايم تا مردم بايد در سن چهل ونه سالگي vanprasth شوند.چشمان آنها بايد متوجه جنگل ها و مناظر طبيعي شود و به تجارت و سوداگري پشت كنند.

Vanprasth واژه زيبايي است.به معناي كسي است كه به طرف رشته كوههاي هيماليا و جنگل مينگردحالا ديگر او به زندگي،جاه طلبي هايش،اميال و آرزوهايش و هر آنچه كه تمام شده پشت كرده است.به طرف انزوا حركت مي كند به طرف خودش.

قبل از اين زندگي خيلي طولاني بود و او نمي توانست تنها بماند،مسئوليتهايي داشت كه بايد آنها را انجام مي داد،بايد بچه ها را بزرگمي كرد.ولي ديگر آنها بزرگ شده اندو ازدواج كرده اند.وقتي شما به چهل و نه سالگي مي رسيد آنها دارند ازدواج مي كنند و زندگي را شروع مي كنند.ديگر هيپي نيستند بايد حدود بيست و هشت ساله باشند.مي خواهند ساكن شوند،حالا شما مي توانيد غير ساكن شويد.مي توانيد به آنسوي خانه و كاشانه خود برويد و يك بي خانمان شويد.در چهل و نه سالگي مردم شروع به نگاه كردن به جنگل مي كنند،سيري به درون خود مي كنند،به تدريج متوجه باطن خود مي شوند.بيشتر و بيشتر در حالت مراقبه و نيايش فرو مي روند.

در پنجاه و شش سالگي دومرتبه يك دگرگوني اتفاق مي افتد،يك انقلاب.حالا فقط نگاه كردن به هيماليا كافي نيست.انسان بايد واقعا مسافرت كند،بايد برود.زندگي رو به پايان است و مرگ نزديك تر مي شود.در چهل و نه سالگي انسان نسبت به جنس مخالف بي اعتنا مي شود.در پنجاه و شش سالگي نسبت به ديگران نيز بي علاقه ميشود.نسبت به جامعه،به آداب و رسوم اجتماعي،به كلوپها.در اين سنين شخص بايد از تمام روتاري كلوپها و از تمام كلوپهاي شيرهاي نر كناره گيري كند.حالا ديگر نابخردانه به نظر مي رسند،بچه گانه اند.به يكي از اين روتاري كلوپها و يا كلوپ شيرهاي نر برويد و مردم را ببينيد.به لباس پوشيدنشان،كراواتشان و همه چيز نگاه كنيد.واقعا بچه گانه اند.چه كار مي كنند؟

شيرهاي نر_اسم احمقانه اي به نظر مي رسد.براي يك بچه كوچك خوب است_حالا براي بچه ها كلوپهاي""بچه شير"" و براي خانم ها كلوپهاي""شيرهاي ماده""را به راه انداخته اند.براي بچه شيرها كاملا مناسب است ولي براي شيرهاي نر و ماده چطور؟اين مطلب نشان مي دهد كه آنها ذهنهاي متوسطي دارند.

در پنجاه و شش سالگي انسان بايد به قدري كامل و بالغ شده باشد كه خود را از گيرودار اجتماع رها كرده باشد.ديگر تمام شد!به اندازه كافي زندگي كرده است.به اندازه كافي آموخته است.حالا وقت آن رسيده كه از همه تشكر كند و آنها را ترك كند.پنجاه و شش سالگي زماني است كه يك فرد بايد به طور طبيعي سانياسين شود و با آنها همراه شود.بايستي از هياهوي جامعه كناره گيري كند.امري كاملا طبيعي است همانطور كه روزي وارد شديد روزي هم بايد برويد.زندگي بايد يك ورودي و يك خروجي داشته باشد،در غير اينصورت خفقان آور مي شود.شما وارد مي شويد ولي هرگز خارج نمي شويد،بعد مي گوييد كه دارم از رنج و درد خفه مي شوم.يك خروجي وجود دارد و آن سانياسين شدن است.در پنجاه و شش سالگي از اجتماع بيرون مي اييد چون ديگر علاقه اي به ديگران نداريد.

در شصت و سه سالگي دوباره مانند يك كودك مي شويد و فقط به خودتان توجه داريد.اين دقيقا مفهوم مراقبهست_حركت به درون طوري كه گويي همه چيز افتاده و از بين رفته است و تنها شما وجود داريد.دوباره تبديل به يك بچه شده ايد،البته اين بار غني از زندگي،بسيار كامل،فهميده،با خردمندي وافر.حالا شما دوباره معصوم مي شويد.سفري را به درون آغاز مي كنيد،فقط هفت سال مانده و بايد براي مرگ آماده شد.

ولي منظور ار آمادگي براي مرگ چيست؟جشن گرفتن مرگ آمادگي براي آن است.مردن با خوشحالي،شادي،رضايت و خوش آمد گويي آمادگي براي مرگ است.خداوند فرصتي را براي آموختن و بودن به شما داد و چيزهاي زيادي ياد گرفتيد.حالا مي خواهيد استراحت كنيد،ميخواهيد به سراي غايي خود هجرت كنيد.اينجا يك اقامتگاه موقتي بود.شما در يك سرزمين ناشناخته سرگردان بوديد،با انسانهاي بيگانه زندگي مي كرديد.عاشق غريبه ها شديد و چيز هاي زيادي ياد گرفتيد.حالا وقتش فرا رسيده شاهزاده بايد به امپراطوري خود باز گردد.

شصت و سه سالگي زماني است كه انسان كاملا خود را محصور مي كند.همه انرژي ها به داخل و داخل و داخل مي روند،به درون مي گرايند.شما تبديل به چرخه اي از انرژي مي شويد.انرژي شما هيچ جاي ديگري نمي رود.نه مطالعه اي،نه صحبتي فقط در سكوت بيشتر و بيشتر بودن با خود.مستقل بودن از هر آنچه كه اطراف شماست.انرژي ذره ذره در شما نشست مي كند.

در هفتاد سالگي ديگر آماده ايد.و اگر از اين الگو طبعيت كرده باشيد درست نه ماه قبل از مرگ از وقوع آن آگاه مي شويد.همانطور كه كودك بايد نه ماه را در رحم مادرش بگذراند.دوباره همان چرخه تكرار مي شود و زماني كه لحظه مرگ فرا مي رسد شما نه ماه قبل از آن باخبر بوديد.دوباره بايد وارد رحم شويد.اما اين رحم ديگر در مادر شما نيست درون خود شماست.

هندي ها به قسمت دروني يك قبر در معبد گربها به معني رحم مي گويند.هنگامي كه به يك معبد مي رويد قسمت داخلي آن رحم ناميده مي شود.اين نامگذاري بسيار نمادين و تعمدي است.اين همان رحمي است كه انسان بايد به آن وارد شود.در آخرين مرحله يعني در نه ماه آخر شخص به دون خودش فرو مي رود.بدن خودش تبديل به رحم مي گردد.انسان به ژرف ترين جاي معبد وارد مي شود،جايي كه هميشه شعله ها در حال سوختن بودند،جايي كه هميشه پر نور بود،جايي كه زيارتگاه واقعي در آنجاست،جايي كه مأمن خدايان بود.

براي طي اين فرايند طبيعي احتياجي به آينده نيست.شما بايد به طور طبيعي در همين لحظه زندگي كنيد.لحظه بعدي خودش مي آيد.درست مانند كودكي كه رشد مي كند و يك جوان بالغ مي شود.هيچ نيازي به برنامه ريزي ندارد.همه چيزها به سادگي اتفاق مي افتند.همانند يك رودخانه كه جاري مي شود و به اقيانوس مي رسد-درست به همان صورت جاري مي شويد و به انتها مي رسيد،به اقيانوس.اما بايد طبيعي باقي بمانيد،شناور در لحظه.هر بار كه شروع به فكر كردن درباره آينده،جاه طلبي ها و آرزوهايتان مي كنيد اين لحظه را از دست مي دهيد.از دادن لحظه ها باعث گمراهي ميشود،چون هميشه فقدان چيزي را احساس مي كنيد،يك شكاف و كمبود.

اگر يك كودك دوران طفوليتش را به خوبي سپري نكرده باشد اين قسمت به دوران جوانيش منتقل مي شود_پس كجا بايد برود؟بايد اين مرحله را نيز گذراند و زندگي كرد.وقتي كه يك بچه در سن چهار سالگي مي رقصد،اين طرف و آن طرف مي پرد،پروانه ها را شكار مي كند زيباست.ولي وقتي كه يك جوان بيست ساله به دنبال پروانه ها بدود حتما ديوانه است_بايد او را راهي بيمارستان كنيد،ناراحتي رواني دارد.اين كارها در چهار سالگي هيچ اشكالي نداشتند،بايد به طور طبيعي انجام مي شدند،انجام آنها كاملا صحيح بود.اگر كودكي به دنبال پروانه ها بدود مشكلي در بين نيست ولي اگر در بيست سالگي پروانه ها را دنبال كند به سلامت رواني او شك مي كنيد.فكر مي كنيد كه هنوز بزرگ نشده است.بدن رشد كرده ولي ذهن عقب مانده است.بايد جايي در دوران كودكي او كه فرصت نيافته تا آنرا به طور كامل زندگي كند مانده باشد.اگرانسان دوران بچگي خود را به طور كامل زندگي كند تبديل به يك انسان جوان،زيبا و سرزنده مي شود كه دوران كودكي اثر مخربي بر زندگيش نمي گذارد.او دوران كودكي را مانند پوست انداختن يك مار كنار مي گذارد و با انداختن آن تازه مي شود،فراست و باهوشي يك جوان را داراست و ديگر عقب مانده به نظر نمي رسد.

دوران جواني را به طور كامل زندگي كنيد و به حرف اين مراجع قديمي و كهنه گوش نكنيد،آنها را از سر راه خود دور كنيد_چون آنها جواني را كشته اند و آنرا ممنوع كرده اند.آنها بر عليه روابط جنسي هستند و اگر جامعه اي با اين گونه روابط ضديت داشته باشد،سكس همه زندگي شما را احاطه مي كند،تبديل به سم مي شود.با آن زندگي كنيد!از آن لذت ببريد!

در سنين چهارده تا بيست و يك سالگي يك پسر در اوج توانائي جنسي قرار دارد.در حقيقت در نزديكي هفده و يا هجده سالگي او به بيشترين نيروي خود مي رسد.هيچ وقت در زندگي به اين اندازه ازنظر جنسي قدرتمند نيست و اگر اين لحظات را از دست بدهدديگر نخواهد توانست به چنين انزال فوق العاده اي برسد.

اين نكته هميشه براي من يك معضل بوده است،چون جامعه شما را تحت فشار قرار مي دهد كه تا سن بيست و يك سالگي مجرد بمانيد_اين بدان معني است كه بزرگترين امكان رسيدن به سكس،آموختن سكس و وارد شدن به سكس از دست مي رود.وقتي كه به سن بيست و دو يا بيست و سه سالگي مي رسيد از لحاظ جنسي ديگر پير شده ايد.در هفده سالگي در اوج بوديد،قدرت جنسي زيادي داشتيد،به گونه اي كه انزال شما در تك تك سلولهايتان نفوذ مي كرد.تمام بدن شما زير بارش ازلي سعادت و بركت قرار مي گرفت.به خاطر داشته باشيد كه وقتي من مي گويم از طريق سكس مي توان به سامادهي و آگاهي برتر رسيد آن را براي هفتاد ساله ها نمي گويم.براي كساني مي گويم كه هفده سال بيشتر ندارند.افراد مسني نزد من مي آيند و در باره كتابم"از سكس به آگاهي برتر"از من مي پرسند كه:" ما كتاب شما را خوانديم ولي هيچ گاه به چيز هايي كه شما گفته بوديد نرسيديم."چگونه مي توانيد برسيد؟شما زمان را از دست دادهايد،و ديگر نمي توان چيزي را جايگزين آن كرد.من مسئول آن نيستم.جامعه تان و شما كه به آنها گوش داده ايد مسئوليد.

اگر در سنين چهارده تا بيست و يك سالگي به بچه ها اجازه داده شود تا آزادانه روابط جنسي داشته باشند،كاملا آزادانه،ديگر هيچ وقت از بابت سكس دچار رنجش و پريشاني نخواهند شد.كاملا آزاد خواهند بود.ديگر مجله هاي سكسي را نگاه نخواهند كرد،ديگر عكس هاي زشت و مستهجن را در گنجه و يا لاي انجيل پنهان نخواهند كرد.ديگر مزاحم خانم ها نخواهد شد.اين كارها زشتند اما شما به تحمل آنها ادامه مي دهيد و احساس نمي كنيد كه چه اتفاقاتي دارد رخ مي دهد،چرا همه مردم دچار اختلالات عصبي هستند.چيزي در درون شما ناتمام باقي مانده است.هيچ چيز به اين اندازه زشت نيست كه يك فرد مسن با نگاه هاي شهوت آلود به ديگران بنگرد.اين زشت ترين چيز بر روي زمين است.حالا بايد چشمان او معصوم شده باشند ديگر بايد كارش تمام شده باشد.منظور من اين نيست كه سكس چيز كثيف و زشتي است،به اين نكته توجه كنيد من نمي گويم كه سكس زشت است.سكس در زمان و فصل خودش زيباست ولي خارج از آن زشت است.انرژي جنسي اگر در نزد يك انسان نود ساله وجود داشته باشد بيماري است.به همين خاطر است كه مردم مي گويند""پيرمرد كثيف""واقعا پديده كثيفي است.يك جوان زيبا و پر از انرژي جنسي است.جلواي از انرژي و زنده دلي.ولي يك آدم پير كه داراي تمايلات جنسي باشد نشان دهنده آن است كه قسمتي از عمرش را زندگي نكرده است.بيانگر يك قسمت خالي و نابالغي است.او فرصتها را از دست داده و حالا كاري از دستش بر نمي آيد.در ذهنش شروع به خيالپردازي و سرگرداني درباره سكس مي كند.به خاطر داشته باشيد كه يك جامعه درست بين سنين چهارده تا بيست و يك سالگي آزادي كامل را در مورد روابط جنسي به افرادش مي دهد،و به طور خودكار افراد جامعه كمتر جذب امور جنسي مي شوند.بعد از يك مدت هيچ سكسي وجود نخواهد داشت.هنگامي كه وقت آن رسيده بود امور جنسي را تجربه كنيد و وقتي كه زمان آن به پايان آمد رهايش كنيد.ولي فقط زماني مي توانيد اين كار را بكنيد كه آن را به طور تمام و كمال زندگي كرده باشيد،در غير اين صورت نميتوانيد فراموشش كنيد و از آن درگذريد.پيوسته با شماست تبديل به يك زخم دروني مي شود.

من به مردم در شرق توصيه مي كنم كه به حرف مراجعتان گوش ندهيد به هر چه كه مي گويند گوش خود را به طبيعت بسپاريد.هر زمان كه طبيعت به شما مي گويد كه زمان عاشق شدن است،عاشق شويد و وقتي كه مي گويد زمان چشم پوشي كردن و كنارگذاشتن فرا رسيده آنرا كنار بگذاريد و همينطور به حرف روانكاوان و روانشناسان جاهل در غرب نيز توجهي نكنيد.هر چند آنها داراي دستگاه هاي پر زرق و برقي هستند_جانسون و ديگران_و هر چند كه معاينات و آزمايشهاي گوناگوني را انجام داده اند،ولي هيچ چيز از زندگي نمي دانند.

حقيقتا من شك دارم كه اين مسترها و جانسون ها و كينسيزها تماشاگران جنسي نبوده باشند.آنها خودشان از نظر جنسي بيمار هستند،در غير اين صورت چطور ممكن است كه كسي هزاران آلت تناسلي را با دستگاه هاي مختلف نگاه كند تا ببيند به هنگام مقاربه در زنان چه اتفاقي مي افتد؟چه كسي به خود زحمت اين كار را مي دهد؟چه چرندياتي!اما وقتي امور از مسير اصلي خود منحرف شوند وقوع اينگونه مسائل اجتناب ناپذير است.امروزه مسترها و جانسون ها متخصص شده اند،آخرين مراجع صلاحيت دار.اگر هر نوع مشكل جنسي داشته باشيد به آنها مراجعه مي كنيد.من احتمال مي دهم كه آنها جواني شان را از كف داده اند و زندگي جنسي خود را به طور كامل به اتمام نرسانده اند.دي يك جايي چيزي از قلم افتاده و آنها با اين نيرنگها آنرا پر مي كنند.

و اگر چيزي رنگ و بوي علمي به خود بگيرد شما مي توانيد هرطور كه مي خواهيد از آن استفاده كنيد.حالا وسائل كاذب و مصنوعي ساخته اند،آلتهاي تناسلي الكتريكي،و اين آلتهاي الكتريكي داخل واژنهاي واقعي را مي لرزانند.آنها سعي مي كنند تا دريابند چه اتفاقي درون آن رخ مي دهد،حالت انزال بيشتر مربوط به چه قسمتي از آلت تناسلي است، چه هورمونهايي جاري مي شوند و چه هورمونهايي خارج نمي شوند،يك زن تا چه مدت روابط جنسي داشته باشد.آنها مي گويند كه يك زن تا آخرين لحظات حتي در بستر مرگ نيز جماع كند.

در حقيقت عقيده آنها اين است كه بعد از دوران يائسگي يعني بعد از چهل و نه سالگي يك زن مي تواند بهتر از هر زمان ديگري روابط جنسي داشته باشد.چرا اينگونه فكر مي كنند؟دليل آنها اين است كه يك زن قبل از چهل و نه سالگي هميشه از حامله شدن در هراس است.حتي اگر قرص هاي ضد بارداري مصرف كرده باشد،چون هيچ كدام از اين قرص ها صد در صد مطمئن نيستند.در چهل و نه سالگي هنگامي كه يائسگي فرامي رسد و قاعدگي متوقف مي شود.ديگر ترسي وجود نخواهد داشت.يك زن كاملا آزاد است.اگر اين عقايد گسترش پيدا كند.زنها تبدبل به موجوداتي خون آشام مي شوند و پير زنان مردان را شكار مي كنند،چون ديگر از چيزي واهمه ندارند و منابع ذي صلاح نيز آنها را تاييد مي كنند.در واقع بر اين عقيده اند كه حالا زمان مناسب براي لذت جنسي بدون هيچ گونه احساس مسئوليتي فرا رسيده است.

آنها درباره مردان نيز چنين نظري دارند.در تحقيقاتشان به مردي برخورد كرده بودند كه در سن شصت سالگي قادر بود تا پنج بار در روز نزديكي كند.به نظر مي رسد كه مرد عجيب و غريبي است.بايد مشكلي در هورمونها و بدن او وجود داشته باشد.در شصت سالگي!طبيعي نيست.چون تا آنجا كه من مي دانم_اين را به خاطر تجربيات شخصي ام در زندگي هاي گذشته كه به خاطر مي آورم مي گويم_در چهل و نه سالگي يك مرد عادي و طبيعي ديگر علاقه اي به زنان از خود نشان نمي دهد.علاقه از بين مي رود همانطور كه آمده بود مي رود.

هر چيزي كه روزي مي آيد بايد برود.هر چيزي كه روزي بالا مي رود بايد سقوط كند.هر موجي كه پديدار مي شود بايد ناپديد شود،بايد زماني براي از بين رفتن آن وجود داشته باشد.در چهارده سالگي مي آيد در نزديكي چهل و نه سالگي مي رود.ولي مردي كه در شصت سالگي مي تواند پنج بار در روز مقاربه كند حتما ايرادي دارد.يك چيزي خيلي خيلي اشتباه است.عملكرد بدن او درست نيست.داراي نوع ديگري ضعف جنسي است.وقتي كه يك پسر چهارده ساله هيچ نوع نياز جنسي ندارد و يا يك پسر هجده ساله از خود رغبتي نشان نمي دهد مشكلي وجود دارد، بايد تحت درمان قرار بگيرد.وقتي يك مرد شصت ساله نيز به پنج بار نزديكي در روز نياز دارد باز هم مشكلي است.سيستم بدن او به هم ريخته،به طور طبيعي و صحيح كار نمي كند.

اگر كاملا در لحظه زندگي كنيد،احتياجي نيست تا از آينده بهراسيد.اگر كودكي خود را به طور تمام و كمال زندگي كنيد شما را به يك جواني درست و بالغ مي رساند.به سرزندگي،روان بودن و سرشاري،به يك اقيانوس وحشي انرژي.و اگر جواني خود را نيز به شيوهاي صحيح زندگي كنيد شما را به سكون،آرامش و يك زندگي بي سر و صدا مي رساند.شما را به كنكاش مذهبي مي كشد.به اينكه، زندگي چيست؟فقط زنده بودن كافي نيست،انسان بايد به عمق راز و رمز حيات نفوذ كند.يك زندگي ساكت و آرام شما را به لحظات مراقبه وارد مي كند و مراقبه شما را به كنارگذاشتن هر آنچه كه حالا غير قابل استفاده است رهنمون مي گردد.تمام زندگي به صورت زباله و آشغال در نظرتان جلوه مي كند،فقط يك چيز هميشه ارزشمند باقي مي ماند و آن نيز آگاهي شماست.

به هنگام هفتادسالگي وقتي كه براي مرگ آماده ايد.اگر به درستي زندگي كرده باشيد،درلحظه،هيچ چيز را براي آينده به تعويق نينداخته باشيد،هيچ گاه براي آينده خيالبافي نكرده باشيد،هر طور كه بوده فقط در حال زندگي كرده ايد_نه ماه قبل از مرگ از وقوع آن آگاه مي شويد.به آگاهي زيادي دست پيدا كرده ايد،حالا مي توانيد ببينيد كه مرگ در راه است.بسياري از افراد روحاني مرگ خود را پيش بيني كرده اند،ولي من تا به حال به نمونه اي برخوردنكرده ام كه توانسته باشد مرگ خود را زودتر از نه ماه پيش بيني كند.درست نه ماه قبل انسانهاي آگاه و كساني كه گذشتهء شان آنها را به هم نريخته باشد آنرا احساس مي كنند.كسي كه هيچ وقت به آينده نمي انديشد به گذشته نيز فكر نمي كند،آنها با هم هستند. گذشته و آينده به يكديگر مرتبطند،به يكديگر گره خورده اند.وقتي به آينده فكر مي كنيد چيزي نيست جز انعكاس گذشته و وقتي به به گذشته مي انديشيد چيزي نيست جز برنامه ريزي براي آينده_آنها در كنار هم هستند.لحظه حال خارج از هر دوي آنهاست_انساني كه در اين لحظه و در اينجا زندگي مي كند نه گذشته و نه آينده او را به هم نمي ريزند.بدون احساس سنگيني آن دو باقي مي ماند.باري براي حمل كردن ندارد،بدون وزن حركت مي كند.تحت تأثير جاذبه نيست.در حقيقت راه نمي رود پرواز ميكند.داراي دو بال است.قبل از اينكه بميرد،درست نه ماه قبل، از آن آگاه مي شود.

از آن لذت مي برد و آنرا جشن مي گيرد.به همه مي گويد:"كشتي من دارد مي آيد و من فقط براي مدت زمان اندكي در كنار ساحل مي مانم.به زودي به خانه خود مي روم.اين زندگي بسيار زيبا بود،يك تجربه حيرت انگيز.من عشق ورزيدم،آموختم،زندگي كردم و غني شدم.با دستان خالي به اينجا قدم گذاردم و با تجربه هاي بسيار عالي اينجا را ترك مي كنم.با بلوغ و پختگي فراوان."بابت تمام اتفاقاتي كه براي او افتاده شكرگزاري مي كند.خوب و بد_درست و نادرست.چون او از همه آنها درس گرفته است.نه تنها از وقايع خوب كه حتي از حادثه هاي بد.از افراد نيكوكاري كه با آنها برخورد داشته چيزهايي ياد گرفته و همين طور از گنهكاران،بله حتي از آنها.همه به او كمك كرده اند.كساني كه از او دزدي مي كرده اند به او كمك كرده اند،كساني هم كه او را ياري مي دادند به او كمك كرده اند.كساني كه دوست بوده اند كمك كرده اند كساني كه دشمن بوده اند هم كمك كرده اند.همه و همه به او كمك كرده اند.تابستان و زمستان،سيري و گرسنگي،همه چيز كمك كرده است.انسان مي تواند براي همه چيز شكرگزار باشد.

زماني كه براي همه چيز شكرگزار باشد و آماده براي مرگ،مي تواند براي فرصتي كه به او داده شده جشن بگيرد و مرگ در برابرش زيبا مي شود.ديگر مرگ دشمن نيست بهترين دوست است.چون نقطه اوج زندگي است.بالاترين مكاني كه زندگي به آن مي رسد.مرگ پايان زندگي نيست اوج آن است.چون شما هرگز زندگي را نشناخته ايد مرگ به صورت پايان به نظر مي رسد.در نزد كسي كه زندگي را شناخته است،مرگ بالاترين نقطه است،اوج است،حد اعلي است،تكميل زندگي است.زندگي با آن تمام نمي شود.در حقيقت زندگي در آن شكوفا مي شود.مرگ گل زندگي است.ولي براي درك زيبايي مرگ بايد براي آن آماده باشيد،بايد هنر آنرا بياموزيد.

narsis
Monday 18 December 2006, 11:15 AM
پادشاه یکی را بر دار می‌کُند، و در ملأِ خلایق، جای بلند عظیم او را می‌آویزد.

اگر چه در خانه، پنهان از مردم، و از میخی پست نیز توان درآویختن. الّا می‌باید که مردم ببینند و اعتبار گیرند، و نفاذِ حکم و امتثالِ امر ِ پادشاه ظاهر شود.

آخر، همه‌ی دارها از چوب نباشد؛ منصب و بلندی و دولتِ دنیا نیز داری عظیم بلند است. چون حق‌تعالی خواهد که کسی را بگیرد، او را در دنیا منصبی عظیم و پادشاهی‌ای بزرگ دهد، همچون فرعون و نمرود و امثالِ اینها*.
آن همه، چو داری است که حق‌تعالی ایشان را بر آنجا می‌کُند، تا جمله‌ی خلایق بر آنجا مطلع شوند.

[مولانا، فیه ما فیه]

Sloveir
Sunday 24 December 2006, 11:11 AM
اگر عمر دوباره داشتم

دان هرالد (Don Herold) كاريكاتوريست و طنزنويس آمريكايى در سال 1889 در اينديانا متولد شد و در سال 1966 از جهان رفت. دان هرالد داراى تاليفات زيادى است اما قطعه كوتاهش «اگر عمر دوباره داشتم...» او را در جهان معروف كرد .

" البته آب ريخته را نتوان به كوزه باز گرداند، اما قانونى هم تدوين نشده كه فكرش را منع كرده باشد .

اگر عمر دوباره داشتم مى كوشيدم اشتباهات بيشترى مرتكب شوم .
همه چيز را آسان مى گرفتم .
از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مى شدم .
فقط شمارى اندك از رويدادهاى جهان را جدى مى گرفتم .
اهميت كمترى به بهداشت مى دادم .
به مسافرت بيشتر مى رفتم.
از كوههاى بيشترى بالا مى رفتم و در رودخانه هاى بيشترى شنا مى كردم .
بستنى بيشتر مى خوردم و اسفناج كمتر.
مشكلات واقعى بيشترى مى داشتم و مشكلات واهى كمترى.
آخر، ببينيد، من از آن آدمهايى بوده ام كه بسيار مُحتاطانه و خيلى عاقلانه زندگى كرده ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه،
البته منهم لحظاتِ سرخوشى داشته ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از اين لحظاتِ خوشى بيشتر مى داشتم .
من هرگز جايى بدون يك دَماسنج، يك شيشه داروى قرقره، يك پالتوى بارانى و يك چتر نجات نمى روم . اگر عمر دوباره داشتم، سبك تر سفر مى كردم .
اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى رفتم و وقتِ خزان ديرتر به اين لذت خاتمه مى دادم .
از مدرسه بيشتر جيم مى شدم .
گلوله هاى كاغذى بيشترى به معلم هايم پرتاب مى كردم .
سگ هاى بيشترى به خانه مى آوردم .
ديرتربه رختخواب مى رفتم و مى خوابيدم .
بيشتر عاشق مى شدم.
به ماهيگيرى بيشتر مى رفتم.
پايكوبى و دست افشانى بيشتر مى كردم .
سوار چرخ و فلك بيشتر مى شدم .
به سيرك بيشتر مى رفتم .
در روزگارى كه تقريباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى كنند، من بر پا مى شدم و به ستايش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مى پرداختم .
زيرا من با ويل دورانت موافقم كه مى گويد: "شادى از خرد عاقل تر است".
اگر عمر دوباره داشتم، گْلِ مينا از چمنزارها بيشتر مى چيدم .

narsis
Sunday 24 December 2006, 08:51 PM
فردریش نیچه : زندگی بدون موسیقی اشتباه است.

فردریش نیچه : باید از دگم گرایی ها در اندیشه فلسفی دوری کرد.

فردریش نیچه : برای بشر بنیادی تر از بررسی حقیقت جستجوی ارزش آن بوده است و متافیزیسین ها همگی به دنبال ارزش گذاری مفاهیم متضاد بوده اند.

فردریش نیچه : کسانی که به شهود دلایل منطقی را متصل می کنند راه به خطا رفته اند.

فردریش نیچه : بشر به دلیل خواست " قدرت " به دنبال شناخت است نه به دلیل تشنگی عقل ناب.

فردریش نیچه : نمی توان از همساز با طبیعت بودن یک اصل اخلاقی برای خود ساخت. زیرا طبیعت بی رحم است و اگر آدمی بخواهد مطابق با طبیعت زندگی کند باید بی رحم باشد .
فردریش نیچه : فیلسوفی که درصدد آفرینش جهان بنابر تصور خویش است می خواهد همه به فلسفه اش ایمان بیاورند و این همان روا داشتن استبداد بر دیگران است.

فردریش نیچه : غرور و فریب رواقیون دلیل علاقه آنها به اخلاق و آمیختن آن با طبیعت است. زیرا تفکر رواقی درواقع نوعی استبداد راندن بر خویشتن است و چون فرد جزئی از طبیعت است پس طبیعت نیز استبداد را بر او حاکم می کند.

فردریش نیچه : فلسفه همان خواست قدرت است همان خواست علت نخستین.

فردریش نیچه : باید بر فریب حواس خود پیروز شویم

فردریش نیچه : علم جهان را توضیح نمی دهد بلکه تفسیر می کند و در واقع معنایی برای وجود نباید در نظر گرفت.

فردریش نیچه : اراده یک احساس نیست بلکه شامل احساس های متعدد است و نمی توان آن را از اندیشه جدا کرد. در عین حال اراده یک شور است و کسی که اراده می کند به اشتباه اراده را با عمل یکی در نظر می گیرد.

فردریش نیچه : قدرت خواهی بشر و نه میل به شناخت اولین عامل برای گرایش او به فلسفه بوده است.
فردریش نیچه : بشر برای فرار از خدا طبیعت را عامل همه چیز می داند و قانونی در طبیعت در کار نیست بلکه پدیده های طبیعی به دلیل قدرت به وجود می آیند.

فردریش نیچه : بشر را مشتاق زندگی ساده و همراه با ریاکاری اخلاق گرایانه می بینم.
فردریش نیچه : از فلاسفه می خواهم که به دنبال حقیقت نروند چون حقیقت نیاز به پشتیبان ندارد.

فردریش نیچه : پیشداوری درباره اخلاق به این معناست که نیت اعمال را منشاء آنها می دانیم.
فردریش نیچه : ذهن و ادنیشه مسئول به خطا افتادن بشر است.

فردریش نیچه : فیلسوف باید از ایمان به زبان فراتر رود زیرا مفاهیم در چارچوب زبان اسیر می شوند و نمی توان آنها را کاملا با زبان توضیح داد.

فردریش نیچه : خیر نباید همگانی باشد وگرنه دیگر خیر نیست زیرا چیزهای همگانی ارزشی ندارند.

فردریش نیچه : آنچه آدمی را والا می کند مدت احساس های والا در اوست نه شدت آن احساس ها.

فردریش نیچه : کسی که جنگجوست باید همواره در حال جنگ باشد چون زمان صلح با خودش درگیر خواهد شد!.

فردریش نیچه : مردان بزرگ فقط آرمان های خود را نمایش داده اند.

فردریش نیچه : خطر خوشبختی در این است که آدمی در هنگام خوشبختی هر سرنوشتی را می پذیرد و هرکسی را نیز.

فردریش نیچه : هیچ پدیده ای اخلاقی نیست بلکه ما آن را اخلاقی تفسیر می کنیم.

فردریش نیچه : کسی که بخواهد به سمت معرفت برود از خدا فاصله می گیرد.

فردریش نیچه : استعداد آدمی را می پوشاند و وقتی استعدادش کاهش یافت آنچه هست نمایان می شود.

فردریش نیچه : کسی که آرمان نداشته باشد کمتر لاابالی ست تا کسی که راه رسیدن به آرمانش را نمی داند.

فردریش نیچه : آدمی به خاطر نیاز به مراقبت و کمک دیگران با آنها ارتباط برقرارمی کند.

فردریش نیچه : نسبت به فرد پایین تر از خود نفرت نداریم بلکه نسبت به فرد برابر با خود یا بهتر از خود.

فردریش نیچه : حقیقت مانند دریا است که چون نمک آب دریا زیاد است تشنگی را رفع نمی کند. اگر حقیقت آدمی تحریف شود مثل آب شور دریا خواهد بود که تشنگی اش را رفع نخواهد کرد.

فردریش نیچه : انسان نمی تواند از غرایز خود فرار کند ، وقتی از خطر جانی دور شود دوباره به غرایزش برمی گردد.

فردریش نیچه : کسی که دلش را به بند بکشد جانش را آزاد کرده است.

فردریش نیچه : هر اخلاق و دستور اخلاقی طبیعت بردگی و حماقت را پرورش می دهد زیرا روح را با انضباط تحمیلی خود خفه و نابود می کند.

فردریش نیچه : یک دانشمند حتی برای عشق زمینی هم وقت ندارد! او نه رهبر است نه فرمانبردار. او کمال بخش نیست. سرآغاز هم نیست. او فردی بی خویشتن است.

فردریش نیچه : کسانی که مردم از آنها به صاحبان اخلاق یاد می کنند اگر ما اشتباهشان را ببینیم از ما به بدی یاد خواهند کرد حتی اگر دوست ما باشند.

فردریش نیچه : همه به چیزی دلبستگی دارند و افراد والاتر به چیزهای والاتر اما افراد فرومایه فکر می کنند که افراد والاتر به چیزی دلبستگی ندارند و ظاهربینی افراد فرومایه از سطحی نگری و ریاکاری آنهاست و برپایه هیچ شناخت اخلاقی نیست.

فردریش نیچه : حرف کسانی که می گویند عشق بری از خودخواهی ست خنده دار است زیرا همه چیز طبق

خواست قدرت ما است.

http://images.google.com/url?q=http://www.quotegallery.com/AuthorImages/fnietzche.jpg&sig=__fwexvKjjc_KWPATnxfaRBAq6odM=

فردریش نیچه : آنچه برای یک نفر سزاوار است نمی توان گفت برای فرد دیگر هم سزاوار است. به عنوان مثال انکار نفس و افتادگی سزاوار یک فرمانده نیست و برایش فضیلت محسوب نمی شود. حکم یکسان صادر کردن برای همه غیر اخلاقی ست.


فردریش نیچه : کسانی که در خود احساس حقارت می کنند به دیگران رحم می کنند اما به دلیل غرورشان دم نمی زنند! یعنی درد می کشند و می خواهند با دیگران هم دردی کنند.کسانی که با دیگران همدردی می کنند به دلیل دردمند بودن خودشان است.

فردریش نیچه : لذت بیرحمی در دیدن رنج دیگران است اما فردی که بیرحم است این بیرحمی گریبانگیر خودش هم می شود و به ایشان نیز آزار خواهد رسید.


فردریش نیچه : مرد خواهان حقیقت است اما زن موجودی سحطی نگر می باشد.

فردریش نیچه : اختلاف طبقاتی از ضروریات جامعه است چون عامل اشتیاق به پرورش حالت های والاتر کمیاب تر دورتر و عامل چیرگی بر نفس می شود.

فردریش نیچه : اجحاف نکردن و آسیب نرساندن به دیگران برای رسیدن به برابری اصل بنیادی جامعه است ولی این خواست نفی زندگی ست چون زندگی بهره کشیدن از دیگران است که ناتوان ترند.

فردریش نیچه : با رنج عمیق درونی آدمی از دیگران جدا می شود و والا می شود. انسان های آزاده دل شکسته و پر غرور خود را پنهان می کنند.

فردریش نیچه : پاکی نفس جدایی می آورد.

فردریش نیچه : دانستن و از مسئولیت فروگذار نکردن و آن را به دیگران محول نکردن از نشانه های والا بودن است.

فردریش نیچه : با دیگران بودن آلودگی می آورد.

فردریش نیچه : چهار فضیلتی انسان والا عبارت است از : دلیری ،درون بینی ، همدلی و تنهایی که گرایش به آنها سبب پاکی می شود.

فردریش نیچه : آنچه والا بودن یک فرد را ثابت می کند کرده های او نیست چون بیخ و بن آنها معلوم نیست و معانی مختلف دارند بلکه ایمان اوست.

فردریش نیچه : فرد خلوت نشین می گوید که واقعیت در کتاب های نیست و فیلسوف آن را پنهان می کند. فرد والا از فهمیده شدن توسط دیگران در هراس است نه از بد فهمیده شدن چون می داند که کسانی که او را بفهمند به سرنوشت او یعنی رنج کشیدن در دنیا دچار خواهند شد.

فردریش نیچه : عشق را فریبنده و ویرانگر است نه نجات بخش.

فردریش نیچه : باید در تضادهای دوگانه شک کرد. از کجا معلوم که این تضادهای دوگانه اصلا وابسته به هم و یکی نباشند؟ در فلسفه معین ارزشی بیشتر از نامعین دارد همان طور که ارزش نمود کمتر از حقیقت است.

فردریش نیچه : نادرستی یک حکم باعث نمی شود که آن حکم را رد کنیم ، احکام نادرست برای زندگی بشری ضروری است و رد کردن آنها را به معنای رد کردن زندگی است.

فردریش نیچه : آینده از آن کسانی است که به استقبالش می روند .

فردریش نیچه : بلند پروازی من آنست که در ده جمله چیزی را بگویم که کسی دیگر در یک کتاب می گوید .

narsis
Monday 25 December 2006, 07:17 AM
وقتي راه رفتن اموختي دويدن بياموز و دويدن كه اموختي پرواز را.

راه رفتن بياموز زيرا راه هايي كه مي روي جزيي از تو مي شودو سرزمين هايي كه مي پيمايي بر مساحت تو اضافه مي كند.

دويدن بياموز چون هر چيز را بخواهي دور است و هرقدر كه زود باشي دير .

وپرواز را ياد بگير نه براي اينكه از زمين جدا باشي براي انكه به اندازه فاصله زمين تا اسمان گسترده شوي.

من راه رفتن را از يك سنگ اموختم.دويدن را از يك كرم خاكي و پرواز را از يك درخت.

بادها از رفتن به من چيزي نگفتند زيرا ان قدر در حركت بودند كه رقتن را نمي شناختند!

پلنگان دويدن را يادم ندادند زيرا ان قدر دويده بودند كه دويدن را از ياد برده بودند.

پرندگان نيز پرواز را به من نياموختند زيرا چنان در پرواز خود غرق بودندكه ان را به فراموشي سپرده بودند

اما سنگي كه درد سكون را كشيده بود رفتن را مي شناخت و كرمي كه در اشتياق دويدن سوخته بود دويدن را مي فهميد و درختي كه پاهايش در گل بود از پرواز بسيار مي دانست.انها از حسرت به درد رسيده بودند و از درد به اشتياق و از اشتياق به معرفت.

وقتي راه رفتن اموختي دويدن بياموز.و دويدن كه اموختي پرواز را.راه رفتن بياموز زيرا هر روز بايد از خودت تا خدا گام برداري. دويدن بياموز زيرا چه بهتر كه از خودت تا خدا بدوي.وپرواز را ياد بگير زيرا بايد روزي از خودت تا خدا پر بزني.

عرفان نظر آهاری

narsis
Saturday 6 January 2007, 09:39 PM
من همگي شما را روحاني و الهي ميدانم . شما نيز بايد ياد بگيريد كه بر هركس و هر چيز چنين نگاهي داشته باشيد . تنها در سطح است كه انسا نها و موجودات ديگر روحاني به نظر نمي رسند . هرچه بيشتر به اعماق نفوذ كنيم , بيشتر به الوهيت هر چيزي پي خواهيم برد . شيطان تنها در سطح وجود دارد ولي در اعماق و ژرفا تنها خداوند وجود دارد و بس . بايد به عمق تمركز كنيم , زيرا اصل زندگي و حيات از عمق مي ايد .
فراموش كردن درون و توجه بيش از حد به سطح , علت تمامي مشكلات و نگراني هاي بشر است . شروع زندگي دروني همانا شروع تغيير و تحول در انسان خواهد بود , زيرا به محض اينكه به درون مي رويد , سطح وجود و زندگي شما شروع به تغيير ميكند . در صورت به درون رفتن , اين سطح شروع به انعكاس نور , رنگ و موسيقي اي ميكند كه در درون وجود دارد .

----------------------------------------------------------

كاري كه (( ذهن )) انجام ميدهد اين است كه دائما در حال جدا كردن و تقسيم كردن است و اما كاري كه (( دل )) انجام ميدهد اين است كه به همبستگي ها و يكي شدن ها توجه ميكند , همبستگي هايي كه ذهن از ديدن آنها قاصر است . ذهن چيزي فراتر از كلمات را درك نميكند . ذهن تنها كلمات و مواردي كه به طور منطقي درست به نظر ميرسند را درك ميكند . ذهن هيچ كاري به هستي , زندگي و حقيقت ندارد و به خودي خود تنها از خيالات و افكار مختلف تشكيل شده است .
زندگي بدون ذهن امكان پذير است ولي زندگي بدون دل غير ممكن است و هر چه بيشتر انسان وارد عمق زندگي شود به مقدار بيشتري از دلش استفاده ميكند .


----------------------------------------------------------
من به شما ميگويم كه هيچ شر و نيروي شري در جهان وجود ندارد . تنها انسان هايي وجود دارند كه آگاه هستند و انسان هايي كه عميقا در خواب هستند . كسي كه در خواب است قدرتي ندارد . كل انرژي هستي در اختيار انسان هاي اگاه و بيدار است . يك انسان آگاه ميتواند تمامي جهان را آگاه و بيدار كند , همانطور كه يك شمع روشن ميتواند ميليون ها شمع ديگر را روشن كند و ذره اي از نورش كاسته نشود .


----------------------------------------------------------
كاري كه (( ذهن )) انجام ميدهد اين است كه دائما در حال جدا كردن و تقسيم كردن است و اما كاري كه (( دل )) انجام ميدهد اين است كه به همبستگي ها و يكي شدن ها توجه ميكند , همبستگي هايي كه ذهن از ديدن آنها قاصر است . ذهن چيزي فراتر از كلمات را درك نميكند . ذهن تنها كلمات و مواردي كه به طور منطقي درست به نظر ميرسند را درك ميكند . ذهن هيچ كاري به هستي , زندگي و حقيقت ندارد و به خودي خود تنها از خيالات و افكار مختلف تشكيل شده است .زندگي بدون ذهن امكان پذير است ولي زندگي بدون دل غير ممكن است و هر چه بيشتر انسان وارد عمق زندگي شود به مقدار بيشتري از دلش استفاده ميكند .
(http://www.iranosho.0catch.com/kharabate%20eshgh.htm#توضيح 1#توضيح 1)

----------------------------------------------------------
نشانه هاي عاشق بودن چيست ؟
سه تاست . اولي , اغناي محض . به هيچ چيز ديگري نياز نيست . دوم آينده وجود ندارد . همين لحظه عشق ابديت دارد , نه لحظه بعد – نه فردا – نه ا ينده . و سوم , وجودت از ميان بر ميخيزد , ديگر وجود نداري .اگر هنوز وجود داشته باشي معني اش اين است كه هنوز وارد معبد عشق نشده اي .
وقتي كسي احساس كرد عاشق است اين سه چيز براي او معيار سنجش قرار خواهد بود . ايد نظارت كند ببيند كه ايا اين سه چيز در او رخ ميدهد يا نه . اگر رخ نميدهد معني اش اين است كه اين نه عشق بلكه ميتواند چيزهاي بسيار ديگري باشد . عشق پديده بزرگي است : ( منظور اينجا كلمه عشق است كه در معاني متفاوتي به كار ميرود نه عشق حقيقي كه آن سه معيار برايش ذكر شد) ميتواند اشكال متفاوتي داشته باشد و ميتواند شهوت باشد . ميتواند تمايل جنسي باشد . ميتواند احساس مالكيت باشد . ميتواند صرفا مشغله براي اينكه تنهايي شما را پر كند باشد چون حضور شخص ديگر باعث احساس امنيت شما ميشود .
عشق حقيقي يعني توقف فكر – وقتي با هم هستيد فكر را كنار بگذار در چنين حالتي است كه به هم نزديك خواهيد شد . روابط خودتان را تبديل به يك پديده مقدس كنيد . اگر چنين نباشد پس بدان كه اين عشق نيست ; امكان ندارد .
تكريم و ستايش دومين چيز است . در حضور معشوق و محبوب احساس ستايش كنيد . اگر نتواني تقدس را در وجود محبوبتان ببيني , پس اين تقدس را در هيچ كجا نخواهي ديد .چگونه خدا را در يك درخت ميتواني ببيني اگر هيچ رابطه اي بين تو و درخت نباشد . اگر بتواني خدا را در وجود معشوق حس كني دير يا زود او را در همه جا حس خواهي كرد زيرا همين كه اين در براي اولين بار گشوده شود – همين كه نظري به خدا در هر شخصي بيندازي , ديگر قادر نخواهي بود كه اين نظر را فراموش كني .


----------------------------------------------------------
فرق بين دوست داشتن و عشق ورزيدن و فرق بين عشق معمولي و عشق روحاني در چيست ؟
بين دوست داشتن و عشق ورزيدن فرق زيادي است . در دوست داشتن تعهدي وجود ندارد ولي عشق ورزيدن تعهد است . به همين علت است كه مردم زياد راجع به عشق حرف نميزنند . در واقع مردم به نحوي از عشق حرف ميزنند كه تعهدي مورد نياز نباشد . مثلا ميگويند : (( من عاشق بستني هستم )) چگونه ميتوان عاشق بستني بود ؟ ميتوان بستني را دوست داشت اما نميتوان عاشقش بود . يا ميگويند : (( عاشق سگم هستم )) يا (( عاشق ماشينم هستم )) ميگويند عاشق اينم , عاشق آنم ; اما مردم واهمه دارند از اينكه به همديگر بگويند عاشق هستند .
مردم به هم ميگويند (( به شما علاقه دارم )) چرا به هم نميگويند (( عاشق شما هستم )) براي اينكه عشق تعهد آور است . عشق درگير شدن است – خطر كردن و مسووليت پذيري است . علاقه داشتن گذراست . من امروز دوستتان دارم و فردا ممكن است دوستتان نداشته باشم – هيچ خطر كردني با آن همراه نيست . وقتي به زني ميگوييد (( عاشقتان هستم )) تن به خطر داده ايد يعني ميتواني روي من حساب كني .
وقتي مردي به زني ميگويد (( به تو علاقه دارم )) در اصل چيزي راجع به خودتان اقرار ميكنيد و ميگوييد : من چنين آدمي هستم و بر اين اساس به تو علاقه دارم . من به بستني هم علاقه دارم . به ماشين هم علاقه دارم و به همين نحو به شما هم علاقه دارم . ولي وقتي پاي عشق به ميان مي ايد شما راجع به ان شخص حرف ميزنيد . منظورتان اين است كه شما دوست داشتني هستيد و پيكان به طرف ان شخص هدفگيري شده است .و خطر در همين است . داريد قول ميدهيد.
اكنون نگاهي به عشق معمولي و روحاني بكنيم .
بين عشق و علاقه تفاوت است , ولي بين عشق معمولي و روحاني تفاوتي نيست . عشق اصلا روحاني است و من شخصا با عشق معمولي برخورد نداشته ام . چيز معمولي علاقه و دوست داشتن است . عشق هرگز معمولي نيست . نميتواند معمولي باشد , عشق ماهيتا غير معمول است – متعلق به اين دنيا نيست .
وقتي به زن يا مردي ميگوييد (( من عاشق تو هستم )) به او داريد ميگوييد (( فريب جسم تو را نميخورم . هدفم خودتي . جسم ممكن است پير و فرسوده شود ولي من تو را ديده ام وجود بدون جسم تو را .
علاقه و دوست داشتن تصنعي و سطحي است . عشق نافذ است و به عمق وجود رخنه ميكند . روح شخص را لمس ميكند . هيچ عشقي معمولي نيست . عشق نميتواند معمولي باشد و گرنه عشق نيست . اگر عشق را معمولي بدانيم در فهم پديده عشق راه خطا رفته ايم . عشق هميشه غير معمولي و روحاني است . اين است تفاوت بين علاقه و عشق . علاقه هميشه مادي است و عشق هميشه روحاني .


----------------------------------------------------------
راز رابطه ها :
رابطه بين زن و مرد يكي از رازهاي خلقت محسوب ميشود . وچون رابطه به معناي برخورد بين دو شخص است به هر دوي انها بستگي دارد .موقعي كه دو نفر تازه اشنا ميشوند دنيايي جديد خلق ميشود . در ابتدا ي اشنايي فقط قشر خارجي بدن انها همديگر را ملاقات ميكند . اما اگر رابطه انها نزديك تر و عميق تر شود بتدريج مراكز آنها نيز باهم اشنا ميشوند كه ما آن را عشق ميناميم ( عشق واقعي )
ولي وقتي رابطه سطحي باشد ما آن را آشنايي ميناميم كه فقط دو قشرخارجي همديگر را لمس ميكنند و ما گاهي ان را به غلط عشق ميناميم كه اشتباه محض است .
آشنايي عشق نيست و عشق بسيار نادر است . اگر بخواهيم شخصي را در مركزش ملاقات كنيم اول بايد خودمان تغير اساسي كنيم .بايد پستي ها و بلندي هاي بسياري را بگذرانيم .اگر بخواهيم كسي را در درونش ملاقات كنيم بايد اول بگذاريم ان شخص هم به درون ما وارد شود . ما بايد حساس اسيب پذير و باز باشيم كه توام با خطر است . اجازه ورود كسي به درون ما يك قمار محسوب شده و خطرناك است . چون هرگز نميدانيم كه ان شخص با ما چكار خواهد كرد با اين اجازه ورود به مركزما تمام رازهاي درونمان فاش ميشود . و ديگر نميدانيم كه ان شخص با اين رازها چه خواهد كرد . به خاطر همين مطلب است كه ترس در وجودمان سر بر ميدارد و د ر نتيجه خود را باز نخواهيم كرد .
از طرف ديگر ما يك دوستي سطحي را عشق ميناميم . قشر خارجي دو نفر با يكديگر اشنا شده و انها فكر ميكنند كه اين اشنايي بين وجود دروني شان صورت گرفته است .
بنابر اين اولين مطلبي كه بايد عميقا درك شود اين است كه رفاقت را با عشق اشتباه نگيريم . فقط موقعي ميتوانيم بگذاريم كسي وارد وجودمان شود كه بدون ترس باشيم.زيرا كلا دو نوع زندگي وجود دارد : يكي زندگي مملو از ترس و ديگر مملو از عشق . زندگي مملو از ترس از ارتباط عميق با ديگران جلوگيري ميكند .


----------------------------------------------------------
خود را بباز تا خود را بيابي :
اولين نكته اين است كه شما فاقد مركزيت هستيد . انچه شما فكر ميكنيد مركزيت شما ست چيزي جز نفس نيست . نفس مركزيت واقعي شما نيست بلكه احساسي كاذب و توهم است .وقتي عاشق ميشويد نفس بايد محو شود . در عشق نفس نميتواند وجود داشته باشد.عشق بسيار واقعي تر و خالص تر از خود شماست . براي همين وقتي عاشق ميشويد خيال ميكنيد همه چيز از مهار خارج شده , چون شما قادر به كنترل انها نيستيد . اين موقعي است كه شما در هرج و مرج سر ميكنيد . و اين هرج و مرج بسيار زيبا تر از نفس كريه است . زيرا از اين هرج و مرج شما تر و تازه و نو قدم به هستي ميگذاريد . تولدي است دوباره . هر عشقي يك تولد دوباره است .
شما در عشق چيزي براي از دست دادن نداريد . اگر واقعا چيزي داشتيد آن چيز از دست رفتني نبود و اگر مركزي واقعي داشتيد عشق ان مركز را جامعيت ميبخشد و حمايتش ميكند . حقيقت به حقيقت كمك ميكند . براي مثال اگر اتاق روشن باشد و شما چراغ ديگري به اتاق بياوريد به روشنايي اضافه ميشود . نور دو برابر ميشود . نفس به تاريكي ميماند و يك مقوله كاذب است . چنين مينمايد كه وجود دارد اما واقعيت وجودي ندارد . و اين اولين نكته اي است كه بايد در يابيم كه هيچ وقت دنبال نفس نرويم بلكه عشق را برگزينيم .
وقتي كه مساله حقيقي و غير حقيقي پيش مي ايد هميشه حقيقي را انتخاب كنيد – حتي اگر گاهي ان چيز حقيقي براي شما ناراحتي به بار اورد . ولي ما هميشه غير حقيقي را انتخاب ميكنيم چون مقرون به راحتي است . هيچ دليل ديگري سبب انتخاب غير حقيقي نبوده . فقط به دليل راحتي اش بوده . بايد از ناراحتي بگذريم . من به ان رياضت ميگويم . ما به اين رياضت براي تشرف در طريقت نياز داريم . هميشه حقيقي را هر قدر سخت و دردناك باشد و هر قدر هم به نظر مخرب باشد و حتي اگر با احساس مرگ همراه باشد انتخاب كنيد . عشق شما را از نفستان بيرون مي اورد از زندگي عادي تان بيرون مي اورد . براي همين به نظر اغتشاش مي ايد .
شكايت سوال كننده كه ميگويد هر وقت عاشق ميشود زندگي اش در هم ميريزد و اشفته ميشود درست است . نبايد نگران بود . نفس را فراموش كنيد . گاهي وقتها جنون لازمه اساسي براي سلامت است . خوب است كه گاهي سلامت را فراموش كنيد . مقررات زندگي را فراموش كنيد .كنترل رفتارتان و تمام اين چيزهاي بيهوده را كنار بگزاريد . اگر اگاهانه و عمدا راه به جنون بدهيد و كاملا به ان متوجه باشيد تجربه اي بسيار جذاب خواهيد داشت . وقتي اگاهانه قدم در راه بگذاريد ميتوانيد برگرديد چون راه بازگشت را بلديد . عشق دو كار انجام ميدهد : اول نفس را از شما دور ميكند و ديگر به شما مركزيت ميبخشد .
سه نوع عشق وجود دارد :
اولين نوع عشق معطوف به غرض است . زني زيبا را ميبينيد . با وقار و با اندامي متناسب . از ديدنش هيجان زده ميشويد و فكر ميكنيد عاشق شده ايد . عشق در شما سر بر ميدارد چون ان زن زيباست . چيزي از ان زن غرض عشق را در شما بر انگيخته . شما واقعا صاحب ان حس نيستيد . عشق از بيرون حادث شده است .
اين عشقي است معطوف به غرض . اين عشقي است كه به ان شهوت ميگوييم .و فكر و ذكرتان اين است كه چه طوري اين شي زيبا را متعلق به خود تان بكنيد . چگونه اين شي زيبا را استثمارش بكنيد و چگونه ان را تصاحب كنيد . ولي به ياد داشته باشيد كه كه اگر اين زن زيباست فقط براي شما زيبا نيست بلكه براي ديگران هم زيباست . بنابر اين خيلي از ادمها عاشق او ميشوند . با اين عشق رشك و حسد و رقابت زياد و تمام چيزهاي زشتي كه همراه عشق يا به اصلاح عشق مي ايد سر بر مي آورد . حالا اگر شما عاشق زن يا مرد زيبايي باشيد خودتان را گرفتار كرده ايد چ.ن حسودي خواهيد بود و خشونت و زجر . حتي ممكن است به قتل و كشتار ختم شود .
از همان اول شروع ميكنيد به تصاحب و به اين ترتيب ان زن يا مرد را نابود ميكنيد . از دادن ازادي امتناع ميكنيد . زن را از جهان بيرون محروم ميكنيد . ان زن زيبا بود زيرا ازاد بود . ازادي جزيي از زيبايي است . اگر عاشق زني بشويد زني كه ازاد بوده در واقع شما عاشق ان ازادي شده ايد . ولي حالا او را داخل چهار ديواري خانه مي اوريد و تمام امكانات ازادي او را ويران ميكنيد ولي در عين حال زيبايي او را هم ويران ميكنيد و ناگهان در مي يابيد كه عاشق چنين زني نيستيد . ديگر فاقد ان زيبايي است . هر دفعه همين اتفاق مي افتد . و شروع ميكنيد به دنبال زن ديگري گشتن و متوجه نميشويد كه چه اتفاقي افتاده است . اين اولين نوع عشق است . عشقي كه نه مهم است و نه ارزشي دارد .
دومين نوع عشق اين است كه عرض ديگر مهم نيست , موضوعيت مهم ميشود : شماييد كه عاشقيد . شماييد كه عشق به ديگري ارزاني ميداريد . وقتي كه عاشق ميشويد عشقي از نوع دوم , شور و شعفي بيش از عشق نوع اول احساس ميكنيد . چون اين نوع عشق سرش ميشود كه چگونه ازادي معشوق را محفوظ نگه دارد . عشق يعني هديه هر انچه زيباست به معشوق . اگر زن يا مردي را دوست ميداريد , اولين هديه اي كه به او ميدهيد آزادي است . چگونه ميخواهيد غصبش كنيد ؟ شما كه دشمن نيستيد , دوست هستيد . اين نوع عشق بر ضد ازادي نيست و تملك طلب هم نيست .اين نوع عشق بيشتر خاصيت دوستي دارد تا شهوت و براي روح شما غنا بخش است .
در نوع اول غرض يكي است و خواستاران بسيار – در نوع دوم موضوع يكي است و در جهات مختلف جاري ميشود : نثار كردن عشق در جهات بسيار به مردم بسيار . هرچه بيشتر عشق بورزيد بيشتر رشد ميكنيد . اگر عاشق يك نفر باشيد عشق شما غني نيست . اگر عاشق دو نفر باشيد عشق شما دو برابر غني است . اگر عاشق خيلي ها باشيد يا عاشق كل بشر يا حتي حيوانات و حتي درختان به اين طريق عشق شما گسترش پيدا ميكند و به همان اندازه خود شما گسترش مي يابيد .
مهاويرا كه فلسفه ضد خشونت را در هند آورده مي گويد : (( عشق بورزيد به هر آنچه زنده است )) و فيلسوفي حتي از اين قدم فراتر گذاشته و ميگويد : (( به كل اشيا احترام بگذاريد )) و اين غايت عشق است و نه تنها به هر انچه زنده است عشق ميورزيد بلكه عاشق هر آنچه وجود دارد هستيد : عاشق صندلي , عاشق بالش , عاشق همه اشيا .وقتي كسي به اين مرحله برسد كه بر هر چه موجود است عشق بورزد , عشقش ديگر مشروط نخواهد بود و تبديل ميشود به نيايش و مراقبه . ولي عشق به نوع دوم ختم نميشود و نوع سومي هم دارد :وقتي غرض و موضوع ناپديد بشوند عشق سوم پديد مي آيد .
دراولي غرض مهم بود و در دومي موضوع ولي در سومي تعالي مهم است . در سومي حقيقت را به غرض يا موضوع تجزيه نميكنيم ; به عاشق و معشوق . تمام تجزيه و تقسيم ها به وحدت ميرسند و فقط عشق باقي ميماند و بس .
تا قسمت دوم فقط شما عاشقيد و چيزي مثل مرز شما را در محدوده نگه ميدارد – مثل تعريف و تبيين . با سومي تمام تعريف و تبيين ها ناپديد ميشوند . عشق باقي ميماند نه شما . اين همان چيزي است كه عيسي مسيح ع به ان اشاره ميكند و ميگويد (( خدا عشق است )) . عاشق به سادگي عشق است . عمل نيست بلكه ذات شخص است . اينطوري نيست كه صبح عاشق باشيد و بعد از ظهر فارغ . بلكه شما عشقيد و اين وضع شما .
عشق نوع اول از طرف مقابل شيي ميسازد : زن من – فرزند من و با همين تملك و تعلق روح طرف مقابل را ميكشد . در نوع دوم طرف مقابل , انسان تلقي ميشود و مورد احرتام است . چگونه ميتوان كسي را كه مورد احرتام است تملك و تصاحب كرد . ولي اصلا با مقام بلند عشق سوم قابل مقايسه نيت زيرا آنجا هيچ دوگانگي وجود ندارد .فقط وحدت است . عق است و بس . من برآنم كه همه ادمها از عشق اول به عشق دوم برسند و در ضميرشان جاي دهند كه هدف عشق سوم است . پس نگران نباشيد از اينكه خودتان را ببازيد چون خود را باختن تنها راه رسيدن به خود است .


----------------------------------------------------------
چرا من از تپه موريانه كوه ميسازم ؟
چون براي نفس خوشايند نيست – چون راحت نيست با تپه موريانه – نفس كوه ميخواهد . حتي اگر ذلت باشد , نبايد تپه موريا نه باشد , بايد كوه اورست باشد . حتي اگر بد بختي هم باشد , نفس راضي به بدبختي معمولي نميشود – ميخواهد كه بدبختي خارق العاده باشد
مردم باز و باز از هيچ مشكلات بزرگ ميسازند . من با هزاران نفر راجع به مشكلاتشان صحبت كرده ام و هنوز به مشكلي واقعي برخورد نكرده ام ! تمام مشكلات واهي اند – خودمان درست ميكنيم . چون كه بدون مشكلات احساس خلا ميكنيم... زيرا كاري نميتوانيم صورت بدهيم , چيزي براي مقابله نداريم , راهي به جايي نميبريم .
مردم از پيش يك استاد به نزد ديگري ميروند . از پيش يك روانشناس به نزد ديگري و از پيش يك گروه جمعي به نزد ديگري ميروند – چون اگر نروند احساس خلا ميكنند و ناگهان احساس ميكنند زندگي بي معنا شده .ما مشكلات را ايجاد ميكنيم تا حس كنيم كه زندگي كاري بزرگ است , چيزي متعالي و بايد با آن در افتاد .
نفس فقط موقعي كه كشمكش دارد , ميتواند وجود داشته باشد – خود را نشان ميدهد موقعي كه در حال جنگ است . اگر من به شما بگويم سه تا مگش بكشيد تا به كمال برسيد – باورم نخواهيد كرد . خواهيد گفت : ((همش سه تا مگس ؟ چيز چندا ني به نظر نمي آيد . و با همين به كمال ميرسم ؟ به نظر محتما نمي آيد .)) ولي اگر به شما بگويم بايد هفتصد شير بكشيد , البته اين يكي بيشتر محتمل به نظر مي آيد .
هرچه مشكل بزرگتر , تقلا بزرگتر – با تقلا نفس قد خواهد بر افراشت و نشو و نما خواهد كرد . اين شماييد كه مشكلات را درست ميكنيد . مشكلاتي وجود ندارد . و حال اگر به من اجازه بدهيد ميخواهم بگويم كه حتي تپه موريانه هم وجود ندارد . اين هم ساخته و پرداخته خود شماست .
ميگوييد : (( آري , شايد كوهي در ميان نباشد , اما تپه مويانه چي ؟)) نه , هيچ تپه موريانه اي وجود ندارد , تماما جعل خودتان است . اولش تپه موريانه را از هيچ خلق كرديد , بعدش كوه را از اين كاه ساختيد !


----------------------------------------------------------
تعاليم برتر :
ذهن انساني بسيار زيرك و حيله گر است . سعي ميكند مسووليتها را به گردن ديگران بيندازد . ميگوييد : (( طبيعت باعث مشكلات راه است .)) اين خود شما هستيد كه شمكل را درست كرده ايد به طبيعت ربطي ندارد . عمل طبيعت هميشه ساده و اسان است . طبيعت يعني طبيعي – يعني بداهت – يعني سهولت . در طبيعت هيچ چيز مشكلي نيست . فقط ادمي آنها را پيچيده ميكند و از آنها مشكل و ناهمواري درست ميكند .
دوستي ميپرسيد : (( آيا هدفي الهي در پشت همه چيز وجود ندارد كه راه وصول را اين همه سخت كرده ؟ ))
نه تنها مسئوليت ها را به گردن طبيعت مياندازيد بلكه سعي ميكنيد خيلي مقدر و الهي هم به چشم بيايد – اناگر هدف الهي در پس ن وجود دارد و از همين است كه رسيدن به هدف براي شما مشكل ميشود – از همين است كه مراقبه كردن براي شما دشوار ميشود – از همين است كه شعف اين همه دور از دست به نظر مي آيد . نه ! شما هستيد كه براي هدف الهي موانع جور ميكنيد . به تعبيري هدف الهي وجود ندارد زيرا كه هستي بي مقصد است , بازي است .
هدف يك مقوله بشري است : شما هدفدار هستيد . اما هستي نميتواند هدفدار باشد . هدفدار بودنش بي معني است . هستي مواج است – با نيروهاي ذاتي اش در جوشش و جريان است . هستي ضيافت است نه هدف . جشني دائمي است . هستي به عناوين مختلف از خود لذت مبرد . هدفي در ميان نيست . و هستي نگران اين نيست كه شما به كمال برسيد يا نه . اين نگراني از آن شماست . اگر به كمال نرسيد اين شما هستيد كه رنج ميبريد . هستي ككش هم نميگزد از اينكه شما به مقصودتان نرسيديد وهستي شما را براي رسيدن به كمال مجبور نميكند . با خودتان است .
هستي يعني رهايي محض .اگر دلتان ميخواهد رنج بكشيد , بكشيد . اگر دلتان ميخواهد در شور و شعف سر كنيد , سر كنيد انتخابش با خودتان است . اما توقع زيادي است براي ذهن ما كه تصور كند همه چيز به انخاب خودمان است زيرا آن وقت مسئول اعمالمان خواهيم بود . آن وقت حالتان بد ميشود . هميشه اسانترين كار اين است كه ديگري را مسئول رنجمان قلمداد كنيم .
اما يادتان باشد اگر كسي ديگري مسبب رنجهاي شما باشد رهايي شما ميسر نخواهد بود . ازادي در ميان نخواهد بود . اما اگر مسبب رنجهايتان خودتان باشيد آن وقت آزادي در دستهاي شما خواهد بود , اقدامي صورت خواهيد داد و عوضش خواهيد كرد .
بگويمتان كه خود شما مسبب بهشت و جهنم خودتان هستيد . اگر در جهنم بسر ميبريد انتخاب كرده ايد كه چنين باشد . و در لحظه اي كه تصميم بگيريد ميتوانيد از ان خارج شويد . هيچ كس مانعتان نخواهد شد . هيچ كس به شما نخواهد گفت : (( نرو بيرون )) دروازه ها به روي شما بسته نخواهد بود . در واقع دروازه اي وجود ندارد و هيچ مدعي العمومي هم پاي در نايستاده . به تصميم خودتان متكي است كه بگذريد يا نگذريد . مسئوليت ها را به گردن چيزهاي ديگر , چيزهايي نظير طبيعت , خدا , سرنوشت و تقدير نيندازيد .


----------------------------------------------------------
چشم بسته بپر !
اگر هنوز كنترل ميكنيد , بدانيد كه هر كنترلي مانع پيشرفت است . بدون كنترل باش . به امان خدا رهايش كن تا خدا شما را در پناه خود بگيرد . تا شما امرتان را به خدا واگذار و رها نكنيد او شما را كنترل نخواهد كرد . اگر كنترل دست خودتان باشد او دور مي ايستد . وقتي عنان همه چيز را رها كرديد او فورا كنترل شما را به دست ميگيرد . خدا يار كساني است كه عاجز و ناتوانند , و مثل بچه ها بي دست و پا هستند . آن وقت است كه خدا تبديل به مادر ميشود . پس عاجز و ناتوان باش , بدون هيچ كنترلي , بدون هيچ كنترل كننده اي . و ان وقت متعجب خواهي شد : خدا همه چيز را در دست خود خواهد گرفت . ان وقت زندگي با شكوه ميشود . آن وقت هر لحظه شور و نشاطي دارد كه شخص حتي خيال ان را نميتوانست بكند , چون قال تصور نيست . اما اين اتفاق موقعي مي افتد كه شما از ميانه برخيزيد . وقتي , شما از ميانه ناپديد ميشويد كه كنترل شما از ميانه برخيزد


----------------------------------------------------------
چالش بزرگ : گفتاري پيرامون عكس العمل انسان در برابر رفتار هاي ديگران
اين يك بينش عميق روانشناسي است : اگر فردي به شما ناسزا بگويد , موقعي به او عكس العمل نشان خواهيد داد كه نا خود اگاه احساس كنيد راست ميگويد . اگر حس كنيد كه مطلقا اشتباه مي كند , آن وقت ميتوانيد به او بخنديد . اگر كسي نزد شما بيايد و به شما بگويد كه از لحاظ جنسي ناتوان هستيد ناراحت ميشويد , اما فقط موقعي كه اين ناتواني را در خود احساس كنيد , و گر نه چنين چيزي رخ نميدهد . فقط اگر نكته بيان شده به يك جاي مخفي در وجودتان زخم بزند ان وقت است كه عكس العمل با ان همراه خواهد بود . بنابراين همه ان نكته بيان شده را سبك و سنگين كنيد و اگر حق با اوست متشكر باشيد .
روانشناسي نوين ميگويد كه ذهن انسان به دو قسمت تقسيم شده : بخش كوچكي كه اگاهي است و بخش بزرگي كه نا اگاهي است . من نسبت به بخش ناخوداگاه خود وقوف ندارم , اما هر كسي كه با من در تماس قرار ميگيرد شروع به شناختن ان ميكند , زيرا اين بخش نا آگاه از طريق رفتار , كردار , و بيان من خود را نشان ميدهد . ضمير ناخوداگاه توسط هر ان چيزي كه من انجام ميدهم خود را ابراز ميكند .
اين خود تبديل به يك مشكل ميشود , مشكلي عميق . شما از طرز فكر , خواستهاي عميق , و محدوديت هاي عميق خود اگاه نيستيد , اما بقيه از ان با خبر ميشوند . در نتيجه بياموزيد كه در مورد اتفاقات , بر خورد تحليلي داشته باشيد . اگر كسي از دست شما عصباني شد , وضعيت را تحليل كنيد ; شايد حق با او باشد . ان وقت شما از بخشي از ضمير ناخود آگاهتان مطلع ميشويد , بخشي كه از ان اطلاع نداشتيد . چه بسا ممكن است تا حدي حق با او باشد و يا نه – اين راه سوم است . اگر تا حدي حق با او بود , شما هم از او ممنون باشيد و از قسمت اشتباهش ناراحت نشويد . اگر كاملا بر خطا بود , پس اظهارات او ربطي به شما پيدا نميكند . اين مشكل خود اوست


----------------------------------------------------------
لذت نفس :
نفس فاقد عمق و پايه و اساس است , بنابر اين ما را به سمت تاريكي بزرگ ميكشاند . حقيقت اين است كه هر قدر نفس ضعيفتر باشد زندگي ما عميقتر خواهد بود , نفس قوي به معني ان است كه زندگي ما كوچك و سطحي خواهد بود زيرا نفس مانع از اين ميشود كه شخص در عمق وجود خود نفوذ كند . نفس شما را در سطح نگه ميدارد . چرا ؟ اين چيزي است كه بايد كاملا درك شود .
حقيقت اين است كه نفس حظ و لذت خود را از ديد ديگران كسب ميكند . اگر شما را در جنگل تنها رها كنند , نفس شما همه لذات خود را از دست خواهد داد . ان وقت اويزان كردن گردنبند الماس بي معني خواهد بود و اگر آن را بياويزي حيوانات جنگل به شما خواهند خنديد! با نفس خود در جنگل چه معامله اي ميكنيد ؟ نه , تمام دلبستگي نفس به ان چيزي هايي است كه در چشم ديگران انعكاس پيدا ميكند , كه مثل همه انعكاسها در سطح رخ ميدهد . اين انعكاسها ما را از همه جهات احاطه ميكنند . نفس مثل نرده ي پر زرق و برقي است كه دور ساختمانها ميكشند . نفس هرگز بدون حضورديگران امكان بروز ندارد – به ديگران وابسته است . از همين روست كه ما هميشه از ديگران حساب ميبريم , زيرا رضايت نفس در دست ديگران است و ديگران هر لحظه قادرند اين دست را از ما دريغ كنند .
در واقع نفس هميشه نگران است كه ديگران چه قضاوتي نسبت به او دارند . نفس حساس است , نسبت به ارزش گذاري ديگران حساس است . و اما روح تجربه اي است از (( من كي هستم )) روح به اينكه ديگران چه درباره اش ميگويند بي اعتناست . ديگران ممكن است محق باشند يا نباشند , اين مساله خودشان است .
تنها كسي قادر است به عمق حيات وارد شود كه به عمق روح رسوخ كند , و تنها كسي ميتواند به عمق روح رود كه نفس را فراموش كند, يعني كسي كه قادر است از نگاه ديگران صرفنظركند و شروع كند به رفتن , صرفا با ديد خودش , شروع به رفتن كند .


----------------------------------------------------------

narsis
Saturday 6 January 2007, 09:57 PM
این زیبایی است این نمایشنامه ی زندگی است: بازیگر تویی کارگردان تویی تماشاگر تویی نویسنده ی داستان تویی خواننده ی موسیقی متن تویی همه اینها تو هستی تو یکی!




-واژه ی انگلیسی اکستیسی (خلسه) واژه ای بسیار بسیار مهم است. معنی آن این است : بیرون ایستادن. خلسه یعنی بیرون آمدن – بیرون از همه ی پوسته ها و همه ی حفاظها و همه ی نفس ها و همه ی راحتی ها همه ی دیوارهای مرگ آسا . در خلسه بودن یعنی بیرون آمدن آزاد بودن در حال حرکت بودن روند بودن پذیرا بودن به طوری که بادها بتوانند بیایند و از میان تو عبور کنند.



-کمال گرایی سراسر نوعی سفر مرموز نفس است . اینکه صرفا خود را برحسب آرمانها تصور کنی. و کمال چیزی نیست جز آراستن نفس به منتها درجه. آدم افتاده قبول دارد که زندگی کامل نیست.



-برای من موسیقی و مراقبه دو روی یک سکه اند و بدون موسیقی مراقبه چیزی کم دارد: بدون موسیقی مراقبه کمی یکنواخت و غیر زنده است. بدون مراقبه موسیقی فقط سر و صداست- موزون ولی سر و صدا.



-رویا فقط ترجمان فکر کردن است به زبان خواب و بر عکس. اندیشیدن چیزی نیست جز ترجمان رویا دیدن به زبان روز .تو مدام بین این دو در حرکتی . رویا دیدن و فکر کردن و هر دو آرزو کردن اند .


-انسان خودآگاه پاسخ دهنده است و پاسخهایش خود انگیخته اند. او آینه وار است: هر چیزی را که بر او بتابد از خود باز میتابد. و از درون این خود انگیختگی از درون این خودآگاهی عملی از نوع جدید زاده میشود. آن عمل هرگز هیچ اسارتی هیچ کارمایی نمی آفریند. آن عمل ترا رهایی میبخشد.



-دلم میخواهد دنیا آیین ها و مرامهای بسیار بیشتری دارا باشد چنان بسیار که هرکس طریقت خود را داشته باشد- آن وقت به هیچ مرشدی احتیاج نخواهد بود . این تنها راه کنار گذاشتن آموزگاران اخلاق است. اگر تو طریقت خود را داشته باشی احتیاج به هیچ مرشدی نیست – مرشد تویی بچه مرشد تویی . تو همه چیزی.



-آهسته بخور با مراقبت و هشیاری غذا بخور! هر لقمه را باید جوید باید چشید. نسیم و انوار آفتاب را استشمام کرد لمس کن احساس کن ماه را بنگر و به برکه ای خاموش از مراقبت و هشیاری مبدل میشود و ماه با زیبایی خیره کننده اش در تو متجلی خواهد شد. در حالی که مدام هشیار و گوش به زنگی با زندگی همگام شو.



-من مخالف آمیزش جنسی نیستم چون کسانی که مخالف آمیزش جنسی اند همیشه در شهوترانی میمانند . من طرفدار آمیزش جنسی ام چون اگر عمیقا فراموش شود به زودی از آن بیرون می آیی . هر قدر خودآگاهانه تر در آن قدم بگذاری زودتر از آن بیرون خواهی امد . و روزی که کاملا از امیزش جنسی بیرون آمدی . روز شکر گزاری بزرگی است.



-از فقر متنفرم! من احترامی برای فقر قائل نیستم . من برای فقر قدر و منزلتی نمیشناسم. مردم از روی حماقت فقیرند. از روی اذهان خرافی است که مردم فقیرند. مردم احتیاجی ندارند فقیر باشند. به خاطر هزاران سال تعلیم است که فقر چنان رنگی از معنویت در خود دارد که مردم فقیرند.



-انسان پلی است بین شناخته و نا شناخته . محدود ماندن در شناخته حماقت است. رفتن در جستجوی ناشناخته آغازخردمندی است. یکی شدن با ناشناخته تبدیل شدن به انسان بیدار است به بودا.



-معرفت حالت بسیار آرامی از بودن است . معرفت دانش نیست اطلاعات هم نیست معرفت وجود درونی توست در حال بیداری هشیاری گوش به زنگی شاهد بودن بودنی پر از نور . پر از نور باش – این حق مسلم و طبیعی توست.



-دلم میخواهد انسانیت به هر طریق ممکن غنی باشد. غنی از نظر علم و فن آوری غنی از نظر شعر موسیقی و مراقبه...غنی از نظر عرفان . زندگی را باید در چند جانبگی آن زندگی کرد. باید از طریق همه ی راههای ممکن به خدا نزدیک شد. چرا روحت را تحلیل ببری؟



-متدین واقعی باید در دنیا سهم داشته باشد. باید دنیا را نسبت به آنچه هنگام ورودش به دنیا یافت کمی زیباتر سازد. باید دنیا را کمی مسرت بخش تر سازد . باید کمی بیشتر عطرآگینش کند. باید کمی بیشتر همسازش کند . این قرار است سهم او باشد.



-با افراد به عنوان وسیله رفتار نکن آنها سر منزل خودشانند. به آنها وصل شو- در عشق در عزت. هرگز آنها را در تملک نگیرو هرگز در تملک آنان قرار نگیر . به آنان وابسته نباش و افراد دور و برت را به خود وابسته نکن.



-عشق به شکل رابطه نمود می یابد . در خلوتی ژرف آغاز میشود. عشق به شکل برقراری رابطه ابراز میگردد. اما منبع عشق در برقراری رابطه نیست. منبع عشق در مراقبه است. وقتی که در خلوت خویش در بست خوشحالی وقتی که اصلا به دیگری احتیاج نداری وقتی که وجود آن دیگری برای تو حاجت نیست . آنگاه لایق عشقی!



-کسی که میداند چطور با خود خلوت کند میداند چطور به اشراق برسد. خلوت یعنی مراقبه – فقط به بودنت چاشنی بزن . بودنت را جشن بگیر . والت ویتمن میگوید: (( من خود را جشن میگیرم من خود را آواز میخوانم .)) خلوت یعنی این.



-زندگی فقط فرصتی است برای تعالی برای بودن برای شکوفا شدن. زندگی به خودی خود خالی است. تا وقتی خلاق نباشی قادر نخواهی بود آن را با رضایت خاطر پر کنی . تو نغمه ای در دل داری که باید سراییده شود و رقصی که باید به اجرا درآید.



-زندگی چالشی بزرگ برای شناخت خویش است. اگر این چالش مورد پذیرش قرار گیرد تو برای نخستین بار به راستی انسان میشوی. وگرنه در سطحی تحت انسانی به بودن ادامه خواهی داد.



-من زندگی را تایید میکنم . من زندگی را مالکم و دلم میخواهد همگی شما عمیقا قویا و با تمام وجود در زندگی باشید. فقط با یک شرط با هشیاری با گوش به زنگی با شاهد بودن .



-در انزال جسمی زمان نا پدید میگردد نفس ناپدید میگردد ذهن ناپدید میگردد.در انزال جسمی برای لحظه ای تمام دنیا متوقف میشود. همین اتفاق در مقیاسی بسیار وسیع تر از انزال روحی دست میدهد.انزال جسمی گذراست و انزال روحی ابدی اما انزال جسمی گوشه چشمی از انزال روحی را به تو می نمایاند.



-خدا به هیچ وجه یک بت نیست . تو نمیتوانی خدا را مثل یک بت پرستش کنی . تو میتوانی به طریقه ای خدایگونه زندگی کنی . ولی نمیتوانی خدا را بت کنی – خدا شخص نیست که او را پرستش کنی . این پرستش تو سراسر حماقت محض است همه صور ذهنی تو از خدا آفریده ی خود توست. چنین خدایی وجود ندارد اما الوهیت هست . یقینا هست – در گلها در پرندگان در ستاره ها درچشمان آدمها وقتی ترانه ای دردل به تصنیف در می آید و شعر تو را احاطه میکند... این همه خداست.



-سانیاسین یعنی کسی سعی ندارد معمای زندگی را حل کند بلکه عمیقا در خود این معما شیرجه میرود. زندگی کن این معما سانیاس است. اگر شروع کردی آن را حل کنی جدی میشوی. اگر شروع کردی آن را زندگی کنی بازیگوش و بازیگوشتر میشوی.



-سانیاس آرام گرفتن در زندگی است . اعتماد در زندگی است . استراحت کردن در زندگی. نه جایی برای رفتن و نه چیزی برای دستیابی . به این ترتیب انرژی به تمامی برای پایکوبی و آوازه خوانی و سرور در دسترس قرار میدهد.



-مردم فقط برای این زندگی میکنند که دیگران را تحت تاثیر قرار دهند. واقعا که باید خیلی در درون پست و بینوا باشند چون فقط کسانی که از عقده ی حقارت رنج میبرند میخواهند تحسین دیگران را بر انگیزند. کسی که واقعا والاتر است هرگز خود را با هیچ احدی مقایسه نمیکند . او میداند که قیاس نا پذیر است. نه تنها این بلکه میداند که دیگران هم به اندازه ی او قیاس نا پذیرند. او نه والاتر است و نه حقیرتر.



-مذهب واقعی همه پاسخها را کنار میزند پرسش های تو را بزرگتر و بزرگتر میکند و سر انجام پرسش هایت را به شگفتی به یک پژوهش مبدل میسازد. و چنانچه بتوانی در شگفتی زندگی کنی به آن بینش به آن دیدگانی که قادر به دیدن اند دست خواهی یافت.



-هوش به شهامت فوق العاده ای نیار دارد. هوش به زندگی ماجراجویانه ای نیازمند است. هوش احتیاج دارد که تو همیشه به ناشناخته ها قدم بگذاری به دریای نامکشوف.آنگاه هوش بال و پر میگیرد و صیقل می یابد . هوش فقط زمانی رشد می یابد که هر لحظه با نا شناخته مواجه گردد.



-عشق نیلوفرآبی پنهان در گل و لای است . نیلوفرآبی از لجن زاده میشود ولی تو آن را به این خاطر که از لجن زاده شده نکوهش نمیکنی . تو نیلوفرآبی را گل آلود نمیخوانی. تو نیلوفرآبی را کثیف قلمداد نمیکنی. عشق از آمیزش جنسی زاییده میشود و آنگاه عبادت از عشق زاییده میشود و آنگاه خدا در اثر عبادت در انسان تجلی می یابد . و این انسان به بالاتر و بالاتر و بالاتر به اوج گرفتن ادامه میدهد.



-عشق بزرگترین هدیه ی خداست . هنر آن را بیاموز. آواز آن جشن آن را بیاموز. عشق نیازی قطعی است : درست همانگونه که جسم بدون غذا نمیتواند زنده بماند یدون عشق روح را یارای زنده ماندن نیست . عشق غذای روح است اغازگر همه ی چیزهای با شکوه. عشق در بارگاه ملکوتی است.



-آدم فریب بخورد بهتر از ان است که دیگران را فریب بدهد چون اگر فریب دهی بزرگترین گنجینه ی زندگی ات را از دست میدهی. تو ظرفیت اعنماد کردن را از دست میدهی و بگذار تکرار کنم: ظرفیت اعتماد کردن بزرگترین گنجینه ی زندگی است. زیرا بدون آن نه عشق ممکن است نه عبادت و نه خدا.

narsis
Saturday 6 January 2007, 10:00 PM
زندگی ای که ناآگاهانه سپری شده نمیتواند زیبا باشد. زندگی ای که در بی خبری و ناآگاهی به پایان آمده نمیتواند از آزادی برخوردار باشد. و بدون آزادی زیبایی چطور میتواند وجود داشته باشد؟ زیبایی سایه ی آزادی است.




-((مادری)) مراقبه ای است بی نظیر.((مادری)) یکی از یزرگترین هنرهاست. تو موجودی زنده را خلق میکنی . پیکره ساز در قیاس با مادر هیچ است. چون او فقط پیکره ای مرمرین می آفریند. نقاش شاعر نغمه سرا و موسیقی دان همه هیچ اند. زیرا آنها با اشیاء سر و کار دارند . مادر بزرگترین شاعر بزرگترین نقاش بزرگترین موسیقی دان و بزرگترین پیکره ساز است زیرا او آگاهی را- خود زندگی را- می آفریند.



-باید در مورد مرگ مراقبه کرد وگرنه زندگی همچنان به ایجاد امیدهای کاذب در تو ادامه میدهد. اگر مرگ را به خاطر داشته باشی زندگی دیگر نمیتواند تو را فریب دهد. مرگ تو را هشیار نگاه خواهد داشت.



-کسی که به خودش عشق میورزد از عشق بسیار لذت میبرد چنان سرشار از لذت که کم کم عشق لبریز میگردد و دست یازیدن به دیگران را آغاز میکند. باید همچنین باشد! اگر عشق را زندگی کنی باید آن را با دیگران قسمت کنی.



-نخستین بصیرت را نسبت به ابدیت عشق به تو میبخشد. عشق تنها تجربه ای است که از زمان فراتر میرود. به همین دلیل عشاق از مزگ نمیهراسند. عشق مرگی نمیشناسد. لحظه ای عشق بیشتر از کل ابدیت است. اما عشق را باید از همان ابتدا آغاز کرد عشق را باید با این گام نخست آغاز کرد : به خود عشق بورز...



-زندگی آینه ای است که چهره ی تو را منعکس میسازد. مهربان باش و آنگاه زندگی سراسر مهربانی را از خود باز میتابد. مردم خوب میدانند که اگر نسبت به یک یگ مهربان باشی حتی سگ هم با تو مهربان میشود . بسیار مهربان. و افرادی هستند که میدانسته اند که اگرتو با درختی مهربان باشی درخت با تو مهربان میشود.



-با فطری ترین نهاد خویش زندگی کن با پذیرش همه جانبه ی هر انکه هستی . سعی نکن خود را مطابق ایده های دیگران دستکاری کنی . فقط خودت باش ذات حقیقی خودت... و شادی به ناگزیر سر بر می آورد.شادی در درونت فوران میکند.



-اول خود را بخواه اول خود را دگرگون کن زندگی تو در آرامش شادی و سلامت میتواند بزرگترین منبع تغذیه برای کسانی باشد که گرسنه ی خوراک معنویت هستند.



-در دنیا زندگی کن بدون هیچ دغدغه ای در این باره که چه اتفاقی قرار است بیفتد . اینکه برنده شوی یا بازنده چه اهمیتی دارد؟ مرگ همه چیز را با خود میبرد. بردن و باختن تو غیر مادی است. تنها چیزی که اهمیت دارد و همیشه اهمیت داشته است این است که تو چطور مسابقه را بازی کردی.



-زندگی مهاجرتی ابدی است. هیچ هدفی برای آن منظور نیست. سفری ناب است. همین طور لذت آن. زندگی از نقطه های پایانی جمله چیزی نمیداند. زندگی تداوم است. آوازی که هرگز به آخر نمیرسد. داغستانی که همچنان ادامه دارد. اگر تو در دسترس باشی هر لحظه چیزی نو آماده ی روی دادن است.



-وقت تلف نکن. زمان به راستی گرانبهاست بسیار گرانبها تر از پول بسیار گرانبها تر از هر چیزی در دنیا زیرا از طریق زمان است که میتوانی به ابدیت بپیوندی.



-کل حقیقت این است: جسم واقعیت خود را دارد وخودآگاهی واقعیت خود را. و معجزه این است راز این است که این دو واقعیت مجزا با هم هستند که این دو واقعیت مجزا با همزمانی کامل عمل میکنند . راز این است : ماده هم کوک با خودآگاهی در رقص است. خودآگاهی همساز با ماده در رقص است. من این راز را حقیقت مینامم کل حقیقت.



-مرگ بسیار قدرتمند است اما یک چیز را نمیتواند از تو بگیرد و آن مراقبه است. اگر بتوانی در وجودت پا بگیری و با همه ی وجود هشیار خودآگاه و سراپا گوش باشی در خواهی یافت که تو جسم نیستی تو ذهن نیستی وتو قلب نیستی . تو فقط روح شاهدی و آن شهادت با تو رخت برخواهد بست. آنگاه تو میتوانی حتی مرگ را گواه باشی.



-همچنانکه آگاهی تو ژرف تر میشود نور تو درخشیدن میگیرد. تو از ماده ای به اسم نور ساخته شده ای . کل هستی ساخته از نور است . آگاهی افروختن آتش درون توست. و وقتی شعله ور شدی آرزوها در آن اتش میسوزند . و تو به شکل طلایی ناب از آن بیرون خواهی آمد.



-تمام اصول اخلاقی. اخلاقی نیستند. و چیزی که در یک کشور اخلاقی به حساب می آید در کشور دیگر اخلاقی نیست. چیزی که در یک مذهب اخلاقی است در مذهب دیگر اخلاقی نیست. چیزی که امروز اخلاقی است دیروز اخلاقی نبود . اصول اخلاقی در تغییرند اصول اخلاقی اختیاری اند. اما آگاهی جاودانی است. هرگز تغییر نمیکند . کاملا مطلق است حقیقت است.



-نفس همواره تهاجمی است فقط یا تهاجم میتواند به بقای خود ادامه دهد. نفس چنان هیاهویی به راه می اندازد چنان گرد و خاکی به پا میکند که نمیتوانی چیزی را ببینی . نفس تو را کور میکند . تو را دور خودت میچرخاند و سرت را گیج می آورد . به همین خاطر است که نفس همیشه آرزومند قدرت بیشتر و بیشتر است میخواهد همه ی کارها را با قدرتی مطلق انجام دهد.



-ازدواج گل پلاستیکی و عشق گل سرخ واقعی اما گل سرخ واقعی در صبحدم زیباست در شامگاه از بین رفته. هیچ کس نمیتواند بگوید چه وقت نابود میشود چه وقت گلبرگهایش شروع میکنند به فرو افتادن . یک باد شدید و دیگر اثری از آن نیست یک آفتاب شدید و دیگر اثری از آن نیست . اما گل پلاستیکی انجا خواهد بود. باران بیاید آفتاب بیاید هر چه بیاید گل پلاستیکی آنجا خواهد بود .



-سکوت تنها هنگامی زیباست که ریشه در آگاهی داشته باشد در غیر اینصورت کاملا تهی است. با آگاهی سکوت دارای عمق فراوانی رضایت خاطر خشنودی وشادی لبریز است. با آگاهی سکوت شکوفا میشود عطری فوق العاده در فضا می پراکند. بدون آگاهی سکوت کاملا خالی تاریک یاس آور و غم انگیز است.



-خورشید طلوع میکند : در این طلوع هیچ اشتیاقی به بیدار کردن مردم نیست هیچ اشتیاقی به باز کردن گلها نیست . هیچ اشتیاقی به کمک به آوازه خوانی پرندگان نیست . اینها همه به میل و رضای خود روی میدهند. یک انسان بیدار یک بودا به این خاطر که شوق کمک کردن دارد از دیگران دستگیری نمیکند . دلسوزی طبیعت اوست .



-علم مذکر است دین مونث . علم تلاشی برای تسخیر طبیعت است دین رها سازی است . حل کردن خود در طبیعت . زن میداند چطور مذاب گردد چطور با طبیعت یکی شود چطور با جریان به حرکت درآید: بدون مقاومت بدون مبارزه.



-پیام من نه در واژه هایی که به کار میگیرم بلکه سکوتی است که آن واژها ها از انجا نشات میگیرند. پیام من نه کلامی است و نه فلسفی . یک پیوند است . پیوند عمیق دلها یک دیدار یک آمیزش یک تجربه ی مست کننده . پیام من انزالی معنوی است.



-همه ی آروزها نق نق اند . مدام بر سر تو نق میزنند پیوسته تو را تحت فشار قرار میدهند مدام تو را سیخونک میزنند نمیتوانی لحظه ای استراحت داشته باشی آرام و قرار نداری همه ی آن ارزوها آنجا هستند. آرام و قرار را فقط کسانی میشناسند که هنر بی ارزویی را درک کرده اند.



-لذت درونی ترین هسته ی توست. خرسندی را باید از دیگران گدایی کنی. طبعا وابسته میشوی. اما لذت از تو ارباب میسازد. لذت چیزی نیست که اتفاق بیفتد . همین حالا هم خود را عیان نموده است.



-تحصیلات واقعی به تو آموزش نخواهد داد رقابت کنی . به تو آموزش میدهد که با دیگران همکاری کنی. به تو آموزش نخواهد داد مبارزه کنی و نفر اول باشی. به تو آموزش خواهد داد بی هیچ مقایسه ای با دیگران خلاق باشی با محبت و لذت بخش باشی.



-لرد اکتون میگوید:((قدرت به فساد میگراید)) این حقیقت ندارد قدرت هرگز به فساد کشیده نمیشود. ولی افراد فاسد شده به سوی قدرت کشیده میشوند. البته بدون قدرت قادر نیستند چهره ی واقعی خود را به نمایش بگذارند . قدرت زمینه ی مناسب به دستشان میدهد که بتوانند واقعیت قلب خود را آشکار سازند. قدرت فساد نمی اورد فقط حقیقت را نمایان میسازد.



-عشق خلوص میبخشد. هر قدر بیشتر عشق بورزی در عشق کارکشته ماهر و زیرک میشوی میلیونها ازدواج با شکست مواجه میشوند چون دو آدم بی تجربه سعی دارند برای مشکلات راه حلی بیایند . اگر هر دو بی تجربه باشند ازدواج محکوم به شکست است. ازدواج به کارکشتگی نیاز دارد ازدواج تلاشی بزرگ برای خلق یک سمفونی بین موجودیت دو نفر انسان است.



-من دلواپس حیات بعد از مرگ نیستم . همه ی نگرانیهای من زندگی پیش از مرگ است . و هر کاری که الان با زندگی ات بکنی به عنوان یک کحصول اینده تو را تولید میکند. فردا از دل امروز زاده خواهد شد لحظه ی بعدی از دل همین لحظه متولد خواهد شد .



-زندگی اساسا نا امن است. فقط مرگ امن است. بیمه ی عمر به لحاظ زبانی اصطلاحی متناقض نماست. فقط بیمه ی مرگ میتواند وجود داشته باشد. زندگی ماجراست ماجرایی غیر قابل پیش بینی . بنابراین کسانی که میخواهند ایمن زندگی کنند پیش از مرگشان میمیرند و کسانی که میخواهند بدون هیچ خطری زندگی کنند اصلا زندگی نمیکنند.



-زندگی یعنی خطر یعنی خطر کردن . زندگی یعنی رفتن همیشه از شناخته به سوی ناشناخته از قله ای به قله ای دیگر. صعود همیشه از قله هایی که قبلا کسی انها را فتح نکرده است. حرکت همیشه در دریای نا مکشوف بی هیچ نقشه بی هیچ راهنما. فقط آنموقع به طرز شادمانه زندگی میکنی و فقط آنوقت است که درمی یابی زندگی چیست؟



-گل سرخ گل سرخ است و خار خار . نه خار بد است ئ نه گل سرخ خوب . اگر انسان از روی زمین محو شود گلهای سرخ آنجا خواهند بود خارها آنجا خواهند بود اما دیگر کسی نیست بگوید گلهای سرخ خوبند و خارها بد. این ذهن ماست که این ارزشها را خلق میکند.



-در تنهایی شاد باش تا آنجا که میسر است تا آنجا که عملی است تنها بودن لذت ببر. در خلوت خودت باش.خاموش نشستن و کاری نکردن. و بهار می آید و علفها خود به خود میرویند.

narsis
Saturday 6 January 2007, 10:04 PM
خشنودی حیوان خوشحالی انسان و نشاط الوهیت استو خشنودی دست و پایت را میبندد اسارت است تو را به زنجیر میکشد . خوشحالی کمی دستت را باز میگذارد کمی آزادی عمل به تو میدهد اما فقط کمی . نشاط آزادی مطلق است. تو حرکت به بالا را آغاز میکنی. نشاط به تو بال میدهد تا با آن پرواز کنی.


-آدم عاقل زندگی را شادمانه زندگی میکند . او در وسوسه ی قدرت نیست. شاید به موسیقی به آواز به رقص علاقه مند باشد اما به سلطه گری علاقه مند نیست. شاید علاقه مند باشد آقای خود شود ولی علاقه ای ندارد آقای دیگران شود. سیاستمداران مردانی دیوانه اند. تاریخ برهانی کافی است.



-ازدواج نهادی است که نظم قناعت خویشتن داری گذشت و بسیاری از فضیلتهای با شکوه دیگر را به آدم می آموزد که اگر مجرد میماند به آنها احتیاجی نداشت.


-کمی لودگی همین قدر که آدم از زندگی لذت ببرد و کمی عقل برای پرهیز از خطاها همین کافی است.



-اگر زندگی خداست پس انکار کردن چشم پوشیدن و قربانی کردن بر ضد اراده ی الهی است.



-عبادت واقعی جشن است- تلاش نیست وسیله ای برای رسیدن به چیز دیگری نیست . عبادت از خود میجوشد و در خود حل میگردد. لحظه ای عبادت به خودی خود ابدیتی است.



-اگر سالک آماده باشد حتی مرشد مرده هم میتواند زنده باشد. اما اگر سالک آماده نباشد حتی از مرشد زنده هم کاری ساخته نیست این همه به سالک بستگی دارد.



-آدم آگاه هرگز توبه نمیکند زیرا آدم آگاه فقط کارهایی میکند که میتواند از روی خودآگاهی کامل انجام گیرد.



-شخصیت تو آفریده ی توست جامعه همه ی انگیزه های لازم برای خلق آن را به تو دو دستی تقدیم میکند زیرا آدمهای دروغین را میتوان به اسارت کشید. آدمهای دروغین میتوانند آمریکایی هندی عرب یا چینی باشند آدمهای دروغین راهی کلیسا و کنیسه میشوند. آدمهای واقعی کنیسه ی خود رامعبد خود را در درون خویشتن خویش می یابند.



-شما فرزندان همین دنیا هستید. فقط کودک باش آنگاه چشمان تو قادر خواهند بود کنه مطلب را ببینند . و از ان لحظه رشد به وقوع خواهد پیوست. تو همینطور ادامه میدهی و دیگر هستی را حد و مرزی نیست . برای رشد تو نیز حد و مرزی نیست.



-مرگی در کار نیست. مرگ فقط تغییری از یک شکل به شکلی دیگر است و سر انجام از شکل به بی شکلی . و هدف همین است زیرا هر شکل نوعی زندان است. تا وقتی بی شکل نشده ای نمیتوانی از بدبختی حسادت خشم کینه حرص و ترس خلاص شوی. زیرا اینها با شکل تو ارتباط دارند.



-زندگی نه بی معناست و نه با معنا . زندگی فقط هست. اما اگر سعی کنی معنایی در آن بیابی طبعا آن معنا آنجا نیست. تو خالق بی معنا بودن خود هستی. وبه دنبال آن یاس است و پریشانی خاطر... زندگی صرفا هست. از ان لذت ببر!



-آزادی مسئولیت می آورد . مسئولیت به تو کمک میکند آزادتر و آزادتر شوی و فقط کسی که طعم آزادی را میداند کسی که زیبایی مسئولیت را میداند لایق است خود را انسان بخواند والا شما اشتران هستید و نه چیزی بیشتر.



-من سرآغاز آگاهی مذهبی کاملا نوینی هستم.لطفا مرا با گذشته پیوند نزنید. گذشته حتی ارزش به خاطر سپاری ندارد. چه نعمت بزرگی برای بشریت خواهد بود اگر سراسر تاریخ گذشته را به کناری نهیم همه ی گذشته را به گنجینه ی هزاره ها بسپاریم و به انسان آغاری جدید بخشیم- آغازی غیر تحمیلی – و دوباره او را آدم و هوا کنیم تا بتواند از صفر شروع کند – انسانی نو تمدنی نو فرهنگی نو .



-انسان باید آزادی خود را اعلام کند. این نه درخواست از یک ملت برای آزاد بودن است بلکه درخواستی است از یکایک افراد روی زمین برای خلاصی از کل زبان نا مفهوم و در هم تنیده ای که گذشته در درونت به ماندگار گذاشته است.



-مرگ زندگی را زیبا میکند زیرا تو را هشیار میسازد. قطار را از دست نده . لذت ببر هر چه برایت میسر است حظ ببر زیرا فردا مرگ است. مرگ دشمن تو نیست . مرگ بزرگترین دوست توست . بدون مرگ شماها فقط اجسادی مرده اید که بی هدف و بی هیچ معنا و بی هیچ گریزگاهی اینجا و آنجا در حرکتید.



-من همه ی دور نمای انسان نوین را در اختیار دارم: نه مرزی نه ملتی نه حکومتی – فقط یک حکومت کاری و فعال و یک آکادمی جهانی و قدرتمند از دانشمندان . و علم باید عامل تعیین کننده باشد... تاکنون علم برای بشر نعمت بوده است. علم میتواند نعمت بزرگتری باشد به شرطی که فقط یک دنیای واحد باشد.



-این فقط نقاشان و رقاصان و خوانندگان نیستند که از امتیاز لذت بردن از زندگی خود برخوردارند. این حق مسلم هر فرد است- هیچ ربطی به استعدادهای ویژه ندارد.آشپزی میتواند مایه ی لذت باشد تمیز کردن خانه میتواند مایه ی شعف باشد.



-آتش را به سراسر جهان بگستران که کل زمین متعلق به ماست. مردم زمین باید مسئولیت را از دستان سیاستمداران جهانخوار بازگیرند و این گام نخست است: محو کردن تمامی مرزها و ببین چند نفر را میتوانند زندانی کنند . تو ای جهانخوار! نمیتوانی کل یک ملت را به زندان بیندازی.



-زندگی تغییری دائمی است و فرد آگاه به حرکت و تغییر همگام با زندگی و هستی ادامه میدهد. او مثل رودخانه در حرکت است – نه مثل گندابی آلوده که فقط به گل آلوده شدن بیشتر و بیشتر ادامه میدهد. او به هیچ کجا نمیرود هرگز عوض نمیشود. رودخانه به جریان به نغییر و به انتخاب مسیرهایی جدید ادامه میدهد.



-هوش ظرفیت خاموش بودن و بیدار بودن و توانایی دیدن حقیقت است.



-دین بالاترین لذت در دنیاست . آدم احمق مادام که احمق بماند نمیتواند آن را تشخیص دهد. آدم سطحی مادام که سطحی بماند نمیتواند حتی امکان چنین چیزی را تصور کند . فقط بالاترین هوش میتواند به نقطه ای که دین در آنجا به شکوفایی میرسد دست یابد.



-آنچه انسان بر سر انسان آورده غیر قابل تصور است . فقط آدلف هیتلر به تنهایی مسئول کشتار ده ملیون نفر آدم است. جوزف استالین هم دست کمی از او ندارد. در قرن بیستم هم میخواهی اجازه بدهی همه ی اینها ادامه پیدا کند ؟ ما قرار نیست برای غلبه بر دنیا وتغییر آن جنگ افزار هسته ای اختراع کنیم نه ما همین حالا هم بزرگترین سلاح را در دست داریم : مراقبه.



-باید دنیایی از آدمهای به واقع حساس بیافرینیم که بتواند موسیقی و شعر و نقاشی را درک کنند بتوانند طبیعت را بفهمند بتوانند زیبایی انسان طبیعت و دنیایی که آنها را احاطه کرده است درک کنند . ستارگان را ماه را خورشید را . فقط پرنده ای در پرواز میتواند تو را با شعفی سرشار آکنده سازد. شاید که آزادی و چهچهه ی پرنده ی کوچک تو را به آواز درآورد . انسانیت قلب و احساس خود را از دست داده و ما باید آن را به هرکس که خواستار آن است بازگردانیم.



-هر چه داری انجام میدهی یا نمیدهی غیر مادی است . فقط سرشاراز محبت باش هشیار باش آن را با شادی و نشاط انجام بده . هرکاری میکنی آن را طوری انجام بده گویی در این برهه از زمان عالی ترین کار در دنیاست.



-هندی بودن هیچ ربطی به جغرافی ندارد بلکه به رویکردی معنوی نسبت به واقعیت مربوط است. هند نوین راه و رسمهای بودا را به فراموشی سپرده و از یاد برده چطور با بوداها زندگی کند. سعی من در این است که دوباره آن گنجینه را به تو بنمایانم . نگذار آن گنجینه در اعماق دلت مدفون گردد.



-من هند را نه یک کشور که یک فضای درونی میخوانم . من هند را چیزی که در جغرافی وجود دارد بر روی نقشه ها نمیخوانم. من هند را آن چیزی میخوانم که در درونت پنهان است. و چیزی که هنوز آن را کشف نکرده ای . هند درونی ترین فضای توست . هند یک ملت نیست حالتی از ذهن است.



-تانترا فیلسوف بزرگ شرقی آمیزش را مقدس و مهمترین انرژی حیات میخواند . کل دگرگونی قرار است از طریق این انرژی اتفاق بیفتد . آن را نکوهش نکن.



-((طریقت)) برقراری اتحادی دگرباره با خاستگاه خود توست . ((طریقت به یاد آوردن است)) – دوباره بدل شدن به وحدتی سازمند که تویی. طریقت به دیگران ربطی ندارد. به تو ربط دارد کاملا به تو . طریقت تو شخصی است نه پدیده ای اجتماعی.



-انسان بذر بدبختی یا سعادت را – جهنم یا بهشت را- در درون خود یدک میکشد. هر چه بر سرت می آید دلیل آن اتفاق تویی.



-مراقبه تسلیم است نه تقاضل. مراقبه تحمیل کردن مسیر خود به هستی نیست بلکه آرام گرفتن در مسیری است که هستی میخواهد در آن باشی. مراقبه با دنده ی خلاص رفتن است.



-کیش من کیش قسمت کردن با دیگران است نه دنباله روی . این مذهب عشق است. من مخالف دنباله روی هستم زیرا این بر خلاف یکی از اصول اساسی روانشناسی یعنی منحصر به فرد بودن یا بی همتا بودن فرد است.



-کار من این است که ذهن شما را چنان به حد کمال برسانم که تو با وجود بی معنا بودن زندگی آن را به شکلی زیبا زندگی کنی. معنای یک شاخه گل سرخ یا یک ابر معلق در آسمان چیست؟ هیچ مفهومی در بین نیست . ولی زیبایی فوق العاده عظیمی وجود دارد . هیچ مفهومی در بین نیست.



-واژه ی مدیسین (دارو) و واژه ی مدیتیشین (مراقبه) از یک ریشه اند . دارو جسم را التیام میبخشد مراقبه وجودت را شفا میدهد : این دارویی معنوی است.

narsis
Saturday 6 January 2007, 10:09 PM
اطاعت ترفند سلطه گران و سیاستمداران است که تورا استثمار کنند تا تو را در اسارت نگه دارند . در اسارت ذهنی . همه ی ادیان غیر الهی اطاعت کورکورانه را میستایند .در حالی که متدین یهنی عصیانگر.


-در هستی ریزترین پرکاه همانقدر مهم و زیباست که بزرگترین ستاره . هیچ سلسله مراتبی در کار نیست . هیچ کس بالاتر نیست . هیچ کس پایین تر نیست.



-زندگی تنها میتواند یک معنا داشته باشد: چند بعدی زندگی کردن زندگی – موسیقی شعر نقاشی مجسمه سازی ... اما اینها همه تجمل اند . من فقرپرست نیستم من تجمل پرستم و هستی تجملی است . شدیدا تجملی . جایی که یک گل بس است میلیونها گل شکفته میشوند.


-خدمت یک واژه ی کثیف چهار حرفی است. هرگز از ان استفاده نکن . آری شما سهم خود را با دیگران قسمت کنید ولی هرگز هیچ کس را با خدمت گذاری کردن به او شرمسار نفرمایید. این ذلت دادن به دیگران است.


-عشق رابطه ای در حال تغییر است . ساکن نیست . این است که ازدواج قدم به عرصه ی وجود نهاد بله تو یک آمادهی زیبا یک سامادهی مرمرین یک بنای یاد بود زیبا درست میکنی اما هر اسمی هم که روی آن بگذاری این یک مقبره است.


-زندگی راهکارهای خودش را دارد . لحظه ای که شروع میکنی همه چیز را اداره کنی آن را خراب میکنی به زندگی آزادی اش را بده. در مورد عشق آن را آزاد بگذار و افکار خشک و متحجر را سر مشق قرار نده.


-تنهایی وقتی است که دلت برای کسی تنگ است . خلوت وقتی است که خود را پیدا میکنی . خلوت یعنی یافتن حقیقت و وجود راستین خودت.


-هستی هیچ شخصیتی دارا نیست . شخصیت بی چون و چرا همان است که هست. تجربه کردن هستی به همان شکل که هست یعنی شناخت حقیقت .


-زندگی را تکریم کن زندگی را مقدس بشمار چیزی مقدس تر و الهی تر از زندگی نیست. و زندگی از چیزهای بزرگی تشکیل نشده. زندگی متشکل از چیزهای بسیار کوچک است.


-کسی که بتواند به غریبه ای سلام کند به یک گل هم میتواند سلام کند به یک درخت هم میتواند سلام کند. میتواند برای پرنده ها آواز بخواند . آنها هر روز آواز میخوانند و تو حتی به روی خود هم نیاورده ای که باید روزی چهچهه ی انها را پاسخ بدهی.


-خطرناک زندگی کردن یعنی بین قدرت و زندگی شروط احمقانه – آسودگس راحتی آبرومندی و...- نگذاری. همه ی اینها را رها کن و بگذار زندگی برتو واقع شود و با آن همراه شو بدون اینکه به خودت زحمت بدهی که آیا در بزگراه قرار داری یانه بدون اینکه به خود زحمت بدهی که آیا داری به انتهای خط میرسی یا نه. فقط افراد انگشت شماری زندگی میکنند . نود و نه ونه دهم درصد از مردم فقط به تدریج راه خودکشی را در پیش میگیرند.


-شهادت بالاترین درجه ی تحول خودآگاهی است . به همین دلیل هم من خدا بهشت و جهنم و ملکوت را به چشم دیگری نگاه میکنم. فایده ی این همه ساز وبرگ چیست؟ به این اصل اساسی بچسب و آن این است: یک شاهد باش.


-اطلاعات دگرگونی نیست. تو میتوانی از راه اطلاعات آدم بسیار مطلعی شوی اما جهل تو همچنان به قوت خود باقی است. بزرگترین دانایان جاهلند . درست مثل هر آدم دیگری که هیچ چیز نمیداند.


-کمون یک مذهب – یک دنباله روی جمعی در یک ابر بزرگراه نیست. کمون به افرادی تعلق دارد که دست به دست هم داده اند چون میخواهند به سفری درونی رهسپار گردند. به جایی که در خلوت خویش خواهند بود.


-هر عمل زندگی ات را قدسی کن . هر عمل زندگی ات را برگزین . گویی رابطه ای پنهان و عاشقانه است . شاید خیلی ثروتمند نشوی . احتیاجی نیست.ثروت به شکلی کاملا متفاوت به تو رو خواهد کرد ثروت پر نشاط بودن سعادتمند بودن و سرمست بودن.


-وقتی بسط آگاهی خویش را احساس میکنی این خلسه آمیزترین تجربه ی ممکن است زیرا ناگهان تو کل جهانی. ستارگان درون تو هستند. خورشید درون تو طلوع و غروب میکند. زمین درون تو به حرکت در می آید . گلها درون تو شکفته میشوند.


-حقیقت چیزی است که فقط در آزادی فردی در آزادی کامل وجود تو شکفته میشود.


-زندگی بدون مراقبه گیاهوار زیستن است. شماها میتوانید گیاهان متفاوتی باشید : یکی کلم است و یکی گل کلم ... گل کلم فقط یک کلم است بامدارج دانشگاهی . چندان فرقی نیست.


-زندگی چنان گسترده و عظیم و چنان عجیب و اسرار آمیز است که نمیتوان آن را به یک قاعده یا یک اندرز تقلیل داد. همه ی اندرزها کم می آیند زیادی کوچکند. آنها نمیتوانند زندگی و انرژی های زنده اش را در خود جای دهند . از این رو این قاعده ی طلایی اهمیت می یابد : اینکه هیچ قاعده ی طلایی ای وجود ندارد.

narsis
Saturday 6 January 2007, 10:11 PM
عشق تو را خالی میکند – خالی از حسد خالی از نشئه ی قدرت خالی از خشم خالی از رقابت جویی خالی از نفس تو و همه ی نخاله هایش . در عین حال عشق تو را سرشار از چیزهایی میکند که اینک برای تو نا شناخته اند. عشق تو را از رایحه ای خوش آکنده می سازد آکنده از نور آکنده از نشاط.


-همه ی چیزهایی که قابل تجربه اند لزوما قابل توجیه نیستند و همه چیزهایی که قابل توجیه اند لزوما قابل تجربه نیستند.



-اعتقاد مانند گلهای پلاستیکی است که از دور به گل میماند . اعتماد گل سرخ واقعی است. گل سرخی ریشه دار که ریشه هایش در اعماق دل و در وجود تو لانه میکند.



-من دورنمای کاملا جدیدی را عرضه میدارم: اینکه مردان و زنان با هم با صمیمیتی ژرف در رابطه ای عاشقانه مکاشفه گرانه به عنوان کلهایی سازمند و تشکل یافته هر لحظه که بخواهند میتوانند به هدف برسند. مرد و زن دو جزء از یک کل هستند.


-و از دید من همانطور که مرد و زن نیمه های یک کل هستند عشق و مکاشفه نیز چنین اند. عشق زن . ملاقات مکاشفه و عشق ملاقت مرد و زن است و در آن ملاقات ما انسان متعالی و فرا مادی را خلق میکنیم- که نه مرد است و نه زن.


-ظاهرا عقیده نادرستی در سراسر دنیا وجود دارد: اینکه فقط به این خاطر به دنیا آمده ای می دانی چطور زندگی کنی. این درست نیست. به دنیا آمدن یک چیز است علم به هنر زیستن و زیستن تمام و کمال چیزی کاملا متفاوت.


-افرادی هستند که زندگی وبال گردنشان است و افرادی نیز هستند که حتی مرگ هم برای آنها رقص و پایکوبی است. میخواهم به تو بگویم اگر از زندگی ات هنر بیافرینی مرگ تو کمال آن هنر خواهد بود- بالاترین فله به خودی خود یک زیبایی وصف ناشدنی.


-در هرکاری که انجام میدهی بی همتایی خویش را به نمایش بگذار. فردیت خویش را عرضه کن. بگذار هستی به تو افتخار کند. آنگاه زندگی همچون وبالی بر گردن احساس نخواهد شد. زندگی به عطری دل انگیز بدل خواهد شد.


-زندگی بسیار کوتاه است . خطر کن پای میز قمار زندگی بنشین ! چه میتوانی از دست بدهی؟ ما با دستان خالی آمدیم با دستان خالی هم خواهیم رفت. چیزی برای از دست دادن وجود ندارد. فقط کمی وقت برای بازیگوشی برای زمزمه ی آوازی دل انگیز باقی است و زمان از دست رفته است. هر لحظه بسی گرانبهاست.


-هستی چنان مرموز است که میتواند به هر کس گنجینه ای بی پایان زندگی ای جاودانه زیبایی ای بی حد و حصر ارزانی دارد.


-زندگی یک راز است نه یک پرسش. نه معمایی برای حل کردن نه پرسشی برای پاسخ گفتن بلکه رازی برای زندگی کردن رازی برای عشق ورزیدن رازی برای رقصیدن.


-هستی هست و هستی فوق العاده زیباست. هستی به شکل وهم انگیزی رنگارنگ است. هستی سراسر آواز و جشن وپایکوبی است. ولی خواهش میکنم نه سوال کن و نه پاسخی بخواه. هستی یک راز است.


-مراقبه صرفا شهامت ساکت و تنها بودن است. و تو آهسته آهسته کیفیتی جدیدی را در خود احساس میکنی – زنده بودنی جدید زیبایی و ظرافتی جدید هوشی جدید- که از هیچ کس به عاریت گرفته نشده که در درون تو در حال نشو نماست. کیفیتی که ریشه اش در وجود تو است.


-زندگی سفری زیباست به این شرط که فرایند یادگیری و اکتشاف پیوسته ای باشد. آنگاه هر لحظه واقعا مهیج است. زیرا هر لحظه تو در جدیدی را می گشایی هر لحظه تو در تماس با اسرار تازه ای قرار میگیری.


-تنها معصیت خود را فراموش کردن است و تنها فضیلت به خاطر سپردن خود.


-معجزات همه جا پراکنده اند . فقط به قلبی حساس و چشمی تیز بین احتیاج است و تو خواهی دید که ماده و روح همه جا در رقص با یکدیگرند.


-طلب کمال طلب مرگ است مرگ نقطه ی پایان جمله است . در زندگی تو میتوانی از ویرگولها و نقطه ویرگولها استفاده کنی ولی نقطه هرگز .


-برای من کامل نبودن چیزی نکوهیده نیست . چیزی هست که میتوان در آن مشعوف شد چیزی که باید قدر آن را دانست زیرا خودش قاعده ی اصلی زندگی است.


-ده نافرمان: اول:آزادی. دوم: فردیت و یگانگی. سوم: عشق. چهارم: مراقبه. پنجم جدی نبودن. ششم: بازیگوشی. هفتم: خلاقیت. هشتم: حساسیت. نهم: سپاسگزاری. دهم احساسی از رمز و راز . این ده غیر فرمان نگرش مرا نسبت به واقعیت نسبت به آزادی انسان از همه نوع بردگی روحی تشکیل میدهند.


-هستی بسیار بخشنده است . اگر ما آماده باشیم در دلهایمان را بدون محرم نگاه داشتن چیزی بگشاییم آنوقت گنجینه های فراوانی در دسترس ما قرار میگیرد.


-سعی کن فردیت خویش را پیدا کنی و بر آن باش به سازش تن در ندهی . زیرا هر قدر بیشتر حد میانه را بگیری کمتر یک فرد هستی. تو فقط یک دندانه در چرخ دنده ای فقط جزئی از این ساز و کار عظیم فقط بخش کوچکی از این جمعیت انبوه – نه یک فرد به لحاظ زیبایی یا به لحاظ حقوقش . من صد در صد با سازش مخالفم . مرگ بسیار زیباتر از زندگی همراه با سازش است.


-اشراق اوج شعور است – وقتی شخص در سلامت کامل شعور به سر میبرد به نقطه ای رسیده که در آنجا سکوت سکون و خود آگاهی بیست و چهارساعته به او تعلق دارند . چه در حال بیداری و چه در حال خواب . آنجا رودخانه ای سیال از آرامش سعادت و دعای خیر جاری است نهری از شیر و عسل که مائده و خوراکی است از فراسو.


-ما به بال احتیاج داریم – بالهای عشق نه بالهای منطق. منطق تو را به سمت پایین میکشد. منطق تابع قانون جاذبه است. عشق تو را به سوی ستاره ها می برد . به عارف درونت میدان بده و خواهی دید که همه ی چیزهایی که ارزش یافتن دارند یافته ای.


-فقط بیشتر آرام بگیر و همه چیز را بر عهده ی هستی بگذار ... با اعتمادی دربست و انفعالی کامل. غیبت تو حضور الوهیت است لحظه ای که تو نیستی معجزه روی داده است.


-هر جانوری مستعد پیر شدن است ولی رشد کردن امتیاز انحصاری انسان است و فقط تعداد انگشت شماری مدعی این امتیاز هستند. در زندگی رشد کردن یعنی حرکت به اعماق درون- همانجا که ریشه هایت قرار دارند.


-زندگی باید سراسر کند و کاو باشد- نه آرزو بلکه کاوش . نه بلند پروازی برای این یا آن شدن رئیس جمهور یک کشور یا نخست وزیر یک کشور بلکه جستجو برای کشف اینکه ((من کی هستم؟))


-زندگی باید جشنی یکسره و دائمی باشد. جشن نورها در سراسر سال. تنها آنگاه میتوانی رشد کنی شکوفا شوی. چیزهای کوچک و پیش پا افتاده را به جشن مبدل کن.


-مراقبه پرواز به فراسوی ذهن است. آن را با آرامش ذهنی کاری نیست. مراقبه نهایت و اوج تجربه ی لذت است.


-تاریخ خود را تکرار میکند زیرا تاریخ به جماعت نا آگاه تعلق دارد. هستی هرگز خود را تکرار نمیکند . هستی بسیار پویا و بسیار مبتکر است.


-بیشتر مذاهب و فرق این نکته را تعلیم داده اند : ((از دنیا دست بشوی.)) من به تو تعلیم میدهم ((دنیا را دگرگون کن.))


-بگذار عشق در تعالی معنوی یاورت شود . بگذار عشق خوراک قلبت شود و شهامتی که بتوانی دریچه ی دلت را نه تنها به روی یک فرد که به روی سراسر گیتی بگشایی .


-بلوغ دارای عطری خوش است . بلوغ زیبایی فوق العاده ای به فرد میبخشد . هوش به ارمغان می آورد تیزترین هوش ممکن. او را سراپا عشق میسازد . عمل او عشق است بی عملی او عشق است. زندگی او عشق است مرگ او عشق است. او فقط و فقط گل عشق است.


-گوش به زنگ بودن بزرگترین جادویی است که میتوانی بیاموزی زیرا میتواند آغاز دگردیسی تمام وجودت باشد.فقط از طریق گوش به زنگ بودن است که رستاخیز اتفاق می افتد و تو از نو متولد میشوی.


-فقط یک جیز را به خاطر داشته باش: ماهیت اصلی تو سکوت سکون و آرامش متلق است.تقریبا یک نیستی یک خلاء و این ماهیت بودای توست . ماهیت تویی که تا حد توان بیدار گردیده.

narsis
Saturday 6 January 2007, 10:15 PM
هیچ جایی برای رفتن و هیچ چیزی برای رسیدن وجود ندارد . تو در حال حاضر همانجایی هستی که باید باشی . تنها گناه طلب کردن است و تنها راه گمراهی گشتن.


-رها کردن پیوستگی ها در واقع دست کشیدن از همه نوع بردگی و وابستگی به اشیاء و آدمهاست. این آزادی عظیمی برای تو به ارمغان می آورد – تنها آزادی اصیل و واقعی.



-مشکل دنیا نیست مشکل نا هشیاری توست . از نا هشیاری خود دست بردار و از دست دنیا آزار نبین .


-آنچه در دنیا میبینی نه واقعیت که ظاهری بیش نیست. عمیقا در پشت این ظاهر- این نقاب- واقعیت قرار دارد. برای شناخت واقعیت باید از ظواهر رها باشی .


-مراقبه پاد زهر همه ی زهرهای زندگی توست. مراقبه خوراک ماهیت اصیل توست.


-پارسای واقعی فرد است. او یکتاست در یگانگی اش زیبایی و شکوه و درخششی عظیم نهفته است. من آن یگانه بودن را به تو می آموزم. من آن زیبایی آن شکوه و عطر خوش یکتایی را به تو می آموزم.


-هرگز هوادار نباش هرگز دنباله رو نباش هرگز عضوی از هیچ بساط و تشکیلاتی نباش. به راحتی به خودت وفادار باش. به خودت خیانت نکن.


-آدم اهل مراقبه به طرز متفاوتی عمل میکند . مهم نیست چه حرفه ای انتخاب کند او کیفیتی از قداست را برای حرفه اش به ارمغان خواهد آورد.


-متدین واقعی به هیچ مذهبی به هیچ ملتی به هیچ نژادی و به هیچ رنگی تعلق ندارد . او به کل انسانیت تعلق دارد. همه ملت ها مال او هستند .


-ذهن به بیرون باز میشود و مراقبه به درون . ذهن دری است که در دنیا تو را به بیرون رهنمون است و مراقبه دری که تو را به عالم درون هدایت میکند – درونی ترین زیارتگاه وجودت – و ناگهان تو به اشراق میرسی.


-مذهب سرکش است و انسان مذهبی عصیانگر . او بر ضد همه ی راست دینی ها بر ضد همه ی سنت ها بر ضد همه ی ایدئولوژی ها به عصیان بر میخیزد. تنها عشق او به حقیقت است و همه ی عشق او برای دستیابی به حقیقت. فقط چنین انسانی آن را می یابد.


-زندگی را با تمامیت آن زندگی کن . و در دنیا زندگی کن از آن نباش . در دنیا همچون نیلوفرآبی زندگی کن در آب: نیلوفرآبی در آب زندگی میکند ولی آب به آن دست نمی – یازد.


-اکنون علم به مراقبه گران بزرگی نیاز دارد وگرنه این کره ی خاکی محکوم به نابودی است. اینک علم به افرادی احتیاج دارد که بتوانند اذهان خود را به کار گیرند کسانی که مالک وجود خویش اند کسانی که قادرند علم را به شیوه ی خودآگاهانه به کار گیرند. در غیر این صورت ما در مرز یک خودکشی جهانی به سر می بریم.


-سیاست بازان نا بالغ ترین اذهان دنیا هستند . فقط ذهنهای دست سوم به تزویر علاقه مند میشوند. افراد پیش پا افتاده و افرادی که از عقده ی حقارت رنج میبرند سیاست باز میشوند.


-هر قدر حساس تر و حساس تر میشوی- پر احساس تر و پر احساس تر- زیبایی بیشتر و بیشتری را پیرامون خود خواهی دید. بصیرت تو هر قدر ژرف تر باشد این زیبایی عظیم تر است. و وقتی تو کل هستی را به شکل رقصی با شکوه یک جشن میبینی به این وسیله آزاد میشوی . این جشن است که آزادی میبخشد عشق است که آزادی میبخشد. این زیبایی است که آزادی می بخشد نه علوم ما بعد الطبیعه و یا فلسفه.


-کسی که به خودش اعتماد میکند نسبت به زیبایی اش شناخت می یابد – به این شناخت میرسد که هر قدر بیشتر به خود اعتماد کنی بیشتر شکوفا میشوی . بیشتر در حالتی از رهایی و فراغ بال قرار داری . هر قدر بیشتر در صلح و صفا و آسودگی خیال باشی سکنتر و خنک تر و ساکت تری.


-کشف حقیقت طاقت فرساست به سفر زیارتی دور و درازی نیاز دارد. به تخلیه ی فوق العاده ی ذهن به پاکسازی فوق العاده ی دل به معصومیتی خاص و به تولدی دوباره نیاز دارد. از نو باید کودک شوی.


-شعر و شاعری سرازیر شدن کل به درون جزء است. ناپدید شدن اقیانوس در قطره ی شبنم . شاعری معجزه است.


-زندگی بدون نفس فیض الهی است موسیقی است زندگی بدون نفس زیستن است واقعا زیستن. من این زندگی را شاعری میخوانم: زندگی ی کسی که تسلیم هستی شده.


-تایید زندگی (ونه نفی زندگی) دین است- زیرا خدا زندگی است و هیچ خدای دیگری جز خدای یگانه نیست . خدا سبزی درختان سرخی درختان و زردی درختان است. خدا همه جا هست. فقط خدا هست. انکار زندگی یعنی انکار خدا نکوهش زندگی یعنی نکوهش خدا چشم پوشیدن از زندگی یعنی اینکه خود را دانا تر از خدا میدانی.


-من به تو لبیک تمام و کمال به زندگی را می آموزم. به تو نه زهد و ترک دنیا که شعف و شادمانی می آموزم . شادی کن ! شادی کن! بارها و بارها میگویم شادی کن! زیرا در شادمانی ات از همه چیز به خدا نزدیکتر خواهی شد.


-دلم می خواهد زن تا حد امکان زنانه باشد. فقط آنگاه میتواند شکفته شود . و مرد باید تا حد امکان مردانه باشد. فقط آنگاه میتواند به گل بنشیند . وقتی زن و مرد دو قطب متضاد باشند جاذبه ی عظیمی-خاصیت آهنربایی شدیدی- بین آنها پدید می آید.


-مراقبه نه سفری در فضاست و نه سفری در زمان بلکه یک بیداری آنی است. اگر بتوانی همین الان خاموش باشی این ساحلی دیگر است. اگر اجازه دهی ذهن متوقف شود و از کار بیفتد این ساحلی دیگر است.


-گرایش خود را از ذهن بع قلب تغییر بده . این نخستین تغییر است. کمتر فکر کن بیشتر احساس کن. کمتر هوشمندی به خرج بده بیشتر از شم خود مدد بگیر. فکر کردن فرایندی بسیار فریبنده است . باعث میشود احساس کنی داری کارهای مهمی انجام میدهی . اما فقط داری در هوا در بالای ابرها قصر میسازی . افکار چیزی جز قصرهای معلق در هوا نیست.


-اگر واقعا میخواهی حقیقت بر تو آشکار گردد فرد باش. پی ی همه ی مخاطراتی که برای فرد بودن لارم است بر تن بمال و چالشها را بپذیر تا بتوانند تو را صیقل دهند بتوانند هوش و ذکاوتی سرشار به تو ببخشند .


-زندگی کردن یک زندگی سازش کارانه بدتر از مرگ است و زندگی کردن یک زندگی صادقانه حتی برای یک لحظه بسیار ارزشمندتر از زندگی ابدی مالامال از دروغ است. مردن برای حقیقت بسیار ارزشمندتر از زندگی در میان نیرنگ هاست.


-زندگی وابستگی متقابل است. هیچ کس مستقل نیست . حتی برای یک لحظه هم نمیتوانی تنها زندگی کنی . تو به کل هستی نیاز داری که از تو حمایت کند. هر لحظه تو آن را با نفس به درون میکشی و به بیرون میدهی . این یک رابطه ی صرف نیست . این همبستگی محض است.


-زندگی ات را بع تجربه ای هنردوستانه مبدل ساز برای تبدیل آن به تجربه ای هنر دوستانه چیز زیادی لازم نیست. فقط یک خودآگاهی هنر دوستانه لازم است. یک روح حساس. حساس تر شو پر احساس تر شو آنگاه روحانی تر خواهی شد.


-هوش به تو شهامت میدهد تا تنها باشی و هوش به تو بصیرت میبخشد تا خلاق باشی .نیازی مبرم و ولعی شدید برای خلاق شدن پدید می آید و آنگاه به عنوان یک پیامد میتوانی خوشحال و سعادتمند باشی.


-بگذار با تو بگویم که در کوهستان زندگی هیچ قله ای هدفی نیست . زندگی خودش هدف خویش است . زندگی نه وسیله ای برای رسیدن به یک پایان که پایانی برای خود زندگی است. همراه با اواز نسیم پرندگان در پرواز گلهای سرخ پیچان و رقصان . خنده ی آفتاب در سپیده دمان چشمک ستارگان در شامگاهان . مردی در دام عشقی گرفتار کودکی مشغول بازی در خیابان ... هیچ هدفی در آن دور دستها نیست. زندگی صرفا از خود لذت می برد از خود به وجد می آید. انرژی در حال لبریزش و فوران است در حال رقص برای هیچ منظور خاصی. این نه کار است و نه وظیفه. زندگی بازی عشق است. شاعری است.موسیقی است.


-زندگی فقط وقتی میتواند موجود باشد که هنوز چیزی ناقص است و باید کامل گردد. زندگی تلاش برای کامل کردن نقص است. زندگی فزون طلبی برای زیباساختن زشتی هاست. وجود چیزی نقص دار برای تداوم زندگی الزامی است. برای اینکه زندگی به رشد و جریان ادامه بدهد.


-هوش سرزندگی است . خود انگیختگی است گشاده نظری است. حساسیت پذیری است بی طرفی است شهامت عمل کردن بدون نتیجه گیری هاست.


-زندگی کوتاه است و انرژی محدود . بسیار محدود . و با این انرژی محدود ما باید نا محدود را بیابیم. با این زندگی کوتاه ما باید ابدیت را بیابیم. چه وظیفه ی خطیری! چه چالش بزرگی! پس بیا و به خاطر مصائب بی اهمیت نگرانی به خود راه نده .


-من همه ی معیارها را زیر و رو میکنم : فرد نباید خود را با قالب وفق دهد . قالب باید خود را با فرد وفق دهد . احترام من نسبت به فرد مطلق و بی قید و شرط است. من زیاد نگران وسیله نیستم . وسیله را میتوان عوض کرد و به شیوه های مختلفی ترتیب داد.

narsis
Saturday 6 January 2007, 10:17 PM
من سراپا طرفدار عشقم چون عشق شکست میخورد من از ازدواج دل خوشی ندارم چون ازدواج موفق میشود و به تو ثبات و آرامشی دائمی میبخشد. و خطر همینجاست تو به یک اسباب بازی راضی میشوی تو با شیئی پلاستیکی و مصنوعی و دست ساخته ی انسان اقناع میشوی.



-زندگی کردن در یک رابطه و با این وجود مستقل ماندن همان شهامت است. انسان نوین با شهامت خواهد بود. تا کنون فقط دو نوع بزدل بر روی زمین زندگی کرده است: نوع این جهانی و نوع آن جهانی – اما هر دو بز دل اند. انسان شجاع واقعی در دنیا زندگی میکند با این وجود از دنیا نیست.



-وقتی آوازه خوانی آواز سر میدهد کنارش بشین . احساس کن . خدا بسیار نزدیک است . وقتی کسی فلوت مینوازد پشت درختان پنهان شو و گوش بده و تو قادر خواهی بود چیزی را ببینی چیزی که از این دنیا نیست چیزی که از ماوراست. خلاقیت همیشه از ماوراست.


-زندگی حاضر به یراق و در دسترس نیست . تو زندگانی ای عایدت میشود که خود خلق کرده ای و از زندگانی ای بیرون میروی که خود به آن قدم گذاشتی . ابتدا باید به آن معنا ببخشی . این تویی که باید رنگ و موسیقی و شعر به آن ببخشی . تویی که باید خلاق باشی. فقط آنگاه زنده خواهی بود.


-بزرگترین آرزوی انسان آزادی است. انسان آرزومند آزادی است. آزادی اساسی ترین محور آگاهی انسان است . عشق پوسته ی پیرامونی و آزادی هسته ی مرکزی آن است. این دو که محقق گردیدند زندگی هیچ افسوسی در بر نخواهد داشت.


-مراقبه موازنه است. مراقبه پرنده ای است با دو بال : آزادی و عشق.


-هر قدر آرزوی تو برای رشد یافتن بزرگتر باشد خطر بیشتر و بیشتری را باید به جان بخری . انسان واقعی خطر را به عنوان خود شیوه ی زندگی به عنوان شرایط اقلیمی ی رشد پذیراست.


-زندگی اسم نیست. در واقع زیستن است نه زندگی . عشق نیست عشق ورزیدن است. رابطه نیست ربط یافتن است آواز نیست آواز خواندن است . رقص نیست رقصیدن است.


-لازم است خود را به یاد آوری لازم است مشعل آگاهی معنوی شوی – آگاهی ای چنان عمیق که حتی در رویاها نیز حضور خواهد داشت آگاهی ای چنان تبلور یافته که حتی در خواب عمیق خواب بی رویا آنجا همچون چراغی فروزان در حال سوختن است.


-عشق مرزی است که ماده و آگاهی را جدا میکند مرزی بین فروردین و فرازین . عشق ریشه هایی در زمین دارد و آن رنج عشق است عذاب عشق است و عشق شاخه هایی در آسمان دارد. و آن خلسه ی عشق است.


-آمیزش باید بزرگترین هنر مراقبه شود . این پیشکش تانترا به دنیاست . پیشکش تانترا از همه عالیتر است زیرا کلیدهایی را در اختیارت قرار میدهد که از پست ترین به والاترین استحاله پیدا کنی کلیدهایی را در اختیارت قرار میدهد که لجن را به نیلوفرآبی بدل کنی.


-مقایسه را کنار بگذار آنگاه زندگی واقعا زیباست. مقایسه را کنار بگذار آنوقت میتوانی بی کم و کاست از زندگی لذت ببری و کسی که از زندگی اش لذت میبرد هیچ میلی به تملک ندارد زیرا میداند چیزهای واقعی زندگی که ارزش لذت بردن دارند قابل خریداری نیستند.


-میدانی واژه ی سنت از کجا می آید؟ ریشه ی این واژه با ریشه ی داد و ستد یکی است . همینطور با ریشه ی واژه ی خائن . آداب و رسوم یک معامله است. کاسبی است – و آداب و رسوم خیانت هم هست. آداب و رسوم به چیزهای خاصی اعتقاد دارد که حقیقت ندارند- آداب و رسوم خائن به حقیقت است- بنابر این هر گاه حقیقت پا به میدان میگذارد اختلاف بروز میکند.


-قانون برای جامعه است عشق برای فرد . قانون نحوه ی رفتار با دیگران است. عشق نحوه ی رفتار با خودت . عشق شکوفایی درونی است قانون وظیفه ای بیرونی.


-من لذت پرستم و تا آنجا که میدانم همه ی آنها که شناخت پیدا کرده اند هر چه هم بگویند همواره لذت پرست بوده اند. بودا عیسی مسیح(ع) کریشنا- همه لذت پرستند. خداوند غایت لذت پرستی است. او اوج شادمانگی است.


-هیچ سنگی را دور نینداز چون بسیار اتفاق افتاده که سنگی را که بناها به دور انداخته اند آخر سر سنگ بنای اصلی همان ساختمان شده.


-شاد باش تا دیگر حسود نباشی. شاد باش تا دیگر جاه طلب نباشی شاد باش تا نفس نا پدید گردد. نفس فقط در اعماق شادمانی و بدبختی میتواند ادامه ی حیات دهد. نفس ساکن در جهنم است. نفس فقط در جهنم تاب می آورد.


-شخصیت کشنده است. هرقدر بیشتر شخصیت داشته باشی کوچکتر میشوی. شخصیت زرهی است دور تا دور تو زرهی که تو را محدود میکند . و هر محدودیتی مرگ است. بگذار تکرار کنم : هر محدودیتی یک مرگ است . فقط نا محدود زنده است.


-به مردم کمک کن طبیعی باشند به مردم کمک کن آزاد باشند به مردم کمک کن خودشان باشند . هرگز سعی نکن کسی را به زور وادار به کاری کنی به زور بکشی و به زور هل بدهی و تحت کنترل خود درآوری. اینها همه ترفندهای نفس هستند. و سیاست سر تا پا همین است.


-تو خود را لحظه به لحظه خلق میکنی . تو به صورت جوهری ثابت به دنیا نیامدی بلکه به صورت قوه ای نامحدود به دنیا آمدی تو دانه به دنیا آمدی نه درخت. تو باز به دنیا آمدی نه بسته. این گشودگی محشر است . تو مجبوری هر لحظه انتخاب کنی میخواهی چه کسی باشی؟ تصمیم تو سرنوشت توست.


-قانون برای کسانی است که نا آگاهند و عشق برای کسانی است که آگاهند . عشق قانون برتر است و قانون عشق پست تر. در پی قانون آموزگاران اخلاقند در پی عشق افراد مذهبی . مذهب قانون نیست عشق است.


-همواره فرق میان در خلوت بودن و تنها بودن را به خاطر بسپار : خلوت قله ی تجربه است و تنهایی دره . خلوت نور در خود دارد . یک شعله . تنهایی تاریکی است وسرد. تنهایی وقتی است که دیگران را آرزومندی و خلوت وقتی که از خود لذت میبری.


-زیبایی نخستین اشارت الوهیت است. هر جا زیبایی را دیدی یادت باشد که بر روی سرزمین مقدسی . هرجا. در چهره ی یک انسان در چشمان یک کودک در یک نیلوفر آبی یا در بالهای پرنده ای در پرواز در رنگین کمان یا در تخته سنگی خاموش . هر جا زیبایی را دیدی به خاطر داشته باش بر روی سرزمین مقدس قرار داری – خدا نزدیک است.


-انسان ولقعی همیشه غیر قابل پیش بینی است. او آزادی است . او شخصیتی ندارد زیرا هر لحظه چالشی نو می یابد هر لحظه به پهنه ای جدید قدم میگذارد و هر لحظه با دیدی نو نگاه میکند . هر لحظه از دیدگاهی نو بارها و بارها پاسخ میدهد. او هرگز پیر نیست . او همیشه جوان است.


-گوش دادن یعنی آموختن زیرا وقتی خاموش گوش فرا میدهی کل هستی سخن گفتن با تو آغاز میکند. وقتی کاملا ساکتی این عالی ترین لحظه برای یادگیری است. زندگی رمز و رازهای خود را وقتی آشکار میسازد که تو خاموشی.


-گناه یکی از قدیمی ترین ترفندها برای سلطه بر مردم است. آنها در تو احساس گناه ایجاد میکنند . آنها ایده هایی بس احمقانه به خوردت میدهند که قادر به محقق ساختن آنها نیستی.
سپس گناه به وجود می آید و همین که گناه به وجود آمد تو به دام افتاده ای . گناه راز کاسبی همه ی به اصطلاح ادیان شرک است.


-روحانیت یکی است . مذاهب بسیارند. اصرار من در اینجا بر استحاله ی درونی است. من به تو مذهب را نمی آموزم. من به تو روحانیت را می آموزم.


-ما همه چیز را جشن میگیریم . جشن راهی بریادریافت همه ی هدایا از طرف خداست. زندگی هدیه ی اوست مرگ هدیه ی اوست. جسم هدیه ی اوست ما همه چیز را جشن میگیریم. ما به جسم عشق میورزیم . ما عاشق روحیم . ما روحانیونی دنیوی هستیم.


-هستی همواره در پی جبران نیکی های توست. هر چه به هستی ببخشی هزاران برابرش را به تو باز میگرداند . هستی به تو باز میگردد. تو یک شاخه گل هدیه میکنی و هزاران شاخه گل از همه سو بر سر و رویت باریدن میگیرد. به مالت نچسب . اگر مایلی واقعا ثروتمند شوی اگر میخواهی دنیای درونی غنی و پرمایه ای داشته باشی هنر بخشش را بیاموز.


-انسانیت همه ی رشد و شکوفایی خود را به عده ای انگشت شمار مدیون است نه توده های کثیر مردم- نه ابدا . توده ها سد راه بوده اند. مثل سنگهای روی جاده مانع از رشد جامعه بوده اند . جامعه فقط از تعداد معدودی دانشمند تعداد معدودی عارف تعداد معدودی مبتکر سود برده است . دیگران فقط به هر طریقه ی ممکن راه را سد کرده اند.


-تا حد امکان کامل و با تمام وجود زندگی کن زیرا از راه زندگی عمیق تر و پرشورتر است که خدا را می یابی . خدا چیزی جز زندگی سپری شده در حد کمال و با بی پروایی مطلق نیست . رقصی چنان تمام عیار که رقصنده نا پدید میگردد و فقط رقص میماند.


-دلم میخواهد تو همزمان زربای یونانی و گائوتاما بودا با هم باشی . کمتر از آن به درد نمیخورد . زربا نماینده ی زمین با همه ی گلها و گیاهان سبز و کوهسارها و رودخانه ها و اقیانوسهای آن است و بودا نماینده ی آسمان با همه ی ستاره ها و ابرها و رنگین کمان هایش .


-نفس آدمی است. بی نفسی الوهیت. نفس جهنم است . فقدان نفس بهشت.

narsis
Saturday 6 January 2007, 10:21 PM
-خداوند همیشه در حال شوخی است . به زندگی خودت نگاه کن- خنده آور است! به زندگی دیگران نگاه کن و همه اش شوخی خواهی یافت. شوخی . شوخی. جدیت بیماری است. جدیت را با معنویت هیچ سر و کاری نیست . معنویت خنده نشاط و تفریح است.


-انسان در دلش به سکوت نیاز دارد ولی سکوتی نه سرد که گرم . سکوتی که میتواند آواز سردهد و به رقص درآید. وقتی سکوت و آواز با هم تلاقی میکنند انسان کامل است.


-عشق فقط میبخشد .عشق تجارت نیست . بنا براین اصلا حساب سود و زیانی در میان نیست . عشق از بخشش لذت میبرد . درست همانطور که گلها از عطر افشانی لذت میبرند چرا باید در هراس باشند؟ تو چرا باید در هراس باشی؟ به خاطر داشته باش ترس و عشق هرگزبا هم نیستند . نمیتوانند با هم باشند . هیچ هم زیستی ای ممکن نیست. ترس درست نقطه ی مقابل عشق است.


-بگذار خنده ات با تمام وجود باشد . خنده ای با تمام وجود پدیده ی نادری است. وقتی هر سلول بدنت میخندد وقتی هر تار وجودت از سر وجد به ارتعاش در می آید آنگاه انبساط خاطری عظیم به همراه می آورد. فعالیتهای معدودی وجود دارند که بی اندازه ارزشمندند. خنده یکی از آنهاست.


-فرق بین کودک وار و کودکانه را به خاطر داشته باش : کودک وار بودن فرزانه بودن است کودکانه بودن فرزانه بودن نیست. کودکانه بودن یعنی نابالغ بودن که به اصطلاح رشد و بلوغ بسیاری نیاز دارد.


-شادی کن! آواز بخوان! دست افشانی کن! چنان با تمام وجود همچون قاصدکی چرخان به دور خود بچرخ تا نفس تو ذوب و نا پدید گردد.چنان با تمام وجود پایکوبی کن که دیگر قاصدک چرخانی آنجا نباشد و فقط رقص باقی بماند. آن وقت هر جا که باشی مرا میابی.


-ذن تنها پدیده ی مذهبی در دنیاست که هیچ مکتبی ندارد هیچ کتاب مقدسی ندارد هیچ خدایی ندارد هیچ نظام عقیدتی ندارد هیچ کلیسای سازمان یافته ای ندارد . ذن پدیده ای منفرد است درست مثل عشق . شما کلیسای عشق ندارید. شما برای عشق حزب سیاسی ندارید. ذن آزادی مستقل و جداگانه ای است.


-اشو واژه ای بسیار زیباست . باید آن را به واژگان هر زبانی افزود . در وهله ی اول همان صوتش زیباست: اشو. این واژه احترام عشق حق شناسی و شکر را نشان میدهد.فقط یک واژه ی خشک مثل(( عالیجناب )) نیست. واژه ای بسیار دوست داشتنی است و آشناست تقریبا حال و هوای ((محبوب)) را دارد.


-تنها کیفیتی که بودا داراست آگاهی ناب و شاهد بودن آگاهانه است. ((شاهد بودن)) واژه ای کلیدی برای همه ی آنهایی است که به مراقبه میپردازند. شاهد اینکه تو جسم نیستی ...شاهد اینکه تو ذهن نیستی ... شاهد اینکه تو فقط شاهدی.



-تو تمام زندگی ات را افقی زندگی کرده ای در یک خط از گهواره تا گور. در مراقبه دگر دیسی اتفاق می افتد. تو دیگر خط افقی نیستی عمودی میشوی. تو به بلند ترین قله ی خود آگاهی ات صعود میکنی وبه ژرف ترین نقطه ی خودآگاهی ات دست می یازی.


-مراقبه تغییر شکل را از درون پدید می آورد . مراقبه تحمیل اخلاق و انضباط از بیرون نیست. هر چیزی که از بیرون بیاید بی ارزش است- اخلاق وجدان معنویت... حال هر اسمی که میخواهی روی آن بگذار . فقط آنچه در درونت مانند نیلوفرآبی شکفته میشود دارای ارزش غایی است.


-خلسه ی تو حرکتی است به سوی بلندی و مراقبه ی تو حرکتی است بسوی عمق. و روزی که این هر دو را اختیار داشتی زندگی ات به جشن مبدل میگردد . این کار من است تا زندگی ی تو را از واقعه ای غمناک به یک جشن دگرگون کنم.


-حقیقت همیشه نو است و ذهن همیشه کهنه. از این رو ذهن و حقیقت هرگز به هم نمیرسند . ذهن همیشه به گذشته تعلق دارد و حقیقت همیشه به حال.


-واژه ی((فرد)) واژه ی خوبی است. به طور ساده یعنی کسی که نمیتواند تقسیم شود. تقسیم ناپذیر یعنی فرد. شما هنوز فرد نیستید چون شقه شقه اید . یکی که شدید افراد میشوید.


-باهوشبودن یعنی بهشت خود را خلق کرد ن شادمانی خود را خلق کرد ن وگرنه چیزی آنجا نیست. اگر آن را خلق کنی آن را داری . درست مثل نفس کشیدن است. اگر نفس بکشی زنده ای اگر نفس نکشی زنده نیستی.


-بگذار این قاعده ی اساسی زندگی باشد یکی از اساسی ترین قواعد: هر چه نسبت به خودت باشی نسبت به دیگران هم همان خواهی بود. اگر خود را دوست بداری دیگران را هم دوست خواهی داشت .


-سعی نکن عمل خود را عوض کنی سعی کن وجودت را بیابی و عمل به دنبال خواهد آمد. عمل فرع است و وجود اصل. عمل چیزی است که تو انجام میدهی و وجود چیزی که تو هستی.

narsis
Saturday 6 January 2007, 10:23 PM
پیام من نه در واژه هایی که به کار میگیرم که در سکوتی نهفته است که آن واژه ها از آنجا برمیخیزند.پیام نه کلامی است نه فلسفی یک آمیزش یک پیوند ژرف دلها یک دیدار یک وصال یک تجربه ی خلسه آور.پیام من یک انزال روحانی است .


-دانش مانع از شناخت است. وقتی پرده ی دانش فرو افتد گل شناخت شکفتن میگیرد.



-به خاطر داشته باش که زندگی نوسانی است بین شب و روز تابستان و زمستان. این نوسانی دائمی است.هرگز هیچ کجا از حرکت نایست ! در جنبش باش ! و هر قدر این نوسان بزرگتر باشد تجربه ات ژرفتر خواهد بود.


-عشقت را در مراقبه ات و مراقبه ات را در عشقت جاری ساز.این همان چیزی است که من تعلیم میدهم.این همان چیزی است که که زندگی پویا میخوانمش و زندگی مذهبی زندگی ای پویاست.


-در دنیای درون نیازی به تلاش نیست.همین که لغزیدن به درون را آغاز کردی ناگهان میبینی که همه چیز همانگونه روی میدهد که باید.زندگی به غایت کامل است.هیچ راهی برای بهبود بخشیدن به آن نیست.آنگاه جشت آغاز میشود.


-فردی خلاق به دنیا می آید و بر زیبایی دنیا می افزاید-آوازی اینجا پرده ی نقاشی ای آنجا.او باعث میشود دنیا بهتر به رقص درآید بهتر محفوظ شود بهتر عشق بورزد و بهتر مراقبه کند. و وقتی از این دنیا رخت بر می بندد دنیای بهتری را پشت سر میگذارد.


-خلاق باش. نگران نباش چه میکنی-انسان کارهای بسیاری را باید انجام دهد-اما هر کاری را مبتکرانه از روی شیفتگی و اخلاص انجام بده. آنگاه کار تو عبادت میشود.


-هر انسانی با سرنوشتی مشخص به این دنیا قدم میگذارد-او وظیفاه ای دارد که باید ادا کند پیامی که باید ابلاغ شود کاری که باید تکمیل گردد. تو تصادفا اینجا نیستی-بلکه به طور هدفمندی اینجا هستی.در پس وجود تو منظوری نهفته است.کل هستی برآن است که کاری را از طریق تو به انجام برساند.


-رخداد واقعی فقط برای افراد واقعی رخ میدهد.تکه کلام گورجیف این بود : (( در جستجوی واقعیت نباش-خودت واقعی شو!))چرا که واقعی فقط برای افراد واقعی اتفاق می افتد. برای افراد غیر واقعی فقط غیر واقعی رخ میدهد.


-وقتی اتم میتواند چنین انرژی عظیمی دارا باشد پس در باره ی انسان چه باید گفت؟ در باره ی این شعله ی کوچک آگاهی افروخته در انسان چه باید گفت؟اگر روزی این شعله ی کوچک به انفجار در آید قدر مسلم به منبع نا محدودی از انرژی و نور مبدل میگردد.این همام چیزی است که در مورد انسانی به نام ((بودا)) یا انسانی به نام((عیسی مسیح(ع) )) رخ داده است.


-هر فرد یک آزادی است یک آزادی ناشناخته. آزادی ای غیر قابل پیش بینی و غیر قابل انتظار. شخص باید در آگاهی و ادراک زندگی کند.


-ژرف زندگی کن از ته دل زندگی کن یکپارچه با تمام وجود به طوری که وقتی مرگ در زد آماده باشی-آماده چون میوه ای رسیده برای فرو افتادن از درخت. تنها نسیمی ملایم میوزد و میوه فرو می افتد . گاه حتی بدون هیچ نسیمی میوه به سبب سنگینی و رسیدگی از درخت می افتد . مرگ باید چنین باشد.و این آمادگی باید با زندگی کردن فراهم اید.


-همه ی لحظه ها زیبا هستند فقط تو باید پذیرا و تسلیم باشی. همه ی لحظه ها نعمت اند فقط تو باید قادر به دیدن باشی.همه ی لحظه ها میمون و مبارک اند.اگر تو با حق شناسی عمیق بپذیری هرگز هیچ چیز عیب نخواهد کرد.


-مراقبه تابعی است از شاد بودن. مراقبه همچون سایه در تعقیب انسان شاد است.هر جا که میرود هر کاری که میکند در حال مراقبه و مکاشفه است. او به شدت متمرکز است.


-شادمانی هنگامی روی میدهد که تو با زندگی ات هم آهنگ هستی .چنان همساز که هر آنچه انجام میدهی مایه ی مسرت توست.بعد نا آگاهی پی می بری که مراقبه در تعقیب توست. اگر عاشق کاری باشی که میکنی اگر عاشق طریقه ی زندگی ات باشی آن وقت در حال مراقبه ای . آن وقت هیچ چیز حواست را پرت نخواهد کرد. وقتی چیزها حواس تو را پرت میکنند این خود نشانه ی ان است که تو واقعا به ان چیزها علاقه مند نیستی .


-شاد باش ! مراقبه خودش به تو دست خواهد داد.شاد باش و مذهب خودش در پی خواهد آمد. شادمانی شرطی اساسی است.مردم تنها وقتی مذهبی میشوند که غصه دار و اندهگین اند-این است که مذهبشان دروغین است.


-مراقبه به طور طبیعی به سراغ آدم شاد می آید.مرافبه به طور خودکار به سراغ آدم مسرور می آید.مراقبه برای آن کس که میتواندجشن بگیرد و به وجد در می آید کاری بس آسان است.


-گلهای سرخ به این زیبایی میشکفند چرا که سعی ندارند به شکل نیلوفر های آبی در آیند و نیلوفرهای آبی به این زیبایی شکفته میشوند چرا که درباره ی دیگر گلها افسانه ای به گوششان نخورده است. همه چیز در طبیعت این چنین زیبا در تطابق با یکدیگر پیش میروند. چرا که هیچ کس سعی ندارد با کسی رقابت کند کسی سعی ندارد به لباس دیگری درآید.فقط این نکته را دریاب! فقط خودت باش و این را آویزه ی گوش کن که هر کاری هم که بکنی نمیتوانی چیز دیگر باشی. همه ی تلاشها بیهوده است . تو باید فقط خودت باشی.


-برده نباش! تا آن حد از جامعه پیروی کن که احساس کنی ضرورت دارد اما همواره ناخدای سرنوشت خویش باش.


-هرگز زندگی ات را قربانی هیچ چیز نکن! همه چیز را قربانی زندگی کن!زندگی هدف غایی است-بزرگتر از هر کشوری بزرگتر از هر کیشی بزرگتر از هر بتی بزرگتر از هر آرمانی.


-خنده دقیقا همان پایه ی عبادت است. جدی بودن هرگز عابدانه نیست و نمیتواند باشد. جدی بودن از منیت است بخشی از همان بیماری است.خنده بی نفسی است.


-کل بازی هستی چنان زیباست که تنها خنده میتواند پاسخ آن باشد.تنها خنده میتواند عبادت و شکر واقعی باشد.


-در این دنیا هم اینجا هم اینک بمان و به راحت ادامه بده و با قهقهه ای برخاست از عمق وجودت ادامه بده. راهت را به سوی خدا برقص!راهت را به سوی خدا بخند! راهت را به سوی خدا آواز بخوان!


-عشق یک آینه است.رابطه ی واقعی آینه ای است که در آن دو عاشق چهره ی یکدیگر را می بینند و خدا را باز می شناسند. این راهی به سوی پروردگار است.


-سانیاسین های من به هیچ نژادی به هیچ آئینی تعلق ندارند. لب کلام سانیاهای من این است: (( بیرون آمدن از هر نوع زندان فقط انسان شدن اعلام جهان شمول بودن خود اعلام اینکه تمام کره ی خاکی به ما تعلق دارد.))


-معنای مردم سالاری واقعی آن است که مردم کوچه و بازار جماعت مردم دیگر در کنترل زندگی فردی نباشند.مردم سالاری بیشتر پدیده ای اخلاقی است تا سیاسی. بسیار مهمتر از سیاست.مردم سالاری یم دیدگاه کاملا جدید نسبت به زندگی است.این چیزی است که هنوز هیچ کجا اتفاق نیفتاده. هنوز باید اتفاق بیفتد.مردم سالاری به این معنا است:هر فرد حق دارد مطابق نگرش خود زندگی کند. نباید او را منع کرد.تا وقتی برای دیگران اسباب زحمت و دردسر نشده باید امکان آزادی در همه ی جنبه های زندگی برایش فراهم باشد. این نگرش من نسبت به دنیای مردم سالاری واقعی است.دوست دارم سانیاسین ها هم به همین نحو عمل کنند:مداخله در زندگی هیچ کس.باید نسبت به دیگران احترام عظیمی قائل شد.

narsis
Saturday 6 January 2007, 10:26 PM
در عشق یک به علاوه یک یک میشود نه دو .در عشق ژرف دوگانگی محو می گردد.ریاضیات پشت سر گذاشته میشود.نا مربوط میشود.در عشق ژرف دو فرد دیگر دو فرد نیستند.آنها یکی میشوند.شروع میکنند به عنوان یک واحد به عنوان یک وحدانیت سازمند و تشکل یافته به عنوان یک شعف مستی آور احساس کنند عمل کنند.


-لحظه ای که نفس ناپدید شود همه ی اسرار اسراری گشوده اند.زندگی مانند مشتی بسته نیست.مشتی باز شده است.



-زندگی به هیچ روی اسرار آمیز نیست.زندگی بز هر برک هر درخت بر تک تک شنهای ساحل دریا نوشته شده است.زندگی در هریک از انوار زرین آفتاب گنجانیده است.به هر چه بر میخوری زندگی است با تمام زیبای اش.


-سالک بیشتر به منبع واقعی خویشتن خویش اینکه کیست علاقه مند است: (( من کی هستم؟)) این بنیادی ترین پرسش عرفانی است-نه خداوند نه بهشت نه جهنم بلکه ((من کی هستم؟))


-زندگی نه کیفر که پاداش است.با فرصت عظیمی که برای رشد یافتن دیدن دانستن درک کردن و بودن به تو ارزانی داشته اند تو را پاداش داده اند.من زندگی را روحانی میخوانم.در حقیقت از دید من زندگی و خدا مترادف یکدیگرند.


-ذن راهی خود انگیخته است.تلاش بی تلاش راه شهود یا درک مستقیم است.


-بلوغ اعتمادی ژرف به خودآگاهی خویش است.عدم بلوغ بی اعتمادی به خودآگاهی خویش است.بلوغ کاری به سن نداردزیرا ربطی به تجربه ندارد.بلوغ با تاثیر پذیری طراوت یکی بودن و معصومیت سر و کار دارد.


-من ذهنی را کمال یافته میخوانم که ظرفیت حیرت کردن را حفظ کرده باشد.ذهنی بالغ است که مدام به شگفتی درآید از دیگران از خودش از هر چیزی. زندگی حیرتی است همیشگی.


-اگر مردم بتوانند کمی بیشتر به جشن و پایکوبی بپردازند کمی بیشتر آواز بخوانند کمی بیشتر لوده باشند انرژی آنها بیش از پیش به جریان افتاده و مشکلاتشان به تدریج ناپدید خواهد شد.به همین دلیل من اینقدر به شاد زیستن اصرار دارم.شادمانی تا حد از خود بی خود شدن.بگذار تمام انرژی به شور و شیدایی مبدل گردد و ناگهان خواهی دید که دیگر سر نداری –انرژی گیر کرده و در سرت سراسر به جنبش درآمده.الگوها تصاویر و حرکتی زیبا می آفریند و در این حال لحظه ای فرا میرسد که بدنت دیگر جسم سفت و سختی نیست انعطاف پذیر میشود جاری میشود.به هنگام شعف و شادی لحظه ای فرا میرسد که مرز تو دیگر آنقدرها واضح نیست.ت. ذوب میشوی با کائنات در هم می آمیزی مرزها در یکدیگر ادغام میشوند.


-زندگی کن بگرد بخوربخواب کارها را تاحد امکان کامل انجام بده و بارها و بارها به خاطر بسپار: وقتی مچت را در حال ایجاد مشکلی گرفتی فورا پایت را بیرون بکش.


-اگر زندگی کنی نفس دود میشود و به هوا میرود.زندگی نفس نمیشناسد.تنها چیزی که میشناسد این است: زندگی کردن. زندگی کردن. زندگی کردن.زندگی هیچ خودی نمیشناسد هیچ مرکزی.زندگی هیچ تفکیکی نمیشناسد.نفس که میکشی زندگی به درونت وارد میشود.نفس را که بیرون میدهی تو به زندگی وارد میشوی.هیچ تفکیکی وجود ندارد. میوه که میخوری درختان از طریق آن میوه به درون تو راه می یابند.بعد یک روز میمیری در خاک دفن میشوی و درختان شیره ات را میمکند و تو به صورت میوه در می آیی.فکر میکنی گیاه خواری؟فریب ظواهر را نخور ما همه آدمخواریم.زندگی یکی است زندگی به حرکت ادامه میدهد.زندگی به درونت راه می یابد از میان تو عبور میکند.در حقیقت اینکه بگوییم زندگی به درونت راه می یابد صحیح نیست زیرا با این وصف چنین مینماید که زندگی به درونت راه می یابد و بعد از تو رخت بر می بندد.تو وجود نداری تنها این آمد و رفت زندگی است که وجود دارد.تو وجود نداری تنها زندگی با اشکال عظیم و فوق العاده اش وجود دارد در ملیونها مایه ی سرور و شادمانی اش.روزی که این را فهمیدی بگذار آن فهم(( تنها قانون)) باشد.


-هم اینک همینجا زندگی کن! زندگی کردن در امید زندگی کردن در آینده است و این خود به تعویق انداختن زندگی به معنای واقعی است.این نه راه زندگی کردن که راه خود کشی است.هیچ احتیاجی به امید نیست و هیچ احتیاجی به اساس نومیدی نیست.هم اینک همینجا زندگی کن. زندگی به طرز فوق العاده ای لذت بخش است.همینجا دارد میبارد و تو جای دیگری را داری مینگری.


-مراقبه گل است و مهربانی و دلسوزی عطر گل


-مراقبه دارای هیچ چهارچوبی نیست:مراقبه پنجره نیست در نیست مراقبه تمرکز نیست مراقبه توجه نیست- مراقبه آگاهی است.


دلسوزی تنها هنگامی سر بر می آورد که بتوانی ببینی که همه با تو خویشاوندی دارند.دلسوزی تنها هنگامی پدید می آید که ببینی تو عضوی از همه و همه عضوی از تو هستند.هیچ کس جدا نیست.وقتی توهم جدایی کنار رفت دلسوزی سر بر می آورد.


-زندگی به واقع سرزنده و با نشاط به تعبیری آشفته و پر هرج و مرج است.میگویم به تعبیری چون آن آشفتگی و هرج و مرج نظم خود را دارد.از هیچ قاعده ای برخوردار نیست چون به هیچ قاعده ای نیاز ندارد اساسی ترین قاعده را ذاتا در خود داراست-اینکه به داشتن هی قاعده ی بیرونی نیاز ندارد.


-همه باورها خفه کننده اند و همه ی سرسپردگیها به تو کمک میکنند تا زنده ی واقعی نباشی.انها موجودیت تو را می میراند.


دو دستی چسبیدن به هر چیزی حال هر چه میخواهد باشد نشانگر بی اعتمادی است. اگر به زن و یا مردی عشق میورزی و دو دستی به او چسبیده ای این به تمام معنا نشان میدهد که اعتماد نمیکنی.


-بی حوصلگی و پریشانی عمیقا به هم ربط دارند.هرگاه احساس بی حوصلگی کردی بعد احساس پریشانی میکنی . پریشانی محصول فرعی بی حوصلگی است.


-واقعی تر زندگی کن. نقابها را کنار بگذار . آنها بر قلبت سنگینی میکنند. همه ی ریاکاریها را کنار بگذار .عریان باش البته خالی از دردسر نخواهد بود اما همین دردسر ارزش آن را دارد زیرا تنها پس از آن دردسر است که رشد پیدا میکنی وبالغ میشوی. وبعد هیچ چیزی زندگی را باز نمیدارد.زندگی هر لحظه تازگی خود را آشکار می سازد زندگی معجزه ایست همیشگی که همه ا در پیرامون تو در حال وقوع است. و تو صرفا در پس عادات مرده در حال پنهان شدنی.اگر نمیخواهی ملول باشی بودا شو.هرلحظه تا حد امکان با هشیاری کامل زندگی کن زیرا فقط در هشیاری کامل قادری نقاب را کنار بگذاری.


-هستی در دسترس کسانی است که خود در دسترس هستی اند.و آنگاه به شما قول میدهم هیچ ملالتی در بین نیست. زندگی سروری لایتناهی است.


-مراقبه چیزی نیست جز سعی در پاکسازی وجود.سعی در یافتن طراوت و جوانی سعی در دستیابی به سرزندگی و هشیاری بیشتر.


-عارف فردی خوشحال است.هر جا که باشد او در معبد به سر میبرد.فردی خوشحال معبدش را دور خود حمل میکند . این را میدانم چون آن را با خود حمل کرده ام. من احتیاجی ندارم به هیچ معبدی بروم. هر جا هستم معبدم آنجاست.همان حال و هوا یا شرایط اقلیمی است. عصاره ی درونی خود من در حال سرازیر شدن است.


-اقیانوش نه تنها در پس امواج پنهان است بلکه خود را در امواج متجلی میسازد.


-عشق ترس را زایل میگرداند درست همانطور که روشنایی تاریکی را برطرف میکند.


-زندگی غیر منطقی است.وحشی است.در زندگی تناقض ها تناقض نیستند بلکه تعارف و تمجیدند.


-عشق غیر منطقی است . عشق نا معقول است.عشق زندگی است.عشق تمامی تناقضات را در بر میگیرد.عشق حتی قادر است نقطه ی مقابل خود- نفرت- را نیز در بر گیرد.


-زبان عشق برای ذهن بسیار بیگانه است. ذهن و قلب دورترین قطبهای واقعیت هستند.فاصله ی هیچ دو نقطه ای دورتر از فاصله ی ذهن و قلب نیست.فاصله ی بین هیچ دو نقطه ای به اندازه فاصله ی بین ذهن و قلب-عقل و عشقمنطق و زندگی دور نیست.اگر کسی به خاطر عشق دیوانه شد دیوانگی او بیماری نیست. در حقیقت او تنها فرد سالم تنها فرد کامل و تنها فرد مقدس بر روی زمین است-زیرا از این طریق قلبش از نوبا زندگی پیوند خورده است.


-به درون قلبت روانه شو. عقل را فراموش کن و بگذار عشق مرکز تو آماج تو باشد. هر ناکامی میتواند به کامیابی مبدل شودو هر احتمال شکستی برای عقل میتواند به توفیقی برای دل بدل گردد.

narsis
Saturday 6 January 2007, 10:30 PM
-انسان خوب انسان فهیم است. انسان خوب انسان هشیار و آگاه است-همین و بس. برای من تنها ارزش آگاهی است و دیگر چیزها همه بی ارزش…


-ذهن یعنی واژه ها خود یعنی سکوت. ذهن چیزی نیست جز همه ی واژه هایی که اندوخته ای سکوت همان چیزی است که همیشه با تو بوده است. اندوخته نیست. این مفهوم خود است. سکوت کیفیت اصلی و ذاتی توست.


-یک قانون بسیار بنیادی زندگی آن است اگر بترسی انرژی را به طرف مقابل می دهی تا تو را بیشتر بترساند. خود ایده ی ترس در تو عکس آن ایده را در طرف مقابل ایجاد میکند.


-سیاست بیماری بشریت- سرطانی به جان آگاهی - بوده ات. همه ی سیاست بازیهای درونت را دور بریز.


-دین بر پایه ی عقیده یا ایمان قرار ندارد: دین بر پایه ی بهت قرار دارد بر پایه ی حیرت قرار دارد. دین بر رمز و رازی استوار است که پیرامون توست. برای اینکه آن را احساس کنی از وجودش با خبر شوی و آن را ببینی چشمهایت را باز کن و غبار ادور را کنار بزن آیینه ات را پاک کن! و ببین چه زیبای ای تو را احاطه کرده است چه عظمت خارق العاده ای مدام بر درهای تو میکوبد. چرا با چشمان بسته نشسته ای ؟ چرا ماتم گرفته ای؟ چرا نمیتوانی آواز سر بدهی؟ و چرا نمیتوانی بخندی؟


-یک چیز را به خاطر داشته باش: هر آنچه به تو احساسی از نفسانیت بخشید ((مانع)) است هر آنچه به تو احساسی از عدم نفسانیت بخشید((راه))است.


-همه هنر مراقبه آنست که چطور به راحتی شخصیت را ترک کنیم به سوی دل بشتابیم شخص نباشیم. همین شخص بودن یا نبودن همه ی هنر مراقبه و همه ی هنر خلسه ی معنوی است.


-وقتی عشق میورزی همه جا خداست. و وقتی نفرت میورزی همه جا شیطان است . این نقطه نظر توست که بر واقعیت فرا فکنی میشود.


-آمیزش جنسی یک فرایندی است داغ. عشق اینطور نیست. اما در سراسر دنیا مردم همواره از عشقی سوزان دم میزنند . عشق گرم نیست. عشق کاملا خنک است.ام نه سرد-سرد نیست.چون مرده نیست. خنک است درست مثل نسیمی خنک ولی نه داغ است و نه گرم.


-عشق رام شدنی نیست صرفا چیزی است که روی میدهد و لحظه ای که سعی میکنی مهار آن را به دست گیری همه چیز ناکام میماند.


-این همه ی هنر زندگی است: مردن لحظه به لحظه به طوری که از خمارب بامدادان خبری نیست.


-معبد واقعی آزادی است: گذشته را لحظه به لحظه مردن و حال را زندگی کردن. و آزادی حرکت حرکت به سوی تاریکی به سوی نا شناخته- این دری است که به بارگاه الهی باز میگردد.


-عشق هرگز قادر به تملک نیست. عشق آزادی بخشیدن به دیگری است. هدیه ای نا مشروط است. عشق معامله نیست.


-((مرگ)) گل است زندگی چیزی نیست جز درخت وجود درخت برای گل است . وجود گل برای درخت نیست. وقتی گل می آید درخت باید خوشحال باشد و درخت باید به رقص درآید.


-هر لحظه را چنان زندگی کن که گویی واپسین لحظه است. و کی چه میداند- شاید که واپسین لحظه باشد.


-تا وقتی خود را نشناخته ای مجبوری با نفس زندگی کنی . نفس به معنی جانشینی برای خود است خودی کاذب . تو خود را نمیشناسی بنابرین از خودت خودی می آفرینی. این یک آفرینش ذهنی است.


-توجه غذای نفس است. فقط کسی که به خود رسید آن نیاز از سرش می افتد . وقتی مرکزی داشتی-خودت-احتیاجی نداری توجه دیگران را گدایی کنی. آنگاه میتوانی تنها زندگی کنی .


-زندگی همیشه تازه است. همیشه. تازگی طبیعت زندگی است. تائو هیچ چیز کهنه نیست نمیتواند باشد. زندگی هرگز تکرار نمیشود فقط هر روز نو میشود هر لحظه نو – و ذهن کهنه است . از این رو ذهن و زندگی هرگز تلاقی نمیکنند . ذهن فقط تکرار میشود – زندگی هرگز تکرار نمیشود- ذهن . زندگی چگونه میتوانند تلاقی داشته باشند.


-همه تلاش دین این است: چطور ذهن را کنار بگذار و به سوی زندگی حرکت کن چطور ساز و کار تکراری را ترک کن و چطور به پدیده ی همیشه تازه و همیشه سبز هستی قدم بگذار.


-عشق نخستین گام به سوی کبریاست تسلیم آخرین گام . و این دو گام کل سفر است.


-اطاعت بلاهتی خاص دارد عدم اطاعت فراستی آشکار. اما اطاعت مورد ارج و احترام است زیرا اطاعت دردسر کمتری را سبب میشود.


-مفسر واقعیت نباش نظاره گر باش . درباره اش فکر نکن آن را ببین!


-نگرانی بیش از حد درباره ی خود بزرگترین بیماری ممکن است.


-مرگ تنها برای آن عده زیباست که زندگی خود را زیبا سپری کرده اند آنان که از زیستن نهراسیده اند آنان که به قدر کافی شهامت زندگی کردن داشته اند – آنان که عشق ورزیدند آنان که به رقص درآمدند آنان که جشن گرفتند.


-زندگی را زمانی میتوانی دریابی که آماده ی ورود به ناشناخته باشی . اگر دو دستی به شناخته بچسبی به ذهن چسبیده ای و ذهن زندگی نیست. زندگی غیر ذهنی و غیر عقلانی است زیرا زندگی تام و مطلق است.


-مردن هر لحظه به سوی گذشته را آغاز کن. هر لحظه خود را از گذشته پاک کن . برای شناخته بمیر تا برای ناشناخته در دسترس باشی. با هر لحظه مردن و از نو متولد شدن قادری زندگی را زندگی کنی و قادری مرگ را هم زندگی کنی.


-زندگی باید مذهبی باشد و مذهب نباید دارای هیچ حیاتی باشد. نباید بین بازار و صومعه فرقی باشد. صومعه باید در بازار باشد. باید عرصه ی الهی به بخشی از زندگی روزمره بدل گردد.


-زندگی یک زن است . کافی است سعی کنی آن را درک کنی آن وقت مفتضح میشوی. همه چیز را درباره ی درک کردن فراموش کن. فقط آن را زندگی کن و آنوقت خودت آن را خواهی فهمید.درک قرار نیست عقلانی و یا نظری باشد. درک قرار است مطلق باشد.


-زندگی یک راز است. هر چه آن را بیشتر بشناسی زیباتر است. لحظه ای فرا می رسد که ناگهان تو زیستن را آغاز میکنی . شروع میکنی به جاری شدن با آن و رابطه ای انزالی بین تو و زندگی شکل میگیرد اما تو سر در نمی آوری که چیست.این زیبایی زندگی است این ژرفای لایتناهی است.


-ذهن باور کننده ذهنی احمق است. ذهن اعتماد کننده دارای فراستی ناب است. ذهن باور کننده ذهنی معمولی و پیش پا افتاده است. ذهن اعتماد کننده به کمال میرسد. اعتماد کمال در پی دارد.


-انسان تک و تنها و به خود محدود کریه و نفرت انگیز است. زندگی در عشق است زندگی در جاری شدن است در بذل و بخشش و تقسیم با دیگران است.


-اگر بیشتر عشق بورزی بیشتری و اگر کمتر عشق بورزی کمتری. تو همیشه در تناسب با عشقت هستی. تناسب عشقت تناسب بودن توست.


-انسان موجودی متناقض نماست. او کوچکترین ذره ی آگاهی است. یک اتم بسیار هم اتمی و با این وجود او وسعتی را شامل است. فلک به تمامی در او جای گرفته است.


-کل کائنات یک شوخی است. هندو آن را لی لا میخواند. یک لطیفه است یک بازی است و روزی که فهمیدی به خنده می افتی و آن خنده هرگز متوقف نخواهد شد. همینطور ادامه خواهد داشت. این خنده به سراسر پهنه ی کائنات گسترش خواهد یافت.


-خنده عبادت است. اگر بتوانی بخندی چگونه عبادت کردن را آموخته ای. جدی نباش. آدم جدی هرگز نمیتواند مذهبی باشد. آدمی که بنواند بی چون و چرا بخندد آدمی که همه ی مسخرگی و همه ی بازی زندگی را می بیند در میان آن خنده به اشراق میرسد.


-گنجینه ی تو وجود توست- جای دیگر به دنبالش نگرد. همه کاخها و همه ی پلهایی که به کاخ ختم میشوند مهمل و بی معنی اند. تو باید پل خود را در درون وجود خود خلق کنی. کاخ آنجاست . گنجینه آنجاست.


-برای من مذهب صرفا جنبه ای از عشق است. من اینجا هستم تا زیبایی زندگی جلال و شکوهی که تو را احاطه کرده به تو نشان دهم. تو از همان جلال و جبروت نخستین تصاویر اجمالی ات را از خداوند در اختیار خواهی داشت.


-سعی نکن زندگی را درک کنی . آن را زندگی کن! سعی نکن عشق را درک کنی به درون عشق قدم بگذار.آنگاه در خواهی یافت...- و آن دریافت از تجربه کردن تو نشات خواهد گرفت. آن شناخت هرگز این راز را از میان بر نخواهد داشت: اینکه هر چه بیشتر بدانی بیشتر درمی یابی که چیزهای بسیاری برای شناختن باقی است.


-شنا کردن فقط با شناکردن شناخته میشود.عشق فقط با عشق ورزیدن و عبادت فقط با عبادت کردن. راه دیگری وجود ندارد. عشق را فقط میتوان با عشق ورزیدن شناخت. یعنی باید به درون عشق قدم بگذاری بی آنکه چیزی درباره اش بدانی. به همین دلیل هم عشق به شهامت نیاز دارد.


-عشق محال را طلب میکند. عشق میگوید: در اولین گام باید نفس را رها کنی.


-عشق فقط آنگاه حضور می یابد که تو نباشی. عشق فقط آنگاه رخ میدهد که تو به هستی سر تسلیم فرود آورده باشی. و پس آنگاه یک تجربه ی خلسه آور عظیم دست میدهد.


-فکر کردن فقدان درک است. تو فکر میکنی چون درک نمیکنی. وقتی درک پدید آمد فکر ناپدید میشود.


-ارتباط متعلق به ذهن است: ارتباط کلامی عقلی فکری. اتصال به بی ذهنی به سکوت عمیق تعلق دارد- یک انتقال انرژی پیوندی غیر کلامی- پرشی از یک قلب به قلبی دیگر.آنی بدون هیچ رابط یا واسطه.


-تانترا می گوید قبل از عشق بازی با یک زن یا یک کرد ابتدا دعا کن- زیرا دیدار ملکوتی انرژیها در راه است. خدا تو را احاطه خواهد کرد. هر جا که دو عاشق هست خدا آنجاست. هر جا که انرژی های دو عاشق به هم می رسند و در هم می آمیزند زندگی آنجاست زنده به شایسته ترین وجه. خداوند ترا احاطه میکند. کلیسا ها خالی اند کابین های عشق مملو از خدایند.


-انسان خود انگیخته راه رسیدن به انسان واقعی است به انسان فطری به خدای درون. تو نمیتوانی درباره ی مسیر تصمیم بگیری فقط میتوانی این لحظه را که در دسترس توست زندگی کنی. با زندگی کردن آن خود به خود مسیر به وجود می آید.

narsis
Saturday 6 January 2007, 10:33 PM
انسان منسجم را نمیتوان کشت و انسان منقسم هرگز زندگی نمیکند. انسان یکپارچه همین حالا هم فراتر از مرگ است. تمامیت و یکپارچگی فراتر از مرگ است.


-زندگی قابل تسخیر نیست زیرا جزء نمیتواند کل را به تسخیر درآورد . مثل آن است که قطره ی کوچکی آب سعی کند بر اقیانوس مسخر گردد.



-به زندگی خودت بچسب . ببین که تمامی هستی در حال جشن و پایکوبی است. این درختان جدی نیستند این پرندگان جدی نیستند.رودخانه ها و اقیانوسها وحشی اند . و همه جا بازیگوشی است. همه جا سرور و شادمانی است. هستی را بنگر به هستی گوش فرا ده و جزئی از آن شو.


-درختان عاشق زمین اند و زمین عاشق درختان. پرندگان عاشق درختان اند و درختان عاشق پرندگان. زمین عاشق آسمان است و آسمان عاشق زمین. هستی در اقیانوس عظیم عشق به سر میبرد. بگذار عشق نیایش تو باشدبگذار عشق عبادت تو باشد.


-حقیقت گرایش به آشکار ساختن خود دارد. کافی است کمی هشیار باشی و آن وقت دلت راه را به تو نشان خواهد داد. و بعد هیچ چیز قادر نخواهد بود در پس عشق پنهان شود.


-به هر چه عشق بورزی همان میشوی. عشق کیمیاگر است. هرگز به آنچه بر خطاست عشق مورز زیرا ترا استحاله خواهد کرد. هیچ چیز مسخ کننده تر از عشق نیست. عشق چیزی است که میتواند تو را به جایگاه رفیع برساند. به ارتفاعاتی بلندتر. به فراتر از خود عشق بورز.


-عشق الزامی است. عشق تنها خوراک روح است. بدن میتواند بدون غذا سر کند ولی روح فقط با عشق میتواند به حیاتش ادامه دهد. نگذار این کلام در حد الفاظ باقی بماند. بگذار به تجربه ای نافذ بدل گردد.


-آمیزش تنها وقتی با معناست که از روی شور و سر خوشی باشد آنگاه عشق متولد میشود. عشق تنها وقتی با معناست که از روی عشق باشد آنگاه عبادت زاییده میشود.


-دین واقعی به تو بی باکی می بخشد. بگذار معیار این باشد. اگر دین به تو هراس بخشید واقعا دین نیست.


-زیبایی ماده نیست و زیبایی به اجزاء تعلق ندارد . همین که گل را چیدی همین که کلیت گل از بین رفت زیبایی هم از بین رفته است. زیبایی به کل تعلق دارد. این متانت است که به کل عرضه میشود. زیبایی فراتر از مجموع اجزا است.


-باید آرامش به رقص درآید وسکوت به آواز. و تا درونی ترین درک تو به خنده بدل نشده هنوز چیزی کم است. هنوز کاری هست که باید انجام گیرد.


-عبادت تفریح است. بنابر این چنانچه به معبد رفتی و خیلی جدی شدی معبد را عوضی گرفته ای. برای خندیدن به معبد برو برای شادمای و لذت به معبد برو. برای جشن و سرور به معبد برو.


-سرمست باش بانشاط باش. در حال جشن و پایکوبی در حال آواز خانی در حال رقص. بگذار کائنات از طریق تو مجال بازیگوشی بیابد. بگذار بازیگوشی تنها عبادت تو باشد. بگذار نشاط و شادمانی تنها نیایش تو باشد.


-واقعیت و عدم واقعیت خصوصیت های دنیای عینی نیستند بلکه کیفیتهای خودآگاهی شخصی هستند.برای بودا همه چیز واقعی است. برای تو که به سرعت به خواب رفته ای و خرناسه میکشی همه چیز غیر واقعی است. هشیار تر شو تا دنیا واقعی تر شود . باز هم هشیارتر شو تا دنیا باز هم واقعی تر گردد. وقتی در اوج آگاهی ات هستی دنیا چنان به شکل خیره کننده ای واقعی است که مشکل بتوان آن را ماده نامید. باید آن را خدا خواند . اسم دیگری نمیتوان روی آن گذاشت.


-انرژی شهوت مشابه انرژی عشق است. تفاوت این دو فقط در جهت است. شهوت سرازیرمیرود. وعشق راه سربالا را درپیش گرفته است. شهوت به مانند ریشه های درخت است و عشق به مانند بالهای پرنده. اما انرژی هر دو یکی است. همه ی انرژی ها یکی هستند.


-درون تو جویباری از زندگی و جویباری از مرگ وجود دارد . جسم جویبار مرگ است و روح جویبار زندگی. روح هرگز نمی میرد. جسم هرگز زنده نیست..قتی روح و جسم با هم به سر میبرند جسم حیات روح را منعکس میسازد. جسم فقط با حیات روح تابناک و درخشان است.


-مرد عامل است زن معشوق. نه یک عامل. مرد ذهن است زن قلب. مرد قادر به خلق کردن است اما زادن زندگی از او ساخته نیست. بدین سبب به قابلیتی نیاز است قابلیت پذیرش زمین. دانه در دل خاک می افتد در زیر خاک نا پدید میشود و روزی حیاتی نو یر بر می آورد.


-خداوند تجربه ی فوق العاده ای از نور زیبایی و شکوه است. خدا واژه نیست. وسعت است. اقیانوسی بی کرانه که تو چون قطره ای در آن نا پدید میشوی.


-خوش باش لذایذ را دریاب . خداوند شئ نیست خداوند موضع است. موضع جشن و سرور. غصه را دور بریز! او به تو خیلی نزدیک است. به پایکوبی برخیز! این چهره ی ماتم زده را کنار بگذار. این توهین به مقدسات است- چه او بسیار نزدیک است.


-ذهن مملو از افکار دریاچه ای مواج و پر چین و شکن است. ذهن عاری از افکار دریاچه ای صاف و بدون چین و شکن است. خدا هنگامی به طور کامل در دریاچه ی ذهن تو انعکاس می بابد که تو عاری از چین و شکن باشی.


-همین که از گذشته رها شدی درکی فوق العاده به تو دست میدهد و تو از آینده نیست رها هستی.


-برای زندگی جاودانه بی اعتباری جایی برای عرض اندام ندارد. نا میرایی تو به تراز بانکی تو وابسته نیست. گدا همانقدر نامیراست که پادشاه.


-هستی پر از نعمت و فراوانی است- ما قادر به تحلیل بردن آن نیستیم . هستی پایان نا پذیر است به لحاظ زیبایی به لحاظ لذت بخش بودن و به لحاظ تبرکش.


-همه ی عشق و احترام من نثار کسی است که خود را دربست بپذیرد همانگونه که هست. چنین آدمی شهامت دارد . شهامت دارد تا با همه ی فشار اجتماعی که میخواهد او را شقه شقه کند- به خوب وبد به قدیس و معصیت کار- به مقابله برخیزد. او موجودی به واقع شجاع و با شهامت است در برابر همه ی تاریخ بشر در برابر تاریخ اخلاق می ایستد و واقعیت خود را هر چه که هست به آسمانها اعلام میدارد.


-لحظه ای عشق صمیمانه و ژرف چنان به اعماق وجودت رخنه میکند که زمان قادر به زدودن آن نیست. عشق آنقدر به پیش روی ادامه میدهد تا خودش را در درونت متولد سازد. این است که میگویم عشق لحظه ی جاودانگی است.


-با جسم خود به مخالفت بر نخیز آن خانه ی توست . بر ضد آگاهی ات نباش زیرا بدون آگاهی شاید خانه ات بسیار آراسته باشد اما صاحب خانه ای نخواهد داشت تهی خواهد بود. آنها در کنار هم زیبایی و زندگی برتر و کاملتری می آفرینند.


-قلب هیچ پرسشی ندارد. با این وجود پاسخ را قلب دریافت میکند. ذهن هزار و یک سوال دارد با این حال هرگز هیچ پاسخی دریافت نکرده است زیرا نمیداند چطور دریافت کند.


-اگر میخواهی یک زندگی ساده زیبا ساکت پر نشاط و سعادتمند را زندگی کنی بگذار ذهن مورد بی اعتنایی قرار گیرد وبگذار قلب جایگاهش را به عنوان فرمانده باز یابد. این همه ی کار پویندگان دین است. به هیچ چیز دیگری احتیاج نیست.


-همه چیز میتواند قربانی فرد باشد ولی فرد نمیتواند قربانی هر چیزی باشد. فردیت همان شکوفایی هستی است- هیچ چیز بالاتر از آن نیست. اما هیچ فرهنگی هیچ اجتماعی هیچ تمدنی آماده ی پذیرش یک حقیقت ساده نیست.


هیچ ارزشی بالاتر از آگاهی نیست. آگاهی بذر الوهیت در توست. وقتی آگاهی به رشد کاملش رسید تو به تحقق سرنوشت خویش نائل گشته ای.


-از تو میخواهم داوری را کنار بگذاری و زندگی ای عاری از داوری را زندگی کنی- در کلیت زندگی. و تعجب خواهی کرد که کلیت نه خوب است و نه بد. کلیت چیزی فراتر از جهان مادی است فراتر از خیر و شر.


-عشق نه در زندگی کسی مداخله میکند و نه اجازه میدهد کسی در زندگی کسی دخالت کند. عشق به دیگران فردیت میبخشد اما فردیت خود را از دست نمی دهد.


-زندگی به موسیقی نزدیک تر است تا به ریاضیات زیرا ریاضیات به ذهن تعلق دارد و زندگی در ضرب آهنگهای قلب تو به تپش در می آید.


-مردم می گویند عشق کور است زیرا نمیدانند عشق چیست . من به تو میگویم فقط عشق چشم دارد. به غیر از عشق همه چیز نا بیناست .

narsis
Tuesday 9 January 2007, 04:20 PM
زندگی مدام در حال تغییر و محل گذر است. پس هرگاه چیزی به سراغتان آمد از آن محظوظ شوید. هرگاه نیز که زمان رفتن آن شد رهایش کنید. به همین سادگی! اگر مالک چیزی هستید، به این معنا نیست که باید همیشه در تملک شما باشد. چون زندگی محل گذر است، موقتا نگهبان بعضی از اشیاء هستید. به هر حال در لحظه مرگ نمیتوانید محتوای کابینتهای آشپزخانه تان را با خود ببرید. ضرورتی نیز ندارد!

هر چیز مادی صرفا صور گونه گون انرژی است. شاید فکر کنید صاحب خانه ای هستید یا در بانک پول دارید. ولی واقعیت این است که حتی صاحب تنی که در آن به سر می برید نیستید. این تن را از این سیاره وام گرفته اید - و هنگامیکه کارتان با آن تمام شود - خود به خود تغییر شکل میابد و بدون حضور شما و به سیمایی دیگر پدیدار میگردد. زیرا تو جانی، شکوهمند و جاودان و آسیب ناپذیر و روح بی زوال هستی. اما وضعیت بشری ات در بهترین حال نیز گذرا است. زیرا جسمت را اجاره کرده ای!

بدنت معبد موقت روح توست. آنچه را که در پیرامونت - در گستره معبدی که خانه توست - نگاه میداری، باید همراه و همنوا با دگرگونی ها و رشد خودت تغییر یابند، تا بتوانند نمایانگر وجود و هستی ات باشند. بویژه اگر سرگرم هرگونه برنامه رشد شخصی باشید، لازم است بطور منظم در محیط اطرافتان تغییراتی را بوجود آورید. پس عادت دور افکندن انباشتگی را در خود بپرورانید، و آنرا نشانه پیشرفت خود بدانید.

- بخشی از فصل هفتم کتاب طراحی نظم به شیوه فنگ شویی
نوشته کارن کینگستون، ترجمه گیتی خوشدل

narsis
Wednesday 10 January 2007, 06:54 PM
ما نمی توانیم عمدا افکار خود را خاموش کنیم به عبارت دیگر نمی توانیم مانع تهیه فهرستی شویم که ذهن دائما به نسبت فراز و فرود شرایط بیرونی برایمان تدارک می بیند اما می توانیم با دور انداختن و بی محلی فهرست مانع التهاب و عصبیتی شویم که خوراک ذهن است . از نظر ساحران شخص باید فهرست خود را تهیه کند و سپس به آن بخندد . از نظر آنان هرگز نباید چیزی را باور کرد و جدی پنداشت .

دور انداختن فهرست به معنای نادیده گرفتن عمدی دعوت های پیاپی ذهن برای انتقام گیری و مقابله به مثل در درگیری های بزرگ و کوچک روزانه است . دور انداختن فهرست به معنای بی محلی به بررسی افکار منفی در خصوص اعمال انجام شده در گذشته یا نگرانی از چگونگی آینده است . هنگام انتظار برای رسیدن مسافری که مدتهاست دیر کرده ، دور انداختن فهرست به معنای خندیدن به افکار وحشتناکی است که عمدا بر احتمالات فاجعه بار متمرکزند .
ناگفته پیداست که داشتن چنین خویشتنداری ای تا چه حد سخت و خارق العاده است . این خودداری و کنترل پالایش شده که ساحران اصطلاحا آن را انضباط یا بی عیب و نقصی می نامند تنها با تمرین و در طی زمان بدست خواهد آمد .

مسلم است که پس از هر بار شکست در اجرای چنین انضباط سختی ذهن چماق سرزنش را برخواهد داشت . به این فهرست هم باید خندید .

__________________
در جهان خدا هیچ اشتباهی روی نمی‏دهد و هیچ رویدادی تصادفی نیست. هیچ کسی به‏سویت نمی‏آید، مگر آن‏که هدیه‏ای را برای تو به ارمغان آورد. چه شاکر باشی یا نباشی، خدا نعمت را برای تو می‏فرستد.

narsis
Saturday 13 January 2007, 07:46 AM
وقتی مشکلی در زندگی تان بوجود ميآيد، مثلا ناگهان يک ميل جنسی در شما غليان می کند يا نوعی طمع يا خشم در وجودتان شعله ور می شود، به اين دستور توجه کنيد. فرض کنيم مشکل خشم باشد، در درون خود سه بار تکرار کنيد: "خشم، خشم، خشم". اين کار را کاملا آگاهانه انجام دهيد. طوری که تکرار اين عبارت روی آگاهی شما اثر کند. بعد بدنبال کار خود برويد. البته کار خود را با عصبانيت انجام ندهيد بلکه فقط خشم خود را اذعان کنيد.

اين کار بسيار زيبا است. اگر آن را تکرار کنيد از تاثير عميق آن آگاه می شويد. وقتی واقعا به مشکل يا احساس خود توجه می کنيد، مشکل ناپديد می شود. مشکلات وقتی گريبان شما را می گيرند که از وجودشان ناآگاه هستيد. وقتی سه بار در درون خود، مشکل را اذعان کرديد، بخوبی از آن آگاه می شويد. بودا به تمام مريدان خود می گفت که اين دستور را درباره هر مشکلی انجام دهند.
تمام فرهنگها و قوميتها به مردم خود ياد می دهند که روی مشکل را بپوشانند و آن را انکار کنند. بنابراين شما مرتب نسبت به آنها ناآگاه و غافل می شويد. طوری که بعد از مدتی تصور می کنيد که اين مشکلات ديگر وجود ندارند. درحالی که بايد درست برعکس رفتار کرد. بايد با هوشياری و توجه کامل آنها را اذعان کرد. نتيجه اين خواهد بود که نسبت به آنها آگاه می شويد

اوشو

narsis
Saturday 13 January 2007, 07:47 AM
شجاعت آن نیست که از آدمها شجاع تقلید کنی،
بلکه آن است که به شیوه ی خود زندگی کنی
و بهای آن را نیز بپردازی.
حتی اگر بهای به شیوهی خود زیستن،
خود زندگی باشد،
باز ارزش آن را دارد.
زیرا در چنین شیوه ی زیستن است که
روح به دنیا می آید.
هنگامی که کسی آماده است تا برای چیزی بمیرد،
همین آمادگی و شور اوست که
او را دوباره متولد می کند.
اگر در این آمادگی رنجی نهفته است،
رنج زایمان است.
به شیوه ی خویش زیستن، شجاعت می خواهد،
دل و جرأت می خواهد.
به شیوه ی خود زندگی کن، شبیه خودت باش و بس.
نگران عوام نصیحت گو نباش.
زندگی خود را ترسیم کن.
از روی نقش کهنه ی دیگران نقاشی نکن.
خلاق باش.
اگر هم در شیوه ی خود بر خطا باشی،
بهتر از آن است که دیگران به جای تو زندگی کنند
و تو بر صواب باشی.
زیرا کسی که شیوه ی دیگران زندگی می کند
و بر صواب است،

زندگی را به بطالت می گذراند،
وکسی که به شیوه ی خود زندگی می کند
و بر خطاست،
بالاخره دیر یا زود
از خطای خویش درس خواهد گرفت.
او خطای خویش را
دست مایه ی تجربه های خویشتن خواهد بالید.
تنها کسانی تجربه خواهند کرد
و خواهند آموخت که
آماده ی خطاها و اشتباهات خویش اند،
و بهترین راه اشتباه کردن،
آن نیشت که به دیگران گوش بسپاری،
بلکه آن است که به شیوه ی خود زندگی کنی
و با چشمان خو ببینی!

اوشو

narsis
Wednesday 17 January 2007, 03:40 PM
يكي بود يكي نبود مردي بود كه زندگي اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود .وقتي مرد همه مي گفتند به بهشت رفته است .آدم مهرباني مثل او حتما به بهشت مي رفت.

در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ي كيفيت فرا گير نرسيده بود.استقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد.دختري كه بايد او را راه مي داد نگاه سريعي به ليست انداخت و وقتي نام او را نيافت او را به دوزخ فرستاد. در دوزخ هيچ كس از آدم دعوت نامه يا كارت شناسايي نمي خواهد هر كس به آنجا برسد مي تواند وارد شود .مرد وارد شد و آنجا ماند.

چند روز بعد ابليس با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه ي پطرس قديس را گرفت:
اين كار شما تروريسم خالص است!


پطرس كه نمي دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد چه شده؟ابليس كه از خشم قرمز شده بود گفت:آن مرد را به دوزخ فرستاده ايد و آمده و كار و زندگي ما را به هم زده.


از وقتي كه رسيده نشسته و به حرفهاي ديگران گوش مي دهد...در چشم هايشان نگاه مي كند...به درد و دلشان مي رسد.حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت و گو مي كنند...هم را در آغوش مي كشند و مي بوسند.دوزخ جاي اين كارها نيست!! لطفا اين مرد را پس بگيريد!!


وقتي رامش قصه اش را تمام كرد با مهرباني به من نگريست و گفت:
((با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادي... خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند))


پائولو کوئلیو

Sardabir
Friday 19 January 2007, 09:24 PM
صدقه دادن

1. مواظب باشید که کارهای نیک خود را برای جلب توجه مردم در انظار دیگران انجام ندهید زیرا اگر چنین کنید هیچ اجری نزد پدر آسمانی خود ندارید.
2. پس هر گاه صدقه میدهی آنرا با ساز وکرنا اعلام نکن چنانکه ریا کاران در کنیسه ها و خیابانها می کنند تا مورد ستایش مردم قرار بگیرند. یقین بدانید که آنان اجر خود را یافته اند!
3. و اما تو، هر گاه صدقی میدهی نگذار دست چپ تو از آنچه دست راستت می کند آگاه شود.
4. از صدقه دادن تو کسی با خبر نشود و پدری که هیچ چیز از نظر او پنهان نیست اجر تو را خواهد داد.

دعا

5. وقتی دعا می کنید مانند ریاکاران نباشید. آنان دوست دارند در کنیسه ها و گوشه های خیابانها بایستند و دعا بخوانند تا مردم آنان را ببینند. یقین بدانید که آنها اجر خود را یافته اند!
6. هر گاه تو دعا می کنی به اندرون خانه خود برو، در را ببند و در خلوت در حضور پدر نادیده خود دعا کن و پدری که هیچ چیز از نظر او پنهان نیست اجر تو را خواهد داد.
7. در وقت دعا مانند بت پرستان وردهای بی معنی را تکرار نکنید، آنان گمان می کنند با تکرار زیاد ، دعایشان مستحاب می شود.
8. پس مثل ایشان نباشید زیرا پدر شما احتیاجات شما را پیش از آنکه از او بخواهید میداند
9. پس شما اینطور دعا کنید: « ای پدر آسمانی ما، نام تو مقدس باد.
10. پادشاهی تو بیاید. اراده تو همانطور که در آسمان اجرا میشود در زمین نیز اجرا شود.
11. نان روزانه ما را امروز بما بده.
12. خطایای ما را ببخش، چنانکه ما نیز کسانی را که به ما خطا کرده اند بخشیده ایم.
13. ما را از وسوسه ها دور نگهدار و از شریر رهائی ده زیرا پادشاهی و قدرت و جلال تا ابدالآباد از آن تو است. آمین»
14. « چون اگر شما خطایای دیگران را ببخشید پدر آسمانی شما نیز شما را خواهد بخشید
15. اما اگر شما مردم را نبخشید پدر آسمانی شما نیز خطایای شما را نخواهد بخشید.

روزه

16. وقتی روزه می گیرید مانند ریاکاران، خودتان را افسرده نشان ندهید. آنان قیافه های خود را تغییر میدهند تا روزه دار بودن خود را به رخ دیگران بکشند. یقین بدانید که آنها اجر خود را یافته اند!
17. اما تو وقتی روزه می گیری به سرت روغن بزن و صورت خود را بشوی
18. تا مردم از روزه تو باخبر نشوند بلکه فقط پدر تو که در نهان است آن را بداند و پدری که هیچ چیز از نظر او پنهان نیست اجر تو را خواهد داد.
گنج آسمانی

19. گنجهای خود را بر روی زمین، جائی که بید و زنگ به آن زیان می رساند و دزدان نقب زده آن را می دزدند، ذخیره نکنید.
20. بلکه گنجهای خود را در عالم بالا، یعنی در جائی که بید وزنگ به آن آسیبی نمی رسانند و دزدان نقب نمی زنند و آن را نمی دزدند، ذخیره کنید .
21. زیرا هر جا گنج تو است دل تو نیز در آنجا خواهد بود.

خدا و دارائی

24. هیچ کس نمی تواند بنده دو ارباب باشد چون یا از اولی بدش می آید و دومی را دوست دارد و یا به اولی ارادت پیدا میکند و دومی را حقیر می شمارد. شما نمی توانید هم بنده خدا باشید و هم در بنده مال.
25. بنابراین به شما میگویم برای زندگی خود نگران نباشید که چه بخورید و یا چه بیاشامید و نه برای بدن خود که چه بپوشید، زیرا زندگی از غذا و بدن از لباس مهمتر است.
26. به پرندگان نگاه کنید: آنها نه می کارند، نه درو می کنند و نه در انبارها ذخیره میکنند ولی پدر آسمانی شما روزی آنها را می دهد. مگر ارزش شما به مراتب از آنها بیشتر نیست؟
27. کدام یک از شما میتواند با نگرانی ساعتی به عمر خود بیفزاید؟
28. چرا برای لباس نگران هستید؟ به سوسنهای صحرا نگاه کنید و ببینید چگونه نمو می کنند، آنها نه زحمت می کشند و نه می ریسند.
29. ولی بدانید که حتی سلیمان هم با آن همه حشمت و جلال مثل یکی از آنها آراسته نشد.
30. پس اگر خدا علف صحرا را که امروز هست و فردا به تنور ریخته میشود اینطور می آراید آیا شما را، ای کم ایمانان، به مراتب بهتر نخواهد پوشانید!
31. پس نگران نباشید و نگوئید: « چه بخوریم؟ » « چه بنوشیم؟ » و یا « چه بپوشیم؟ »
32. تمام ملل جهان برای بدست آوردن این چیزها تلاش می کنند، اما پدر آسمانی شما میداند که شما به همه این چیزها احتیاج دارید.
33. شما قبل از هر چیز برای بدست آوردن پادشاهی خدا و انجام خواسته های او بکوشید، آن وقت همه این چیزها نیز به شما داده خواهد شد.
پس نگران فردا نباشید، نگرانی فردا برای فردا است و بدی امروز برای امروز کافی است.

از انجیل متی

M_Nazary
Monday 22 January 2007, 02:15 PM
ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟
جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم .
تو تنها نيستي .
تو کوله بارت عشق ميزارم که بگذري،
قلب ميزارم که جا بدي،
اشک ميدم که همراهيت کنه،
و مرگ که بدوني برميگردي پيشم.

---------------------------------

narsis
Tuesday 23 January 2007, 03:11 PM
زندگی (http://www.abtahi.biz/fa/modules/news/article.php?storyid=94)
هر صبح در آفريقا كه غزالها از خواب بيدار مي شوند مي دانند كه بايد تندتر از تندترين شيرها بدوند و هر صبح كه شيرها از خواب بيدار مي شوند مي دانند كه بايد تندتر از كندترين غزالها بدوند. مهم نيست كه شما شير هستيد يا غزال، مهم اين است كه بدانيد هر صبح كه خورشيد بر مي آيد بايد بهتر بدويد. يك نويسنده كاناداي
ترس و افسردگی (http://www.abtahi.biz/fa/modules/news/article.php?storyid=93)
اینکه بعضی ها می ترسند یا افسرده می شوند به این علت است که آنان سر رشته امور را از دست داده اند مسئولیت احساس شان بابت احساس بدی که دارند مسئولیت را از سر خود باز می کنند چون برای شان راحت تر است که دیگران را مسئول زندگی خود بدانند تا بگویند:"باعث بروز چنین احساساتی خودم هستم." ((وین دایر))
راه حل مشکلات (http://www.abtahi.biz/fa/modules/news/article.php?storyid=92)
اگر مشکلی داری، به دلیل طرز فکر توست و تنها راهی که می توانی مشکلات را برای همیشه حل کنی، این است که طرز فکرت را تغییر دهی. ((وین دایر))

M.taghavi
Saturday 27 January 2007, 11:35 AM
30 قانون جهانی موفقيت

قانون انگيزه:
هر چه مي گوييد يا انجام مي دهيد از تمايلات دروني، خواسته هاي شما سرچشمه مي گيرد. پس براي رسيدن به موفقيت بايد انگيزه ها را مشخص كرد تا با يك برنامه ريزي اصولي به هدف رسيد.

قانون انتظار:
اگر با اعتماد به نفس، انتظار وقوع چيزي را در جهان پيرامونتان داشته باشيد آن چيز به وقوع مي پيوندد . شما هميشه هماهنگ با انتظارات تان عمل مي كنيد و اين انتظارات بر رفتار و چگونگي برخورد اطرافيانتان تأثير مي گذارد.

قانون تمركز:
هر چيزي را كه روي آن تمركز كرده و به آن فكر كنيد در زندگي واقعي، شكل گرفته و گسترش پيدا مي كند. بنابراين بايد فكر خود را بر چيزهايي متمركز كنيد كه واقعاً طالب آن هستيد.

قانون عادت:
حداقل 95 درصد از كارهايي كه انجام مي دهيم از روي عادت است. پس مي توانيم عادت هايي را كه موفقيت مان را تضمين مي كنند در خود پرورش دهيم؛ و تا هنگامي كه رفتار مورد نظر به صورت اتوماتيك و غير ارادي انجام نشود، تمرين و تكرار آگاهانه و مداوم آن را ادامه دهيم.

قانون انتخاب:
زندگي ما نتيجه انتخاب هاي ما تا اين لحظه است. چون هميشه در انتخاب افكار خود آزاد هستيم، كنترل كامل زندگي و تمامي آن چه برايمان اتفاق مي افتد در دست خودمان است.

قانون تفكر مثبت:
براي رسيدن به موفقيت و شادي، تفكر مثبت امري ضروري است. شيوه تفكر شما نشان دهنده ي ارزش ها، اعتقادات و انتظارات شماست.

قانون تغيير:
تغيير ، غير قابل اجتناب است و ما بايد استاد تغيير باشيم نه قرباني آن.

قانون كنترل:
سلامتي ، شادي و عملكرد درست از طريق كنترل كامل افكار، اعمال و شرايط پيرامونمان به وجود مي آيد.

قانون مسؤوليت:
هر چه و هر كجا كه هستيد به خاطر آن است كه خودتان اين طور خواسته ايد. مسووليت كامل آن چه كه هستيد ، آن چه كه به دست آورده ايد و آن چه كه خواهيد شد بر عهده خود شماست.

قانون پاداش:
عالم در نظم كامل به سر مي برد و ما پاداش كامل اعمالمان را مي گيريم. هميشه از همان دست كه مي دهيم از همان دست مي گيريم. اگر از عالم بيشتر دريافت مي كنيد به اين دليل است كه بيشتر مي بخشيد.

قانون خدمت :
پاداش هايي را كه در زندگي مي گيريد با ميزان خدمت شما به ديگران رابطه مستقيم دارد. هر چه بيشتر براي بهبود زندگي و سعادت ديگران كار كنيد و توانايي هاي خود را افزايش دهيد، در عرصه هاي مختلف زندگي خود بيشتر پيشرفت مي كنيد.

قانون علت و معلول:
هر چه به دليلي رخ مي دهد. براي هر علتي معلولي است و براي هر معلولي علت يا علت هاي به خصوصي وجود دارد، چه از آن ها اطلاع داشته باشيد چه نداشته باشيد. چيزي به اسم اتفاق وجود ندارد. در زندگي هر كاري را كه بخواهيد مي توانيد انجام دهيد به شرط آن كه تصميم بگيريد كه دقيقاً چه مي خواهيد و سپس عمل كنيد.

قانون ذهن:
شما تبديل به همان چيزي مي شويد كه درباره آن بيشتر فكر مي كنيد. پس هميشه درباره چيزهايي فكر كنيد كه واقعاً طالب آن هستيد.

قانون عينيت يافتن ذهنيات:
دنياي پيرامون شما تجلي فيزيكي دنياي درون شماست. كار اصلي شما در زندگي اين است كه زندگي مورد علاقه خود را در درون خود خلق كنيد. زندگي ايده آل خود را با تمام جزييات آن مجسم كنيد و اين تصوير ذهني را تا زماني كه در دنياي پيرامون شما تحقق پيدا كند حفظ كنيد.

قانون رابطه مستقيم:
زندگي بيروني شما بازتاب زندگي دروني شماست. بين طرز تفكر و احساسات دروني شما ، و عملكرد و تجارب بيروني تان رابطه مستقيم وجود دارد. روابط اجتماعي ، وضعيت جسماني شرايط مالي و موفيت هاي شما بازتاب دنياي دروني شماست.


قانون باور:
هر چيزي را كه عميقاً باور داشته باشيد به واقعيت تبديل مي شود. شما آن چه را كه مي بينيد باور نمي كنيد بلكه آن چيزي را مي بينيد كه قبلاً به عنوان باور انتخاب كرده ايد. پس بايد باورهاي محدود كننده اي را كه مانع موفقيت شما هستند شناسايي كنيد و آن ها را از بين ببريد.

قانون ارزش ها:
نحوه عملكرد شما هميشه با زير بنايي ترين ارزش ها و اعتقادات شما هماهنگ است. آن چه كه
ارزش هايي را كه واقعاً به آن اعتقاد داريد بيان مي كند ادعاهاي شما نيست بلكه گفته ها، اعمال و انتخاب هاي شما به ويژه در هنگام ناراحتي و عصبانيت است.

قانون تأثير تلاش:
همه اميد ها، روياها، هدف ها و آرمان هاي ما در گرو سخت كوشي است. هر چه بيشتر تلاش كنيم؛ موفقيت بيشتري كسب خواهيم كرد.


قانون آمادگي :
در هر حوزه اي موفق ترين افراد ، آن هايي هستند كه وقت بيشتري را صرف كسب آمادگي براي انجام كارها مي كنند. عملكرد خوب نتيجه آمادگي كامل است.

قانون حد توانايي :
شايد براي انجام همه كارها وقت كافي وجود نداشته باشد ولي هميشه براي انجام مهم ترين كارها وقت كافي هست. هر چه بيشتر كار كنيم كارايي بيشتري پيدا مي كنيم. اما بايد اموري را بر عهده بگيريم كه در حد توانمان باشد.

قانون تصميم:
مصمم بودن از ويژگي هاي اساسي افراد موفق است. در زندگي هر جهشي در جهت پيشرفت هنگامي حاصل مي شود كه در موردي تصميم روشني گرفته باشيم.

قانون خلاقيت:
ذهن ما مي تواند به هر چيزي كه باور داشته باشد دست يابد . هر نوع پيشرفتي در زندگي با يك ايده آغاز مي شود و چون توانايي ما در خلق ايده هاي جديد نامحدود است آينده نيز محدوديتي نخواهد داشت.

قانون استقامت:
معيار ايمان به خود، توانايي استقامت در برابر سختي ها، شكست ها و نااميدي هاست . استقامت ويژگي اساسي موفقيت است . اگر به اندازه كافي استقامت كنيم، طبيعتاً سرانجام موفق خواهيم شد.

قانون صداقت:
خوشبختي زماني به سراغ ما مي آيد كه تصميم بگيريم هماهنگ با والاترين ارزش ها و عميق ترين اعتقادات خود زندگي كنيم. همواره بايد با آن بهترين بهترين ها كه در درون مان وجود دارد صادق باشيم.

قانون انعطاف پذيري:
در تعيين اهداف خود قاطعيت داشته باشيد، اما در مورد روش دست يابي به آن ها انعطاف پذير باشيد. درعصر تحولات سريع و رقابت شديد، انعطاف پذيري از ضروريات است.
قانون خوشبختي:
كيفيت زندگي ما را احساسمان در هر لحظه تعيين مي كند واحساس ما را تفسير خودمان از وقايع پيرامونمان مشخص مي سازد، نه خود وقايع. هرگز براي اين كه تجربه خوشي از دوران كودكي داشته باشيد دير نيست. كافي است گذشته را مرور كنيد و روشي را كه براي تفسير تجربيات خود داشته ايد تغيير دهيد.

قانون تعجيل :
ما همواره دوست داريم كه هر چه زودتر به آرزوهايمان برسيم، به همين دليل است كه در تمام عرصه هاي زندگي بي قراريم.

قانون فرصت:
بهترين فرصت ها اغلب در معمولي ترين موقعيت هاي زندگي مان به وجود مي آيد. پس بزرگترين فرصت ها به احتمال زياد هميشه در دسترس ماست.

قانون خود شكوفائي:
شما مي توانيد هر چه را كه براي رسيدن به اهداف تعيين شده خود به آن نياز داريد بياموزيد. آن هايي كه مي آموزند توانا هستند.

قانون بخشندگي :
هر چه بيشتر ، بدون انتظار پاداش به ديگران خدمت كنيد خير و نيكي بيشتري به شما مي رسد، آن هم از جاهايي كه اصلاً انتظار نداريد. شما تنها در صورتي حقيقتاً خوشبخت خواهيد شد كه احساس كنيد به دليل خدمت به ديگران انسان با ارزشي هستيد.

narsis
Saturday 3 February 2007, 11:55 AM
عاشقي می خواست به سفر برود. روزها و ماه ها و سال ها بود که چمدان می بست. هی هفته ها را تا می کرد و توی چمدان می گذاشت. هی ماه ها را مرتب می کرد و روی هم می چید و هی سال ها را جمع می کرد و به چمدانش اضافه می کرد. او هر روز توی جیب های چمدانش شنبه و یکشنبه می ریخت و چه قرن هایی را که ته ته چمدانش جا داده بود.

و سال ها بود که خدا تماشایش می کرد و لبخند می زد و چیزی نمی گفت. اما سرانجام روزی خدا به او گفت: عزیز عاشق، فکر نمی کنی سفرت دارد دیر می شود؟ چمدانت زیادی سنگین است. با این همه سال و قرن و این همه ماه و هفته چه می خواهی بکنی؟
عاشق گفت : خدایا! عشق، سفری دور و دراز است. من به همه این ماه ها و هفته ها احتیاج دارم. به همه این سال ها و قرن ها، زیرا هر قدر که عاشقی کنم، باز هم کم است.
خدا گفت : اما عاشقی، سبکی است. عاشقی، سفر ثانیه است. نه درنگ قرن ها و سال ها. بلند شو و برو و هیچ چیز با خودت نبر، جز همین ثانیه که من به تو می دهم.

عاشق گفت : چیزی با خود نمی برم، باشد. نه قرنی و نه سالی و نه ماه و هفته ای را.
اما خدایا ! هر عاشقی به کسی محتاج است. به کسی که همراهی اش کند. به کسی که پا به پایش بیاید. به کسی که اسمش معشوق است.

خدا گفت : نه ؛ نه کسی و نه چیزی. "هیچ چیز" توشه توست و "هیچ کس" معشوق تو، در سفری که که نامش عشق است.

و آنگاه خدا چمدان سنگین عاشق را از او گرفت و راهی اش کرد.
عاشق راه افتاد و سبک بود و هیچ چیز نداشت. جز چند ثانیه که خدا به او داده بود.
عاشق راه افتاد و تنها بود و هیچ کس را نداشت. جز خدا که همیشه با او بود.

عرفان نظرآهاری

narsis
Thursday 8 February 2007, 09:41 PM
يك كارشناس مديريت زمان كه در حال صحبت براي عده اي از دانشجويان رشته بازرگاني بود ، براي تفهيم موضوع، مثالي به كار برد كه دانشجويان هيچ وقت آن را فراموش نخواهند كرد.

او همان طور كه روبروي اين گروه از دانشجويان ممتاز نشسته بود گفت : " بسيار خوب ، ديگر وقت امتحان است! " سپس يك كوزه سنگي دهان گشاد را از زير ميز بيرون آورد و آن را روي ميز گذاشت . پس از آن حدود دوازده عدد قلوه سنگ كه هر كدام به اندازه يك مشت بود را يك به يك و با دقت درون كوزه چيد. وقتي كوزه پر شد و ديگر هيچ سنگي در آن جا نمي گرفت از دانشجويان پرسيد : " آيا كوزه پر است؟ " همه با هم گقتند: بله . او گفت : " واقعاً؟ " سپس يك سطل شن از زير ميزش بيرون آورد. مقداري از شن ها را روي سنگ هاي داخل كوزه ريخت و كوزه را تكان داد تا دانه هاي شن خود را در فضاهاي خالي بين سنگ ها جاي دهند. بار ديگر پرسيد : " آيا كوزه پر است؟ " اين بار كلاس از او جلوتر بود، يكي از دانشجويان پاسخ داد : " احتمالاً نه " او گفت : " خوب است " و سپس يك سطل ماسه از زير ميز بيرون آورد و ماسه ها را داخل كوزه ريخت، ماسه ها در فضاهاي خالي بين سنگ ها و دانه هاي شن جاي گرفتند .

او يك بار ديگر همان سوال را تكرار كرد : " آيا اين كوزه پر است؟ " همه كلاس فرياد زدند " نه " . او بار ديگر گفت: " خوب است " در اين موقع يك پارچ آب از زير ميز بيرون آورد و شروع به ريختن آب در داخل كوزه كرد تا وقتي كه كوزه لب به لب پر شد . سپس رو به كلاس كرد و پرسيد " چه كسي مي تواند بگويد نكته اين مثال در چه بود ؟ " يكي از دانشجويان مشتاق دستش را بلند كرد و گفت : اين مثال مي خواهد به ما بگويد كه برنامه زماني ما هر قدر هم كه پر و فشرده باشد ، اگر واقعاً سخت تلاش كنيم هميشه مي توانيم كارهاي بيشتري در آن بگنجانيم . استاد پاسخ داد : " نه ! نكته اين نيست، حقيقتي كه اين مثال به ما مي آموزد اين است كه اگر سنگ هاي بزرگ را اول نگذاريد، هيچ وقت فرصت پرداختن به آن ها را نخواهيد يافت.

سنگ هاي بزرگ زندگي شما كدام ها هستند؟ فرزندانتان ، محبوبتان، تحصيلتان، روياهايتان ، انگيزه هاي با ارزش ، آموختن به ديگران، انجام كارهايي كه به آن عشق مي ورزيد، زماني براي خودتان، سلامتي تان و
.... "
به ياد داشته باشيد كه ابتدا اين سنگ هاي بزرگ را بگذاريد،در غير اين صورت هيچ گاه به آن ها دست نخواهيد يافت. اگر با كارهاي كوچك ( شن و ماسه ) خود را خسته كنيد، زندگي خود را با كارهاي كوچكي كه اهميت زيادي ندارند پر مي كنيد و هيچ گاه وقت كافي و مفيد براي كارهاي بزرگ و مهم ( سنگ هاي بزرگ ) نخواهيد داشت.

پس امشب يا فردا صبح ، هنگامي كه به اين داستان كوتاه فكر مي كنيد، اين سوال را از خود بپرسيد : " سنگ هاي بزرگ زندگي من كدام اند؟ آنگاه، اول آنها را در كوزه خود بگذاري

s_dibavar
Monday 19 February 2007, 02:45 AM
آنانکه وقتشان پایان یافته خواستار مهلتند،


و آنان که مهلت دارند کوتاهی می ورزند!.

sysman2
Saturday 24 February 2007, 10:58 PM
ما همیشه آنچه را هستیم با آنچه باید بشویم مقایسه می کنیم. "آنچه باید بشویم"، انعکاس الگوهایی است که در ذهن داریم و براساس آن ها خود را ملزم می بینیم به اینکه شخصیت مان اینطور یا آنطور باشد. خود را مدام با فلان همسایه، همکار، فلان شخص ثروتمند مقایسه می کنیم و می بینیم که آنها دارا هستند و ما ندار.

مدام به این می اندیشیم که من روشنترم یا او، من بیشتر می دانم یا او، من مهربانترم یا او،.... و اندیشه بیش تر یا کمتر - که در مقایسه نهفته است-نقش مهمی در زندگی ما دارد. بیش و کم در واقع متر و معیار سنجش و مقایسه است و یکی از مهم ترین علل تضاد. اکنون سوال این است که چرا اصولا باید مقایسه وجود داشته باشد؟ (شما هم این سوال را برای ذهن خود مطرح کنید) چرا ما خود را با دیگری مقایسه می کنیم؟ یکی از رندی ها و حقه بازی های تبلیغات در خدمت سرمایه داری و سوداگری این است که مدام به شما القاء می کنند: " چیزی که هستی آن نیست که شایسته تو است و باید باشی". مسلماً این یک علت مقایسه است. مقایسه از زمان کودکی شروع می شود: تو باید زرنگ تر ، با هوش تر، و موفق تر از دیگری باش. در مدرسه – امتحان و غیره - مقایسه یک امر متداول و کاملا عادی است.

ولی چرا ما اصولا باید در زمینه های روانی خود را با دیگری مقایسه کنیم؟ خواهش می کنم پاسخ این سوال را در خود بیابید. اگر من خود را با دیگری مقایسه نکنم، چه هستم؟ فرضا خرفت و بی هوشم، سطحی و بی مایه ام...اگر خود را مقایسه نکنم، همینم که هستم. ولی به علت عادت به مقایسه، آنچه را که هستم قبول ندارم و امید و انتظار دارم که بتوانم در آینده باهوش تر، تکامل یافته تر، داناترو...بشوم.

اما آیا خواهم شد؟ تا زمانی که خود را با کسی مقایسه نکرده ام "آنچه هستم کیفیت تجزیه شدگی و جزیی بودن ندارد، ولی به محض اینکه خود را مقایسه می کنم، آن واقعیت تجزیه نشده کیفیت جزیی بودن پیدا می کند. و د ر جزیی نگری، پراکندگی و هدر رفتن انرژی نهفته است. حال وقتی که خود را به صورت یک واقعیت تجزیه نشده نگاه می کنم، نگاهم از یک انرژی نیرومند و یکپارچه برخوردار است. و این نگاه نیرومند و پرانرژی ذهن مرا از درگیر بودن به هر نوع مقایسه آزاد خواهد کرد.

پس دیدیم که چگونه ذهن انرژی ما را اساسا هدر می دهد، در صورتی که برای شناخت و درک معنای زندگی در تمامیت و جامعیت آن – نه فقط جزءهایی از آن- وجود انرژی ضرورت مبرم دارد.
همانطور که گفتم، ما نیاز به انرژی داریم- انرژی بدون محرک و بدون جهت. و برای اینکه از چنین انرژی برخوردار گردیم، باید درون مان را از چیزهایی که خود و جامعه در آن انباشته ایم تهی گردانیم. "فقر" به معنای واقعی یعنی تهی ساختن خود از چیزهایی که جامعه در وجود ما انباشته است. چون جامعه ما را با چیزهایی از خود پر کرده است، زیبایی فقر درونی را که عین غناست درک نمی کنیم.

بسیاری از مذاهب بر ضرورت فقر تاکید کرده اند. اما بعضی از ما درک صحیحی از مفهوم واقعی آن نداریم. راهبی که فقط یک خرقه می پوشد، نام خود را عوض می کند، به یک غار پناه می برد و تمام عمر خود را صرف مطالعه کتاب مقدس می کند، فقیر و تارک دنیا خوانده می شود و ...... نفس اینکه می گوئی من فقیرم، من بودائیم، من برهمنم، من وابسته به این فرقه و گروه یا آن فرقه و گرهم، حکایت از آن دارد که هنوز دل از "چیزی بودن" برنگرفته ای، هنوز در جستجوی نام و عنوان و شهرتی. تو وابسته به گروه و فرقه ای هستی که در ماهیت آن تفرق و جدایی نهفته است.

فقر و پارسایی به معنای واقعی یعنی پاک کردن ذهن از چیزهای اجتماع، یعنی خارج کردن خود از تباهی ها و فسادهای حاکم بر اجتماع. زمانی ذهن می تواند شکوه و زیبایی فقر و پارسایی درونی را تجربه کند که خود را از نظام روانی جامعه- نظامی که بر آزمندی، نفرت، تضاد و جدایی بنا شده است- آزاد گرداند. وقتی انسان خود را از نظام اجتماع آزاد گرداند، نه آزمندی و چنگ انداختن هست و نه هیچ مسئله دیگر. و تنها از متن این پارسایی و فقر درونی است که انسان می تواند حقیقت زندگی را ببیند- حقیقتی که در آن هرگونه تظاد و تخاصم مفقود است. زیستن در چنین کیفیتی یعنی شکوه، خیر و زیبایی.

Alavi58
Tuesday 27 February 2007, 08:39 PM
http://i17.tinypic.com/2u87xaf.png
...............................

admin
Monday 12 March 2007, 05:32 PM
عشق يعني : خواستن ، اما نگفتن
عشق يعني : سوختن ، اما ساختن
عشق يعني : طغيان دل ، اما لب فرو بستن
عشق يعني : با چشم سخن گفتن با حسرت سكوت كردن
عشق يعني : راز ، رازي كه حتي معشوق نيز نداند
عشق يعني : خواستن براي دوست ،
زيستن براي دوست ،
بودن براي دوست ،
مردن براي دوست ،
بي آن كه باشي و بخواهي كه باشي .
عشق يعني : مناجات شبهاي تنهايي ،
عشق يعني : وضو باقطرات اشك گرفتن ،
عشق يعني : روزي بي صدا بار سفر بستن و رفتن
عشق يعني : پرستش بدون چشمداشت ،
نيايش ، بدون خواهش ،
ستايش ، بي صدا
رفاقت ، بي جفا
صداقت ، بي ريا
عشق يعني :
چون خورشيد ، تابيدن بر شبهاي دوست
وچون برف ، ذوب شدن بر غمهاي دوست

sysman2
Tuesday 13 March 2007, 07:12 AM
مشت دنیا که برات باز شد،
می بینی که این کهنه به این آسانی ها دگرگون بشو نیست.
می بینی که یک زورگو که رفت، معمولا یک زورگوتر جاش را می گیرد.
می بینی که انگار زور همیشه پیروز است.
می بینی که امکان های انتخاب هات عموما میان بد و بدترند.
می بینی جدال های دنیا بسیار مواقع میان جهالت هایی اند که شکل های متنوع به خود گرفته اند.
می بینی که مهر جز کلام دستمالی شدهء تکراری چیزی نیست.
می بینی بسیار چیزها که در زندگی ارج می گذاردی در دنیا محل سگ هم ندارند.
می بینی جایی برای فرار نیست و هر گوشه یکی با یک طناب دار ایستاده.
می بینی بسیار واژه های سنگین و پر طمطراق که آدم ها در طول تاریخ ساخته اند را می شود با تق یک سوزن ترکاند و جز هوا چیزی نیافت.
می بینی بی قدرت در این کهنه، تو هم هیچ نیستی.
می بینی استیصال چقدر تهوع آور است، اما آن را هم می شود با یک کم استدلال به خود قبولاند.
می بینی در جستجوی جرقه ای از خرد می شود تمام دنیا را زیر و رو کرد و دست خالی بازگشت.
می بینی جز آفتاب صبح اتاقت هیچ چیز به راستی از آن تو نیست.
می بینی عمر خودت هم چندان چیزی بلندتر از عمر یک روزهء یک حشرهء میوه نیست،
و می بینی می شود این کوتاه را چه ساده از کف داد.

و بناگاه در می یابی که شادمان بودن، به راستی و با حضور، بودن، دلیرانه ترین کاری ست که می شود به آن تن در داد.

sysman2
Tuesday 13 March 2007, 07:24 AM
رازهای زیبایی به روایت آدری هیپبورن (http://nashenakhteha.blogs.com/nashenakhteha_/2007/01/post_4.html)

برای لب های جذاب، سخنان مهر آمیز به زبان آر
برای چشم های دوست داشتنی، خوبی را در آدم ها جستجو کن
برای یک اندام باریک، غذايت را با آنها که ندارند سهیم شو
برای موهای زیبا، بگذار یک کودک روزی یک بار دست هاش را توی موهات بکند
برای وقار، چنان راه برو که می دانی هرگز تنها گام بر نمی داری
آدم ها، حتی بیشتر از اشیاء، نیاز دارند که ترمیم شوند، بازسازی شوند، احیاء شوند، مرمت شوند، جان تازه بخشیده شوند؛ هرگز کسی را دور نینداز



(http://nashenakhteha.blogs.com/nashenakhteha_/2007/01/post_4.html#trackback)

sysman2
Sunday 18 March 2007, 01:04 PM
http://www.chamran.org/menu/menu1_01.jpg
بسم الله الرحمن الرحیم
من اعتقاد دارم که خدای بزرگ انسان را به اندازه درد و رنجی که در راه خدا تحمل کرده است پاداش می دهد، وارزش هر انسانی به اندازه درد و رنجی است که در این راه تحمل کرده است، و می بینیم که مردان خدا بیش از هر کس در زندگی خود گرفتار بلا و رنج و درد شده اند. علی بزرگ را بنگرید که خدای درد است که گویی بند بند وجودش با درد و رنج جوش خورده است. حسین را نظاره کنید که در دریایی از درد و شکنجه فرو رفت که نظیر آن در عالم دیده نشده است، و زینب کبری را ببینید که با درد و رنج انس گرفته است.

درد دل آدمی را بیدار می کند، روح را صفا می دهد، غرور وخود خواهی را نابود می کند. نخوت و فراموشی را از بین می برد، انسان را متوجه وجود خود می کند.
انسان گاهگاهی خود را فراموش می کند، فراموش می کند که بدن دارد، بدنی ضعیف وناتوان که در مقابل عالم و زمان کوچک و ناچیز و آسیب پذیر است. فراموش می کند که همیشگی نیست وچند صباحی بیشتر نمی پاید، فراموش می کند که جسم مادی او نمی تواند با روح او هم پرواز شود، لذا این انسان احساس ابدیت و مطلقیت و غرور و قدرت می کند، سرمست پیروزی واوج آمال و آرزوهای دور و دراز خود، بی خبر از حقیقت تلخ و واقعیتهای عینی وجود، به پیش می تازد و از هیچ ظلم وستم رو گردان نمی شود. امام درد آدمی را به خود می آورد، حقیقت وجود او را به ادمی می فهماند و ضعف و زوال وذلت خود را درک می کند ودست از غرور کبریایی برمی دارد و معنی خودخواهی و مصلحت طلبی و غرور را می فهمد و آن را توجه نمی کند.

خدایا ترا شکر می کنم که با فقر اشنایم کردی تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار درونی نیازمندان را درک کنم .
خدایا هدایتم کن زیرا می دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است.
خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم زیرا می دانم ظلم چه گناه نابخشودنی است.
خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم زیرا کسی که انصاف ندارد، شرف ندارد.
خدایا راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم که بی احترامی به یک انسان همانا کیفر خدای بزرگ است. خدایا مرا از بلای غرور و خودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای ترا مشاهده کنم.
خدایا پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گر ساز تا فریب زرق و برق عالم خاکی مرا از یاد تو دور نکند.
خدایا من کوچکم، ضعیفم، ناچیزم، پر کاهی در مقابل طوفانها هستم. به من دیده عبرت بین ده تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال ترا براستی بفهمم وبدرستی تسبیح کنم.
ای حیات با تو وداع می کنم،با همه زیبائیهایت، با همه مظاهر جلال و جبروت، با همه کوهها وآسمانها ودریاها وصحراها، با همه وجود وداع می کنم. با قلبی سوزان وغم آلود به سوی خدای خود می روم و از همه چیز چشم می پوشم. ای پاهای من، می دانم شما چابکید، می دانم که در همه مسابقه ها گوی سبقت از رقیبان ربوده اید، می دانم فداکارید، می دانم که به فرمان من به سوی شهادت صاعقه وار به حرکت درمی آئید، اما من آرزوئی بزرگتر دارم، من می خواهم که شما به بلندی طبع بلندم، به حرکت در آئید، به قدرت اراده آهنینم محکم باشید، به سرعت تصمیمات وطرح هایم سریع باشید. این پیکر کوچک ولی سنگین آرزوها و نقشه ها و امیدها و مسئولیتها را به سرعت به هر نقطه دلخواه برسانید. در این لحظات آخر عمر آبروی مرا حفظ کنید شما سالهای دراز به من خدمت کرده اید، از شما می خواهم که این آخرین لحظه را به بهترین وجه ادا کنید. ای پاهای من سریع و توانا باشید، ای دستهای من قوی و دقیق باشید، ای چشمان من تیزبین و هوشیار باشید، ای قلب من، این لحظات آخرین را تحمل کن، ای نفس، مرا ضعیف و ذلیل مگذار، تا چند لحظه بیشتر با قدرت و اراده صبور و توانا باش به شما قول می دهم که پس از چند لحظه همه شما در استراحتی عمیق و ابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید و تلافی این عمر خسته کننده و این لحظات سنگین و سخت را دریافت کنید. من، چند لحظه بعد به شما آرامش می دهم ....

خدایا! وجودم اشک شده، همه وجودم از اشک می جوشد، می لرزد، می سوزد و خاکستر می شود. اشک شده ام و دیگر هیچ، به من اجازه بده تا در جوارت قربانی شوم و بر خاک ریخته شوم و از وجود اشکم غنچه ای بشکفد که نسیم عشق و عرفان و فداکاری از آن سرچشمه بگیرد.

خدایا ترا شکر میکنم که باب شهادت را به روی بندگان خالصت گشوده ای تا هنگامی که همه راهها بسته است و هیچ راهی جز ذلت و خفت و نکبت باقی نمانده است بتوان دست به این باب شهادت زد و پیروزمند و پر افتخار به وصل خدائی رسید.
والسلام

majidnaderi
Saturday 7 April 2007, 02:57 PM
تصور کنيد بانکي داريد که در آن هر روز صبح 86400 تومان به حساب شما واريز مي شود و تا آخرشب فرصت داريد تا همه پولها را خرج کنيد چون آخر وقت حساب خود به خود خالي مي شود! دراين وقت شما چه خواهيد کرد؟! البته که سعي ميکنيد تا آخرين ريال را خرج کنيد! هر کدام از ما يک چنين بانکي داريم، بانک زمان. هرروز صبح در بانک زمان شما 86400 ثانيه اعتبار ريخته مي شود و آخر شب اين اعتبار به پايان مي رسد. هيچ برگشتي نيست و هيچ مقداري از اين زمان به فردا اضافه نمي شود

---------------------------------------------------
تغيير تنها چيز پايدار در دنياست.
طبيعت انسان اين است که هرچه بر سنش افزوده مي گردد، در مقابل تغيير بيشتر مقاومت مي کند. بويژه در مقابل تغيير براي بهتر شدن
تنها عاقل ترين ها و نادان ترين ها هستند که نمي توانند تغيير کنند
کنفوسيوس

s.sepehrvand
Tuesday 17 April 2007, 09:57 PM
http://tbn0.google.com/images?q=tbn:u2jjFVrgmy2asM:http://trouble.philadelphiaweekly.com/archives/lincoln.jpg (http://images.google.co.uk/imgres?imgurl=http://trouble.philadelphiaweekly.com/archives/lincoln.jpg&imgrefurl=http://trouble.philadelphiaweekly.com/archives/2006/02/lincoln_gay_dep.html&h=640&w=461&sz=59&hl=en&start=8&tbnid=u2jjFVrgmy2asM:&tbnh=137&tbnw=99&prev=/images%3Fq%3Dabraham%2Blincoln%26gbv%3D2%26ndsp%3D 18%26svnum%3D10%26hl%3Den%26sa%3DN)ا
* در طول زندگی ام هر چه خوبی کردم همه را مدیون فرشته ای هستم که همواره مادر صدایش کردم.
* حکومتی که از مردم باشد و برای مردم باشد و به دست مردم باشد هرگز سرنگون نمی گردد.
* انسانی که امروز آگاه تر از دیروز نباشد بی ارزش است.
* من در زندگی ام همواره آرام گام بر داشته ام اما هرگز عقب عقب نرفته ام.
* برخی از مردم را می توان برای همیشه فریب داد.برخی از مردم را می توان برای مدت کوتاهی فریب داد.اما نمی توان همه مردم را برای همیشه فریب داد.
* نگران این نیستم که آیا خدا با ماست یا نه .نگران این هستم که آیا ما با خدا هستیم یا نه؟

sysman2
Wednesday 25 April 2007, 01:00 AM
http://www.yaghin.com/shariati/aks/shariati.jpg
هیچ بودی ...
نه ماه گذشت ، نه روز گذشت ، نه ساعت گذشت ...
افتادی تو گهواره ،
چشمات نمی دید ،
گوشات نمی شنید ، پاهات نمی رفت ،
دستات نمی گرفت ،
مغزت کار نمی کرد ،
هیچ چی نمی فهمیدی ،
هیچ کس را نمی شناختی ،
تو گهواره افتاده بودی ...
حالا صد سال گذشته ،
چشمات نمی بینه ،
گوشات نمی شنوه ،
پاهات نمی ره ،
دستات نمی گیره ،
مغزت دیگه کار نمی کنه .
هیچ چی رو باز نمی فهمی ،
هیچ کس را باز نمی شناسی ،
تو بسترت افتاده ای ...
بعد می میری ،
میگذارنت تو دل زمین ،
باز خاک می شی ،
از تو هیچ چی نمی مونه ،
"تو" می مونی ،
آدمیزاد دور میزنه ،
مثل زمین ، مثل زمان ، مثل بهار ، مثل همه چیز :
آّب ، گُل ، درخت ، زمین ، ستاره ، خورشید ، منظومه ها ، کهکشانها ، همه جهان !
هیچ بودی ، خاک بودی ، دور زدی ، هیچ شدی ، خاک شدی .
از تو چیزی که می مونه :
کاری که کردی می مونه ،
هر کاری کردی می مونه ،
... کاری اگر کردی ، می مونی ...

دكتر شريعتي : یک ، جلوش تا بی نهایت صفرها

zarnegar
Thursday 26 April 2007, 11:31 AM
هر روز صبح يك دقيقه وقت براي خودتان كنار بگذاريد؛
بنشينيد و فكر كنيد.

يك دقيقه وقت بگذاريد
و كار كوچكي براي ارج نهادن به خود انجام دهيد.
يك دقيقه وقت بگذاريد
و بر آن شويد كه امروز را از افسوس هاي گذشته و
دلواپسي هاي آينده پاك كنيد
يك دقيقه وقت بگذاريد
و فكر كنيد يك مورد نگران كننده تا چه اندازه ارزش
غصه خوردن و تنش عصبي دارد.
يك دقيقه وقت بگذاريد
و نگذاريد كه چيزهاي كوچك شادماني شما ر ا بر هم بزند.
يك دقيقه وقت بگذاريد
و اثرات حرف هاي غير منصفانه را از بين ببريد.
يك دقيقه وقت بگذاريد
تا از افكار منفي خلاص شويد.
يك دقيقه وقت بگذاريد
و تجربه اي لذت بخش را به خاطر بياوريد.
يك دقيقه وقت بگذاريد
تا به تمدد اعصاب بپردازيد.
يك دقيقه وقت بگذاريد
و تصميم بگيريد كه از هيچ كس انتظار تشكر نداشته باشيد
يك دقيقه وقت بگذاريد
و بر آن شويد كه اجازه ندهيد كسي در شما احساس حقارت
به وجود بياورد
و بلأخره آخرين دقيقه روز خود را به اين اختصاص دهيد
كه تصميم بگيريد به هيچ وجه در مورد آنچه ديگران ممكن است
درباره شما بگويند يا فكر كنند نگران نباشيد.


"پویا"

narsis
Saturday 28 April 2007, 08:34 PM
.........................................

ILovelinux
Sunday 6 May 2007, 03:16 PM
حقیقت را می گویم اما به کسی توهین نمی کنم و اگر کسی از من رنجید پس معلوم است که وجدان راحتی ندارد .
آماده شدن براي جنگ يعني نگهداري صلح.
هركس ارباب خود را تملق ميگويد , در نهان بدو خيانت ميكند.
بهترين وظيفه پدري اينست كه فرزند خود را نه براي روزگار گذشته و روزگار كنوني , بلكه براي روزگار آينده تربيت بكند.

sysman2
Sunday 13 May 2007, 06:41 PM
Victor Hugo's Wish


اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد.

و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.

و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.

همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ سادهای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوریات برای دیگران نمونه شوی.

و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده ای، به جواننمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرندهای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سح رگاهیش را سر می دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.

امیدوارم که دانهای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است»
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!

و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.

اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برايت آرزو کنم!

narsis
Monday 14 May 2007, 09:45 AM
امروز تصميم خود را گرفتم و به اين باور رسيدم که من مي توانم انسان بزرگي شوم و دنيا را عوض کنم .امروز من انسان زيباي ديگري هستم .پر از اميد,قدرت و ايمان .من قدرت فراواني در خود احساس مي کنم .من خدا را در تمام سلولهاي بدن خود حس مي کنم و او اين قدرت را به من مي دهد که به هر چه بخواهم برسم .

من به قدرت و تواناييهاي خود ايمان دارم.من احساس قدرت ,سرعت و حرکت مي کنم .به خود اعتماد دارم و موفق مي شوم .اعتماد به نفس من مرا جذاب و محبوب مي کند.

احساس من عالي است .احساس من عشق و توانمندي است .من فرشته زيباي درونم را از اسارت همه زنجيرهاي بدبيني ,منفي نگري و دشمني ,ناتواني و نااميدي آزاد کردم و کاملا رها هستم تا به هر آنچه که بخواهم برسم .

من تمام خستگيها ,ناکامي ها و نااميدي هاي گذشته ام را رها مي کنم تا افکار مثبت و سازنده آزادانه به ذهن من جاري شوند.افکار جديد من شگفت انگيز و پر ثمرند.

با بخشش ديگران خود را از بند کينه ها و کدورتها آزاد مي کنم و آرام و رها مي شوم . بخشش هديه اي است که به خود مي دهم .

در زندگي هميشه رخدادها مطابق تصور من نيست .ليکن من به روند زندگي اعتماد دارم که از من حمايت مي کند و عالي ترين خير و صلاحم را به من هديه مي کند.دري بسته شود درهايي گشوده مي شود.

من شکوه آينده ام را در فراروي خود مي بينم .پس هرگز خود را با کسي مقايسه نمي کنم و بر اين باورم که توانايي اينکه از همه بالاتر روم را دارم . من به خود افتخار مي کنم .به آنچه که هستم وبه انچه که خواهم بود.

من روز به روز به دانش و تخصص خوداضافه مي کنم و در جهت افزايش مهارتهاي مختلف خود گام بر مي دارم.من از انسانهاي موفق الگوبرداري مي کنم .پس براي هر موفقيتي که کائنات براي من فراهم مي کنند,شايستگی کامل دارم .

از چه چیزی باید بترسم .هیچ قدرتی وجود ندارد که سد راه من شود.به قدرت لایزال الهی توکل دارم . به لطف او در امانم.

من انسان زیبای دیگری شده ام .http://blogfa.com/images/smileys/24.gif
__________________

Kianoosh-Rad
Monday 14 May 2007, 02:46 PM
پسرك‌ بي‌آن‌ كه‌ بداند چرا، سنگ‌ در تيركمان‌ كوچكش‌ گذاشت‌ و بي‌آن‌ كه‌ بداند چرا، گنجشك‌ كوچكي‌ را نشانه‌ رفت. پرنده‌ افتاد، بال‌هايش‌ شكست‌ و تنش‌ خوني‌ شد. پرنده‌ مي‌دانست‌ كه‌ خواهد مرد اما...

اما پيش‌ از مردنش‌ مروت‌ كرد و رازي‌ را به‌ پسرك‌ گفت: تا ديگر هرگز هيچ‌ چيزي‌ را نيازارد.
پسرك‌ پرنده‌ را در دست‌هايش‌ گرفته‌ بود تا شكار تازه‌ خود را تماشا كند. اما پرنده‌ شكار نبود. پرنده‌ پيام‌ بود. پس‌ چشم‌ در چشم‌ پسرك‌ دوخت‌ و گفت: كاش‌ مي‌دانستي‌ كه‌ زنجير بلندي‌ است‌ زندگي، كه‌ يك‌ حلقه‌اش‌ درخت‌ است‌ و يك‌ حلقه‌اش‌ پرنده. يك‌ حلقه‌اش‌ انسان‌ و يك‌ حلقه‌ سنگ‌ريزه. حلقه‌اي‌ ماه‌ و حلقه‌اي‌ خورشيد.

و هر حلقه‌ در دل‌ حلقه‌اي‌ ديگر است. و هر حلقه‌ پاره‌اي‌ از زنجير؛ و كيست‌ كه‌ در اين‌ حلقه‌ نباشد و چيست‌ كه‌ در اين‌ زنجير نگنجد؟!

و واي‌ اگر شاخه‌اي‌ را بشكني، خورشيد خواهد گريست. واي‌ اگر سنگ‌ريزه‌اي‌ را نديده‌ بگيري، ماه‌ تب‌ خواهد كرد. واي‌ اگر پرنده‌اي‌ را بيازاري، انساني‌ خواهد مرد.

زيرا هر حلقه‌ را كه‌ بشكني، زنجير را گسسته‌اي. و تو امروز زنجير خداوند را پاره‌ كردي.
پرنده‌ اين‌ را گفت‌ و جان‌ داد.
و پسرك‌ آن‌قدر گريست‌ تا عارف‌ شد.

‌عرفان‌ نظرآهاري‌
دوشنبه، 15 دیماه 1382

narsis
Tuesday 15 May 2007, 09:50 AM
ياد پدر
پدرم اين جوري بود وقتي من :

4 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم هر كاري رو مي تونه انجام بده .
5 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم خيلي چيزها رو مي دونه .
6 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم از همة پدرها باهوشتر.
8 ساله كه شدم ، گفتم پدرم همه چيز رو هم نمي دونه.
10 ساله كه شدم با خودم گفتم ! اون موقع ها كه پدرم بچه بود همه چيز با حالا كاملاً فرق داشت.
12 ساله كه شدم گفتم ! خب طبيعيه ، پدر هيچي در اين مورد نمي دونه .... ديگه پيرتر از اونه كه بچگي هاش يادش بياد.
14 ساله كه بودم گفتم : زياد حرف هاي پدرمو تحويل نگيرم اون خيلي اُمله .
16 ساله كه شدم ديدم خيلي نصيحت مي كنه گفتم باز اون گوش مفتي گير اُورده .
18 ساله كه شدم . واي خداي من باز گير داده به رفتار و گفتار و لباس پوشيدنم همين طور بيخودي به آدم گير مي ده عجب روزگاريه .
21 ساله كه بودم پناه بر خدا بابا به طرز مأيوس كننده اي از رده خارجه
25 ساله كه شدم ديدم كه بايد ازش بپرسم ، زيرا پدر چيزهاي كمي درباره اين موضوع مي دونه زياد با اين قضيه سروكار داشته .
30 ساله بودم به خودم گفتم بد نيست از پدر بپرسم نظرش درباره اين موضوع چيه هرچي باشه چند تا پيراهن از ما بيشتر پاره كرده و خيلي تجربه داره .
40 ساله كه شدم مونده بودم پدر چطوري از پس اين همه كار بر مياد ؟ چقدر عاقله ، چقدر تجربه داره .



50 ساله كه شدم حاضر بودم همه چيز رو بدم كه پدر برگرده تا من بتونم باهاش دربارة همه چيز حرف بزنم ! اما افسوس كه قدرشو نتونستم خيلي چيزها مي شد ازش ياد گرفت!

narsis
Saturday 19 May 2007, 10:12 AM
به نام حق


To love someone means to see them as God intended them.
دوست داشتن یک نفر، یعنی دیدن او به همان صورتی که خدا خواسته است

To love someone is to look into yhe face of God.
دوست داشتن یک نفر یعنی نگاه کردن به چهره خداوند

The hour of departure has arrived,
and we go our ways I to die and you to live.
Which is the better, only God knows.
هنگام جدایی فرا رسیده است. هر کس به راه خود می رود
من می میرم و شما زنده می مانید. تنها خدا می داند کدام بهتر است


Live in such a way that those who know you but
don't know God will come to know God because they know you.
چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند، اما خدا را نمی شناسند
به واسطه آشنایی با تو، با خدا آشنا شوند


A baby is God's opinion that life should go on.
نوزاد مشیت خداست بر ادامه زندگی

You don't cleanse your heart to come to God,
you come to God to cleans your heart.
شما قلب تان را پاک نمی کنید که به سوی خدا بروید
شما به سوی خدا می روید که قلب تان پاک شود

God is not what you imagine or what you think you underestand.
If you underestand you have failed.
خدا آن چیزی نیست که تصور می کنید، یا فکر می کنید که می فهمید
اگر می فهمید در اشتباهید


Prayer is conversation with God.
دعا گفتگو با خداست

I have learned to thank God for
answering my prayers with " no " or " not now " .
یاد گرفته ام از خدا تشکر کنم که دعاهایم را با " نه " و " حالا نه " پاسخ می دهد

The sole purpose of this human life in nothing
but the realization of God.
تنها هدف از این زندگی انسانی، شناختن خداست

God, grant me the serenity to accept the things I cannot change,
the courage to change the things I can,
and the wisdome to distinguish the one from the other.
خدایا به من متانت عطا فرما تا آنچه را نمی توانم تغییر دهم، بپذیرم
شهامت عطا فرما تا آنچه را می توانم، تغییر دهم
و عقل عطا کن تا تفاوت میان آن دو را تشخیص دهم. خداوند گريه کرد، زمانی که اين جسم مملو از روح را سرتاسر مملو از عشق الهی کرد، اما هم اکنون هر آنچه عشق می نامندش به هوس می رود


كاش واژه حقيقت آنقدر با لبها صميمي بود كه براي بيان كردنش نياز به شهامت نبود
کاش روزی میرسید که زندگی برای من بود و نه من برای زندگی ،
آن روز که من به پناهی احتیاج داشتم هیچ کس نبود که دستان سرد مرا بگیرد. ولی امروز در پس پرده ی تردیدم .
نمیدانم روزگار چگونه میگذرد فقط میدانم در حال گذر است.
من گل شقایقی هستم که عشق را فراموش کرده ام شاید هم بی وفایی روزگار عشق را از من گرفته....!
اما نجوایی از دور مرا به خود میخواند نمیدانم به طرفش بروم یا از آن حذر کنم هر چه هست زیباست

__________________

Gh_Namazi
Wednesday 30 May 2007, 12:07 PM
روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:



امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!

وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است . لبخند بزنید

Sardabir
Saturday 2 June 2007, 12:38 PM
امروز صبح که از خواب بيدار شدي،نگاهت مي کردم؛و اميدوار بودم که با من حرف بزني،حتي براي چند کلمه،نظرم را بپرسي يا براي اتفاق خوبي که ديروز در زندگي ات افتاد،از من تشکر کني.اما متوجه شدم که خيلي مشغولي،مشغول انتخاب لباسي که مي خواستي بپوشي.

وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضر شوي فکر مي کردم چند دقيقه اي وقت داري که بايستي و به من بگويي:سلام؛اما تو خيلي مشغول بودي.يک بار مجبور شدي منتظر بشوي و براي مدت يک ربع کاري نداشتي جز آنکه روي يک صندلي بنشيني. بعد ديدمت که از جا پريدي.خيال کردم مي خواهي با من صحبت کني؛اما به طرف تلفن دويدي و در عوض به دوستت تلفن کردي تا از آخرين شايعات ا خبر شوي.

تمام روز با صبوري منتظر بودم.با اونهمه کارهاي مختلف گمان مي کنم که اصلاً وقت نداشتي با من حرف بزني.متوجه شدم قبل از نهار هي دور و برت را نگاه مي کني،شايد چون خجالت مي کشيدي که با من حرف بزني،سرت را به سوي من خم نکردي. تو به خانه رفتي و به نظر مي رسيد که هنوز خيلي کارها براي انجام دادن داري.بعد از انجام دادن چند کار،تلويزيون را روشن کردي.نمي دانم تلويزيون را دوست داري يا نه؟ در آن چيزهاي زيادي نشان مي دهند و تو هر روز مدت زيادي از روزت را جلوي آن مي گذراني؛

در حالي که درباره هيچ چيز فکر نمي کني و فقط از برنامه هايش لذت مي بري...باز هم صبورانه انتظارت را کشيدم و تو در حالي که تلويزيون را نگاه مي کردي،شام خوردي؛ و باز هم با من صحبت نکردي. موقع خواب...،فکر مي کنم خيلي خسته بودي.

بعد از آن که به اعضاي خانواده ات شب به خير گفتي ، به رختخواب رفتي و فوراً به خواب رفتي.اشکالي ندارد.احتمالاً متوجه نشدي که من هميشه در کنارت و براي کمک به تو آماده ام. من صبورم،بيش از آنچه تو فکرش را مي کني.حتي دلم مي خواهد يادت بدهم که تو چطور با ديگران صبور باشي.من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.

منتظر يک سر تکان دادن،دعا،فکر،يا گوشه اي از قلبت که متشکر باشد. خيلي سخت است که يک مکالمه يک طرفه داشته باشي.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به اميد آنکه شايد امروز کمي هم به من وقت بدهي.

آيا وقت داري که اين را براي کس ديگري هم بفرستي؟ اگر نه،عيبي ندارد،مي فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبي داشته باشي...

دوست و دوستدارت:خدا

sharafi
Saturday 9 June 2007, 10:10 AM
سازنده ترین کلمه" گذشت" است... آن را تمرین کن
پرمعنی ترین کلمه" ما" است...آن را بکار ببند.
عمیق ترین کلمه "عشق" است... به آنارج بنه.
بی رحم ترین کلمه" تنفر" است...از بین ببرش.
سرکش ترین کلمه" هوس" است...با آن بازی نکن.
خود خواهآنه ترین کلمه" من" است...از آن حذر کن.
ناپایدارترین کلمه "خشم" است...آن را فرو ببر.
بازدارترین کلمه "ترس"است...با آن مقابله کن.
با نشاط ترین کلمه "کار"است... به آن بپرداز.
پوچ ترین کلمه "طمع"است... آن را بکش.
سازنده ترین کلمه "صبر"است... برایداشتنش دعا کن.
روشن ترین کلمه "امید" است... به آن امیدوار باش.
ضعیف ترینکلمه "حسرت"است... آن را نخور.
توآناترین کلمه "دآنش"است... آن را فراگیر.
محکم ترین کلمه "پشتکار"است...آن را داشته باش.
سمی ترین کلمه "غرور"است... بشکنش.
سست ترین کلمه "شآنس"است... به امید آن نباش.
شایع ترین کلمه "شهرت"است... دنبالش نرو.
لطیف ترین کلمه "لبخند"است...آن را حفظ کن.
حسرتآنگیز ترین کلمه "حسادت"است... از آن فاصله بگیر.
ضروری ترین کلمه "تفاهم"است... آن را ایجاد کن.
سالم ترین کلمه "سلامتی"است... به آن اهمیت بده.
اصلی ترین کلمه "اطمینآن"است... به آن اعتماد کن.
بی احساس ترین کلمه "بیتفاوتی"است... مراقب آن باش.
دوستآنه ترین کلمه "رفاقت"است... از آن سوءاستفادهنکن.
زیباترین کلمه "راستی"است... با آن روراست باش.
زشت ترین کلمه "دورویی"است... یک رنگ باش.
ویرآنگرترین کلمه "تمسخر"است... دوست داری با توچنین کنند؟
موقرترین کلمه "احترام"است... برایش ارزش قایل شو.
ارام ترینکلمه "ارامش"است... به آن برس.
عاقلآنه ترین کلمه "احتیاط"است... حواست را جمعکن.
دست و پاگیرترین کلمه "محدودیت"است... اجازه نده مآنع پیشرفتت بشود.
سخت ترین کلمه "غیرممکن"است... وجود ندارد.
مخرب ترین کلمه "شتابزدگی"است...مواظب پلهای پشت سرت باش.
تاریک ترین کلمه "نادآنی"است...آن رابا نور علم روشن کن.
کشنده ترین کلمه "اضطراب"است...آن را نادیده بگیر.
صبورترین کلمه "آنتظار"است... منتظرش باش.
بی ارزش ترین کلمه "آنتقام"است... بگذاروبگذر.
ارزشمندترین کلمه "بخشش"است... سعی خود را بکن.
قشنگ ترین کلمه "خوشروئی"است... راز زیبائی در آن نهفته است.
تمیزترین کلمه "پاکیزگی"است... اصلا سخت نیست.
رساترین کلمه "وفاداری"است... سر عهدت بمآن.
تنهاترین کلمه "گوشه گیری"است...بدآن که همیشه جمع بهتر از فرد بوده.
محرکترین کلمه "هدفمندی"است... زندگی بدون هدف روی اب است.

....

و وهدفمندترین کلمه "موفقیت"است... پس پیش به سوی آن.

daneshjoo
Sunday 10 June 2007, 08:56 AM
• آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست،
بلكه دشواری رسیدن به سهولتاست

• وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید،
افراد درباره رفتار و عملكرد خودفكر می كنند، نه رفتار و عملكرد شما

• اگر همان كاری را انجام دهید كه همیشه انجام می دادید،
همان نتیجه ای را می گیرید كه همیشه می گرفتید

• افراد موفق كارهای متفاوت انجام نمی دهند،
بلكه كارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند

• كارتان را آغاز كنید، توانایی انجامش بدنبال می آید

• همواره بیاد داشته باشید آخرین كلید باقیمانده،
شایدبازگشاینده قفل در باشد

• تنها راهی كه به شكست می انجامد، تلاش نكردن است

• دشوارترین قدم، همان قدم اول است

• عمر شما از زمانی شروع می شود كه اختیارسرنوشت خویش را در دست می گیرید

• آفتاب به گیاهی حرارت می دهد كه سر از خاك بیرون آورده باشد

• در اندیشه آنچه كرده ای مباش، در اندیشه آنچه نكرده ای باش

• امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست

• برای كسی كه آهسته وپیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست

• امید، درمانی است كه شفا نمی دهد،
ولی كمك می كند تا درد را تحمل كنیم

• بجای آنكه به تاریكی لعنت فرستید، یك شمع روشن كنید

• آنچه شما درباره خود فكرمی كنید،
بسیار مهمتر از اندیشه هایی است كه دیگران درباره شما دارند

• وقتی شخصی گمان كرد كه دیگر احتیاجی به پیشرفت ندارد،
باید تابوت خود راآماده كند

• كسانی كه در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد

• كسی كه در آفتاب زحمت كشیده، حق دارد در سایه استراحت كند

• آنقدر شكست خوردن را تجربه كنیدتا راه شكست دادن را بیاموزید

• خداوند به هرپرنده‌ای دانه‌ای می‌دهد، ولی آن را داخل لانه‌اش نمی‌اندازد

• درباره درخت، براساس میوه‌اش قضاوت كنید، نه بر اساس برگهایش

• كسی كه به امید شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است

• اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما راخواهند گرفت

• اینكه ما گمان می‌كنیم بعضی چیزها محال است،
بیشتر برای آن است كه برای خود عذری آورده باشیم

M.taghavi
Saturday 7 July 2007, 05:48 PM
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بیتردید مورد اعتمادت باشد.

و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آنها اعتراضش به ح ق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.

و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.

همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ سادهای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوریات برای دیگران نمونه شوی.

و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیدهای، به جواننمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرندهای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سح رگاهیش را سر می دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.

امیدوارم که دانهای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است»
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!

و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.

اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برابت آرزو کنم!

sharifzadegan
Tuesday 10 July 2007, 12:56 PM
http://aycu35.webshots.com/image/5114/2005934991748379337_rs.jpgم
بسیاری از مردم در این اشتباه بوده و هستند که مردان صالح اگر زمامدار شوند محیط اصلاح می شود، یا می توان با موعظه و پند زمامداران را اصلاح نمود. اشتباه در همین است که توجه به نفسانیات انسان ندارند که تابع و متاثر از محیط است، شخص زمامدار و پادشاه چه بسا دارای نیت پاک و عواطف خوب است ولی محیط عمومی او را به هر خیانت وامی دارد و در همان حال خود را عادل و خدمتگزار می پندارد، در این محیط که از درد دل و بیچارگی مردم بی خبر است، هر جنایتی را اطرافیان و حاشیه نشینان عین عدل جلوه می دهند و مردمان جیره خوار هر بی دینی او را با دین منطبق می سازند.

آیت الله طالقانی توضیح و پاورقی تنبیه الامه و تنزیه المله ص آخر چاپ34

Kianoosh-Rad
Thursday 12 July 2007, 08:56 AM
ژان همین که مرد، وارد مکان بسیار زیبایی شد. چیز هایی دید که خواب شان را هم ندیده بود.
مردی با لباس سفید نزدیک شد:
«هر چه بخواهید در اختیارتان است: غذا، لذت، سرگرمی.»
ژان هر کاری را که در دوران زندگی اش دلش می خواست، انجام داد.
بعد از سالهای لذت بخش بسیار، سراغ مرد سفید پوش رفت:
«هر چه را که می خواستم، بدست آوردم. حالا دلم می خواهد کار کنم تا مثمر ثمرتر باشم.»
مرد سفید پوش گفت: «بسیار متاسفم. اما این از دست من بر نمی آید، این جا کار نداریم.»
ژان با آزردگی گفت: «چه وحشتناک! باید تمام ابدیت را به کسالت بگذازنم! ترجیح می دهم به جهنم بروم!»
مرد سفید پوش نزدیگ شد و آرام گفت: «پس فکر می کنید کجایید؟»

orasle
Saturday 14 July 2007, 03:20 PM
داگ ليندر : برنامه‌نويس خوب كسي است كه حتي وقتي به يك خيابان يك‌طرفه مي‌رسد، قبل از رد شدن هر دو سمت را نگاه كند!

آرتور سي. كلارك : هر فناوري يا علمي كه به غايت پيشرفته شود، بي‌شباهت به جادو نخواهد بود!

اديسون : من شكست نخورده ام، فقط ده هزار روش پيدا كرده ام كه كارساز نيستند!

جک ولش (مدير عامل جنرال الکتريک) : اينترنت وياگراي شرکت‌ها و صنايع بزرگ است!

بيل گيتس (1981) : به نظر مي‌رسد كه 64 كيلوبايت RAM براي هر كسي كافي باشد!

hejazi
Sunday 15 July 2007, 01:23 PM
سياست تقريباً تنها چيزي است كه همگان مي‌توانند در مورد آن حرف بزنند! سياست هنر اداره‌ي يك كشور و سرزمين و توانايي برنامه‌ريزي براي پيشرفت و رفاه مردمان آن و دفاع از آن است اما متاسفانه «جاذبه‌ي تاريك قدرت» كاري مي‌كند كه اين جنبه‌ي مثبت از سياست به توحش و اقدامات غيراخلاقي و ضدانساني كشيده شود. در واقع سياست چيزي جز ابزار نيست اين به‌كارگيرنده‌ي آن است كه مي‌تواند همچون تيغ از آن در نقش جراحي براي درمان استفاده كند يا در نقش يك قاتل براي كشتن. اين جملات طنزآميز در ذم سياست اغلب از زبان كساني جاري شده كه خود سياست‌مدار بوده‌اند يا نويسنده. از جنايتكاراني چون ترومن تا مصلحاني چون ولتر. خواندن دوباره‌ي آنها خالي از لطف نيست:




http://noqte.com/upload/content/Siasat/fridman.jpg
حكومت‌ها هيچ وقت درس نمي‌گيرند. مردم درس مي‌گيرند.
○ ميلتون فريدمن




http://noqte.com/upload/content/Siasat/Acheson.jpg
اولين لازمه‌ي دولتمرد بودن، خنگ بودن است. اين كار هميشه آسان نيست.
○ دين آچسن




http://noqte.com/upload/content/Siasat/Adler.jpg
بر سر اصول جنگيدن، آسان‌تر است تا به كار بردن آن.
○ آلفرد آدلر




http://noqte.com/upload/content/Siasat/Bismarck.jpg
مردم هيچ وقت به اندازه‌ي پس از شكار، دوران جنگ و قبل از انتخابات دروغ نمي‌گويند.
○ بيسمارك




http://noqte.com/upload/content/Siasat/Burke.jpg
انقلاب كه شد، چاپلوس ديروز تبديل به انقلابي دو آتشه امروز مي‌شود.
○ ادموند بُرك




http://noqte.com/upload/content/Siasat/camus.jpg
سياست و سرنوشت بشر را كساني تعيين مي‌كنند كه آرمان و بزرگي ندارند. آنهايي كه بزرگاني شايسته‌اند وارد سياست نمي‌شوند.
○ آلبر كامو




http://noqte.com/upload/content/Siasat/DeGaulle.jpg
سياستمدار براي اين كه ارباب شود، ژست نوكران را مي‌گيرد.
○ شارل دوگل




http://noqte.com/upload/content/Siasat/Douglas.jpg
آموزش و پرورش، كارخانه دولتي مقلدپروري است.
○ نورمن داگلاس




http://noqte.com/upload/content/Siasat/filding.jpg
من هرگز به كسي رأي نمي‌دهم. عليه كسي رأي مي‌دهم.
○ هنري فيلدينگ




http://noqte.com/upload/content/Siasat/James-Fox.jpg
شاهان صرفاً وقتي ناچار باشند، از طريق پارلمان حكومت مي‌كنند.
○ چارلز جيمز فاكس




http://noqte.com/upload/content/Siasat/ingersol.jpg
در تمام اعصار، منافقاني به نام كشيش، تاج بر سر دزداني به نام شاه گذاشته‌اند.
○ رابرت اينگرسول




http://noqte.com/upload/content/Siasat/Mencken.jpg
اصرار به نجات بشريت، تقريباً هميشه نقابي است براي حكومت كردن.
○ هنري لوييس منكن




http://noqte.com/upload/content/Siasat/nietzsche.jpg
سياستمدار انسان‌ها را به دو دسته تقسيم مي‌كند: ابزار و دشمن. يعني فقط يك طبقه را مي‌شناسند و آن هم دشمن است.
○ فردريش نيچه




http://noqte.com/upload/content/Siasat/Truman.jpg
رهبر كسي است كه توانايي آن را دارد كه مردم را به كاري كه دوست ندارند با رغبت وادار كند.
○ هري ترومن




http://noqte.com/upload/content/Siasat/wolter.jpg
به طور كلي هنر دولت اين است كه تا سرحد امكان از يك گروه از شهروندان پول بگيرد و به گروه ديگري بدهد.
○ ولتر




http://noqte.com/upload/content/Siasat/young.jpg
اگر يك‌صد سرمايه‌دار تصميم به انجام كاري بگيرند، هيچ كاري غيرقانوني نيست.
○ اندرو يانگ




http://noqte.com/upload/content/Siasat/hegel.jpg
از تاريخ مي‌آموزيم كه از تاريخ نمي‌آموزيم.
○ فردريش هگل



مي‌داني چرا خورشيد هرگز در امپراتوري بريتانيا غروب نمي‌كند؟ چون خداوند در تاريكي به انگليسي جماعت اعتماد نمي‌كند!
○ دونكان اسپائت



اغلب حكومت‌طلبي خودخواهانه را شور مقدس خدمت به خلق نام مي‌نهند.
○ آلبرت هوبارد



سياستمدار درست سياستمداري است كه وقتي او را بخرند، به خريدار خيانت نكند.
○ سيمون كارون



وظيفه اپوزيسيون خيلي ساده است. مخالفت كردن با همه چيز و راه حل ارائه ندادن!
○ لرد دربي



سياست، مصداق عدم بلوغ انساني است.
○ ورا برتين

منبع: http://noqte.com (http://noqte.com/)

majidnaderi
Sunday 22 July 2007, 02:18 PM
http://shariatii.blogfa.com/Photo/s/shariatii.jpg
همه ي پريشاني ها و شومي ها را به گردن عوامل خارجي انداختن،اغفال مردم از واقعيت هاي زشت داخلي است و نتيجه اش ناديده گرفتن و پوشاندن سرچشمه ي اصلي و كانون هاي نخستيني است كه استعمار يكي از جوشش هاي آن است و به تعبيري يكي از مدعوين طبيعي و حتي جبري آن!

همه ي گناهان را به گردن استعمار و امپرياليسم خارجي بار كردن،يك نوع تبرئه كردن عوامل حقيقي گناه و جنايت است كه در پيش چشم ما هستند و مستقيم با ما و ما با آن ها سروكار داريم و دريغا كه نمي شناسيم!
چنين نگرشي به مسائل،كه دست هاي آلوده ي خودي را پاك مي شويد و همه ي تقصيرها را متوجه ((خارجي ها)) مي كند درست تقليد شيوه ي بيهوده ي كار آن شاعران و فيلسوف نمايان صوفي مآب قديم(گرچه در ميان موج نو هم از اين قدما بسيارند) است كه نگاه هاي ناخشنودان و ستمديدگان و مردم پايمال شده در زير سم ستوران خان و خاقان و قاضي و مفتي و صوفي را و قرباني سنت هاي منجمد و عبث هاي متحجر و خرافه هاي بيماري زاي اجتماعي و سياسي و مذهبي را از زمين به آسمان ها و آن سوي ابرها مي خواندند و با مبارزات بي خطر و دشنام ها و شعارهاي تند بي ضرر، در حمله به خدا و فردا و تقدير و ستاره و چرخ كجمدار و روزگار غدار عقده گشايي مي كردند!

آثار گونه گون جلد اول صفحات 66 و 67

narsis
Monday 23 July 2007, 09:12 AM
پدرم اين جوري بود وقتي من :
4 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم هر كاري رو مي تونه انجام بده .
5 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم خيلي چيزها رو مي دونه .
6 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم از همة پدرها باهوشتر.
8 ساله كه شدم ، گفتم پدرم همه چيز رو هم نمي دونه.
10 ساله كه شدم با خودم گفتم ! اون موقع ها كه پدرم بچه بود همه چيز با حالا كاملاً فرق داشت.
12 ساله كه شدم گفتم ! خب طبيعيه ، پدر هيچي در اين مورد نمي دونه .... ديگه پيرتر از اونه كه بچگي هاش يادش بياد.
14 ساله كه بودم گفتم : زياد حرف هاي پدرمو تحويل نگيرم اون خيلي اُمله .
16 ساله كه شدم ديدم خيلي نصيحت مي كنه گفتم باز اون گوش مفتي گير اُورده .
18 ساله كه شدم . واي خداي من باز گير داده به رفتار و گفتار و لباس پوشيدنم همين طور بيخودي به آدم گير مي ده عجب روزگاريه .
21 ساله كه بودم پناه بر خدا بابا به طرز مأيوس كننده اي از رده خارجه
25 ساله كه شدم ديدم كه بايد ازش بپرسم ، زيرا پدر چيزهاي كمي درباره اين موضوع مي دونه زياد با اين قضيه سروكار داشته .
30 ساله بودم به خودم گفتم بد نيست از پدر بپرسم نظرش درباره اين موضوع چيه هرچي باشه چند تا پيراهن از ما بيشتر پاره كرده و خيلي تجربه داره .
40 ساله كه شدم مونده بودم پدر چطوري از پس اين همه كار بر مياد ؟ چقدر عاقله ، چقدر تجربه داره .
50 ساله كه شدم حاضر بودم همه چيز رو بدم كه پدر برگرده تا من بتونم باهاش دربارة همه چيز حرف بزنم ! اما افسوس كه قدرشو نتونستم خيلي چيزها مي شد ازش ياد گرفت !

narsis
Tuesday 24 July 2007, 09:46 AM
..............

VBkar
Thursday 26 July 2007, 10:32 AM
اُرد بزرگ : آهنگ دلپذیر ، ریتم و آوای زندگی است.

نیچه : آرامترین کلماتند که طوفانی را با خود به همراه می آورند . افکاری که با پای کبوتران پیش می آیند جهان را مسخر می سازند .

ماكلوم اس فوربس : اگر شغلي داري كه هيچ سختي در آن نيست پس بدان كه اصلاً شغل نداري.

ارد بزرگ : آدمهای توانمند در خواب نیز ، رهسپار پیشرفتند .

مالرب : در دنیا تنها دو چیز زیباست ، زن و گل .

مارکوس گداویر : سعی نکنیم بهتر یا بدتر از دیگران باشیم، بکوشیم نسبت به خودمان بهترین باشیم.

اُرد بزرگ : مردانی که بیشتر از هنجار و داشته های (حقوق ) زنان پشتیبانی می کنند خود بیشتر از دیگران به نهاد زن می تازند .

کولتون : بیشتر بدبختی های ما قابل تحمل تر از تفسیرهایی است که دوستانمان دربارۀ آنها می کنند .

اُرد بزرگ : میهمانی های فراوان از ارزش آدمی می کاهد ، مگر دیدار پدر و مادر .

فردوسی خردمند : جز مرگ را ، هیچ کسی از مادر نزاد .

جبران خلیل جبران : اگر بکوشی و در پی نصیبی حتی برای خود باشی بدان که صالحی .

کولتون : در میان ملکات ذهنی ، حافظه بیش از همه می شکفد و پیش از همه می میرد .

اُرد بزرگ : میان گام نخست و آرمان بازه ای ( فاصله ای ) نیست ، آنچه داریم اندازه نبروی کنونی ماست .

مارک اورل: خوشبختی میان خانه ی شماست، بیهوده آن را در میان باغ دیگران می جویید.

اُرد بزرگ : آدمیان خردمند در میان بزم ها نیستند . آنها هر دم به آرمانی بزرگتر می اندیشند و برای رسیدن به آن در حال پیکارند .

موسسه : زندگی خواب است و عشق رؤیای آن .

ماكلولم فوربس : مفيدترين وسيله يك دفتر كار، سبد دورريختني‌هاست

اُرد بزرگ : مادر و پدر ، زندگیشان را با فروتنی به فرزند می بخشند .

موزارت : بهترین و حقیقی ترین دوستانم از تهی دستانند . توانگران از دوستی چیزی نمی دانند .

مارك مك كورميك : از گفتن نمي‌دانم نهراس

اُرد بزرگ : رایزنی ( مشاوری) که کار ، اجرایی می کند ، قابل اعتماد نیست .

مسعود فرزاد : معتقدم که پس از گرسنگی و چه بسا پیش از آن ، تنهایی بزرگترین مسئلۀ بشر است .

فردوسی خردمند : خرد و دانش مرد دانا در گفتار او هویداست .

کنکور : گناه افشا شدن یک راز به گردن کسی است که اولین بار ان را به دیگری سپرده است .

اُرد بزرگ : مردی که همسرش را به درشتی بیرون می کند ، به اشک به دنبالش خواهد دوید .

کنکور : بله ، در هر چهار یا پانصد سال یکبار ، وحشیگری برای جامعۀ بشری از جملۀ واجبات است ، در غیر این صورت دنیا از فرط تمدن خواهد ترکید .

میلتون : حقیقت سرچشمه ایست که علی الدوام جاریست و سرزمین افکار را سیراب می کند و هیچوقت بر نمی گردد ، زیرا اگر آب چشمه به عقب برگردد مردابی کثیف می شود .

ارد بزرگ : میوه کشتن ، کشته شدن است .

ميوست : تنها با اشخاص موافق معاشرت كنيم,چرا كه كسي به مخالف احتياج ندارد.

اُرد بزرگ : ارزش نگاه دوست را وقتی درک می کنی که در دل دیوارهای دشمن باشی .

مادام داستال : پیوسته باید مواظب سه چیز باشیم . وقتی تنها هستیم مواظب افکار خود ، وقتی با خانواده هستیم مراقب اخلاق خود و وقتی که در جامعه می باشیم مواظب زبان خود .

کوندیلاک : اگر می خواهید صلح را حفظ کنید با داشتن برتری و مزایا حاضر به پیکار باشید این نکته در کتابهای بسیاری به کار رفته ولی در عمل هنوز ناشناخته و مجهول است.

اُرد بزرگ : زندگی آدم برسان گردش فصل هاست هر بخش زیبایی های خود را دارد .

فردوسی خردمند : کسی که خرد ندارد همواره از کرده های خویش پشیمان و در رنج است .

كنراد هيلتون : اشخاص موفق از عمل باز نمي ايستند. اشتباه مي كنند، اما دست نمي كشند.

مونتسكيو : آبادي يك كشور ار روي نسبت آزاديش سنجيده ميشود نه از روي حاصلخيزيش.

اُرد بزرگ : مستمند کسی است ، که دشواری و سختی ندیده باشد .

کانت : اگر از انسان آرزو و خواب گرفته شود ، بیچاره ترین موجود روی زمین است.

مال اشربر: اگر کمتر به غیر ممکن عقیده مند باشیم خیلی کارها خواهیم کرد.

اُرد بزرگ : میندیش که دیگران ، تو را به آرمانت خواهند رساند .

رلف والدو اوسن: خاموش باشیم، زیرا آنگاه است که صدای نجوای خدا را خواهیم شنید.

مونت نین: تنبیه در هنگام خشم ، اصلاح نیست بلکه انتقام است .

اُرد بزرگ : میرآب ، به اندازه دهد ، همه دشت سبز باقی خواهد ماند .

کولین مک کارتی :تا از قلب دشواریها گذر نکنی هرگز توان و قدرت نیابی.

مونت نین: گر زنان رسوم و قوانین جامعه را زیر پا می گذارند چندان هم گناهکار نیستند ، زیرا که این قوانین را مردان نوشته اند .

فردوسی خردمند : دیوان که فرمانروا و دست دراز شدند سخن از نیکی را هم باید مانند راز گفت .

اُرد بزرگ : نگاه آدمهای کوچک ، چه زود پر می شود و لبریز .

سعدی: مردی نه اینستکه حمله آورد ، بلکه مردی آنستکه در وقت خشم خود را بر جای بدارد و پای از حد انصاف بیرون ننهد .

كرستوفر مورلي :كاميابي تنها در اين است كه بتواني زندگي را به شبوه خود سپري كني.

ارد بزرگ : نادانی و پستی یک نفر در گذشته ، نمی تواند میدان خون خواهی از تبار او نیز باشد .

فردریش نیچه :جرم اين است که ندانيم زندگی خيلی ساده تر از اينهاست که ما فکر مي کنيم .

کیم وو چونگ : شما بدون تسلط بر خود نمی توانید فاتح دیگران باشید.

اُرد بزرگ : ناتوان ترین آدمیان، آنانی هستند که نیروی بدنی خویش را به رخ دیگران می کشند .

سعدی : به گرسنگی مردن بهتر که نان فرو مایگان خوردن .

اُرد بزرگ : نگارنده و سخنگویی که دیگران را کوچک و خوار می نامد ، خود چیزی برای نمایش و بروز ندارد .

سعدی : دشمن چون از همه حیلتی فرو ماند سلسلۀ دوستی بجنباند . پس آنگه به دوستی کارها کند که هیچ دشمنی نتواند .

ارد بزرگ : فرآیند اداره آدمیان همواره رو به فربه شدن است ایدر داشتن هنجار اساسی (قانون اساسی) که بروز نشود خود دریایی از خواسته های گوناگون پدید می آورد که در واپسین روز نابودی و ویرانگری بهمراه دارد .

فردوسی خردمند : بی خردی اسارت بدنبال دارد .و خرد موجب آزادی و رهایی است .

کریستوفرمورلی : موفقیت تنها یک چیز است این که : زندگی را به دلخواه خود بگذرانید.

اُرد بزرگ : نادان همیشه در بند آز و فزون خواهی خویش است .

کوروش : جامعه وجود ندارد جوامع وجود دارد .

اُرد بزرگ : نخستین گام بهره کشان کشورها ، ابتدا نابودی بزرگان و ریش سفیدان است و سپس تاراج دارایی آنها .

کولستون : بعضی صلیب را روی گور خود می گذارند و برخی آنرا لنگر کشتی می سازند .

اُرد بزرگ : نتیجه گیری زود پس از رخدادهای مهم زندگی از بی خردی است .

استائل : مبارزه است که قدرت می آورد نه استراحت.

اُرد بزرگ : نادانی ، خودخواهی به بار می آورد .

امیل زولا : بیشتر کسانی موفق شده اند که کمتر تعریف شنیده اند .

اُرد بزرگ : نیکی برآیند خرد است ، در دل و روان آدمی .

فردوسی خردمند : آنگاه که هنر خوار می گردد جادو ارجمند می شود .

narsis
Friday 27 July 2007, 01:00 PM
دكتر علي شريعتي:
عاشق معلمي هستم كه انديشيدن را به من بياموزد نه انديشه ها را.

narsis
Monday 30 July 2007, 11:00 AM
برادرم تو را دوست دارم ، هر كه می خواهی باش ، خواه در كليسايت نيايش كنی ، خواه در معبد، و يا در مسجد . من و تو فرزندان يك آيين هستيم ، زيرا راههای گوناگون دين انگشتان دست دوست داشتنی "يگانه برتر " هستند، همان دستی كه سوی همگان دراز شده و همه آرزومندان دست يافتن به همه چيز را رسايی و بالندگی جان می بخشد .

از يك خود كامه، يك بدكار، يك گستاخ، يا كسی كه سرفرازی درونی اش را رها كرده، چشم نيك رای نداشته باش .

نفرين بر او كه با بدكار به اندرز خواهی آمده همدستی كند. زيرا همرايی با بدكار مايه رسوايی، و گوش دادن به دروغ خيانت است.

چه بسيارند گل هايی كه از زمان زاده شدن بويی برنياورده اند! و چه بسيارند ابرهای سترونی كه در آسمان گرد هم آمده، اما هيچ دری نمی افشانند .

چه ناچيز است زندگی كسی كه با دست هايش چهره خويش را از جهان جدا ساخته و چيزی نمی بيند، جز خطوط باريك انگشتانش را .

كنار يكديگر بايستيد ، اما نه چندان نزديك هم چنان كه ستون های معبد از هم جدا می ايستند و درختان سرو و بلوط در سايه يكديگر نمی بالند .

بخشش زودگذر توانگران بر تهيدستان تلخ است و همدردي نمودن نيرومندان با ناتوانان، بی ارزش. چرا كه يادآور برتری آنان است .

بسياری از دين ها به شيشه پنجره می مانند. راستی را از پس آنها می بينيم، اما خود، ما را از راستی جدا می كنند .

درختان شعرهايی هستند كه زمين بر آسمان می نويسد و ما آنها را بريده و از آنها كاغذ می سازيم تا نادانی و تهی مزی خويش را در انها به نگارش درآوريم .

زندگی روزانه شما پرستشگاه شما و دين شماست . آنگاه كه به درون آن پای می نهيد، همه هستی خويش را همراه داشته باشيد .

هر گاه مهر به شما اشاره کند دنبالش بروید . حتی اگر گذرگاهش سخت و ناهموار است . و وقتی بال هایش شما را در بر می گیرد اطاعت کنید . حتی اگر شمشیری که در میان پرهایش پنهان است شما را زخمی کند . و اگر با شما سخن گفت او را باور کنید . گر چه صدایش رویاهای شما را بر آشوبد چون باد شمال که باغ را ویران می کند .
زیرا محبت در همان لحظه که با شما صحبت می کند شما را به صلیب می کشد .
و هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند .
و هنگامی که بر فراز بالاترین درخت زندگی تان می رود سر شاخه های نازکی را که
جلوی آفتاب می لرزند نوازش می کند . همان وقت به ریشه هایتان که در خاک فرو
رفته می رسد و ان را در ارامش شب تکان می دهد .
***
چون دسته های درو شده گندم شما را در آغوش می گیرد .
و شمارا می کوبد تا عریان شوید .
و می بیزد تا از پوسته های خود رها شوید .
و می ساید تا مثل برف سفید شوید .
و می ورزد تا نرم شوید .
آنگاه شما را به آتش مقدس می سپارد
تا نان مقدس شوید بر خوان مقدس خداوند .

انسان فـرزانه با مشعـل دانش و حکمت، پيش رفته و راه بشريت را روشن می سازد

هيچکس نمی تواند چيزی را بر شما آشکار سازد ، مگر آنچه که از قبل درطليعه ی ناخود آگاه معرفتتان قرار داشته است

آموختن تنها سرمايه ای است که ستمکاران نمی توانند به يغما ببرند

افکار جايگاهی والاتر از دنيای ظاهری دارند .
چه حقير است و کوچک ، زندگی آنکه دستانش را ميان ديده و دنيا قرار داده و هيچ نمی بيند جز خطوط باريک دستانش.
در خانه نادانی ، آينه ای نيست که روح خود را در آن به تماشا بنشيند

براستی آيا اين خداوند است که انسان را آفريده است يا عکس آن؟
خداوند، درهای فراوانی ساخته که به حقيقت گشوده می شوند و آنها را برای تمام کسانی که با دست ايمان به آن می کوبند ، باز می کند.
نيکی در انسان بايد آزادانه جريان و تسرِی يابد

همه آنچه در خلقت است ، در درون شماست و هر آنچه درون شماست ، در خلقت است.
طبيعت با آغوشی باز و دستانی گرم ، از ما استقبال کرده و می خواهد که از زيبايی اش لذت بريم.
چرا انسان بايد آنچه در طبيعت ساخته شده است از بين برد

شايد بتوانيد دست و پای مرابه غل و زنجير کشيد و يا مرا به زندانی تاريک بيافکنيد
ولی افکار مرا که آزاد است به اسارت در آوريد.
با سالخوردگان و افراد با تجربه مشورت کنيد که چشمهايشان ، چهره ی سالها را ديده و گوشهايشان ، نوای زندگی را شنيده است

شادمانی اسطوره ايست که در جستجويش هستيم.
ظاهر هر چيز بنا بر احساس ما تغيير می کند و به اين خاطر، سحر و زيبايی را در آن می بينيم ، حال آنکه سحر و زيبايی، به واقع درون خود ماست.
آنکه فرشتگان و شياطين را در زيبايی و زشتی زندگی نمی بيند ، به يقين از دانش و آگاهی دور است و روحش نيز تهی از عشق و محبت

انسانيت روح خداوند است در زمين. در اعماق روح، شوقی است که انسان را از ديده به ناديده ، و به سوی فلسفه و ملکوت سوق می دهد. آنکه وجود حقيقی خويش را می بيند ، به راستی واقعيت زندگی را برای خود ، بشريت و همه چيز ديده است

در رنجی که ما می بريم ، درد نه تنها در زخم هايمان ، که در اعماق قلب طبيعت نيز حضور دارد. در تغيير هر فصل ، کوهها ، درختان و رودها ظاهری دگرگونه می يابند ، همانگونه که انسان در گذر عمر ، با تجربيات و احساساتش تحول می يابد. در دل هر زمستان ، تپشی از بهار و در پوشش سياه شب، لبخندی از طلوع نمايان است

Ghasem Feizi
Monday 30 July 2007, 11:40 AM
حقيقت هركس قبل از هر چيز در آن چيزي است كه پنهان مي كند آندره مارلو

alireza ershad
Tuesday 31 July 2007, 02:31 PM
روز اوّل
راز اعتماد به نفس در این است که بدانی تو در تمام دنیا منحصر به فرد هستی.
هیچ کس آهنگ تو را نخواهد خواند و این آهنگ همواره فقط مال خودت خواهد بود.
وظیفۀ اصلی تو آن است که یاد بگیری آن آهنگ را کامل و بدون نقص بخوانی.
____________________________________
روز دوّم
راز اعتماد به نفس در این است که دیگران را همان طور که هستند بپذیری،
تا بتوانی خودت را همان طور که هستی بپذیری.
_________________________________________________
روز سوّم
راز اعتماد به نفس در غبطه نخوردن به استعدادها و موفقیت های دیگران است.
اگر در انجام سهم خودت شکست بخوری بهتر است تا این که بکوشی سهم دیگران را با موفقیت انجام دهی.
اگر بتوانی خودت باشی، به شکوهمند ترین موفقیت یک انسان دست یافته ای.
_________________________________________________
روز چهارم
راز اعتماد به نفس در این است که خشمگین نشوی و از کسی متنفر نباشی، با خشم و نفرت تنها خودت را خوار خواهی کرد.
_________________________________________________
روز پنجم
راز اعتماد به نفس در این است که نسبت به همه با احترام رفتار کنی، زیرا هر طور به دیگران نگاه کنی، دیگران هم با همان دید به تو نگاه خواهند کرد.
_________________________________________________
روز ششم
راز اعتماد به نفس در معاشرت با کسانی است که خود را اصلاح و دیگران را حمایت می کنند.
از معاشرت با افراد عیب جو و متزلزل دوری کن.
_________________________________________________
روز هفتم
راز اعتماد به نفس در این است که بدون توقع متقابل، دیگران را دوست بداری.
_________________________________________________
روز هشتم
راز اعتماد به نفس در این است که آگاهانه و مانند ابزاری قدرتمند به دیگران کمک کنی.
_________________________________________________
روز نهم
راز اعتماد به نفس در این است که دیگران را ببخشی.
زیرا اگر دیگران را ببخشیم، آنها هم ما را خواهند بخشید و زندگی هم ما را معذور خواهد کرد.
با بخشیدن دیگران، خواهیم توانست خود را ببخشیم.
_________________________________________________
روز دهم
راز اعتماد به نفس در این است که از دیگران توقع بیجا نداشته باشیم.
زیرا تنها در این صورت است که یاد می گیریم از خودمان هم انتظار بیجا نداشته باشیم.
_________________________________________________
روز یازدهم
راز اعتماد به نفس در این است که دیگران را به خاطربداخلاقی و بدرفتاری شان نسبت به خودمان سرزنش نکنیم، در غیر این صورت خود را تضعیف و آنها را تقویت می کنیم که ما را بیشتر آزار دهند.
_________________________________________________
روز دوازدهم
راز اعتماد به نفس در این است که خودت را زیاده سرزنش نکنی.
یادت باشد که برای کشیدن تابلو نقاشی های مهم، وقت و تلاش بیشتری صرف می شود.
_________________________________________________
روز سیزدهم
راز اعتماد به نفس در این است که انتظارات منفی را از ذهن بیرون کنی و در ازا انتظارات مثبت داشته باشی، زیرا هر چیزی هم جنس خودش را جذب می کند.
_________________________________________________
روز چهاردهم
راز اعتماد به نفس در این است که برای خودت اهمیّت بیش از حد قائل نشوی و خودت را زیادی جدی نگیری.
هر قدر متواضع تر باشی، اهمیّت بیشتری خواهی یافت.
_________________________________________________
روز پانزدهم
راز اعتماد به نفس در این است که شخصیت ات را تعالی ببخشی و از اثرات آن به دیگران نیز سود برسانی.
شادی، رضایت و موفقیت آنها برای شادی، رضایت و موفقیت خودت بدانی.
_________________________________________________
روز شانزدهم
راز اعتماد به نفس در این است که در مورد اشتباهاتت سخت نگیری.
بلکه با خونسردی تصمیم بگیری که دفعۀ بعد کار را بهتر انجام دهی.
_________________________________________________
روز هفدهم
راز اعتماد به نفس در این است که خود و اشتباهاتت را یکی ندانی.
آنها صرفاً متعلق به تو نیستند، هر کسی که صادقانه راه تکامل را طی کند، اشتباه خواهد کرد.
_________________________________________________
روز هجدهم
راز اعتماد به نفس در این است که خود و شکست هایت را یکی ندانی، زیرا نه پیروزی و نه شکست هیچ کدام تعریف وجود تو، که جلوۀ کمال ازلی هستی، نیستند.
_________________________________________________
روز نوزدهم
راز اعتماد به نفس در این است که با تقویت اشتیاق در خود، نیرو کسب کنی و هر کاری را با رضایت و شادی انجام دهی.
_________________________________________________
روز بیستم
راز اعتماد به نفس در ورزش کافی، نفس عمیق، صاف نشستن و صاف ایستادن و تغذیۀ مناسب است.
از سبزیجات و میوه ها بیشتر از گوشت دز غذاهایت استفاده کن.
جسم سالم، خلق و خوی سالم ایجاد می کند.
_________________________________________________
روز بیست و یکم
راز اعتماد به نفس در شوخ طبعی است.
اگر شوخ طبع باشی، می توانی به خودت بخندی و اگر به خودت بخندی، احساس سبکبالی خواهی کرد.
هر روز یک داستان خنده دار بخوان و حداقل روزی یک لطیفۀ خوب برای دوستانت تعریف کن.
_________________________________________________
روز بیست و دوّم
راز اعتماد به نفس در این است که هر مسئولیتی را که برایت پیش می آید، بپذیری.
زیرا هیچ چیز بی دلیل پیش نمی آید.
اگر کمی فکر کنی، علت آن را در رفتارت، یا انتظاراتی که حتی در ضمیر ناخودآگاهت داری، خواهی یافت.
_________________________________________________
روز بیست و سوّم
راز اعتماد به نفس در این است که نگذاری علف هرزۀ احساس گناه در باغ زیبای ایمانی که به خود داری، رشد کند.
همۀ آدم ها اشتباه می کنند.
هر گاه در تو احساس گناهی به وجود آمد، ماهیت آن را تغییربده و دفعۀ بعد، با استفاده از اثر آن، کار را بهتر انجام بده.
_________________________________________________
روز بیست و چهارم
راز اعتماد به نفس در خندیدن با دیگران است.
حتی اگر مسخره ات کردند، حرف شان را به دل نگیر.
_________________________________________________
روز بیست و پنجم
راز اعتماد به نفس در این است که همیشه از اعمال و رفتارت انرژی مثبت ساطع شود.
خردمندی می گفت: "شرایط موجود در اصل خنثی هستند.
اعمال و رفتار تو باعث می شود که مثبت یا منفی شوند".
_________________________________________________
روز بیست و ششم
راز اعتماد به نفس در این است که خودت را از چشم دیگران قضاوت نکنی.
در خود تعمق کن.
تلاش کن، و نتیجه را با آرامش بپذیر.
یادت باشد که بزرگ ترین قاضی ای که همۀ اعمالت را در نظر دارد، در وجود خود توست.
_________________________________________________
روز بیست و هفتم
راز اعتماد به نفس در این است که نگذاری شادی و نیز حقیقت را دیگران برایت تعریف کنند.
_________________________________________________
روز بیست و هشتم
راز اعتماد به نفس در این است که هر عملی انجام می دهی، مطابق با حقیقت درونت باشد.
خودت را قربانی تعاریفی که دیگران از خوبی یا بدی دارند نکن.
_________________________________________________
روز بیست و نهم
راز اعتماد به نفس در این است که هدفت جلب رضایت خدا و رضایت وجدانت باشد، نه جلب رضایت مردم.
_________________________________________________
روز سی ام
راز اعتماد به نفس در این است که به خاطر آزمون هایی که در تو شوق زندگی به وجود می آورند، شاکر باشی، زیرا این آزمون ها قدرت و خرد تو را زیاد خواهند کرد.
_________________________________________________
روز سی و یکم
راز اعتماد به نفس در این است که توجهت را معطوف به استعداد های بالقوه ای کنی که در تو وجود دارند و با آنها می توانی خود را پرورش دهی.
آنچه بالقوه متعلق به توست، همواره از آن تو خواهد بود.
_________________________________________________

و در آخر باید توجه داشته باشی که آنچه گفته شد
نه تنها رازهای اعتماد به نفس هستند
بلکه رازهای سعادت و عازمندی و خوشبختی تو نیز هستند.



نویسنده: ارلان همدانی

rezataheri
Tuesday 31 July 2007, 10:40 PM
بخشي از ديالوگ‌هاي فيلم زيباي راز(The secret ) فيلمي كه در جهان سروصداي زيادي كرد.

سراسر اين فيلم نظرات نويسنده‌هاي بزرگ، فيلسوفان، روان‌شناسان و درمانگراني است كه همه به وجود قانون جذب و اثرات آن اعتقاد دارند و بيننده را هم تشويق مي‌كنند تا آن را در زندگي جدي گرفته و به تأثيرات شگرف آن ايمان بياورند.

جيمز آرتوري (فيلسوف): هر آن‌چه كه تا به امروز داريم و يا هستيم، نتيجه افكار و احساسات گذشته ما بوده كه الان نتيجه‌اش را مي‌بينيم. پس اگر بخواهيم آينده‌اي درخشان (بنا به خواسته خود) داشته باشيم، بايد از هم اكنون تمام افكار و احساسات خود را به‌صورت مثبت به آن سمت هدايت كنيم.

دكتر جان ويتال (فيزيكدان كوانتوم): شكرگزاري؛ كليد فراواني و بركت الهي است. وقتي فكري كرده و تشكر مي‌كنيم بيشتر جذب مي‌كنيم. هر روز صبح به خاطر آن‌چه كه داريد و آن‌چه كه هستيد شكرگزاري كنيد.

مايك دولي (نويسنده): وقتي آرزوي خود را تجسم كرده و با چشماني بسته و با تمام وجود آن را حس مي‌كنيد قطعاً به آن آرزو خواهيد رسيد. چون ذهن انسان قدرت تشخيص واقعيت از خيال را ندارد. وقتي شما تصور مي‌كنيد كه مثلاً در يك مسابقه برنده شده‌ايد. و با تمام وجود جزييات آن را احساس مي‌كنيد و از برنده شدن لذت مي‌بريد، ذهن آن را به كاينات ارسال مي‌كند و آن خيال به واقعيت مي‌انجامد.

ميكائيل بكويت (روان‌شناس): احساسي كه همراه با شور و اشتياق فراوان باشد تبديل به قدرت دروني مي‌شود. در نتيجه قدرت كاينات را افزايش مي‌دهد.

وظيفه ما چگونگي رسيدن به خواسته نيست، وظيفه ما فقط خواستن از ته دل است، كاينات خودش چگونگي آن را براي‌مان فراهم مي‌سازد. فقط ايمان داشته باشيد كه رسيدن به آن‌ها براي شما امكان‌پذير است و شما لياقتش را داريد.
علاوه بر تجسم آن را احساس كنيد و از آن لذت ببريد و شكر گزارش باشيد.

جك كانفيلد (نويسنده): هر آن‌چه كه ذهن انسان قادر باشد آن را درك كند، مي‌تواند واقعيت پيدا كند.
هر روز دقايقي با چشماني بسته و در حالت آرامش خواسته خود را مجسم كنيد و با تمام وجود آن را احساس كرده و از آن لذت ببريد. به افكار الهام شده خود اعتماد كرده و به آن عمل كنيد.

مثلاً وقتي به بدهكاري خود مي‌انديشيد احساس منفي و بدي پيدا مي‌كنيد، در نتيجه فركانسي كه به كاينات مي‌فرستيد، منفي است و شما اين موضوع را قوت مي‌بخشيد و در نتيجه بدهكاري شما بيشتر مي‌شود (يعني بدهكاري را جذب مي‌كنيد).


جيمز آرتوري (فيلسوف): فكرتان را عوض كنيد. ثروت يك قرارداد ذهني است و هر كس قادر به تغيير اين باور است، به شرط خواستن شما، پول، بخشي از ثروت است. زندگي بايد در همه وجوه غني و عالي باشد. بايد ابتدا به آرامش و شادي دروني دست يافت، وقتي آن را به دست آوريد، بقيه خواسته‌ها پديدار خواهند شد.
همه ما خالقان جهان خود هستيم، پس دريابيد كه چه افكار و احساساتي داريد. چرا كه نتيجه آن تعيين كننده نوع زندگي شماست.
خودتان را غني كنيد. از درون عشق و شادي را حس كرده و لذت ببريد زيرا اين احساس به بيرون منعكس مي‌شود و جهان همان احساسات را چند برابر قوي‌تر به شما بر مي‌گرداند.


باب پراكتور (فيلسوف): عاشق خودتان باشيد. وقتي عميقاً خود را دوست بداريد، مي‌توانيد ديگران را نيز همان‌طور كه هستند، دوست بداريد.


استرهيگز (درمانگر): احساس خوب را فقط مي‌توانيد از درون خودتان بيابيد. هيچ‌كس ديگري قادر نيست اين احساس را به شما بدهد، مگر اين كه خودتان آن را داشته باشيد و ديگران آن را به شما منعكس كنند.
دست از كنترل ديگران برداريد و فقط روي افكار و احساس خود متمركز شويد.

جان‌گري (نويسنده): افكار و احساسات ما عملكرد جسم ما را هدايت و كنترل مي‌كنند. توجه داشته باشيد كه تنها يك داروخانه خوشبختي وجود دارد و آن ذهن انسان است كه بزرگ‌ترين عامل شفا بخشي است.


دكتر جان دمارتيني (فيلسوف): بيماري و ناراحتي، نتيجه تنش و افكار منفي است. افكار و احساسات منفي، نشانه و علامت به وجود آمدن بيماري‌ها هستند. تفاوت بين ترس و اميدواري، بيماري و سلامتي است.

دكتر مبين جانسون (پزشك): ما قادريم كه از درون، خود را شفا دهيم. هر روزه سلول‌هاي بسياري در بدن مي‌ميرند و از نو ساخته مي‌شوند، پس اگر بخواهيم مي‌توانيم تنش فيزيولوژيكي را برداريم. بعد خود به خود، بدن، خودش را ترميم مي‌كند.


جان‌‌‌گري (نويسنده): مهم اين نیست كه ديگران در مور دشما چه فكر مي‌كنند و چه نظري دارند، مهم آن است كه ما در مورد خودمان چگونه فكر مي‌كنيم و چگونه ذهن‌مان را تحت كنترل خود در مي‌آوريم. اگر قادر باشيم چنين كنيم. همه چيز را مي‌توانيم به حالت اوليه و سالم بر گردانيم.


جك كانفليد (نويسنده): انسان همان چيزي مي‌شود كه به آن مي‌انديشد. با ناخواسته‌هاي خود نجنگيد، چرا كه قوي‌تر و بزرگ‌تر مي‌شوند. با اين كار تمام تمركز خود را بر روي چيزهايي كه نمي‌خواهيم، مي‌گذاريم و ناخواسته‌ها را به سوي خود جذب مي‌كنيم.
اگر ضد جنگ هستيد در گروه ضد جنگ فعال نباشيد، بلكه به گروه صلح بپيونديد.


ميكائيل بكويت (روانشناس): به ياد داشته باشيد كه در عالم به اندازه همه افراد نعمت و فراواني وجود دارد و اين دروغي بزرگ و يك كابوس است كه به اندازه همه نعمت نيست و كمبود وجود دارد. واقعيت اين است كه بيشتر از نياز همه ما در جهان نيرو، عشق، انرژي و نعمت وجود دارد.

هرگز در مورد چيزهايي كه نمي‌خواهيد، نه چيزي بخوانيد و نه حرفي بزنيد. تمام توجه خود را فقط به روي خواسته‌هاي‌تان متمركز سازيد.

دكتر بين جانسون (پزشك): در بدن ما بعد از مولكول‌ها، به اتم و بعد از اتم به جريان انرژي مي‌رسيم كه در سر تا سر وجودمان با سرعت در حركت هستند.
به خوبي مي‌دانيم كه انرژي را هرگز نمي‌توان به وجود آورد و يا از بين برد، انرژي ابدي و هميشگي است فقط مي‌توانمد از شكلي به شكل ديگر درآيد.

به ياد داشته باشيد هر آنچه كه امروز هستيد نتيجه افكار، احساسات و رفتار گذشته شما بوده پس اكنون بخواهيد زندگي‌تان متحول شود به خوبي قادريد زندگی خود را تغيير دهيد. چرا كه شما هرگز يك قرباني نيستند.

افكارتان را هدفمند انتخاب كنيد، زيرا شما مدير افكار خود هستيد.
قانون جاذبه، انسان را از عادات ارثي و ناتواني‌ها آزاد مي‌سازد.


جك كانفليد (نويسنده): شما در مورد خود هر فكري داشته باشيد همان درست است نتيجه همان خواهد بود اگر بگوييد ناتوانم، ناتوان مي‌شويد و اگر بگوييد قدرتمندم، قدرتمند خواهيد شد.

نيل دونالد والش (نويسنده):
در دنيا هيچ تخته سياهي وجود ندارد كه سرنوشت شما را نوشته باشد. در حقيقت اين خود ما هستيم كه سرنوشت‌مان را مي‌سازيم. مأموريت ما توسط خود ما انتخاب مي‌شود.

احساس و تجربه لذت است. هدف آن است كه در زندگي احساس عشق و آرامش و لذت كنيم. پس هر آن‌چه را كه به شما احساس عشق و لذت مي‌بخشد دنبال كنيد. رسالت واقعي شما قطعاً همان كار خواهد بود. كاري در جهان وجود ندارد كه شما نتوانيد انجام دهيد؛ اين خواسته خداوند است.


ميكائيل بكويت (روانشناس): شما فوق‌العاده‌ايد نيرويي در درون شماست كه از خودتان هم عظيم‌تر است كه شما را هدايت و راهنمايي مي‌كند. نيرويي بسيار قوي و عظيم كه وقتي به آن اجازه رشد و شكوفايي مي‌دهيم و به آن اعتماد مي‌كنيم ما را به مقصد نهايي كه همان عشق و آرامش و شادي است.

جان آساراف: در واقع راز بر اساس قانوني به اسم قانون جاذبه قرار دارد و به زبان علمي بايد گفت كه هر چيز فركانس خودش را دارد. همه چيز در حال ارتعاش است.

راز مي‌خواهد درست فكر كردن را به شما بياموزد تا بدن شما و افكارتان ارتعاش درست داشته باشند تا آن‌چه را مي‌خواهيد به زندگي خود جذب كنيد.



منبع : مجله موفقیت

M_Nazary
Wednesday 1 August 2007, 02:48 PM
شخصي خدمت اميرالمومنين عرض کرد :چهار مسئله دارم ،فرمود بپرس: اگر چه چهل مسئله باشد.

گفت واجب کدام است و واجب تر کدام است؟ نزديک چيست و نزديک تر چيست؟ شگفت چيست و شگفت تر کدام است؟

فرمود: واجب اطاعت خداست و واجب تر ترک گناه است نزديک قيامت است و نزديک تر مرگ، عجيب دنيا است و عجيب تر علاقه به ان است، مشکل قبر است و مشکل تر بي توشه رفتن

narsis
Saturday 4 August 2007, 03:35 PM
ممكن است بتوان گلي رازير پاپرپركرد ، امامحال است بتوان عطرآنرادرفضامحوكرد /ولتر
باطن وسيرت واقعي مردم رادرزمان بدبختيشان مي توان شناخت /دانيال نبي
اگرباخوك كشتي بگيري ، توكثيف مي شوي وخوك لذت ميبرد
موفقيت بدست آوردن چيزي است كه دوست داري ،اما خوشبختي دوست داشتن چيزي است كه به دست آورده اي
همه مردم رابعضي مواقع مي توان فريفت وبعضي ازمردم رابراي همه عمر، اما نمي توان همه مردم رابراي هميشه فريفت
عشق ،عينك سبزي است كه باآن انسان ، كاه رايونجه مي بيند
هيچگاه نمي توان بامشت گره كرده ، دستي را به گرمي فشارداد/گاندي
ديوانگي بشر ،آنچنان ضروري است كه ديوانه بودن خودنوعي ديوانگي است /پاسكال
به جاي اينكه سعي كنيد فردموفقيتها باشيد تلاش كنيد قهرمان ارزشهاباشيد /انيشتين
كسي كه مي خواهدرازي راحفظ كند بايد اين واقعيت راكه رازي دردل دارد كتمان كند /گوته
سكوت ، جوابي غير قابل پاسخ است
حقيقت ، چيزي نيست كه نوشته مي شود بلكه آن چيزيست كه سعي مي شود پنهان بماند
بزرگترين درس زندگي آنست كه گاهي ، احمقها نيز درست مي گويند /چرچيل
چهره يك زن ،نماينده شوهراووپيراهن يك مرد معرف زن اوست /مثل يوگسلاوي
يك زن ، چيزي جزشوهرنمي خواهد ولي وقتي به اورسيد همه چيز مي خواهد /شكسپير
بدترين وخطرناكترين كلمه اينست كه بگوئيم " همه اينطورند "/تولستوي
اگرقرارباشد به طرف هرسگي كه پارس ميكند سنگ پرتاب كني هرگزبه مقصد نميرسي
كسي كه زياد حرف ميزند يازياد ميداند، يازياد دروغ ميگويد
خداوند ، آزادي راآفريد وبشر، بندگي را
نه ازخودت تعريف كن ونه بدگويي ، زيرا اگرتعريف كني نمي پسندندواگر بدبگويي تورابيش ازآنچه اظهارمي كني بدمي پندارند
هرگزبه آينده فكر نمي كنم ،زيرا خودش بزودي خواهد آمد/انيشتين
هرگزنمي توان باآدمهاي كوچك ،كارهاي بزرگ انجام داد
حتي ميمونها نيز گاهي ازدرخت مي افتند
وقتي كبوتري شروع به معاشرت باكلاغهامي كندپرش سفيد مي ماند اماقلبش سياه مي شود
هيچگاه بايك نادان جروبحث نكن زيراآنان كه شما رانظاره مي كنند نادانترازآن هستند كه تشخيص درست دهند
زندگي ، بسط انسانيتها ،تجزيه كدورتها،كاهش دشمنيها ،جمع دوستيها ،ضرب شاديها ، تقسيم غمها،مربع محبتهاوجذركينه هاست
اگرهمواره همچون گذشته بينديشيد همان چيزي رابدست مي آوريد كه تابحال كسب كرده ايد
دعادرهنگام بی نیازی وبرای دیگران ٬بیشتر موجب رضای حق است
قرض ودشمن ٬ کمش هم زیاد است
ثروتمند بخیل ٬ همچون حماری است که بارزردارد
خوبی ٬ پرهیز ازبدی نیست ٬ بلکه بی میلی به بدی است
n بار سقوط کردی n+1٬ بار برخیز
ارزش هرچیز به عمری است که برای آن صرف کرده ای
گاهی لقمه نانی باضیافتی برابری می کند.
مردم دروادی احساس زودترآشنا می شوند تادردیار عقل /گوستارلربون
مهربانی ٬ زبانی است که برای کوردیدنی برای کرشنیدنی وبرای لال گفتنی است
آنهایی که غم کمتری دارند با خودنمایی بیشتری می گریند /تاسمیت
گذشت زمان برمنتظران ودردمندان کند ٬بر سرخوشان عالم تند وبرعاشقان بی پایان است
دین رابرای دنیا بخواه نه دنیا رابرای دین
یک راه ضربه زدن به چیزی ٬ بددفاع کردن ازآن است ./دکترشریعتی

s.bashari
Sunday 5 August 2007, 12:52 PM
مدیربه سیستم متکی است ورهبر به افراد
آن زندگی که به امید فردابگذرد همیشه یک روز عقب مانده است
"زنده باد تفاوت " عشق پژواک دهنده این عبارت است
باید عادت کنیم که عادت نکنیم /ناپلئون
هرمیزان که سیستمی فاسد ترباشد به همان مقدارهم قوانین بیشتری وضع میشود
سنگهای درشت راسنگهای ریز پابرجانگاه می دارند
هیچ تنهایی بدترازبی اعتمادی دیگران نیست
بعضی شیادانی هستند درقفای شیادانی دیگر ٬ باگرگ می خندند وباچوپان میگریند
برای کسیکه آهسته وپیوسته می رود هیچ راهی دور نیست
توده عقاید خودراحاضروآماده ازبازار تهیه مینماید
سازنده بت هرگزبت پرست نميشود/مثل چيني
كسي كه درخيال گرفتاري فرداست ازكسي كه گرفتاري امروزرادارد بيشتررنج ميبرد
كسي كه سرش شيشه اي است نبايد سنگ بياندازد /مثل انگليسي
اگرميخواهي بداني چه بوده اي بنگر چيستي واگرميخواهي بداني چه خواهي شد بنگر چه ميكني
هرگزچيزي راكه نمي تواني بهترش راجايگزين كني ازبين مبر
مادربادستي گهواره وبادستي عالم راتكان مي دهد /ناپلئون
درپس پرده تمام جنايات ٬انگيزه هاي مادي به چشم ميخورد /گاندي
مدیربه سیستم متکی است ورهبر به افراد
آن زندگی که به امید فردابگذرد همیشه یک روز عقب مانده است
"زنده باد تفاوت " عشق پژواک دهنده این عبارت است
باید عادت کنیم که عادت نکنیم /ناپلئون
هرمیزان که سیستمی فاسد ترباشد به همان مقدارهم قوانین بیشتری وضع میشود
سنگهای درشت راسنگهای ریز پابرجانگاه میدارند
هیچ تنهایی بدترازبی اعتمادی دیگران نیست
بعضی شیادانی هستند درقفای شیادانی دیگر ٬ باگرگ می خندند وباچوپان میگریند
برای کسیکه آهسته وپیوسته می رود هیچ راهی دور نیست
توده عقاید خودراحاضروآماده ازبازار تهیه مینماید
كسانيكه ديرقول مي دهند ٬ خوش قولترند .
عيوب ديگران رانبايد با انگشت كثيف نشان داد /مثل ايتاليايي
شمردن ۲ چيز آسان است : محاسن فردغالب ٬ معايب فردمغلوب
اگريك مقصر٬تبرئه شود بهتراست تايك بيگناه محكوم گردد /مثل فرانسوي
خودرابه چيزهاي كوچك گرفتاركردن ٬ ازكارهاي بزرگ بازماندن است /كنفسيوس
خوشي ٬ زودترازكار آدمي راخسته ميكند .
كسيكه درآفتاب كوشش نموده ٬ حق دارد درسايه استراحت كند /مثل آفريقايي
كردار ٬ بلند ترازگفتار حرف ميزند
هرگزنمي توان باآدمهاي كوچك ٬ كارهاي بزرگ انجام داد .
يك سفرهزارفرسنگي هم بايك گام آغاز ميشود/مثل چيني
۲ اهرم براي به كوشش واداشتن مردم كافيست : نفع وترس /ناپلئون
آنكس كه ازدست روزگار به خشم آيد هرچه آموخته بيهوده بوده است .
ازآهسته رفتن مترس ٬ ازبيحركت ايستادن بترس /مثل چيني

Designer86
Saturday 18 August 2007, 10:02 AM
]...[ مگر نمیدانی بزرگترین دشمن آدمی فهم اوست؟ تا میتوانی خر باش تا خوش باشی. مگر من که زندگی و جوانی و آرزوهایم را بر سر مطالعه و کتاب و علم تلف کرده‌ام، جز پریشانی و پشیمانی چه چیز دستگیرم شده‌است؟

کسانی هستند که بر من رشک می برند و مرا آدم خوشبختی می دانند و اگر دوستند از شهرت و ترقی من خوشحالند و اگر دشمنند، حسد و کینه از آن به دل گرفته‌اند؛ مگر این شهرت و ترقی جز بدبختی و تلخی و ناامیدی چه چیز برای من سوغات آورده است؟ چه شهرتی؟ چه ترقی؟ الآن نه پول، نه شهرت، نه جاه و مقام هیچ چیز مرا خوشحال نمی کند. خیلی‌ها هستند از اینکه عکسشان توی فلان روزنامه باشد، یا اسمشان فلان جا با احترام و بزرگی برده شود و یا خیلی‌ها او را بشناسند و از او صحبت کنند، چاق می شوند. امّا من به جرم اینکه فهمیده‌ام اینها همه خواب و خیال پوچ و حرف مفت است، یک جو دل مرا شاد نمی کند و به دنبال خوشی‌های دیگری می گردم که اصلاً در دنیا وجود ندارد.

من الآن به قدری از فهم و عقل بیزارم که حد ندارد، تمام بدبختی‌های خودم را به گردن کتاب و علم و فهم و هوش خودم می‌اندازم! اگر جوانی می بودم مثل سایر جوانهای همسال خودم از اسم و رسم و تصدیق و لیسانس . دانشمند و محترم و شاعر فلان فلان شده وسیاستمدار شجاع و از این چرندها لذت می بردم و زندگی آرام و خوشی داشتم، ولی حالا دیگر هیچ چیز دیگر کام مرا شیرین نمی کند. شاید کمی فهمیده باشی که من از اینکه مردم مرا آدم خل و گیج و بیشعوری بدانند لذت می بردم؛ مردم باسواد را کاریشان نمی شود کرد، ولی کسانی که عامی هستند می شود سرشان را کلاه گذاشت و از این جهت است که من سعی دارم به طور مصنوعی هم که شده خودم را تا جایی که می توانم به خریّت بزنم و از این جهت شاید با بیشتر کهه‌ای‌ها جوری رفتار کرده ام که ته دلشان به ریش من می خندند و من چقدر ازین خنده کیف می کنم؛

برای اینکه من واقعاً آرزو دارم که ای کاش من هم یک فرد بازاری و کاسب و زارعی می بودم که از این که امسال پنبه‌ام خوب شده یا نرخ قند و صابون بالا آمده یا آب قنات یک جفت و نیم زیاد شده‌است، لذّت می بردم و شنگول بودم و از زندگیم کیف می کردم؛ چقدر خوب بود که به جای دانشمند و... و... که بعضی‌ها بدون جهت به نافم بسته‌اند یا خر می بودم یا آدمی بودم در سطح فکر یک خر، ای زنده باد خر]...[
نامه ای از علی شریعتی به پسرعمّه‌اش در سال 37 که حدوداً بیست وپنج ساله بوده‌است. مجموعه آثار، جلد34، صص20و21.

babak_bsn
Tuesday 21 August 2007, 11:34 PM
براي اينكه موفق باشي ؛ بايد يك روياي مهم داشته باشي . يك تصوير ؛ يك هيجان سوزاننده ؛ يك كشش مغناطيسي . بايد چيزي بخواهي ؛ يك رويا ؛يك هدف كه انگيزه اصلي تو باشد . چيزي كه حرارت ؛ اشتياق ؛ تعهد و غرور داشته باشد و نياز به كار كردن شديد ؛ رفتن به دورها و انجام مشكلترين ها را در تو بيافريند . براي بدست آوردن چيزهايي كه در زندگي مي خواهي ؛ نياز به انگيزه ؛ حركت و انرژي خواهي داشت . مردمان موفق رويايي كه انگيزه كافي براي آنها باشد را دارند . بايد فكر كني و بايد روياپردازي كني .
نگاه كن ؛ امروز كجا هستي . فكر كن ؛ فردا دوست داري كجا باشي ؟ سپس يك نقشه اصلي براي رسيدن به آن طراحي كن .
اشتياق شديدتر ؛ تعهد بيشتر ؛ دوست داشتن بزرگتر ؛ چيزي است كه از تو يك انسان موفق مي سازد . هنگاني كه اين خواسته ها و تعهدات عميق را ؛ در خود ايجاد كني ؛ ديگر كار زيادي نداري . راهي تا پيدا كردن شغل و رسيدن به موفقيت باقي نمي ماند . به كاري كه دوست داري مشغول شو . كار ؛ سرگرم كننده است .
نمیدانم این سخنان و نوشته از چه کسی است ٬ اما زیبا و تأمل برانگیز است.

Designer86
Monday 27 August 2007, 08:08 AM
http://f3.yahoofs.com/blog/4668c305z5d494a9a/18/__sr_/b990.jpg?mgYsl0GBxlPJyMVY
خداوند به داوود نبی فرمود: من پنج چیز را در پنج چیز قرار داده ام. ولی مردم می خواهند آنها را از راه دیگر بدست آورند و قطعاً به آن نمی‌رسند.

علم را در گرسنگی و تلاش قرار دادم، ولی عده ای آن را با سیری و راحتی می خواهند ولی نمی‌توانند بیابند.
عزت و شرف را در طاعت خود قرار دادم، ولی آنها می خواهند به وسیله خدمت به پادشاه عزت و شرف را بدست آورند که موفق نمی‌شوند.
بی‌نیازی را در قناعت قرار دادم، ولی آنها می خواهند بی نیازی را در ثروت جست‌و‌جو کنند که بدست نخواهند آورد.
رضایت و خشنودی خود را در غضب کردن مردم بر نفسشان قرار دادم، و حال این که آنان خشنودی را در رضای هوای نفس طلب می نمایند ولی آن را نمی‌یابند.
و راحتی را در بهشت قرار دادم، آن‌ها می خواهند در همین دنیا راحت باشند که مسلماً نخواهند شد.

narsis
Tuesday 28 August 2007, 11:20 AM
تمام حقایق بزرگ در آغاز توهین به مقدسات
تلقی می شوند

جرج برنارد شاو

MahmoodVb
Saturday 1 September 2007, 09:31 AM
هر وقت و هرزمان که پیشوایان مذهبی مردم – که مردم آنها را
نماینده واقعی مذهب تصور می کنند – پوست پلنگ می پوشند
و دندان ببر نشان می دهند و متوسل به تکفیر و تفسیق می شوند
مخصوصاٌ هنگامی که اغراض خصوصی به این صورت در می آید
بزرگترین ضربه بر پیکردین و مذهب به سود مادیگری وارد می شود.


شهید مطهری – م. آ.جلد یک

مهوش صادقی
Friday 7 September 2007, 04:07 PM
سخنان جاودانه ها


http://blogme.com/uploads/s/sokhan/879.jpg
دیوان که فرمانروا و دست دراز شدند سخن از نیکی را هم باید مانند راز گفت . فردوسی خردمند
چنين گفت رستم به اسفنديار که کردار ماند ز ما يادگار . فردوسی خردمند


http://blogme.com/uploads/s/sokhan/880.jpg

اگر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی دهها نادر هم به جای نخواهد رسید . نادر شاه افشار
خردمندان و دانشمندان سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود . نادر شاه افشار


http://blogme.com/uploads/s/sokhan/881.jpg
آرزو ریشۀ حیات ماست . اگرچه این ریشه حیات ما را به تدریج می سوزاند . ولی همین ریشه مایۀ زندگی است . نیچه

شاید من بهتر می دانم که چرا بشر تنها حیوانی است که می خندد.تنها انسان است که به شدت رنج می برد و مجبور است خنده را بیافریند. نیچه



http://blogme.com/uploads/s/sokhan/882.jpg
برای ماندگاری ، رویایی جز پاکی روان نداشته باش . اُرد بزرگ

آنگاه که شب فرا رسید و همه پدیدگان فرو خُفتند ابردریاها (اقیانوسها) به پا می خیزند، آیا تو هم بر می خیزی ؟ اُرد بزرگ


http://blogme.com/uploads/s/sokhan/883.jpg
دوست بدارید لیکن عشق را به زنجیر بدل نکنید . جبران خلیل جبران

حیات درختان در بخشش میوه است . آنها می بخشند تا زنده بمانند ، زیرا اگر باری ندهند خود را به تباهی و نابودی کشانده اند. جبران خلیل جبران



http://blogme.com/uploads/s/sokhan/884.jpg
مردان شجاع فرصت می آفرینند ترسوها و ضعفا منتظر فرصت می نشینند . گوته

زيبايي ناپايدار و فضيلت جاودانه است . گوته



http://blogme.com/uploads/s/sokhan/885.jpg
مهم ترین کار ما این نیست که ببینیم در دور دستهای مبهم و ناپیدا چه چیز هایی و جود دارد . کار ما این است که به آنچه آشکارا در پیش رو داریم بپردازیم . وینستون چرچیل
خوردن کلمات مرا به سوء هاضمه دچار نکرده است . وینستون چرچیل


http://blogme.com/uploads/s/sokhan/886.jpg
مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید بدست‌آورید وگرنه ناچار خواهید بود چیزهایی را که بدست آورده‌اید دوست داشته‌باشید. جرج برنارد شاو
انقلاب ستمديدگان را آزاد نمي کند تنها استثمارگران را عوض مي کند. برنارد شاو


http://blogme.com/uploads/s/sokhan/887.jpg
فرق انسان و سگ در آنست که اگر به سگی غذا بدهی هرگز تو را گاز نخواهد گرفت. تولستوی

همه مي‌خواهند بشريت را عوض كنند ، دريغا كه هيچ كس در اين انديشه نيست كه خود را عوض كند. تولستوي



http://blogme.com/uploads/s/sokhan/888.jpg
هرچه اکنون هستیم محصول افکاری است که سابقا داشته ایم و حالا داریم .پاستور


تمدن، تنها زاییده اقتصاد برتر نیست، در هنر و ادب و اخلاق هم باید متمدن بود و برتری داشت. لویی پاستور


http://blogme.com/uploads/s/sokhan/889.jpg
اهمیتی ندارد که از کجا آمده اید ، مهم این است که به کجا می روید . برایان تریسی

داشتن اهداف روشن و از پیش تعیین شده برای پیش رفت و موفقیت مطلقا ضروری است . برایان تریسی







http://sssss.blogfa.com

مهوش صادقی
Friday 7 September 2007, 04:08 PM
اگر مي خواهي خوشبخت باشي براي خوشبختي ديگران بكوش زيرا آن شادي كه ما به ديگران مي دهيم به دل ما بر مي گردد . بتهوون


شما چون فصلهای سال هستید ، زیرا در زمستان خود بهار را انکار می کنید ، در حالی که بهار سرسبز هرگز شما را انکار نمی کند ، بلکه در سنگین ترین خواب غفلت به روی شما لبخند می زند ، بی آنکه خشمگین شود و یا با شما ستیز کند و صفا و یکرنگی را نادیده بگیرد . جبران خلیل جبران
جاییکه در آن خوش بینی بیش از هر جای دیگر رواج و رونق دارد ، تیمارستان است . هاولاک الیس

آینده جوانان را از روی خواسته ها ، و گفتار ساده اشان ، می توان پی برد ، نپنداریم که میزان دارایی و یا امکانات آنها ، دلیلی بر پیروزی و شکست آنهاست ، تنها مهم خواسته و آرزوی آنهاست . اُرد بزرگ

بياييد نه تنها براي خود و خانواده‌مان بلكه براي كشورمان مسؤوليت بيشتري بپذيريم . بيل كلينتون

آنان كه نمي‌توانند مسؤوليت قبول كنند، به رهبر نياز دارند و براي داشتن رهبر داد و هوار راه مي‌اندازند . هرمان هسه

مرد پر جربزه و قابل وقتي با بحران روبه‌رو مي‌شود، به تكيه‌گاه فكر نمي‌كند؛ روش خود را تحميل مي‌كند، مسؤوليتش را مي‌پذيرد و نتيجه كار را [پيروزي يا شكست] از آن خود مي‌داند. چارلز دوگل

به ما انسان‌ها حق انتخاب داد‌ه‌اند پس نمي‌توانيم مسؤوليت‌ها را به گردن خدا يا طبيعت بيندازيم. مسؤوليت خود ماست و بايد خودمان به دوش بكشيم. آرنولد توين‌بي

نتیجه گیری زود پس از رخدادهای مهم زندگی از بی خردی است . اُرد بزرگ

خوشبختي شكل ظاهري ايمان است ،تا ايمان و اميد و سخت كوشي نباشد ،هيچ كاري را نمي توان انجام داد . هلن كلر

كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند. گوته

يك زندگي مطالعه نشده ،ارزش زيستن ندارد . سقراط

اگر مي خواهي بنده كسي نشوي ، بنده هيچ چيز مشو . ژاك دوال

آنچه مردم را دانشمند مي كند ،مطالبي نيست كه مي خوانند بلكه چيزهايي است كه ياد مي گيرند. فرانسيس بيكن

آنكه مي تواند ، انجام مي دهد،آنكه نمي تواند انتقاد مي كند. .جرج برنارد شاو

هرقدر مهارت های خود را بالاتر ببرید بهتر می توانید در مدت کمتری کارهای بیشتری انجام دهید . برایان تریسی

بی پایبندی به نظم در گیتی ، ویژگی انسانهای گوشه گیر است که عشق و احساس را سپر دیدگاههای نادرست خود می کنند. اُرد بزرگ

فكر نو بسيار ظريف و حساس است ،با يك ريشخند كوچك مي ميرد و كنايه اي كوچك آن را بسختي مجروح مي كند. هربرت اسپنسر

هرگاه بتوانيم از نيروي تخيل به همان اندازه استفاده كنيم كه از نيروي بصري استفاده مي كنيم هر كاري انجام پذير است .كارلايل

آدم بي مغز و پرگو چون آدم ولخرج و بي سرمايه است .پاسكال

استعداد ها و توانایی های منحصر به فرد شما کدام است ؟ چطور می توانید آنها را به حداکثر برسانید . برایان تریسی

بيشترين تأثير افراد خوب زمانى احساس مى شود كه از ميان ما رفته باشند. امرسون

تاريخ تكرار بى پايان خطاهاى زندگى است. لورنس دورل

سربر گريبان فرو بر، از دل خويش بپرس آنچه را كه مى داند. شكسپير

آنکه زیبایی خرد را ندید ، گرفتار زیبایی آدمیان شد و بدین گونه از هر چه داشت تهی گشت . اُرد بزرگ

نشانه مهارت، دانستن بيشترين ها در مورد كوچك ترين ها است . اچ لاسكى

اولين گام در راه آگاهى، درك جهل است . بى پيماستر

در چه زمینه ای از دیگران برترید ؟ در چه زمینه ای می توانید از دیگران برتر باشید ؟ . برایان تریسی

مهوش صادقی
Friday 7 September 2007, 04:09 PM
خداوندا، نمى توانيم از تو چيزى بخواهيم كه تو نيازهاى ما را مى دانى، پيش از اينكه در ما پديدار شود . جبران خليل جبران

فرهنگ رودخانه اى است به قدمت تاريخ. يونگ

آزادي ابر انسان تنها در صورتي واقعي است كه در زمان فراشد و در ساختن آينده يي بر پايه گذشته عملي شود . فردریش نیچه

خوشبختی میان پرده بدبختی است . دن مارکی

فرمان ایزد به جهانداران داد و دهش است . فردوسی خردمند

با احساس می شود پند و اندرز داد اما سامان دهی به کشور نیاز به هنجار و چهارچوبی توانمند دارد . اُرد بزرگ

به خاطر داشته باشید که امروز همان فردایی است که دیروز درباۀ آن نگران بودید . از خود بپرسید اقلاً این چیزی که درباره اش نگرانم به وقوع خواهد پیوست یا خیر ؟ . استرن

کیفیت زندگی شما بستگی دارد به کیفیت مدیریت شما در استفاده بهتر از وقت . برایان تریسی

عشق حیات عاشق را تشکیل می دهد و الا معشوق بهانه است . آلفونس کار

آدم خودبین ، چاره ای جز فرود آمدن ، ندارد . اُرد بزرگ

آزادگان را کاهلی ، بنده می سازد . فردوسی خردمند

تجربه را بر روی رختخواب نرم معطر و متکای پر قو نمی توان بدست آورد . اوری پید

نماز عشق ترتیبی ندارد چرا که با نخستین سر بر خاک گذاردن ، دیگر برخواستنی نیست . اُرد بزرگ

زن همیشه سن خود را از تاریخ ازدواج حساب می کند ، نه تاریخ تولد . ارهارد

استخوان بندی شهرها در دیوار است و بزرگداشت . اُرد بزرگ

وقت با ارزش ترین منبع مالی و تمام موجودی شما برای خرید چیزهایی است که در زندگی خواهان آن هستید . برایان تریسی

آدمی شاگردی است که درد و اندوه او را تعلیم می دهد و هیچکس بدون احساس این معلم قادر به شناسایی خود نیست . آلفرد دوموسه

پشیمانی، اولین گام برای پوزش است. اُرد بزرگ

حیات خوابی است ، و محبت رؤیای آن . آلفرد دوموسه

وقت از بین رفتنی است ، نمی توان آن را پس انداز کرد. فقط می توان آن را به روش های مختلف خرج کرد . برایان تریسی

گسستن دو همسر می تواند خاندانی را از هم بپاشد . اُرد بزرگ

جایگاه پرستش گران کوهستان است . فردوسی خردمند

مدیریت زمان بیش از هر چیز نیاز به انضباط فردی ، خویشتن داری و تسلط بر نفس دارد . برایان تریسی

کلید رازهای بزرگ ، در ژرفای کمی نیست . اُرد بزرگ

خدا به انسان دو چشم ولي يك زبان عطا كرده است, تا دو برابر آنچه را كه ميگويد به چشم ببيند . ادموند گولدين

ریگهای ساحل خرد ، نشیمنگاه پندارهای پاک و شبانه توست . اُرد بزرگ

اشتباه نیز جزئی از زندگی است، پس وقت خودت را تلف نکن و خودت را به خاطر اشتباههای گذشته سرزنش نکن . برادلی

آيا مي كوشي كه ده بار يا صد بار دو چندان شوي ؟ نكند بهر خود مريدان بسيار مي جويي ؟ - پس مي بايد ظرفهاي تهي ( هيچ ) را بجويي . فردریش نیچه

این دیدگاه اشتباست که بپنداریم مرد توانا ، فرزندی همچون خود خواهد داشت . اُرد بزرگ

زمان را بر كارهاي خود تقسيم كنيد تا كاري بر زمين نماند . بطليموس

رازها در هنگامه شادی و بازی آدمی است . نکته فراموش شده جهان اندیشه ، تعریف درست این حالت هاست . اُرد بزرگ

تا وقتیکه مرد عروسی نکرده او را غیر کامل می خوانند ، بنابراین معلوم می شود پس از ازدواج کار مرد تمام است . باب هاپ

آدمیانی مانند گل های لاله ، زندگی کوتاه در هستی و نقشی ماندگار در اندیشه ما دارند . اُرد بزرگ

کسی که به آبادانی می کوشد جهان از او به نیکی یاد می کند . فردوسی خردمند

یک زندگی را وقتی می شود با خوشبختی قرین دانست که شروعش با عشق باشد و ختمش با جاه طلبی . بوسکالیا

رویش باغ سکوت ، در هنگامه خروش و همهمه ارزشش را نشان می دهد . اُرد بزرگ

اگر کسی ترا آنطور که میخواهی دوست ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد . گابريل گارسيا مارکز

اگر شما دشمن دارید ، بدی او را با خوبی پاداش ندهید ، زیرا این امر موجب شرمساری او می گردد . ولی به او وانمود کنید که او با این عمل خود برای شما خدمتی انجام داده است . نیچه

نادانی و پستی یک نفر در گذشته ، نمی تواند میدان انتقام از خاندان او باشد . اُرد بزرگ

آنانکه از رسیدن به ریشه ها هراس دارند ، در روزمرگی دست و پا می زنند . اُرد بزرگ

آدمی باید از گناه بپرهیزد ، هر چه را به خویش نمی پسندد به دوست و دشمن خود روا ندارد . بزرگمهر

اراده محکم و متین که بخواهد به هر کس آنچه سزاوار است بدهد عدالت نام دارد . اولپن

اگر کمی چیزهای غیر لازم را بدانی بهتر از این است که هیچ ندانی . سندکا

آسوده حال کسی است که بردبار است . بزرگمهر

شناور بودن خرد آدم در جهان احساس به او میدان بروز و رشد هنر را داده است . اُرد بزرگ

اول صحت ، دوم جمال ، سوم مال و چهارم رفیق . این ها پله های نردبان سعادت است . ساموئید

تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید . پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند. گراهام بل

روي زمين خانه موقتي است و زير زمين جايگاه ابدي . ساموئل آدامز

آن که در آموختن جهد نمی کند هرگز نباید در انجمن دانایان لب به گفتار بگشاید . بزرگمهر

اراده از آن مرد کور نیرومندی است که بر دوش خود مرد شل بینایی را می برد تا او را رهبری کند. شوپنهاور

در كارهاي دشوار نشاط بسيار وجود دارد . لویی پاستور

پیشداوری درباره اخلاق به این معناست که نیت اعمال را منشاء آنها می دانیم . فردریش نیچه

خودخواهی ، کاشی سادگی روانت را ، خواهد شکست . اُرد بزرگ

پسرها ، لنگرهای زندگی مادرانند . سوفوکل

آنکس که نتواند در حلقۀ شادی و نشاط دیگران به صورت یکی از افراد در آید ، یا مغرور است یا ریاکار و یا در قید تشریفات . لاواتر

حقیقت گفت مرا برهنه بگذارید و پیرایه بر من مبندید زیرا من هیچگاه از برهنگی خود شرمسار نیستم. اعتصام الملک

آن که خشم بر او چیره نشود و بر گنهکار سخت نگیرد از گزند در امان است . بزرگمهر

دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب ترا لمس کند . گابريل گارسيا مارکز

زن وقتیکه دوست بدارد ، غیر از محبوب خود چیزی را نمی بیند و هرچه عاطفه ، مهربانی و نوازش و فداکاری دارد تنها برای او به کار می برد . آلفونس دوده

خسروی بزرگتر ، بندگی بیشتر می خواهد . فردوسی خردمند

نگارنده و سخنگویی که دیگران را کوچک و خوار می نامد ، خود چیزی برای نمایش و بروز ندارد . اُرد بزرگ

زندگی مانند نقش و نگارهای قالی ایرانی است که زیبا هست ولی درک معنای آن مشکل است . آلدوس هاکلی

برای کسب خرد ، سختی را بر خود هموار کن . اُرد بزرگ

آنگاه که همه نيک سخن می گويند، پليد انديشی عين خرد است . آلفرد مارشال

کژی و ناراستی ، شکاف و رخنه گاه اندیشه اهریمن خواهد شد . اُرد بزرگ

از مردم دور باش و تنها زندگی کن ، نه به کسی ظلم کن و نه بگذار کسی به تو ظلم کند . ابوالعلامعری

تمنای واپسین آدمی ، شناور شدن در بسامدهای گیتی است . اُرد بزرگ
بسامدها : امواج

پرسیدم دوست بهتر است یا برادر ؟ گفت دوست برادری است که انسان مطابق میل خود انتخاب می کند . امیل فاگو

کسی که درد روشنگری و بازگویی تجربه را ندارد خود نیز زمانی برای بهره از آن را نخواهد یافت . اُرد بزرگ

کسی که بر جایگاه خویش منم زد بخت از وی روی بر خواهد تافت . فردوسی خردمند

تبار بی ریش سفید ، همچون خانه بی سقف است . اُرد بزرگ

دانش پزشکی در عرض چند سال گذشته چنان پیشرفت حیرت انگیزی کرده است که امروز برای یک پزشک غیر ممکن است در بیمار خود عضو سالم پیدا کند . اریل وینسون

آدمی با کینه ، زندگی را بر دوستان نیز تنگ می کند . اُرد بزرگ

جفتت اگر پرید برای پریدن عجله نکن . اُرد بزرگ

سعادت دیگران بخش مهمی از خوشبختی ماست . ارنست رنان

خودخواه ، تجربه سخت تنهایی را ، پیش رو دارد . ارد بزرگ

جرم اين است که ندانيم زندگی خيلی ساده تر از اينهاست که ما فکر مي کنيم . فردریش نیچه




http://sssss.blogfa.com

مهوش صادقی
Friday 7 September 2007, 04:10 PM
شما بدون تسلط بر خود نمی توانید فاتح دیگران باشید. کیم وو چونگ

انسان اگر ناخوش باشد و كار كند بهتر از اين است كه سلامت باشد و بيكار بنشيند . كازوبون

انسان با استقامت قدرت و نفوذ تعقل واستدلال ميتواند حتي بر وبا و طا عون غلبه كند . ناپلئون بناپارت

بن و ریشه هستی مانند گردونه ای دوار است که همه چیز را گرد رسم کرده است برسان : گردش روزها ، چرخش اختران و ستارگان ، چرخش آب بر روی زمین ، زایش و مرگ ، نیکی و بدی ، گردش خون در بدن ، حرکت اتم و ... اُرد بزرگ

به گرسنگی مردن بهتر که نان فرو مایگان خوردن . سعدی

دشمن چون از همه حیلتی فرو ماند سلسلۀ دوستی بجنباند . پس آنگه به دوستی کارها کند که هیچ دشمنی نتواند . سعدی

یک آموزگار خام می تواند مدتها شاگردان خویش را سرگردان کند . اُرد بزرگ

بی خردی اسارت بدنبال دارد .و خرد موجب آزادی و رهایی است . فردوسی خردمند

موفقیت تنها یک چیز است این که : زندگی را به دلخواه خود بگذرانید. کریستوفرمورلی

هنگامه رهایی اهریمن ، هنگام دربند شدن توست . اُرد بزرگ

جامعه وجود ندارد جوامع وجود دارد . کوروش

از آه و نفرین بزرگان و ریش سفیدان هر ایلی باید ترسید . اُرد بزرگ

بعضی صلیب را روی گور خود می گذارند و برخی آنرا لنگر کشتی می سازند . کولستون

ناتوان ترین آدمیان، آنانی هستند که نیروی بدنی خویش را به رخ دیگران می کشند . اُرد بزرگ

مبارزه است که قدرت می آورد نه استراحت. استائل

مهوش صادقی
Friday 7 September 2007, 04:10 PM
یکی از بهترین راه های استفاده از وقت این است که قابلیت های خود را در زمینه هایی که نتایج کلیدی را برای شما به بار می آورد افزایش دهید . برایان تریسی


اگر یک بار دیگر به دنیا می آمدم بسیار سبک تر گردش می کردم. در بهار با پای برهنه زودتر به راه می افتادم و در خزان با همان پاها، دیرتر برمی گشتم، بیشتر می رقصیدم شنگول تر اسب سواری می کردم و داوودی های بیشتری می چیدم. نادین استیر

انسان خوشبخت آن كسي است كه حوادث را با تبسم و اندكي دقت بعلت وقوع آن تلقي وقبول نمايد . مترلينگ

در برف ، سپیدی پیداست . آیا تن به آن می دهی ؟ بسیاری با نمای سپید نزدیک می شوند که در ژرفنای خود نیستی بهمراه دارند . اُرد بزرگ

بخاطر بسپاريم كه تنها راه تامين خوشبختي اين نيست كه متوقع حقشناسي از ديگران باشيم بلكه خوبيهائيكه به آنها مي كنيم بايد فقط بمنظور تامين مسرت باطن خودمان باشد . ديل كارنگي

خوشبختي شكل ظاهري ايمان است ،تا ايمان و اميد و سخت كوشي نباشد ،هيچ كاري را نمي توان انجام داد . هلن كلر

همه چیز به حساب می آید . هر کاری که انجام دهید یا به شما کمک می کند یا آسیب می رساند ، هیچ چیزی خنثی نیست . برایان تریسی

كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند . گوته

يك زندگي مطالعه نشده ،ارزش زيستن ندارد . سقراط

فكر خوب معمار و آفريننده است . ديل كارنگي

بدبخت کسی است که نمی تواند ناراستی خویش را درست کند . اُرد بزرگ

فكر نو بسيار ظريف و حساس است ،با يك ريشخند كوچك مي ميرد و كنايه اي كوچك آن را بسختي مجروح مي كند . هربرت اسپنسر

نقطه آغاز تصمیم های بهتر، نقطه پایان تصمیم های بدتر است . برایان تریسی

هرگاه بتوانيم از نيروي تخيل به همان اندازه استفاده كنيم كه از نيروي بصري استفاده مي كنيم هر كاري انجام پذير است . كارلايل

آدم بي مغز و پرگو چون آدم ولخرج و بي سرمايه است . پاسكال

زندگی شما تنها زمانی بهتر می شود که خودتان بهتر شوید . برایان تریسی

آنقدر شكست مي‌خورم تا راه شكست دادن را بياموزم . پطر

پيروزي آن نيست كه هرگز زمين نخوري، آنستكه بعداز هر زمين خوردني برخيزي. مهاتما گاندي

زیبارویی که می داند ، زیبای ماندنی نیست ، پرستیدنی است . اُرد بزرگ

مرا دوست بدار،اندكي ولي طولاني . كريستوفر مارلو

شما ممكن است بتوانيد گلي را زير پا لگدمال كنيد، اما محال است بتوانيد عطر آنرا در فضا محو سازيد. ولتر

نگاهت رنج عظيمي است، وقتي بيادم مي‌آورد كه چه چيزهاي فراواني را هنوز به تو نگفته‌ام . آنتوان سنت اگزوپري

در بين تمامي مردم تنها عقل است كه به عدالت تقسيم شده زيرا همه فكر مي‌كنند به اندازه كافي عاقلند. رنه دكارت

مدتها پيش آموختم كه نبايد با خوك كشتي گرفت، خيلي كثيف مي‌‌شوي و مهم‌تر آنكه خوك ار اين كار لذت مي‌برد . جورج برنارد شاو

کردار ناپسند خویش را با دارایی زیاد هم نمی توانی پنهان سازی . اُرد بزرگ

خدا پنداریست ! اما چه کسی است که این پندار را بیاشامد و نمیرد؟ . فردریش نیچه

مهوش صادقی
Friday 7 September 2007, 04:11 PM
ازدواج مثل اجرای نقشۀ جنگی است که اگر انسان یک مرتبه اشتباه نماید کارش تمام شده و دیگر جبران آن به هیچ صورت نمی شود . بورنز

با زنی ازدواج کنید که اگر مرد می بود بهترین دوست شما می شد . بردون

اینکه چه کسی باشید و در چه موقعیتی قرار داشته باشید بر عهده شما و نتیجه انتخابها و تصمیم گیری های خودتان است . برایان تریسی

بی مایگی و بدکاری پاینده نخواهد بود ، گیتی رو به پویندگی و رشد است . با نگاهی به گذشته می آموزیم آدمیان، اشتباهاتی همچون : برده داری ، همسر سوزی و ... را رها نموده است ، خردورزی ! آدمی را پاک خواهد کرد . اُرد بزرگ

فرزانگان سخن نمي گويند، بلکه با استعدادان سخن مي گويند و تهي مغزان بگومگو مي کنند. کونگ تين گان

سختی های بزرگ به آدمی نیرویی دو چندان می بخشد . اُرد بزرگ

تولد چیزی غیر از آغاز مرگ نیست . ادوارد یانک

خیر و نباید همگانی باشد وگرنه دیگر خیر نیست زیرا چیزهای همگانی ارزشی ندارند . فردریش نیچه

افرادی هستند که نور چشمی شانس و اقبالند و هر وقت سقوط می کنند مانند گربه روی دو پا بر زمین می نشینند . کولتون

حقیقتی از این سراغ ندارم که انسان می تواند با تلاش زندگی خود را متعالی سازد . تورئو

و مردم هرگز نمی دانند پیشوا جز ذات عظیم آنها که به سوی آسمان سیر می کند ، شکاری ندارد . جبران خلیل جبران

پرتگاه می تواند به وجدآورنده روان و یا کشنده جسم باشد . اُرد بزرگ

جاه طلبی شهوتی است که هرگز فرو نمی نشیند ، بلکه با لذتی که از آن فراهم می شود پیوسته مشتعل تر و جنون آمیز تر می شود . اتومی

اگر بر ساماندهی نیروهای خود توانا نباشیم ، دیگران سرنوشتمان را می سازند . اُرد بزرگ

بزرگترین بدبختی آن است که طاقت کشیدن بار بدبختی را نداشته باشیم . باس

پادشاهان مردم دوست برگزیدگان پروردگارند . بزرگمهر

آداب خوب و اخلاق ، دوستان قسم خورده اند و بزودی با یکدیگر متحد می شوند . بارتول

افراد دانا کوشش دارند خود را همرنگ محیط سازند ولی اشخاص دیوانه سعی می کنند محیط را به رنگ خود در آورند ، به همین جهت تحولات و ترقیات اجتماع به دست دیوانگان بوده است . آندره مورا

همواره تنهایی ، توانایی به بار می آورد . اُرد بزرگ

پول مانند حس ششم است که بدون آن نمی توان از پنج حس دیگر به طور کامل استفاده کرد . بدون درآمد کافی نصف امکانات زندگی به روی ما مسدود خواهد شد . سامرست مرآم

هیچ کس نمی تواند چیزی را به شما بیاموزد جز آنچه که در افق دید و خرد شما وجود داشته و شما از آن غافل بوده اید . جبران خلیل جبران

جستجوی حقیقت دیوانگی مطلق است ، چه موقعیکه به حقیقت رسیدید ممکن نیست به کسی بگویید و دشمن شما نشود . برنارد روسن پی یر

با مشکلات می جنگیم که به آسایش برسیم ، وقتی به آسایش رسیدیم آسایش را غیر قابل تحمل می دانیم .بروکس آدامز

خطر خوشبختی در این است که آدمی در هنگام خوشبختی هر سرنوشتی را می پذیرد و هرکسی را نیز . فردریش نیچه
انسان هر چه بالاتر برود احتمال ديده شدن وصله ي شلوارش بيشتر مي شود. اديسون

انسان هنوز خارق العاده ترين كامپيوتر است . كندي

انسان هيچ وقت بيش تر از آن موقع خود را گول نميزند كه خيال ميكند ديگران را فريب داده است . لاروشفوكولد

شباهنگام برای خانواده و نزدیکانت نامه بنویس و در روز برای اربابان و سرپرستان . اُرد بزرگ

بشر به خوشبختی خیلی زود عادت می کند و چون خیلی زود عادت می کند خیلی زود هم فراموش می کند که خوشبخت است . آندره مصورا

گیتی در جنگ و آوردی بزرگ در گردش است . اندیشه و تلاش خردمندان از یک سو و پوزخند اهریمن و روان دیوپیشگان از سوی دیگر ، معرکه این جهان گذارا است . اُرد بزرگ

آدم شجاع یکبار می میرد ولی ترسو هزار بار . الین چانک

حافظه پروندۀ تخیل و گنجینۀ عقل دفتر ثبت وجدان و مخزن اندیشه است . بازیل

یا چنان نمای که هستی ، یا چنان باش که می نمایی . بایزید بسطامی

قلب شما در سکوت و آرامش ، به اسرار روزها و شبها شناخت می یابد ولی گوشهایتان در حسرت و آرزویند که آوای چنین شناختی را که بر قلبهایتان فرود می آید ، بشنوند . جبران خلیل جبران

در هستی جنبش حشرات هم چهار چوبی دارد . ارد بزرگ

تمام دنیای پهناور را بگردید ، دری بر روی آدم بی پول گشاده نخواهید یافت . هانری استانتون

خرد ، آدمی را گرانبهاترین چیز است ، و خداوند خرد در هر دو جهان کامروا و سرافراز است . و اگر از خلعت خرد محروم بود دانش بجوید ، چه دانشور سرور سروران است . و اگر از آن هم بی بهره بود باید دلیر باشد و در میدان نبرد بی باک باشد تا در نظر پادشاه گرامی ، و پیوسته شاد و فرمانروا باشد .و اگر این نیز نداشت دیگر درخور زنده ماندن نیست ، و بهتر است که مرگ وی را دریابد . بزرگمهر

انساني كه قادر به آفرينندگي نيست طالب نابود ساختن است . اريش فروم

مرد آزاده پيوسته مي كوشد كه در گفتار آهسته و در كردار خود كردار خود تند و سريع باشد . كنفوسيوس

یکی از بزرگترین خوشبختی ها ، خدمت بیشتر به مردم است . اُرد بزرگ

آزادی تلاش خردمندانۀ آدمی در جستجوی علت حادثه هاست . هربرت مارکوزه

وقتی همه نیروهای جسمی و ذهنی متمرکز شوند توانایی فرد برای حل مشکلات به طور حیرت انگیزی چند برابر می شود . نرمن وینسنت پیل

اگر در کارتان در حال پیشرفت نیستید و بهتر نمی شوید ، پس دارید بدتر می شوید . نت رایلی

حرف کسانی که می گویند عشق بری از خودخواهی ست خنده دار است زیرا همه چیز طبق خواست قدرت ما است . فردریش نیچه

انسان بزرگتر از یک جهان و بزرگتر از مجموعۀ جهانهاست ، در اتحاد جان با تن رازی بیش از راز آفرینش جهان نهفته است . هنری گیلر

مسرات حقيقي در اثرازدواج بدست ميآيد . لویی پاستور

دودمانی که بزرگان و ریش سفیدانش خوار باشند ، به کالبد بی جانی ماند که خوراک جانوران دیگر شود . اُرد بزرگ

مردان بزرگ تاریخ سرنوشت ملتها را تعیین می کنند . اشپنگلر

نصیحت جبران خلیل جبران به زوج های جوان به هنگام شادی :و همگام نغنمه ساز کنید و پای بکوبید و شادمان باشید ، اما امان دهید که هر یک در حریم خلوت خویش آسوده باشد و تنها .
چون تارهای عود که تنهایند هر کدام ، اما به کار یک ترانه ی واحد در ارتعاش . جبران خلیل جبران

دانایان روشندل می دانند که دوران زندگی دراز نیست ، تن آدمی از این جهان است و روان از سرای دیگر . بزرگمهر

شادمانی اسطوره ايست که در جستجويش هستيم . جبران خلیل جبران

هیچ چیز به اندازه تمرکز انرژی روی تعداد محدودی از هدف ها به زندگی تان توان و نیروی بیشتر نمی دهد . نیدو کیوبین

هنرمندان ناب ، هر روز در برابر دیدگان مردم نیستند . اُرد بزرگ

وقتی که پرکاهی به چشمتان می رود ، آن را بیرون می آورید . وقتی عادتی بد وارد روح شما می شود ، می گویید : سال دیگر معالجه اش می کنیم . هوراس

سخاوت در زیاد دادن نیست، در به موقع دادن است . لابرویر

نیرنگ پیران بدنهاد ، تنها با مرگ به پایان می رسد . اُرد بزرگ

یکی از عظیم ترین اسرار عشق و محبت این است که بیاموزید: چگونه آرمان ها و اندیشه های ناهماهنگ را از ذهن خود بزدائید و همواره آرزوهایی کنید که صادقانه می خواهید نه آن چرا که فکر می کنید شاید بتوان بدست آورید . کاترين پاندر

هر روز همان روز را زندگی کن و بدین سان تمامی عمر را زندگی کرده ای . نانسی سیمس

شر با شر خاموش نمی شود چنان که آتش با آتش، بلکه شر را خیر فرو می نشاند و آتش را آب . لقمان

در آیین خرد در هر کاری اندیشه باید . بزرگمهر

در خواب می توانی نیروی روان خویش را بنگری . اُرد بزرگ

گنجی که در اعماق نامحدود شما حبس شده است ، در لحظه ای که خود نمی دانید ، کشف خواهد شد . جبران خلیل جبران

حافظه آفریده ای هوس باز و مستبد است . هرگز نمی توانید بگویید که از کرانۀ دریای زندگی چه سنگریزه ای را بر می گیرد و در گنجینۀ خود نگاه می دارد ، یا کدام گل ناشناخته ای را از مزرعه می چیند ، و به عنوان رمز اندیشه هایی که در اعماق قرار گرفته اند و روزی اشک به چشم می آورند حفظ می کند . و با این همه در این شک ندارم که مهمترین چیزها آنها هستند که بهتر به یاد می آیند . هنری وان رایک

درسهائی که بر زانوی مادر آموخته شده ، آموزش هایی که پدر داده ، همراه با داستانهای شیرینی که در کنار بخاری به گوش خورده ، یادگارهای شیرینی است که هرگز کاملاً از یاد نمی رود . لامنه

بزرگترین نابکاری آن است که بپنداریم برای آنکه برترین باشیم باید دست به ویرانگری چهره دیگران بزنیم . اُرد بزرگ

حقیقت مانند آب دریا است چون نمک آب دریا زیاد است تشنگی را رفع نمی کند. اگر حقیقت آدمی تحریف شود مثل آب شور دریا خواهد بود که تشنگی اش را رفع نخواهد کرد . فردریش نیچه

ما با مشکلات می جنگیم تا آسایش بیابیم ، ولی وقتیکه آسایش یافتیم آن را غیر قابل تحمل می یابیم . هانری بروکس آدامز

من در زمان خودم با معدود افرادي مواجه شدم كه اشتياق شديدي به كار سخت داشتند. خوشبختانه همه آنها همكاران من بودند. بيل‌گلد

تن درست برای روان ، مهمانخانه ، و برای تن ناسالم بیمارستان است . بیگن

چهار چوب نگاه ما زمینی است ، اما برآیند اندیشه ما جنبه آسمانی نیز پیدا می کند . اُرد بزرگ

آنچه را که با خوشی و لذت آموخته ایم ، هرگز فراموش نمی کنیم . سیسرون

آنكه كردار به سخاوت بيارايد و گفتار براستي در اين جهان نيك بخت است . بزرگمهر

آنچه جهان به ما مي دهد و آنچه خوشبختي نام دارد بازيچه تقدير بيش نيست. لاوات

اعتقاد به بخت و قسمت بدترين نوع بردگي است . اپيكتت

من احساس می کنم مختارم پس مختارم . لایب نیتس

مهوش صادقی
Friday 7 September 2007, 04:12 PM
مستمند کسی است ، که دشواری و سختی ندیده باشد . ارد بزرگ

در نظر خردمند شادیی که غم به دنبال دارد بی ارزش است . بزرگمهر

آغاز و پایان جنگ توسط خون صورت می گیرد . همر

دروغ مثل برف است که هر چه آنرا بغلتانند بزرگتر می شود . لوتر

پاکی نفس جدایی می آورد . فردریش نیچه

انسان قبل از هر چیز باید حیوان خوبی باشد . هربرت اسپنسر

پاداش درستی را در درستی بجوی ، و انگیزۀ کار نیک را همان نیکی بدان و سود دیگر مخواه . حکمت هندو

خودبینی ، چنبره و محیط گیراییش درون است و افتادگی ، پیرامون و بیرون ماست و این می تواند همگان را به سوی ما بکشاند . اُرد بزرگ

خرسندترین آدم کسی است که دل از مهر و موافقت گردان سپهر برگیرد . بزرگمهر

امید غذای روزانۀ بیچارگان است . هرشل

هرگز مگذاركه خنده تو باعث گريه ديگري شود . حسين بهزاد

فلک به مردم نادان دهد زمام مراد *** تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس . حافظ

حقیقت نیازمند نقد است نه ستایش . فردریش نیچه

اندیشه و سخن ریش سفیدان برآیند بردباری ، مردمداری و سرد و گرم چشیدگی روزگار است . اُرد بزرگ

اشكهاي ديگران را مبدل به نگاههاي پر از شادي نمودن بهترين خوشبختي هاست . بودا

انسان خوشبخت نمي شود اگر براي خوشبختي ديگران نكوشد . دوسن پير

مهوش صادقی
Friday 7 September 2007, 04:13 PM
کیست که نداند مردان بزرگ از درون کاخهای فرو ریخته به قصد انتقام بیرون می آیند انتقام از خراب کننده و ندای از درونم می گفت برخیز ایران تو را فراخوانده است و برخواستم . نادر شاه افشار


اگر با شخص مباحثه کنیم و تمام قدرت استدلال و بیان خود را به کار اندازیم چقدر تلخ و خشمگین خواهیم شد وقتی که بفهمیم طرف نمی خواهد بفهمد و ما با اراده او سر و کار داریم. از اینجاست که منطق بی فایده است. شوپنهاور

غروب جان آدمی ، سپیده دمی به جهان دیگر است . اُرد بزرگ

دیوانگی محض است که کسی برای آنکه ثروتمند بمیرد ، زندگی خود را چون فقرا و بیچارگان به سر آورد . یورتن

با دیگران بودن آلودگی می آورد . فردریش نیچه

خداوند آزادي را آفريد و بشربندگي را . آندره شينه

وقتي نهال آزادي ريشه گرفت به سرعت رشد ونمو مي‌كند . جورج واشنگتن

كسي‌كه حفظ جان را مقدم بر آزادي بداند، لياقت آزادي را ندارد. بنجامين فرانكلين

وقتي انسان دوست واقعي دارد كه خودش هم دوست واقعي باشد. امرسون

هرگز مردي ولو بسيار نادان را نديدم كه از وي چيزي نتوانسته‌ام بياموزم . گاليله

خواسته مراد از مرید خاموشی و ژرف نگریست ، و خواهش مرید از مراد ، نشان دادن مسیر پیشرفت . اُرد بزرگ

ما از جنس روياهايمان هستيم. ويليام شكسپير

اگر قرار باشد بايستي و به طرف هر سگي كه پارس مي‌كند سنگ پرتاب كني، هرگز به مقصد نمي‌رسي. لارنس استرن

هيچ چيز بهتر از كار كردن بجاي غصه خوردن، آدمي را به خوشبختي نزديك نمي‌سازد . موريس مترلينگ

چنان باش كه بتواني به هر كس بگويي: «مثل من باش» . امانوئل كانت

يا چنان نماي كه هستي، يا چنان باش كه مي‌نمايي . بايزيد بسطامي

اهل خرد ، پیشتاز روزگار خویش اند . ارد بزرگ

نمي‌توانيد به ساختن دنياي بهتر اميد داشته باشيد؛ مگر آن‌كه تك‌تك افراد اجتماع پيشرفت كنند. به اين منظور هر يك از ما بايد علاوه بر اين‌كه به پيشرفت خود مي‌انديشد، در برابر عموم افراد بشر نيز احساس مسؤوليت كند. وظيفة ما اين است كه براي كساني كه مي‌توانيم، مفيد واقع شويم . ماري كوري

دوستي همواره يك مسؤوليت شيرين است نه يك فرصت. خليل جبران

شما دل به یار خود بسپارید ، ولی نه برای نگهداری آن ، زیرا فقط گرمی زندگی است که می تواند دلها را حفظ کند . جبران خلیل جبران

در میان شما هستند کسانی که خواسته اند برای گریز از تنهایی و بیقراری و یکنواختی ، به زیاده گویی و یاوه سرایی روی آورند ، زیرا سکوت تنهایی تصویر روشنی از ذات عریانشان را در برابر چشمانشان می گشاید که با دیدن آن رعشه می گیرند و به گریز پناه می برند . جبران خلیل جبران

میان اشک مرد و زن فاصله و بازه ای از آسمان تا زمین است . اُرد بزرگ

در آغاز هر کار مهم زن وجود دارد . لافونتن

کسیکه همۀ سلاحهای خود را رها کرده و ناله کنان می گوید نمی توانم ، از من ساخته نیست و بدشانسم ، ترحم انگیزترین مخلوق دنیاست . لاواتر

قلب زن پرتگاهی است که عمقش را نمی توان تخمین زد . لافونتن

خردمند هرگز غم آنچه را از دستش رفته نمی خورد ، حتی اگر عزیز ترین کسش مرد و وی را به خاک سپرد ، شکسته غم و درد نمی گردد ، دیگر آنکه مرد خردور از نادیدنیها چنان دل می کند که باد از بید می گذرد . بزرگمهر

سرپرستانی که از ارزش سربازی می کاهند ، و پدر و مادرانی که ، پیشدار میهنداری فرزندان خویش می شوند ، به کشورشان پشت کرده اند . اُرد بزرگ

گرچه دو مهفوم « زمان» و « تاريخ» ، مانند بسا مفاهيم ديگر، از ساخته های ذهن آدميزادند و در « طبيعت » وجود ندارند، اما ميان آنها تضادی هست که بر بسياری از آدميان آشکار نيست
عام ترين تعريفی که از مفهوم زمان به دست می توان داد، " تکرار پديده های طبيعی بـــر ـ يا بـــرای ـ آدمی است". بعبارت ساده تر: اگر شما، دوبار يا چند بار شاهد روييدن جوانه ها بر درختان و يا دميدن خورشيد از مشرق و يا فرود آمدن برف از آسمان باشيد، احساس زمان می کنيد و چون جـُـز در خيال و خاطره، به « گذشته » باز نمی توانيد گشت، « زمان » را رو به « آينده » می بينيد
از همين تعريف، دو تبصره زاده می شود: اول آن که چون مفهوم « زمان » ، از « تکرار پديده های طبيعی » بوجود می آيد، يکنواخت است و دوم اين که: چون رو به « آينده » دارد، گــُـذراست. پس صفات اصلی « زمان » : يکنواختی و گذرايی است
و حال آنکه « تاريخ » به گونه ای از زمان اطلاق می شود که « يکنواخت » و « گذرا» نيست. يعنی به دليل وقوع حادثه ای مهم، از ميان برهه های ديگر مشخص شده و به همان دليل، در ذهن آدمی مانده است. پس صفات اساسی تاريخ « يکتايی » ( درمقابل يکنواختی زمان ) و « ماندگاری» ( در برابر گذرايی او ) است
بر مبنای همين صفات است که « زمان » را مـُولد زندگی جسمانی و برونی انسان و « تاريخ » را محصول حيات معنوی و درونی او می توان دانست و نيز، علوم و فنون و ادراکات بشری را با يکی از اين دو قلمرو، متناسب و يا سازگار می توان يافت
« سياست » که بنا بر يک تعريف مشهور باستانی، « علم استفاده از ممکنات » است در قلمرو « زمان » قرار دارد، زيرا که همهء قوانين و وسائل آن، به زندگی جسمانی و برونی آدميان مربوط است و عبارت «استفاده از ممکنات » ناظر به همين معنی است
و برعکس، جای « هنر» در حيطهء « تاريخ» است، چرا که نه تنها همه اصول و ضرورياتش از حيات معنوی و درونی بشر پديد آمده، بلکه هدفش ـ در ضمير نا آگاه انسانی ـ غلبه بر دوصفت اصلی زمان، يعنی يکنواختی و گذرايی بوده است
و از همين روست که هر اثر بزرگ هنری، در اوضاع و احوالی يگانه و تکرار ناپذير آفريده می شود و در همهء اعصار، پايدار می ماند و به همين سبب: « بی مانند » ( ضد يکنواخت) و جاودان (ضد گذرا) است
پس هنرمند نيز، به تبع «هنر»، در حيطهء « تاريخ » زيست می کند و به ضرورتهای آن پاسخ می گويد و برخلاف او، سياستمدار، به تبع « سياست»، در قلمرو « زمان» بسر می برد و به مقتضيات آن جواب می دهد نادر نادرپور

به فرزند عشق خود توانید داد، اما اندیشه تان را هرگز ، که وی را افکاری دیگر به سر است ، تفکراتی از آن خویشتن. جبران خلیل جبران

ملت ها احکام صحیح خود را از تاریخ دریافت می دارند. ژرژ هگل

زمين روزي از آن ابرانسان می شود . فردریش نیچه

یک آموزگار می تواند با رفتار و گفتارش کشوری را دگرگون سازد . اُرد بزرگ

انسان ترکیب عجیبی است و در عین ناچیزی خود را برتر از همه می شمارد . اشتیل

برای پرش های بلند ، گاهی نیاز است چند گامی پس رویم . ارد بزرگ

خردمند به چیزی که اگر به دستش نیاید غمگین و دل آزرده شود ، هرگز دل نمی بندد . بزرگمهر

مردی که اشتباه نکند ارزش کارهای بزرگ را نخواهد داشت . ادوارد فیلیپس

پیامد دانایی ، پذیرفتن بار ساماندهی دیگران است . اُرد بزرگ

حتی از میان پر دلترین کسانمان چه اندک اند آنان که دانایی خویش را تاب توانند آورد . فردریش نیچه

تمرکز در معنای اصلی و درست کلمه توانایی دقت و توجه ذهن روی یک موضوع واحد است. کمار

شعر راستین ، انکار بی داد است. بودلر

کسی که بخشش می کند زمانی به نشاط واقعی دست می یابد که پس از جستجوی فراوان نیازمندی را پیدا کند که عطای وی را بپذیرد .تلاش برای یافتن چنین شخصی ، از ایپار لذت بخش تر است . جبران خلیل جبران

افکار ما بسان درختان نارنج در گلدان نگهداری می شوند . به نسبت بزرگی گلدانی که ریشه های آنها را در خود زندانی دارد رشد می کند . بولور

دل کیهان را اگر بگشاییم این سخن را خواهیم شنید " هر کنشی واکنشی را در پی دارد " پس بر این باور باشید ! همه کردار ما چه خوب و چه زشت ، بی بازگشت نخواهد بود . اُرد بزرگ

مردمان غالباً نقص دلیل خویش را با خشم می پوشانند . آلجر

درختان شعرهايی هستند كه زمين بر آسمان می نويسد و ما آنها را بريده و از آنها كاغذ می سازيم تا نادانی و تهی مغزی خويش را در آنها به نگارش درآوريم . جبران خلیل جبران

فرومایگان پس از پیروزی ، همآورد شکست خورده خویش را به ریشخند می گیرند . اُرد بزرگ

خود را با هوس نزدیک مکن که خرد از تو روی بر می تابد . بزرگمهر

میان انسان و شرافت رشتۀ باریکی وجود دارد و اسم آن قول است .توماس براس

اندرز پیران ، بیشتر زمان ها مملو از خون و درد است که بدبختانه جوان از فهم آن ناتوان است . اُرد بزرگ

خود را بشناس و بر روح خویش فرمانروایی کن . در این صورت می توانی امیدوار باشی که روزی مقتدر و سعادتمند خواهی شد .تنسون

بیدارترین ، هشیارترین ، و پسندیده ترین کسان ، دانای سالخورده ای باشد که دانش به تجربت آموخته است . بزرگمهر

روز های خوش برای کژاندیش بسیار کوتاه و روز کیفر بسیار دراز . اُرد بزرگ

انسان همان جايى است كه تصميم مى گيرد باشد. سارتو

هر آنکه خردمندتر است اهریمن بیشتر به او حمله می کند . در میدان جنگ و آورد او هزاران فتنه و افسون کشته شده را خواهی دید . اُرد بزرگ

ستون تمدن , كتاب و مطبوعات است. پلو تارك

اگر در دل شوق و عشق داری از زندگی خود بهره بسیار به دست آر چون عشق همواره آدمی را به سوی کمال راه می نماید. پل نیسن

بشر برای فرار از خدا طبیعت را عامل همه چیز می داند و قانونی در طبیعت در کار نیست بلکه پدیده های طبیعی به دلیل قدرت به وجود می آیند . فردریش نیچه

اغلب مردم نیمی از عمر را صرف بدبخت نمودن نیم دیگر می نمایند . شان فور

آدم مادیگرا جادهای احساسش ، کم رفت و آمد است . اُرد بزرگ

انديشه و تفكر پشتوانه اي بزرگ در سراسر حيات بشر است و انسان بي انديشه و تفكر به ماده اي بي روح مي ماند . پاسكال

تمام پيشرفتهاي عالمگير خود را مديون تفكر منظم و يادداشت برداري دقيق هستم . اديسون

افكار افراد متفكر خودبخود مي انديشد. ارنست ديمنه

فكر كردن،سخت ترين كار بشر است . انيشتين

روزنامه ها دائرةالمعارف های زندگی جهانند . همه چیز را از چهار گوشۀ جهان بریا ما نقل می کنند . تراین وادارلز

آه و بردباری ، ریشه هر دیوزاد ، و بد خویی را ، خواهد کَند . ارد بزرگ

برای آدمی دشمن دانا از دوست نادان بهتر است . بزرگمهر

هیئت های مسیحی وقتیکه به سرزمین ما آمدند دارای آیین مقدس بودند و ما صاحب زمین بودیم ، اکنون آنها مالک زمین هستند و ما دارای آیین مقدس . یک دهقان آفریقایی

اندوه و نشاط همواره دوشادوش هم سفر کنند و در آن هنگام که یکی بر سفره ی شما نشسته است ، دیگری در رختخوابتان آرمیده باشد.شما پیوسته چون ترازویید بی تکلیف در میانه اندوه و نشاط . جبران خلیل جبران

سرآمد دشواری و سختی دانایست و دانا چشم خویش را بر بسیاری از زیبایی های زود گذر گیتی خواهد بست . اُرد بزرگ

بشر امروز در پرستش بتان می زید بتان عرصهء اخلاق بتان گستره سیاست بتان عرصه فلسفه.خدایانی کاملا" باطل که خود آنها را بر ساخته آنگاه پرستیده اند . فردریش نیچه

در هر کجا که هستید و با هر چه که در اختیار دارید کاری بکنید . تئودور وزد

آن هنگام كه روحم عاشق جسمم شد و جفت گيري اين دو سر گرفت من بار ديگر متولد شدم. جبران خليل جبران

الماس را جز در قعر زمين نمي توان يافت و حقايق را جز در اعماق فكر نمي توان كشف كرد . ويكتور هوگو

مردي كه فكر نو دارد مادام كه فكرش به ثمر نرسيده است آرام و قرار ندارد . مارك تواين

بدخو ، عمرش کم است . اُرد بزرگ

میدان جنگ می تواند میدان دوستی نیز باشد اگر نیروهای دو طرف میدان به حقوق خویش اکتفا کنند . نادر شاه افشار

بشر ، حیوان بکار برندۀ ابزار است . در هیچ نقطه ای او را بدون ابزار نمی توان یافت . با نداشتن ابزار در حکم هیچ است و با داشتن آن همه چیز . توماس کارلایل

برای آنکه در آمدتان بیشتر شود باید بیشتر چیز یاد بگیرید . برایان تریسی

سطح دانش و مهارتی که در حال حاضر دارید حداکثر توان فعلی شما را تعیین می کند . برایان تریسی

زندگی حتی با عشق گم شده نیز شیرین تر از زندگی بی عشق است . تاگور

خوش نامی بزرگترین فر و افتخار هر آدمی است . اُرد بزرگ

بسياری از دين ها به شيشه پنجره می مانند.راستی را از پس آنها می بينيم، اما خود، ما را از راستی جدا می كنند . جبران خلیل جبران

تنها به قصد دست یافتن به امور محال است که بشر می تواند به بالاترین حد امور ممکن دست یابد. سنت بور

افزایش ناگهانی مردم سبب کاهش ادب ،فرهنگ و فرهیختگی می گردد آنهم از آن رو که نسل و تبار پیش از آن نمی تواند بایستگیها و وظایف خویش را همچون آموزگار بدرستی انجام دهد . اُرد بزرگ

باید پیوسته به پروردگار بی همتا رو آوریم ، در هر کاری او را بینا دانیم و باور کنیم که روزی ده مختار اوست . بزرگمهر

انسان فـرزانه با مشعـل دانش و حکمت، پيش رفته و راه بشريت را روشن می سازد . جبران خلیل جبران

خاموشی بیشه نبرد ، فریادها در سینه دارد . اُرد بزرگ

هرگز نباید چیزی را که نمی توانید بهتر از آن را جایگزینش سازید از بین ببرید . پلورک

اگر عینک عادت ندارید عینک تجربه را به چشم بزنید و اگر عینک عادت دارید روی آن باز هم عینک تجربه را به چشم بزنید . پی یرژانه

آینده متعلق به افراد با قابلیت است . برایان تریسی

کلید آینده رشد مداوم شخصی و حرفه ای شماست . برایان تریسی

آدمی برای شک کردن آفریده نشده ، برای پرسیدن آفریده شده . یانگ

آغاز هر روز، نو شدنی دوباره است ، و زمانی برای پویایی بیشتر . اُرد بزرگ

كسي به حساب مي آيد كه ديگران را به حساب بياورد. فوربس

با رنج عمیق درون ، آدمی از دیگران جدا می شود و والا می گردد . فردریش نیچه

وقتي با انگشت به كسي اشاره مي كنيم ، به ياد داشته باشيم كه سه انگشت ديگر به طرف خودمان بر گشته اند . فن لوبرتيس

اهل خرد و فرهنگ همیشه زنده اند . اُرد بزرگ

به بسیار گفتن آبروی خود مبر . بزرگمهر

امر سياست در ايجاد فرصت نيست , بلكه از فرصت اسفاده كردن است . رایش اول

آسودگی مادر هر روانشناسی است. آنگاه آیا هر روانشناسی تباهی است؟ . فردریش نیچه

بداندیش همیشه ، کارش گره می خورد . اُرد بزرگ

گریه در روزهای مصیبت ، چون باران در صحرای سوزان سبب ادامه زندگی می گردد . فرانسوا کوپه

سکوت شمشیری بوده است که من همیشه از آن بهره جسته ام . نادر شاه افشار

باور چیست ؟ از کجا سرچشمه می گیرد ؟ هر باور چیزی را حقیقی انگاشتن است . فردریش نیچه

نادان همیشه از آز و فزون خواهی خویش خسته است . اُرد بزرگ

هیچ مریضی ، مریضتر از کسی نیست که روز تعطیلش بیمار شده باشد . بیل وگان

اگر به دیدار روح مرگ مشتاقید ، هم به جسم زندگی روی نمایید و دروازه های دل بدو برگشایید .
که زندگانی و مرگ ، یگانه اند ، همچنانکه رودخانه و دریا . جبران خلیل جبران

آتشی که جسم و جان را می سوزاند غالباً به دست خودمان روشن شده است . بروکتر

بدگمان کسی است که خیال می کند تمام مردم دنیا به بدی او هستند . باب بارکر

هیچ سرزمین سختی نمی تواند مانع جوشیدن چشمه هنر و دانش ایرانیان گردد . شاه اسماعیل سامانی

کسی که شجاعت ندارد ، در او حقیقت نیز موجود نیست و کسی هم که حقیقت ندارد ، صاحب فضیلتی نیست. سر والتر اسکات

مردی که همسرش را به درشتی بیرون می کند ، به اشک به دنبالش خواهد دوید . اُرد بزرگ

بیزاری بجوی از کسی که دریغش می آید که کسی از نیکی و یاری کس دیگر بهره یابد ، نه دانشور است و نه می خواهد که از دانش دیگران سود جوید . بزرگمهر

سعادت آن نیست که انسان خود به خود دوست داشته باشد ، بلکه عبارت از این است که غرور آمیخته با نفرتی اقناع شود . سعادت رسیدن به لحظاتی است که انسان دوست می دارد در کنار کسی که دوست می دارد بسر برد . توماس مان

باید در تضادهای دوگانه شک کرد. از کجا معلوم که این تضادهای دوگانه اصلا وابسته به هم و یکی نباشند؟ در فلسفه معین ارزشی بیشتر از نامعین دارد همان طور که ارزش نمود کمتر از حقیقت است . فردریش نیچه

هنگامیکه امید در کسی بمیرد کینه و انتقام در او زنده می گردد ، هرقدر امید کمتر باشد ، عشق بزرگتر است . ترنس

مرد دلیر بهنگام ستیز و نبرد ، همراهانش را نمی شمارد . اُرد بزرگ

هر چه بیشتر عمر می کنم بیشتر اطمینان پیدا می کنم که تفاوت عمده انسانها ، تفاوت بین انسان ضعیف و قوی ، بین انسان بزرگ و کوچک میزان توانایی یا اراده استوار و خلل نا پذیر آنهاست . به این معنی که انسان قدرتمند هنگامی که هدفی را برای خود مشخص می کند دو راه بیشتر پیش رو ندارد : یا مرگ یا پیروزی. توماس فاول باکستون

باید از دگم گرایی ها در اندیشه فلسفی دوری کرد . فردریش نیچه

هیچ می دانی فرصتی که از آن بهره نمی گیری، آرزوی دیگران است؟! . جک لندن

چو گرمای تن مردان کهن به آسمان پر کشید با یادشان اندیشه هواخواهان خویش را گرما دهند . اُرد بزرگ

چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا برداری . جبران خلیل جبران

بايد در محدوده ي امكانات زميني بيافرينيم، و در آفرينش به زمين وفادار بمانيم . فردریش نیچه

زندگی خود را تبدیل به مدرسه ای برای یاد گرفتن کن . جان دیوی

برای ارواح بشری چه چیزی بالاتر از این است که در هر رنج و محنتی غمخوار یکدیگر و در هر شادی شریک خنده های هم و در خلوت خاطرات یکدیگر تنها تصاویر ماندگار و ابدی وجود هم باشند . جرج الیوت

آنگاه که سندانی ، پا برجا باش ، روزی که چکش گشتی محکمتر بکوب . جان قلوریو

یک ساعت زندگی با افتخار و شکوه به یک قرن گمنام زیستن می ارزد . سر والتر اسکات

اراده زندگي برتر و نيرومند تر در مفهوم ناچيز نبرد براي زندگي نيست، بلكه در اراده جنگ اراده قدرت و اراده مافوق قدرت است! . فردریش نیچه


http://sssss.blogfa.com

M.taghavi
Sunday 9 September 2007, 07:35 AM
خدا...

http://goonagoon.nasseh.ir/images/0030_god/a2a6.jpg

از خدا خواستم عادتهای زشت را ترکم بدهد
خدا فرمود: خودت باید آنها را رها کنی

I asked God to take away my habit
God said, no
It is not for me to take away, but for you to give it up

از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد
فرمود: لازم نیست، روحش سالم است، جسم هم که موقت است

I asked God to make my handicapped child whole
God said, no
His spirit is whole, his body is only temporary

از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند
فرمود: صبر، حاصل سختی و رنج است. عطا کردنی نیست، آموختنی است

I asked God to grant me patience
God said, no
Patience is a byproduct of tribulation. It isn't granted, it is learned

گفتم: مرا خوشبخت کن
فرمود: «نعمت» از من، خوشبخت شدن از تو

I asked God to give me happiness
God said, no
I give you blessings; happiness is up to you

از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند
فرمود: رنج از دلبستگیهای دنیایی جدا و به من نزدیکترت میکند

I asked God to spare me pain
God said, no
Suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to me

از او خواستم روحم را رشد دهد
فرمود: نه، تو خودت باید رشد کنی
من فقط شاخ و برگ اضافیات را هرس میکنم تا بارور شوی

I asked God to make my spirit grow
God said, no
You must grow on yours own! But I will prune you to make you fruitful

از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم
فرمود: برای این کار من به تو «زندگی» داده ام

I asked God for all things that I might enjoy life
God said, no.
I will give you life. So that you may enjoy all things

از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد، من هم دیگران را دوست بدارم.
خدا فرمود: آها، بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد

I asked God to help me love others, as much as He loves me
God said: Ahah, finally you have the idea

daneshjoo
Monday 17 September 2007, 02:27 PM
http://f3.yahoofs.com/blog/467fd10az905ee523/7/__sr_/1213.jpg?mg47l7GBmCpWEjMT http://l.yimg.com/us.yimg.com/i/nt/ic/ut/bsc/srch12_1.gif (http://blog.360.yahoo.com/blog/slideshow.html?p=20&id=U4JxRLE8dqmIRw2lnCaKaXIqI7Fh)

قطاری به مقصد خدا ميرفت.در ايستگاه دنيا متوقف شد و پيامبر رو به جهان کرد و گفت :مقصد ما خداست. کيست که با ما سفر کند؟ کيست که رنج و عشق را توامان بخواهد؟

کيست که باور کند دنيا ايستگاهيست تنها برای گذشتن ؟
از جهان تا خدا هزار ايستگاه بود. در هر ايستگاه که قطار می ايستاد کسی کم ميشد.قطار ميگذشت و سبکتر ميشد. زيرا سبکی قانون راه خداست.

قطار به ايستگاه بهشت رسيد . پيامبر گفت : اينجا بهشت است . مسافران بهشتی پياده شوند. اما اينجا ايشتگاه اخر نيست.مسافرانی که پياده شدند بهشتی شدند.اما اندکی ماندند
و قطار دوباره راه افتاد و بهشت را جا گذاشت .
انگاه خدا رو به مسافرانش کرد وگفت :

**درود بر شما راز من همين است ان که مرا می خواهد در ايستگاه بهشت پياده نميشود**

و ان هنگام که قطار به ايستگاه اخر رسيد ديگر نه قطاری بود و نه مسافری

babak_bsn
Friday 21 September 2007, 10:25 PM
قضاوت زود هنگام در مورد مردم سبب مي شود كه شخص قضاوت كننده بيشتر اوقات در بيشت ر مسايل به اشتباه بيفتدLudlow perry

اگر فرد با سر سختي به اصول خود بچسبد به سختي مي تواند ديگران را ببيندAgatha Christi

اگر شما در حال رد شدن از داخل جهنم هستيد به حركت خود ادامه بدهيد Winston Churchill

اولين تغيير،تغيير در ذهن است

بگذاريد به جاي آنكه با خشم به گذشته و با ترس به آينده فكر كنيم به محيط فعلي خود با آگاهي بنگريمJames Thurber

VBkar
Monday 24 September 2007, 01:11 PM
و خداوند مي فرمايند:

بنده ي من هنگاميکه در دعا هستی آنچنان به سخنانت گوش مي دهم که گويي همين يک بنده را دارم و تو چنان از من غافلي که گويي چندين خدا داري

narsis
Tuesday 25 September 2007, 07:39 PM
رئیس سرخپوستان خدای خودش را اینطور قسم می دهد :
ای خدای بزرگ به من کمک کن که هر وقت خواستم درباره راه رفتن دیگری قضاوت کنم قدری با کفشهای او راه بروم

کسی که بخشش می کند زمانی به نشاط واقعی دست می یابد که پس از جستجوی فراوان نیازمندی را پیدا کند که عطای وی را بپذیرد .تلاش برای یافتن چنین شخصی ، از ایپار لذت بخش تر است . جبران خلیل جبران


افکار ما بسان درختان نارنج در گلدان نگهداری می شوند . به نسبت بزرگی گلدانی که ریشه های آنها را در خود زندانی دارد رشد می کند . بولور


دل کیهان را اگر بگشاییم این سخن را خواهیم شنید " هر کنشی واکنشی را در پی دارد " پس بر این باور باشید ! همه کردار ما چه خوب و چه زشت ، بی بازگشت نخواهد بود . اُرد بزرگ


مردمان غالباً نقص دلیل خویش را با خشم می پوشانند . آلجر


درختان شعرهايی هستند كه زمين بر آسمان می نويسد و ما آنها را بريده و از آنها كاغذ می سازيم تا نادانی و تهی مغزی خويش را در آنها به نگارش درآوريم . جبران خلیل جبران


فرومایگان پس از پیروزی ، همآورد شکست خورده خویش را به ریشخند می گیرند . اُرد بزرگ


خود را با هوس نزدیک مکن که خرد از تو روی بر می تابد . بزرگمهر


خدا پنداریست ! اما چه کسی است که این پندار را بیاشامد و نمیرد؟ . فردریش نیچه

ازدواج مثل اجرای نقشۀ جنگی است که اگر انسان یک مرتبه اشتباه نماید کارش تمام شده و دیگر جبران آن به هیچ صورت نمی شود . بورنز


با زنی ازدواج کنید که اگر مرد می بود بهترین دوست شما می شد . بردون


بی مایگی و بدکاری پاینده نخواهد بود ، گیتی رو به پویندگی و رشد است . با نگاهی به گذشته می آموزیم آدمیان، اشتباهاتی همچون : برده داری ، همسر سوزی و ... را رها نموده است ، خردورزی ! آدمی را پاک خواهد کرد . اُرد بزر

sysman2
Saturday 6 October 2007, 09:56 AM
برسر گور کشیشی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است :

کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییردهم
بزرگتر که شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید انگلستان را تغییر دهم
بعدها دنیا را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییردهم
در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم
اینک که درآستانه مرگ هستم می فهمم که اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم شاید می توانستم دنیا را هم تغییردهم .

sysman2
Saturday 6 October 2007, 09:59 AM
«اگر انسان‌ها در طول عمر خویش فعالیت مغزشان به اندازه یک میلیونیوم معده‌شان بود، اکنون کره زمین تعریف دیگری داشت.»
«اگر واقعیات با نظریات هماهنگی ندارند، واقعیت‌ها را تغییر بده.»
«تا زمانی که حتی یک کودک ناخرسند روی زمین وجود دارد، هیچ کشف و پیشرفت جدی برای بشر وجود نخواهد داشت.»
«تخیل مهمتر از دانش است.علم محدود است اما تخیل دنیا را دربر می‌گیرد.»
«سعی نکن انسان موفقی باشی، بلکه سعی کن انسان ارزشمندی باشی.»
«سخت‌ترین کار در دنیا درک [فلسفهٔ] مالیات بر درآمد است.»
«سه قدرت بر جهان حکومت می‌کند:۱-ترس ۲-حرص ۳-حماقت.»
«علم زیباست وقتی هزینهٔ گذران زندگی از آن تامین نشود.»
«متوجه هستید که تلگراف سیمی به‌نوعی یک گربهٔ بسیار بسیار درازی است که وقتی دم‌اش را در نیویورک می‌کشید، سرش در لوس‌آنجلس میومیو می‌کند. این را می‌فهمید؟ و رادیو هم دقیقاً به همین شکل کار می‌کند؛ شما پیام‌هایی را از اینجا می‌فرستید و آنها در جایی دیگر دریافتشان می‌کنند. تنها تفاوت در این است که دیگر گربه‌ای وجود ندارد.»
«مسائلی که بدلیل سطح فعلی تفکر ما بوجود می‌آیند، نمی‌توانند با همان سطح تفکر حل گردند.»
«من با شهرت بیشتر و بیشتر احمق شدم.البته این یک پدیدهٔ نسبی است.»
«مهم آن است که هرگز از پرسش باز نه‌ایستیم.»
«هیچ کاری برای انسان سخت‌تر از فکرکردن نیست.»
«دین بدون علم کور است و علم بدون دین لنگ است.»
«در دنیا خط مستقیم وجود ندارد و تمام خطوط بدون استثنا منحنی و دایره وار است و اگر این خط کوچکی که در نظرما مستقیم جلوه میکند در فضا امتداد یابد خواهیم دید که منحنی است.»
«به آینده نمی‌اندیشم چون به زودی فرا خواهد رسید.»
«به‌سختی میتوان در بین مغزهای متفکر جهان کسی را یافت که دارای یک‌نوع احساس مذهبی مخصوص به‌خود نباشد، این مذهب با مذهب یک شخص عادی فرق دارد.»
«خدا، شیر یا خط؟ نمی‌کند»
«خداوند زیرک است اما بدخواه نیست.»
«نگران مشکلاتی که در ریاضی دارید نباشید. به شما اطمینان می‌دهم که مشکلات من در این زمینه عظیم‌تر است.»
«همزمان با گسترش دایرهٔ دانش ما، تاریکی‌ای که این دایره را احاطه می‌کند نیز گسترده می‌شود.»
«یک فرد باهوش یک مسئله را حل می‌کند اما یک فرد خردمند از رودررو شدن با آن دوری می‌کند.»
«اگه نمرهٔ تستت تک شد ناراحت نشو!»
«در دنیایی که دیوارها و دروازه‌ها وجود ندارند چه احتیاجی به پنجره و نرده است؟»
«از وقتی که ریاضی‌دانان از سرو کول «نظریه نسبیت» بالارفته‌اند، دیگر خودم هم از آن سر در نمی‌آورم.»
«دوچیز بی‌پایان هستند: اول «منظومه شمسی»، دوم «نادانی بشر»، در مورد اول زیاد مطمئن نیستم.»
«من نمیدانم انسان‌ها با چه اسلحه‌ای در جنگ جهانی سوم با یک‌دیگر خواهند جنگید، اما در جنگ جهانی چهارم، سلاح آنها سنگ و چوب و چماق خواهد بود.»
آلبرت انیشتن
منبع : wikipedia.org

narsis
Saturday 6 October 2007, 11:35 AM
... و آغاز وصیتم این است که گواهی می‌دهم معبودی جز الله نیست، و محمد فرستاده خدا و برگزیده اوست، خداوند او را با علم خود اختیار کرد، و او را برای اختیار و انتخاب خود برگزید و (گواهی می‌دهم) که خداوند مردگان را از قبرها برانگیزاند، و از مردم در مورد اعمالشان بازخواست می‌کند، و او به آنچه در سینه‌ها نهان است داناست. ای حسن تو را - که وصی بودن تو به تنهایی کافی است - سفارش می‌کنم بدان چه رسول خدا به من سفارش فرمود:

1- پسر جان، چون زمانش (تحقق وصیت) فرا رسد در خانه بنشین، و بر خطاهایت گریه کن،( گریه و استغفار و توبه امامان معصوم علیهم‌السلام به منظور وجود گناه در آن بزرگواران نیست. بلکه فلسفه دیگری دارد که مجال ذکرش نیست.) و نباید که دنیا بزرگ‌ترین همّ و فکر تو باشد.

2- پسر جانم تو را به گزاردن نماز در وقت خود، و پرداخت زکات به اهلش در هنگام حلول وقتش، خاموشي در برابر امور تردید‌آمیز و اشتباه برانگیز، و میانه‌روی در عمل، و رعایت عدالت در خشنودی و خشم، و خوش‌رفتاری با همسایگان، و مهمان‌نوازی، و مهربانی به تهی‌دستان و رنج‌دیدگان بی‌بضاعت، و حفظ پیوند با فامیل، و دوستی و هم‌نشینی با فقرا و مساکین، و فروتنی که از برترین عبادات است، و کوتاه داشتن آرزو، و یادآوری مرگ، زهد و بی‌رغبتی به دنیا، سفارش می‌کنم که همانا تو در گرو مرگ، و هدف بلا، و مغلوب مرض و بیماری هستی.

3- تو را به ترس از خدا در نهان و آشکار سفارش می‌کنم،

4- و از شتاب در گفتار و کردار نهی می‌نمایم،

5- و چون کار آخرتی پیش آمد در انجام آن بشتاب،

6- و چون کار دنیایی پیش آمد شتاب نورز و خوب فکر کن تا به رشد و خیر خودت در آن کار برسی.

7- و از جاهایی که بودن تو در آن موجب متهم شدن توست و نیز از مجلسی که بدان گمان بد می‌رود بپرهیز که همنشین ناباب همنشین خود را دگرگون سازد.

8- پسرجانم برای خدا کار کن،

9- و از سخن ناروا دوری گزین،

10- و به کارهای پسندیده امر کن،

11- و از زشتی‌ها نهی نما،

12- و با برادران دینی در راه خدا برادری کن،

13- و نکوکار را به خاطر نیکوکاریش دوست بدار،

14- و با فاسق به جهت حفظ دین خود مدارا بنما، و او را در دل دشمن دار، و در اعمال خود از وی فاصله بگیر تا مثل او نباشی،

15- از نشستن در سر کوی و برزن بپرهیز،

16- و بحث و جدل را با کسی که عقل و دانشی ندارد رها ساز.

17- پسرجانم در زندگانی و نیز در عبادت خود راه اعتدال و میانه روی را پیش گیر،

18- و در عبادت به کاری که مداوم و مورد توان توست بپرداز،

19- و پیوسته خاموش باش تا سالم بمانی، و کردار نیکی برای خودت پیش فرست تا غنیمت بری،

20- و نیکی را یاد گیر تا آگاهی‌ یابی،

21- و در هر حال یاد خدا باش،

22- با خردسالان خانواده‌ات مهربان باش،

23- و بزرگسالانش را احترام بگذار،

24- و طعامی را مخور تا این که پیش از خوردن چیزی از آن را صدقه دهی.

25- پیوسته به روزه‌داری بپرداز که آن زکات بدن و سپر روزه‌دار (از آتش دوزخ) است،

26- و با نفس خود جهاد کن،

27- و از هم‌نشین خود در حذر باش،

28- و از دشمنت دوری گزین،

29- و بر تو باد به مجالسی که در آن‌ها یاد خدا می‌شود، و فراوان دعا کن.

30- پسرجانم راستی که چیزی از خیرخواهی و نصیحت را از تو فرو گذار ننمودم، و اینک زمان جدایی من و تو فرا رسیده است. تو را به برادرت محمد (ابن حنفیه) سفارش به خیر می‌کنم که او برادر و فرزند پدر تو است، و از میزان دوستی من نسبت به او، با خبری.

31- و اما برادرت حسین که او فرزند مادر توست (و نیازی به سفارش ندارد)، و بیش از این در این باره سفارش نمی‌کنم، خداوند کفیل من بر شماست، و از او می‌خواهم که شما را به صلاح آورد، و شر جفاکاران سرکش را از شما باز دارد، و صبر را پیشه سازید تا خداوند خودش زمام امر را به دست گیرد (حکومت را به دست اهلش بسپارد) و هیچ حرکت و نیرویی نیست جز به خدای برتر و بزرگ).‌

sysman2
Monday 8 October 2007, 11:28 AM
خدایا به من تقوای ستیز بیاموز تا در انبوه مسؤولیت نلغزم و از تقوای پرهیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.

خدایا رحمتی کن تا ایمان، نام و نان برایم نیاورد، قوتی بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمان افکنم تا از آنها باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار می کنند نه از آنها که پول دین را می گیرند و برای دنیا کار می کنند.

خدایا مرا از فاجعه ی پلید مصلحت پرستی که چون همه کس گیر شده است وقاحتش از یاد رفته و بیماری ای شده است که از فرط عمومیتش هر که از آن سالم مانده باشد بیمار می نماید، مصون بدار تا به رعایت مصلحت، حقیقت را ذبح شرعی نکنم.

خدایا عقیده ی مرا از دست عقده ام مصون بدار.

خدایا به من قدرت تحمل عقیده ی مخالف را ارزانی کن.

خدایا مرا همواره آگاه و هوشیار دار تا پیش از شناختن درست و کامل کسی یا فکری، مثبت یا منفی قضاوت نکنم.

خدایا شهرت «منی» را که می خواهم باشم قربانی «منی» که می خواهند باشم نکن.

خدایا خودخواهی را چندان در من بکش تا خودخواهی دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم.

خدایا مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان. اضطراب های بزگ، غم های ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن. لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز را به جانم ریز.

خدایا به من زیستی عطا کن که در لحظه ی مرگ، بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است، حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش، سوگوار نباشم. بگذار تا آن را من، خود انتخاب کنم، اما آنچنان که تو دوست داری.

خدایا توفیق تلاش در شکست، صبر در ناامیدی، رفتن بی همراه، جهاد بی سلاح، کار بی پاداش، فداکاری در سکوت، دین بی دنیا، مذهب بی عوام، عظمت بی نام، خدمت بی نان، ایمان بی ریا، تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بی آن که دوستم بدارند را روزی ام کن.

shahbazi
Friday 12 October 2007, 09:28 AM
1- کوتاه ترین راه برای عشق ورزیدن، نگاهی است خالص و بی ریا توام با عشق.

2- کوتاه ترین راه برای رسیدن به ثروت، آن است که قابلیت هایت را بشناسی و بر آنها تکیه کنی.

3- کوتاه ترین راه برای جلوگیری از شکست احتمالی، مشورت با کسانی است که قبلا" آن راه را رفته اند.

4- کوتاه ترین راه برای داشتن روانی سالم، در نظر گرفتن زمانی برای خنده و شادی در هر روز است.

5- کوتاه ترین راه برای این که نخواهی چیزی را به خاطر بسپاری، نگفتن دروغ است.

6- کوتاه ترین راه برای تسکین پشت کنکوری ها، دیدن افراد موفق و خوشبختی است که حتی از جلوی دانشگاه هم رد نشده اند.

7- کوتاه ترین راه برای رسیدن به آرزوها، واقع بین بودن است.

8- کوتاه ترین راه برای غیبت نکردن، آن است که عیوب خود را مثل عیوب دیگران، ببینی.

9- کوتاه ترین راه برای داشتن جسمی سالم، اعتدال در خوردن است، نه زیاد و نه کم.

10- کوتاه ترین راه برای یافتن یک دوست، توجه به علایق طرف مقابل است.

11- کوتاه ترین راه برای مبارزه با ترس، روبرو شدن با آن ترس است.

12- کوتاه ترین راه برای رهایی از افسردگی، فکر کردن به چیزهای خوب است.

13- کوتاه ترین راه برای رسیدن به ثبات، آن است که بر آن چه ایمان داری پافشاری کنی، حتی اگر یک لشکر مخالف داشته باشی.

14- کوتاه ترین راه برای رسیدن به تکامل، انتقاد پذیری است.

15- کوتاه ترین راه برای دروغ نگفتن، شجاع بودن است.

16- کوتاه ترین راه برای آینده نگری، قناعت است.

17- کوتاه ترین راه برای حسرت نخوردن، آن است که همیشه در حال زندگی کنی.

18- کوتاه ترین راه برای حل یک مسئله، فهمیدن درست صورت مسئله است.

19- کوتاه ترین راه برای رسیدن به آرامش، آن است که کمتر به چیزهایی که نداری فکر کنی.

20- کوتاه ترین راه برای اثبات دوستی ات به یک دوست، آن است که شنونده خوبی باشی.

21- کوتاه ترین راه برای فاش نساختن راز دیگران، آن است که هرگز به رازشان گوش ندهی.

22- کوتاه ترین راه برای تحقیر نکردن دیگران، این است که فقط چند لحظه خودت را جای آنها قرار دهی.

23- کوتاه ترین راه برای رسیدن به قدرت واقعی، تقویت هر چه بیشتر منطق واقعی است.

24- کوتاه ترین راه برای مقابله با دشمنان، آن است که هرگز خونسردیت را از دست ندهی.

25- کوتاه ترین راه برای غلبه بر مشکلات، کوچک و ناچیز شمردن آنها است.

26- کوتاه ترین راه برای داشتن یک رابطه سالم، داشتن فکر و اندیشه سالم و قلب پاک است.

narsis
Monday 15 October 2007, 01:57 PM
خدايا : انديشه و احساس مرا تا آن ميزان پايين مياور که زرنگي هاي حقير و پستي هاي شبه آدم هاي اندک را متوجه شوم ، چون دوست تر ميدارم بزرگواري گول خور باشم تا کوچکواري گول زن....

دکتر شريعتي

orasle
Sunday 21 October 2007, 09:10 AM
چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!

چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد یا کلیسا طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!

چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!

چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن یا کتاب مقدس سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!

چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین ردیف یک مکان مذهبی مثل کلیسا یا مسجد تمایل داریم!

چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان کتب مقس و قرآن رو به سختی باور می کنیم!

چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!

چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی رو می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید!

خنده داره . اینطور نیست؟!
دارید می خندید؟
دارید فکر می کنید؟

آیا این خنده دار نیست که وقتی که می خواید این حرفارو به بقیه بزنید خیلی ها رو از لیست خودتون پاک می کنید بخاطر اینکه مطمئنید که اونها به هیچ چی اعتقاد ندارند؟!!!
خنده داره؟ ...... تاسف آوره.

zarnegar
Tuesday 23 October 2007, 10:35 AM
من قدرت خواستم خدا مشكلات را بر سر راه من قرار داد تا قوي شوم .
من دانايي خواستم خدا به من مسئله داد تا حل كنم .
من سعادت خواستم خدا به من قدرت تفكروقدرت فهم داد .
من جرأت خواستم خدا موانعي بر سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه كنم.
من عشق خواستم او افرادي را به من نشان دادكه نيازمند كمك بودند .
من محبت خواستم خدا به من فرصتهايي براي محبت كردن داد .
من به هر چه خواستم نرسيدم اما به هر چه نياز داشتم رسيدم
زيرا كه خداوند من حكيم بود .

narsis
Monday 29 October 2007, 09:45 AM
خبرهای بد را به خوب تبدیل کنید

وقتی خبرهای ناخوشایند را نه به عنوان منفی بلکه به عنوان شواهدی برای نیاز به تغییر پذیرا شوید، مغلوب آن نمی شوید.از آن می آموزید.این کل کاری است که باید در نزدیک شدن به شکست هایتان انجام دهید و من اعتقاد دارم ، ما چیزهای زیادی درباره ناکامی های مایکروسافت میدانیم.

در دهه ۱۹۸۰ محصول صفحه گسترده چند منظوره ما نتوانست در مقابل لوتوس ۱-۲-۳ قد علم کند.ما نیمه دوم دهه ۸۰ را به کار بر روی پایگاه داده ای موسوم به اومگا سپری کردیم که سرانجام پروژه را در سال ۱۹۹۰ رها کردیم...ما استراتژی دراز مدتمان را در باره سیستم عامل را بر ساخت مشترک os/2با IBM بنا نهادیم،ولی آن پروژه پس از صرف صذها میلیون دلار و ساعتهای بی شمار در ۱۹۹۲ به انتها رسید...در اوایل دهه ۱۹۹۰ مجبور شدیم دستیار دیجیتال شخصی نیوتونی شکلمان را کنار بگذاریم چون تکنولوژی اش به اندازه کافی خوب نبود...در ۱۹۹۳ پروژه ای موسوم به "microsoft at work" داشتیم که فکر می کردیم باعث انقلابی در ماشینهای اداری از قبیل دستگاههای کپی و فکس میشود،ولی هرگز سازگار نشد...در اواسط دهه ۱۹۹۰ شوهای اینترنتی سبک تلویزیونی ما در MSN با شکست مواجه شدند.

سنگینی این شکستها می توانست مرا آنقدر افسرده کند که دیگر نتوانم کار کنم.در عوض من از چالشها و از این که می توانیم از خبرهای بد برای کمک به حل مسائل فردا استفاده کنیم خوشحالم.


بیل گیتس

narsis
Thursday 1 November 2007, 11:16 AM
روز قسمت بود.
خدا هستي را قسمت مي كرد.
خدا گفت : چيزي از من بخواهيد. هر چه كه باشد‚ شما را خواهم داد. سهمتان را از هستي طلب كنيد زيرا خدا بسيار بخشنده است.
و هر كه آمد چيزي خواست.

يكي بالي براي پريدن و ديگري پايي براي دويدن. يكي جثه اي بزرگ خواست و آن يكي چشماني تيز. يكي دريا را انتخاب كرد و يكي آسمان را.

در اين ميان كرمي كوچك جلو آمد و به خدا گفت : من چيز زيادي از اين هستي نمي خواهم. نه چشماني تيز و نه جثه اي بزرگ. نه بالي و نه پايي ‚ نه آسمان ونه دريا. تنها كمي از خودت‚ تنها كمي از خودت را به من بده.

و خدا كمي نور به او داد.نام او كرم شب تاب شد.
خدا گفت : آن كه نوري با خود دارد‚ بزرگ است‚ حتي اگربه قدر ذره اي باشد. تو حالا همان خورشيدي كه گاهي زير برگي كوچك پنهان مي شوي.

و رو به ديگران گفت : كاش مي دانستيد كه اين كرم كوچك ‚ بهترين را خواست. زيرا كه از خدا جز خدا نبايد خواست.

M.taghavi
Monday 5 November 2007, 09:38 AM
وقتي نانوا نان را با دقت و وسواس مي پزد و به دست مشتري ميدهد ، خدا با او در كنار تنور ايستاده است . كريستيان بوبن

ما چقدر دير متوجه مي شويم كه زندگي وحيات يعني همان دقايق و ساعاتي كه با كمال شتابزدگي و بي رحمي انتظار گذشتن آنرا داشته ايم. ديل كارنگي

ستایش ، هنگام نو رُستن را . ارد بزرگ

آنكسي كه از رنج زندگي بترسد ، از ترس در رنج خواهد بود . چيني

اگر قرار است براي چيزي زندگي خود را خرج كنيم ، بهتر آن است كه آنرا خرج لطافت يك لبخند و يا نوازشي عاشقانه كنيم . شكسپير

استعداد در فضاي آرام رشد ميكند و شخصيت در جريان كامل زندگي . گوته

نیایش ها همان گونه پاسخ می یابند که پرسیده شده اند . رام تیرت

اگر به دنبال بهبود روابطتان هستید، باید بدانید که انتظار یاری از طرف دیگر ارتباط ، بیهوده است. بهبود باید از شما نشأت گیرد ؛ شما می توانید با برقراری ارتباط با همه ویژگی هایی که در وجودتان هست حرکت را آغاز کنید. احساس در ماندگی ناشی از آن است که بین خود و خدا فاصله حس می کنید. به یاد آوردن این نکته که ما همگی یکی هستیم، در حقیقت به منزله بیدار کردن خداوند درونمان است. دبی فورد

مهوش صادقی
Thursday 8 November 2007, 11:10 AM
" بعضی ها طوری هستند که دوستانشان هرقدر از آنها پایین تر باشند بیشتر دوستشان دارند" . چترفیلد



" برای پویایی و پیشرفت ، گام نخست از پشت درهای بسته برداشته می شود" . ارد بزرگ



" باری ؛ زرتشت در مردم نگریست و حیران بود. سپس چنین گفت :
انسان بندی است بسته میان حیوان و ابر انسان ؛ بندی بر فراز مغاکی.
فرارفتنی ست پر خطر ؛ در – راه – بودنی پر خطر ؛ واپس نگریستنی پر خطر ؛ لرزیدن و درنگیدنی پر خطر.
آنچه در انسان بزرگ است این است که او پل است نه غایت ؛ آنچه در انسان خوش است این است که او

فراشدی ست و فروشدی" . فردریش نیچه



" نوابغ بزرگ زندگي نامه بسيار كوتاهي دارند" . امرسون



" نه ترن، نه ريل ها، اصل نيستند، اصل حركت است" . ژيلبر سيسبرون



" مصمم به نيك بختي باش، نيك بخت مي شوي" . لينكلن



" بدي را با عدالت پاسخ دهيد، مهرباني را با مهرباني" . كنفوسيوس



" اگر مي خواهي در برابر قاضي نايستي، قانونمند زندگي كن" . ولتر



" جهان را نگه دارید، می خواهم پیاده شوم" . اوبالدیا
":surprise

مهوش صادقی
Thursday 8 November 2007, 11:11 AM
نه ترن، نه ريل ها، اصل نيستند، اصل حركت است. ژيلبر سيسبرون



مصمم به نيك بختي باش، نيك بخت مي شوي. لينكلن




http://blogme.com/uploads/s/sokhan/986.jpg

بدي را با عدالت پاسخ دهيد، مهرباني را با مهرباني. كنفوسيوس



اگر مي خواهي در برابر قاضي نايستي، قانونمند زندگي كن. ولتر



جهان را نگه دارید، می خواهم پیاده شوم . اوبالدیا

مهوش صادقی
Thursday 8 November 2007, 11:12 AM
چون دانستی که خدا از خاکت آفریده کردنکشی و خود رایی مکن . بزرگمهر




http://blogme.com/uploads/s/sokhan/988.jpg

شاخ پربار سر بر زمين مي نهد و عظمت آن هم چنان در فروتني او جلوه گر است. گاندي



تولد و مرگ اجتناب ناپذيرند، فاصله اين دو را زندگي كنيم. سانتابان



همت آن است كه هيچ حادثه و عارضه اي، مانع آن نگردد. ابن عطا



مرد بلند همت تا پايه بلند به دست نياورد از پاي طلب ننشيند. كليله و دمنه

مهوش صادقی
Thursday 8 November 2007, 11:12 AM
دشمنی و پادورزی ، به آدم خردمند انگیزه زندگی می دهد . ارد بزرگ



http://blogme.com/uploads/s/sokhan/985.jpg
كسي كه حق اظهار نظر و بيان فكر خود را نداشته باشد، موجودي زنده محسوب نمي شود. مونتسكيو



زندگي دشمن شما نيست، اما طرز فكرتان مي تواند دشمن شما باشد. ريچارد كارسون



اگر تنها از اميد انتظار معجزه داري در اشتباهي، اميد بايد با حركت توأم باشد. محمد اقبال




اگر در اولين قدم، موفقيت نصيب ما مي شد، سعي و عمل ديگر معني نداشت. موريس مترلينگ

مهوش صادقی
Thursday 8 November 2007, 11:14 AM
زیاد زیستن تقریبا آرزوی همه می باشد ولی خوب زیستن آرمان یک عده معدود. هیوز



از آن جا که جهان حقیقی وجود ندارد, به ضرورت هر باور و هر فرضی بر درستی نادرست است. فردریش نیچه



http://blogme.com/uploads/s/sokhan/984.jpg


برای ربودن دل آدمیان باید بر هم پیشی گرفت و این زیباترین آورد زندگی است . ارد بزرگ



آنکه از دست روزگار به خشم می آید ، هر آنچه آموخته بیهوده بوده است .گریستن



هيچ‌ چيز غرور مرد را مثل‌ شادي‌ زنش‌ ارضا نمي‌كند; چون‌ هميشه‌ آن‌ را مربوط به‌ خود مي‌داند . جونسوند

مهوش صادقی
Thursday 8 November 2007, 11:15 AM
صاحب همت در پيچ و خم هاي زندگي، هيچ گاه با ياس و استيصال رو به رو نخواهد شد. ناپلئون



بعضی ها طوری هستند که دوستانشان هرقدر از آنها پایین تر باشند بیشتر دوستشان دارند . چترفیلد



برای پویایی و پیشرفت ، گام نخست از پشت درهای بسته برداشته می شود . ارد بزرگ




http://blogme.com/uploads/s/sokhan/987.jpg

باری ؛ زرتشت در مردم نگریست و حیران بود. سپس چنین گفت :
انسان بندی است بسته میان حیوان و ابر انسان ؛ بندی بر فراز مغاکی.
فرارفتنی ست پر خطر ؛ در – راه – بودنی پر خطر ؛ واپس نگریستنی پر خطر ؛ لرزیدن و درنگیدنی پر خطر.
آنچه در انسان بزرگ است این است که او پل است نه غایت ؛ آنچه در انسان خوش است این است که او فراشدی ست و فروشدی . فردریش نیچه



نوابغ بزرگ زندگي نامه بسيار كوتاهي دارند. امرسون

مهوش صادقی
Thursday 8 November 2007, 11:21 AM
" ریشه کارمند نابکار ، در نهاد سرپرست و مدیر ناتوان است" . ارد بزرگ



" شايد بتوانيد دست و پای مرا به غل و زنجير کشيد و يا مرا به زندانی تاريک بيافکنيد ولی افکار مرا که آزاد

است نمی توانید به اسارت در آوريد" . جبران خلیل جبران



" زن کودکی است که با اندک تبسم خندان و با کمترین بی مهری گریان می شود" . هرود



" چون دانستی که خدا از خاکت آفریده کردنکشی و خود رایی مکن" . بزرگمهر



" شاخ پربار سر بر زمين مي نهد و عظمت آن هم چنان در فروتني او جلوه گر است" . گاندي



" تولد و مرگ اجتناب ناپذيرند، فاصله اين دو را زندگي كنيم" . سانتابان

مهوش صادقی
Thursday 8 November 2007, 11:22 AM
" اگر به سخنی که گفته اید با تمام وجود پایبند هستید، دیگر نیازی نیست برای آن پوزش بخواهید" . ارد بزرگ



" به سراغ زنان می روی ؟ تازیانه را فراموش مکن !" . فردریش نیچه



" سرچشمه همه فسادها بيكاري است، شيطان براي دست هاي بيكار، كار تهيه مي كند" . پاسكال



" كار و كوشش ما را از سه عيب دور مي دارد، افسردگي، دزدي و نيازمندي" . ولتر



" بيش از حد عاقل بودن، كار عاقلانه اي نيست" . مثل فرانسوي



" جواهر بدون تراش و مرد بدون زحمت ارزش پيدا نمي كنند" . مثل چيني



" آنکه از دشمن داشتن می ترسد ، هرگز دوست واقعی نخواهد داشت" . هزلت



" حسد همچون مگس است که همه جای بدن سالم را رها می کند و بر روی زخمهای آن می نشیند" .

چایمن

مهوش صادقی
Thursday 8 November 2007, 11:25 AM
" وسرانجام اینکه من از حماقت های خود در زندگی پخته شده ام!" . الینُور فلور



" جایی که شمشیر است آرامش نیست" . ارد بزرگ



" هرگز نمی توانیم صفت خوبی را در دیگران بشناسیم مگر اینکه از آن بویی برده باشیم " . چینگ



" اگر امروز حتی یک کلمه از دیروز بیشتر بدانید مسلماً شخص دیگری هستید" . چاحیت



" از دشتمن خودت يكبار بترس و از دوست خودت هزار بار" . چارلي چاپلين



" علت هر شكستي عمل كردن بدون فكر است" . الكس مكنزي



" بدبختي انسان از جهل نيست از تنبلي است" . ديل كارنگي



" آنچه ما بكاريم درو مي كنيم و سرنوشت ما را به جزاي كارهايمان خواهد رسانيد" . اپيكوس فيلسوف



" در این روزگار ما به خاطر اندیشه ها می جنگیم و روزنامه ها سنگرهای ما هستند" . هاینه

مهوش صادقی
Thursday 8 November 2007, 11:25 AM
" چون دل راست اندیش و زبان راستگو باشد در کاستی و نادرستی بسته می شود" . بزرگمهر



" بدون باختن برنده نمي شوي" . مثل روسي



" انسان فرزند كار و زحمت خويش است" . داروين



" مردم پست و دون همانند سراب مانند كه چون كمي به آنان نزديك شوي به زودي پستي و ناچيزي خود را بر

تو آشكار سازند" . گوته



" در همه چیز همه چیز هست!!!" . ضرب المثل فرانسوی



" اینکه من چیزهائی خوبی آموختم که هیچ جوابی برآن پیدا نمی شود!" . هلگه توُروُند



" بهترین چیزهائی که همیشه منظور من بوده است, آرزو می کردم که مد نظرم نبود!!!" . فرانس ویندر بررگ

مهوش صادقی
Thursday 8 November 2007, 11:28 AM
" هر چیزی که بیرون از محدوده آبرو باشد جز شکست وتباهی نتیجه ای نخواهد داشت!!" . سامر سومروم



" اگر می خواهی بزرگ شوی ، از کردار نیک دیگران فراوان یاد کن" . ارد بزرگ



" پيروزی آن نيست که هرگز زمين نخوری، آنست که بعد از هر زمين خوردنی برخيزی" . مهاتما گاندی



" از ابرانسان است كه انسان هاي برتر دلگرمی و شجاعت مي گیرند" . فردریش نیچه



" رنجدیده ! اگر بکوشی تا چیزی از مال خویش را به مردم بذل کنی بی تردید رستگاری" . جبران خلیل جبران



" برای کوبیدن یک حقیقت ، خوب به آن حمله مکن ، بد از آن دفاع کن" . علی شریعتی



" اولین درسی که والدین باید به فرزندان خود بیاموزند، صداقت است" . شوپنهاور

مهوش صادقی
Thursday 8 November 2007, 11:28 AM
" کلمه مانند آب روان است که براحتی جاری میشود!" . توالد استول تندبئرگ



" هرگز کسی که استعداد خوبی در تایپ کردن دارد پروفسور نخواهد شد!!!" . لوسی اسمیت



" زندگی آنقدر کوتاه است که بعضی ها فقط میرسند کارهای ضروری خود راانجام دهند!!!" . فرد هند فاین



" بدي را با عدالت پاسخ دهيد، مهرباني را با مهرباني" . كنفوسيوس



" در پشت هیچ در بسته ای ننشینید تا روزی باز شود . راه کار دیگری جستجو کنید و اگر نیافتید همان در را

بشکنید" . ارد بزرگ



" اگر قرار است انسان روزی تعادل روحی خود را از دست بدهد و بشکند بهتر آن است که در جوانی باشد

چرا که بعد از آن محکمتر وقدرتمند تر زندگی خواهیم کرد!" . آرید هالاند



" زندگی کردن چون مجموعه ای ست از لایه های زیرین یک سازنده گی عاشقانه ایست که دوباره و دوباره در

طول زندگی بازسازی می شود اینرا زمانی باور می کنی که آنرا امتحان کرده باشی!!!" . بیورنست یئرن



" انسان آن چیزی خواهد شد که خود باور دارد!" . أودنه ساندروُل

مهوش صادقی
Thursday 8 November 2007, 11:29 AM
" داروهای تلخ را با روپوش شیرین می پوشانیم چرا حقیقت و اخلاق را نیز با لباسهای زیبا نپوشانیم ؟" .

شامفورت



" اگر می خواهی بزرگ شوی ، از کردار نیک دیگران فراوان یاد کن" . ارد بزرگ



" سخت ترین مأموریت که گرفتم این بود که پرنده ای را شاد بسازم با وجود داشتن پرنده های در یخچال اینکار

بسیار سخت بود!!!" . فاین هالد



" در واقعیت امر همهء انسانهای بالغ بمانند کودکانی در پشت نیمکت مدرسه در ماه اگوست(مهر در ایران)

هستند!" . جانیکن إورلاند



" بسیارند کسانی که قادر به انجام کاری هستند اما نمی توانند بیشتر از این که هستند باشند!!!" . جاکوب

ولمان



" هیچ دلیلی ندارد شاگردی را عصبانی وپریشان کنیم و سپس به تماشای او بنشینم!" . ماریا بن ست واگارد



" از فلاسفه می خواهم که به دنبال حقیقت نروند چون حقیقت نیاز به پشتیبان ندارد" . فردریش نیچه



" اراده ی مرد عامل خوشبختی اوست" . شچدرین



" آنکس بر خویشتن نگهبان دارد که برای رسیدن به هوس و آرزوهای کوچک قدر نیکخویی و جوانمردی را

نشکند ، و اگر فزونی و کامیابی بد روزگار را دید تن به پستی و زبونی نسپارد" . بزرگمهر



" بهترین لحظات زندگی من لحظاتی بود که در خواب گذراندم" . بتهوون



" خوارترین کارفرما کسی است که با ندادن و یا کم کردن دستمزد زیر دست فرمانروایی می کند" . ارد بزرگ



" اشكهاي ديگران را مبدل به نگاههاي پر از شادي نمودن بهترين خوشبختي هاست" . بودا



" هدف زندگی باید براساس این باشد :که درپیری با سلامت از دنیا بروی اما یک عمر قلبی جوان داشته

باشی!!!" . اوسه ریتر اویدسن

مهوش صادقی
Thursday 8 November 2007, 11:30 AM
" ارزش هر کس به قدر خرد اوست" . بزرگمهر



" پیدا کردن شیطان کاری بسیار ساده است کافی ست باطراف خود بنگریکمی نخواهد پائید که اثری از او پیدا

خواهی کرد!" . آندریاس شارت,وورد



" من خداوند را باور و قبول دارم مشکل اینجاست که آیا او هم مرا قبول دارد؟!" . أوله پأئوسه



" در هر یک نفسی که می کشی هم آسمان موجود است هم زمین!" . لایف أوترسن



" تا زمانی که احساس می کنم نقاشی ونقش اصلی را نیافته ام به کشیدن ادامه خواهم داد!" . پئر کلیوا



" وقایع خوش زندگي مثل درختان سبز و خرمي است که وقتيکه از دور نظاره شان می کنيم خيلي زيبا به نظر

می رسند ولي به مجرد آنکه نزديکشان شده و در داخلشان می رويم زيبائيشان هم از بين می رود ، شما در

اين موقع نمی توانيد بفهميد زيبائیش به کجا رفته ، آنچه می بينيد چند درخت خواهد بود و بس" . شوپنهاور



" گریه چرا ؟ فتح را آرزو کنید" . استفن گرین

مهوش صادقی
Thursday 8 November 2007, 11:31 AM
" اینکه کسی تبهکار اجتماعی باشد مانند این است که هفت سال با کوشش و سختی در دانشگاه تحصیل

کرده باشد اما هیچ چیز نیآموخته باشد!!!" . أوله جیمز اوناستاد



" جوان بودن مانند رها بودن در باد است که سریع نیز می گذرد!" . نیلسه أوله أفته بُرو



" هر انسان یک جزیره است درمیان دریای عشق و محبت ، که انسانها را بهم وصل می کند!" . أوسه ریتر

ایویدسن



" کشتن میل ستیزه جوئی در بسیاری زنان کاری بی اثر است و درست مانند آن است که سعی کنی با

فشار بادکنکی را در زیر آب نگه داری دوباره بیرون می زند!!" . ورا هتریکس



" انسان! خودت به یاری خود برخیز!" . بتهوون



" اگر به عمق اعتقادات نفوذ كنيم، درخواهيم يافت كه تمام ارزش ها بي پايه و عقل ناتوان است. هر اعتقاد به

صحت و درستي هر چيز ضرورتاً نادرست است. چون جهان حقيقي وجود ندارد. والاترين ارزش‌ها خودشان را

نابود مي‌كنند و هدفي در كار نيست، چرا كه هيچ وقت پاسخي نمي یابند" . فردریش نیچه



" این کودکان فرزندان شما نی اند ، آنان پسران و دختران اشتیاق حیاتند و هم از برای او .از شما گذر کنند و به

دنیا سفر کنند ، لیکن از شما نیایند . همراهی تان کنند ، اما از شما نباشند" . جبران خلیل جبران



" گاهي بي رنگي از هر رنگي زيباتر و مفيدتر است" . شاتو بريان



" هرگز به کودکانتان نگویید پیشه آینده اش چه باشد همواره به او ادب و ستایش به دیگران را آموزش دهید چون

با داشتن این ویژگیها همیشه او نگار مردم و شما در نیکبختی خواهید بود و اگر اینگونه نباشد هیچ پیشه ای

نمی تواند به او و شما بزرگواری بخشد" . ارد بزرگ



" من تنها با مردی ازدواج می کنم که عتیقه شناس باشد ، زیرا فقط در این صورت است که هرچه پیرتر شدم

در نظر شوهرم عزیزتر خواهم بود " . آگاتا کریستین

مهوش صادقی
Thursday 8 November 2007, 11:31 AM
" غذايي را بخور كه مي پسندي ,لباسي را پبوش كه مردم مي پسندند" . اديبان



" اول اندیشه، وانگهی گفتار " . لائوسته



" اولین درسی که والدین باید به فرزندان خود بیاموزند، صداقت است" . شوپنهاور



" اگر سخن چون نقره است، خاموشی چون زر پربهاست" . لقمان



" در پشت هیچ در بسته ای ننشینید تا روزی باز شود . راه کار دیگری جستجو کنید و اگر نیافتید همان در را

بشکنید" . ارد بزرگ



" ازدواج چیزی جز یک دوستی که به تصویب پلیس رسیده است نیست" . سارا برنار



" دانش اقتصادی چیز شیرینی است اما برای اقتصادانان در این معقوله هیچ دینامیت هیجان یا کششی در آن

پیدا نمی شود بخصوص در مقابل آنانی که بدنبال رویا و آرزوهای بزرگ می روند و سعی می کنند آنرا انجام

داده و کنترل کنند!!" . فرانس ویدربئرگ



" زندگی کوتاه است اما طولانی ترین چیزیست که در اختیار ما انسانها قرار دارد" . فررد هاند هاین



" در تصور من زندگی مانندنقطه ای روشن در تاریکی ست" . شل استاه



" این نظر شخصی من است : شاد بودن مهمترین کاری ست که یک انسان می تواند انجام دهد!!!" . تیرین

لیسه



" هیچ گاه برای آغاز دیر نیست ، همین بس که به خود بگویم این بار کار نا تمام را پایان می دهم" . ارد بزرگ



" آن که به خداوند پاک و مهربان بیش از دگران امید و بیم بسته است ، بیش از همه در خور ستایش است" .

بزرگمهر

sysman2
Sunday 11 November 2007, 03:53 PM
دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است:

1. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.


2. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی شخصیت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌اشان یکی است.


3. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.


4. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند
شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

مهوش صادقی
Thursday 22 November 2007, 11:50 PM
" تولد و مرگ اجتناب ناپذيرند ، فاصله اين دو را زندگي كنيم " . سانتا بان



" و کدامین ثروت است که محفوظ بدارید تا ابد؟
آنچه امروز شما راست ، یک روز به دیگری سپرده شود.
پس امروز به دست خویش عطا کنید ، باشد که شهد گوارای سخاوت ، نصیب شما گردد ، نه مرده ریگی وارثانتان" . جبران خلیل جبران



" خویشتن و مردم را هنگامی می شناسی ، که تنها شوی" . ارد بزرگ



" از ابرانسان است كه انسان هاي برتر دلگرمی و شجاعت مي گیرند" . فردریش نیچه



" تغییر آن چیزی نیست که می آموزیم آن چیزهائی ست که از دست می دهیم " . جوستین گاردر



" دنیا پر از مشکل گشاهائی ست که بدنبال مشکل ها می گردند!!!" . پئر اسلاکرتس وُوگ

مهوش صادقی
Thursday 22 November 2007, 11:53 PM
" از فلاسفه می خواهم که به دنبال حقیقت نروند چون حقیقت نیاز به پشتیبان ندارد" . فردریش نیچه



" اراده ی مرد عامل خوشبختی اوست" . شچدرین



" آنکس بر خویشتن نگهبان دارد که برای رسیدن به هوس و آرزوهای کوچک قدر نیکخویی و جوانمردی را نشکند ، و اگر فزونی و کامیابی بد روزگار را دید تن به پستی و زبونی نسپارد" . بزرگمهر



" بهترین لحظات زندگی من لحظاتی بود که در خواب گذراندم" . بتهوون



" خوارترین کارفرما کسی است که با ندادن و یا کم کردن دستمزد زیر دست فرمانروایی می کند" . ارد بزرگ



" اشكهاي ديگران را مبدل به نگاههاي پر از شادي نمودن بهترين خوشبختي هاست" . بودا

مهوش صادقی
Thursday 22 November 2007, 11:54 PM
" هرگز کسی که استعداد خوبی در تایپ کردن دارد پروفسور نخواهد شد!!!" . لوسی اسمیت



" زندگی آنقدر کوتاه است که بعضی ها فقط میرسند کارهای ضروری خود راانجام دهند!!!" . فرد هند فاین



" بدي را با عدالت پاسخ دهيد، مهرباني را با مهرباني" . كنفوسيوس



" در پشت هیچ در بسته ای ننشینید تا روزی باز شود . راه کار دیگری جستجو کنید و اگر نیافتید همان در را بشکنید" . ارد بزرگ



" اگر قرار است انسان روزی تعادل روحی خود را از دست بدهد و بشکند بهتر آن است که در جوانی باشد چرا که بعد از آن محکمتر وقدرتمند تر زندگی خواهیم کرد!" . آرید هالاند



" زندگی کردن چون مجموعه ای ست از لایه های زیرین یک سازنده گی عاشقانه ایست که دوباره و دوباره در طول زندگی بازسازی می شود اینرا زمانی باور می کنی که آنرا امتحان کرده باشی!!!" . بیورنست یئرن

مهوش صادقی
Thursday 22 November 2007, 11:54 PM
" انسان آن چیزی خواهد شد که خود باور دارد!" . أودنه ساندروُل



" هر چیزی که بیرون از محدوده آبرو باشد جز شکست وتباهی نتیجه ای نخواهد داشت!!" . سامر سومروم



" اگر می خواهی بزرگ شوی ، از کردار نیک دیگران فراوان یاد کن" . ارد بزرگ



" پيروزی آن نيست که هرگز زمين نخوری، آنست که بعد از هر زمين خوردنی برخيزی" . مهاتما گاندی



" از ابرانسان است كه انسان هاي برتر دلگرمی و شجاعت مي گیرند" . فردریش نیچه



" رنجدیده ! اگر بکوشی تا چیزی از مال خویش را به مردم بذل کنی بی تردید رستگاری" . جبران خلیل جبران



" برای کوبیدن یک حقیقت ، خوب به آن حمله مکن ، بد از آن دفاع کن" . علی شریعتی

مهوش صادقی
Thursday 22 November 2007, 11:55 PM
" اولین درسی که والدین باید به فرزندان خود بیاموزند، صداقت است" . شوپنهاور



" چون دل راست اندیش و زبان راستگو باشد در کاستی و نادرستی بسته می شود" . بزرگمهر



" بدون باختن برنده نمي شوي" . مثل روسي



" انسان فرزند كار و زحمت خويش است" . داروين



" مردم پست و دون همانند سراب مانند كه چون كمي به آنان نزديك شوي به زودي پستي و ناچيزي خود را بر تو آشكار سازند" . گوته



" در همه چیز همه چیز هست!!!" . ضرب المثل فرانسوی



" اینکه من چیزهائی خوبی آموختم که هیچ جوابی برآن پیدا نمی شود!" . هلگه توُروُند

مهوش صادقی
Thursday 22 November 2007, 11:56 PM
" بهترین چیزهائی که همیشه منظور من بوده است, آرزو می کردم که مد نظرم نبود!!!" . فرانس ویندر بررگ



" وسرانجام اینکه من از حماقت های خود در زندگی پخته شده ام!" . الینُور فلور



" جایی که شمشیر است آرامش نیست" . ارد بزرگ



" هرگز نمی توانیم صفت خوبی را در دیگران بشناسیم مگر اینکه از آن بویی برده باشیم " . چینگ



" اگر امروز حتی یک کلمه از دیروز بیشتر بدانید مسلماً شخص دیگری هستید" . چاحیت



" از دشتمن خودت يكبار بترس و از دوست خودت هزار بار" . چارلي چاپلين

مهوش صادقی
Thursday 22 November 2007, 11:56 PM
" علت هر شكستي عمل كردن بدون فكر است" . الكس مكنزي



" بدبختي انسان از جهل نيست از تنبلي است" . ديل كارنگي



" آنچه ما بكاريم درو مي كنيم و سرنوشت ما را به جزاي كارهايمان خواهد رسانيد" . اپيكوس فيلسوف



" در این روزگار ما به خاطر اندیشه ها می جنگیم و روزنامه ها سنگرهای ما هستند" . هاینه



" اگر به سخنی که گفته اید با تمام وجود پایبند هستید، دیگر نیازی نیست برای آن پوزش بخواهید" . ارد بزرگ



" به سراغ زنان می روی ؟ تازیانه را فراموش مکن !" . فردریش نیچه

مهوش صادقی
Thursday 22 November 2007, 11:57 PM
" سرچشمه همه فسادها بيكاري است، شيطان براي دست هاي بيكار، كار تهيه مي كند" . پاسكال



" كار و كوشش ما را از سه عيب دور مي دارد، افسردگي، دزدي و نيازمندي" . ولتر



" بيش از حد عاقل بودن، كار عاقلانه اي نيست" . مثل فرانسوي



" جواهر بدون تراش و مرد بدون زحمت ارزش پيدا نمي كنند" . مثل چيني



" آنکه از دشمن داشتن می ترسد ، هرگز دوست واقعی نخواهد داشت" . هزلت



" حسد همچون مگس است که همه جای بدن سالم را رها می کند و بر روی زخمهای آن می نشیند" . چایمن

مهوش صادقی
Thursday 22 November 2007, 11:57 PM
" ریشه کارمند نابکار ، در نهاد سرپرست و مدیر ناتوان است" . ارد بزرگ



" شايد بتوانيد دست و پای مرا به غل و زنجير کشيد و يا مرا به زندانی تاريک بيافکنيد ولی افکار مرا که آزاد است نمی توانید به اسارت در آوريد" . جبران خلیل جبران



" زن کودکی است که با اندک تبسم خندان و با کمترین بی مهری گریان می شود" . هرود



" چون دانستی که خدا از خاکت آفریده کردنکشی و خود رایی مکن" . بزرگمهر



" شاخ پربار سر بر زمين مي نهد و عظمت آن هم چنان در فروتني او جلوه گر است" . گاندي



" تولد و مرگ اجتناب ناپذيرند، فاصله اين دو را زندگي كنيم" . سانتابان

مهوش صادقی
Thursday 22 November 2007, 11:58 PM
" همت آن است كه هيچ حادثه و عارضه اي، مانع آن نگردد" . ابن عطا



" مرد بلند همت تا پايه بلند به دست نياورد از پاي طلب ننشيند" . كليله و دمنه



" صاحب همت در پيچ و خم هاي زندگي، هيچ گاه با ياس و استيصال رو به رو نخواهد شد" . ناپلئون



" بعضی ها طوری هستند که دوستانشان هرقدر از آنها پایین تر باشند بیشتر دوستشان دارند" . چترفیلد



" برای پویایی و پیشرفت ، گام نخست از پشت درهای بسته برداشته می شود" . ارد بزرگ



" باری ؛ زرتشت در مردم نگریست و حیران بود. سپس چنین گفت :
انسان بندی است بسته میان حیوان و ابر انسان ؛ بندی بر فراز مغاکی.
فرارفتنی ست پر خطر ؛ در – راه – بودنی پر خطر ؛ واپس نگریستنی پر خطر ؛ لرزیدن و درنگیدنی پر خطر.
آنچه در انسان بزرگ است این است که او پل است نه غایت ؛ آنچه در انسان خوش است این است که او فراشدی ست و فروشدی" . فردریش نیچه



" نوابغ بزرگ زندگي نامه بسيار كوتاهي دارند" . امرسون

s.bashari
Friday 23 November 2007, 10:11 PM
آنگاه که تنها شدی و در جست و جوی یک تکیه گاه مطمئن هستی، بر من توکل نما. (نمل/79)

آنگاه که نومیدی بر جانت پنجه افکنده و رها نمی شوی، به من امیدوار باش. (زمر/53)
آنگاه که سر مست زندگانی دنیا و مغرور به آن شوی، به یاد قیامت باش. (فاطر/ 5)
آنگاه که در پی تعالی و کمال هستی، نیتت را پاک و الهی کن. (فاطر/ 29-30)
آنگاه که دوست داری به آرزوهایت برسی، به درگاهم دعا کن تا اجابت نمایم. (غافر/60)
آنگاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد، به یاد من باش که من همواره به یاد تو هستم. (بقره/152)
آنگاه که دوست داری با من هم سخن شوی، نماز را به یاد من بخوان. (طه/14)
آنگاه که روحت تشنه نیایش و راز و نیاز است، آهسته مرا بخوان. (اعراف/55)
آنگاه که شیطان همواره در پی وسوسه توست، به من پناه ببر. (مومنون/97)
آنگاه که لغزش ها روحت را آزرده ساخت، در توبه به روی تو باز است. (قصص/67)

s.bashari
Friday 23 November 2007, 10:12 PM
خداوند مقتدر و با شکوه به حضرت موسی فرمود:
"ای موسی! سفارش مرا درباره چهار چیز به خاطر بسپار:
اول: تا نفهمی گناهت را آمرزیده اند به عیب دیگران مپرداز.
دوم: تا ندانی گنج های خداوند تمام شده، غم روزی مخور.
سوم: تا نبینی که سلطنت و پادشاهی من از دست رفته به دیگران امید مبند.

چهارم: تا مرده شیطان را نبینی از مکرش ایمن مباش."

sysman2
Saturday 24 November 2007, 10:30 AM
وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها مي كند پرهايش سفيد مي ماند، ولي قلبش سياه ميشود. دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است ( دكتر علي شريعتي)
Vaghti kabootari shoroo be moasherat ba kalaghha mikonad parhayash sefid mimanad vali ghalbash siyah mishavad. Doost dashtane kasi ke layeghe doost dashtan nist esrafe mohabat ast

***************************

دل هاي بزرگ و احساس هاي بلند، عشق هاي زيبا و پرشكوه مي آفرينند ( دكتر علي شريعتي )

Delhaye bozorg va ehsashaye boland , eshgh haye ziba va porshokooh miafarinand

***************************

اما چه رنجي است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن و چه بدبختي آزاردهنده اي است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از كوير است ( دكتر علي شريعتي )

Ama che ranjist lezatha ra tanha bordan va che zesht ast zibayiha ra tanha didan va che badbakhti azar dahande e ast tanha khoshbakht boodan! dar behesht tanha boodan sakhtar az kavir ast
***************************

اكنون تو با مرگ رفته اي و من اينجا تنها به اين اميد دم ميزنم كه با هر نفس گامي به تو نزديك تر ميشوم . اين زندگي من است (دكتر علي شريعتي)

Aknoon to ba marg rafte e va man inja tanha be in omid dam mizanam ke ba har nafas gami be to nazdiktar mishavam.in zendegi man ast
***************************

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم (دكتر علي شريعتي)

Vaghti khastam zendegi konam,raham ra bastand.vaghti khastam setayesh konam,goftand khorafat ast. vaghti khastam ashegh shavam goftand doroogh ast. vaghti khastam geristan,goftand doroogh ast. vaghti khastam khandidan , goftand divane ast. donya ra negeh darid mikhaham piyade shavam.

***************************

اگر قادر نيستي خود را بالا ببري همانند سيب باش تا با افتادنت انديشه‌اي را بالا ببري (دكتر علي شريعتي)

agar ghader nisti khod ra bala bebari hamanande sib bash ta ba oftadanat andishe e ra bala bebari

***************************

به سه چيز تکيه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور مي تازد،با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد (دكتر علي شريعتي)

Be ۳ chiz tekye nakon , ghoroor , doroogh va eshgh. adam ba gharoor mitazad , ba doroogh mibazad va ba eshgh mimirad

babak_bsn
Sunday 25 November 2007, 11:55 AM
مصمم شويد كه كارى بايد صورت گيرد، سپس راه انجام آن را خواهيد يافت . آبراهام لينكل

ما ندرتاً دربارۀ آنچه که داریم فکر می کنیم ، درحالیکه پیوسته در اندیشۀ چیزهایی هستیم که نداریم . شوپنهاور

خوانندۀ دقیق می تواند در یک سال از روزنامه ها بیش از آن چیزهای مفید بخواند و بیاموزد که دانشمندان از کتابخانه های بزرگ خود می آموزند . ف – ب – سبزن

آدمی می تواند بارها و بارها به شیوه های گوناگون قهرمان شود . اُرد بزرگ

من بين ديوانگي و مست فرقي نمي بينم جزاينكه ديوانگي مدت طولانيتري دارد . سه نه ك

نفرت همان خشم و غضب است که روی هم انباشته شده است . سیسرون

وارد عمل شدن بدون برنامه ریزی علت همه شکست هاست . آلکس مک کنزی


بهترین درمان برای قلوب شکسته این است که دوباره بشکند . سام منت

مهوش صادقی
Wednesday 28 November 2007, 09:12 AM
http://www.bloxster.net/uploads/b/bavi/9617.jpg



کسی که به آبادانی می کوشد جهان از او به نیکی یاد می کند . فردوسی خردمند


خردمندان و دانشمندان سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود . نادر شاه افشار


تکبر زائیده قدرت مادی است و تواضع زاییده ضعف معنوی . فردریش نیچه


آنکه به خرد توانا شد ، ترس برایش نامفهوم است . ارد بزرگ


ایمان از کردار جدا نیست و عمل از پندار . جبران خلیل جبران

مهوش صادقی
Wednesday 28 November 2007, 09:17 AM
http://www.bloxster.net/uploads/b/bavi/9636.jpg


کسی که بر جایگاه خویش منم زد بخت از وی روی بر خواهد تافت . فردوسی خردمند





http://www.bloxster.net/uploads/b/bavi/9635.jpg


خسروی بزرگتر ، بندگی بیشتر می خواهد . فردوسی خردمند






http://www.bloxster.net/uploads/b/bavi/9634.jpg


بی خردی اسارت بدنبال دارد .و خرد موجب آزادی و رهایی است . فردوسی خردمند







http://www.bloxster.net/uploads/b/bavi/9632.jpg


فرمانرویانی که گوش به فرمان مردم دارند در زندگی جز رامش و آوای نوش نخواهند شنید . فردوسی خردمند







http://www.bloxster.net/uploads/b/bavi/9630.jpg


آنگاه که هنر خوار می گردد جادو ارجمند می شود . فردوسی خردمند





http://www.bloxster.net/uploads/b/bavi/9644.jpg


دشمنی و پادورزی به آدم خردمند انگیزه زندگی میدهد .ارد بزرگ









http://www.bloxster.net/uploads/b/bavi/9643.jpg


انديشه و انگاره اي که نتواند آينده اي زيبا را مژده دهد ناتوان و بيمار است . ارد بزرگ








http://www.bloxster.net/uploads/b/bavi/9642.jpg


جهان مانند آئينه است ، آئينه هميشه انعکاس صورت خود انسان را نشان می دهد مهاتما گاندی









http://www.bloxster.net/uploads/b/bavi/9641.jpg


حقيقت داروی تلخی است که ثمرات شيرينی دارد. مهاتما گاندی







http://www.bloxster.net/uploads/b/bavi/9648.jpg


رنجدیده ! اگر بکوشی تا چیزی از مال خویش را به مردم بذل کنی بی تردید رستگاری . جبران خلیل جبران












http://www.bloxster.net/uploads/b/bavi/9647.jpg

تاسف ، ابرسیاهی است که آسمان ذهن آدمی را تیره می سازد در حالی که تاثیر جرائم را محو نمی کند . جبران خلیل جبران









http://www.bloxster.net/uploads/b/bavi/9646.jpg


حاشا که آواز آزادی از پس میله و زنجیر به گوش تواند رسید و از گلوگاه مرغان اسیر . جبران خلیل جبران









http://www.bloxster.net/uploads/b/bavi/9645.jpg


زندگی روزانه شما پرستشگاه شما و دين شماست .آنگاه كه به درون آن پای می نهيد، همه هستی خويش را همراه داشته باشيد . جبران خلیل جبران







http://www.bloxster.net/uploads/b/bavi/9640.jpg


دوستت دارم ؛ نه به خاطر شخصيت تو ؛ بلکه به خاطر شخصيتي که در هنگام با تو بودن پيدا مي کنم . گابريل گارسيا مارکز







http://www.bloxster.net/uploads/b/bavi/9639.jpg


دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب ترا لمس کند . گابريل گارسيا مارکز







http://www.bloxster.net/uploads/b/bavi/9638.jpg


هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را باتو بگذراند ، نگذران. گابريل گارسيا مارکز







http://www.bloxster.net/uploads/b/bavi/9637.jpg


بهترین چیزها زمانی رخ می دهد که انتظارش را نداری. گابريل گارسيا مارکز





http://www.bloxster.net/uploads/b/bavi/9629.jpg


براي اداره كردن خويش ، از سرت استفاده كن . براي اداره كردن ديگران ، از قلبت. دالايي لاما









http://www.bloxster.net/uploads/b/bavi/9628.jpg


وقتي قلبت بيدار شد و شعله اي از نور شد ، تو معنا و اهميت زندگي را خواهي شناخت ، و اين فيضي عظيم است . و آنگاه سپاسگزاري و حمد طلوع مي كند . آنگاه فقط هديه زندگاني كافي است تا با آن براي هميشه و هميشه راضي و خشنود باشي . دالايي لاما









http://www.bloxster.net/uploads/b/bavi/9627.jpg


همين لحظه حاوي بهشت و دوزخ است . همه اش بستگي به تو دارد . اگر تو خوش باشي ، شاد باشي ، اگر عاشق زندگي باشي و آن را محترم بداري و جشن بگيري . در بهشت هستي ، اگر نتواني شادماني كني ، اگر چنان زنجيرهاي سنگيني برپا و دست داشته باشي كه نتواني با آهنگ زندگي به رقص در آيي ، آن وقت در دوزخ به سر مي بري . دالايي لاما







http://www.bloxster.net/uploads/b/bavi/9626.jpg


انسان بايد از هر حيث چه ظاهر و چه باطن , زيبا و آراسته باشد . آنتوان چخوف








http://www.bloxster.net/uploads/b/bavi/9625.jpg


خوشبختی وجود ندارد و ما خوشبخت نیستیم ، اما می توانیم این حق را به خود دهیم که در آرزوی آن باشیم . آنتوان چخوف







http://www.bloxster.net/uploads/b/bavi/9624.jpg


انسان همان چیزی است که باور دارد . آنتوان چخوف








http://www.bloxster.net/uploads/b/bavi/9623.jpg


هيچ کس جز خود ما مسوول بدبختی ها و يا خوشبختی های ما نيست. بودا






http://www.bloxster.net/uploads/b/bavi/9622.jpg


هرگاه کسی که نيکی می کند ، با نتيجه آن خود را مشغول نسازد، آنوقت حس غضب و خود خواهی در قلب او خاموش می شود. بودا






http://www.bloxster.net/uploads/b/bavi/9621.jpg


زندگی انسان مانند شبنمی است که از برگ گلی می لغزد و فرو می چکد. بودا






http://www.bloxster.net/uploads/b/bavi/9620.jpg


لحظه ای که به کمال رسیدم و منور شدم ، تمام هستی کامل و منور شد . بودا






http://www.bloxster.net/uploads/b/bavi/9619.jpg


اشكهاي ديگران را مبدل به نگاههاي پر از شادي نمودن بهترين خوشبختي هاست . بودا






http://www.bloxster.net/uploads/b/bavi/9618.jpg

آزادي در بي آرزوئي است. بودا

sysman2
Wednesday 28 November 2007, 10:56 AM
غرور یک برنامه نویس هیجان زده کوتاه مدت است.تمام موفقیت او در این خلاصه می شود که به رایانه بگو ید ارباب او کیست.پس از آن که موفق شد، درصدد این بر می آید که کارهای بیشتری انجام دهد.بدین ترتیب تمام دایره دوباره تکرار می شود.

ژوزف وایزن باوم

narsis
Wednesday 28 November 2007, 02:22 PM
http://i24.tinypic.com/20ft387.jpg

narsis
Saturday 1 December 2007, 11:12 AM
http://bp1.blogger.com/_amtU1POy0iU/R0ps45TalgI/AAAAAAAABKE/EFzezuutWBc/s320/FIVE.JPG
در 15 سالگي آموختم كه مادران از همه بهتر مي دانند ، و گاهي اوقات پدران هم .

http://bp2.blogger.com/_amtU1POy0iU/R0psxJTalfI/AAAAAAAABJ8/XBai5HrNh9k/s320/TREE.JPG

در 20 سالگي ياد گرفتم كه كار خلاف فايده اي ندارد ، حتي اگر با مهارت انجام شود .

در 25 سالگي دانستم كه يك نوزاد ، مادر را از داشتن يك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن يك شب هشت ساعته ، محروم مي كند .

http://bp1.blogger.com/_amtU1POy0iU/R0psi5TaldI/AAAAAAAABJs/AmMNmXrUgdc/s320/FUR.JPG

در 30 سالگي پي بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن .

در 35 سالگي متوجه شدم كه آينده چيزي نيست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چيزي است كه خود مي سازد .

در 40 سالگي آموختم كه رمز خوشبخت زيستن ، در آن نيست كه كاري را كه دوست داريم انجام دهيم ؛ بلكه در اين است كه كاري را كه انجام مي دهيم دوست داشته باشيم .

http://bp0.blogger.com/_amtU1POy0iU/R0psTpTalbI/AAAAAAAABJc/FXtmU8tPy8Q/s320/ONE.JPG

در 45 سالگي ياد گرفتم كه 10 درصد از زندگي چيزهايي است كه براي انسان اتفاق مي افتد و 90 درصد ، آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان مي دهند.

در 50 سالگي پي بردم كه كتاب بهترين دوست انسان و پيروي كوركورانه بدترين دشمن وي است.

در 55 سالگي پي بردم كه تصميمات كوچك را بايد با مغز گرفت و تصميمات بزرگ را با قلب .

در 60 سالگي متوجه شدم كه بدون عشق مي توان ايثار كرد اما بدون ايثار هرگز نمي توان عشق ورزيد .

در 65 سالگي آموختم كه انسان براي لذت بردن از عمري دراز ، بايد بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را نيز كه ميل دارد بخورد .

در 70 سالگي ياد گرفتم كه زندگي مساله در اختيار داشتن كارتهاي خوب نيست ؛ بلكه خوب بازي كردن با كارتهاي بد است .

در 75 سالگي دانستم كه انسان تا وقتي فكر مي كند نارس است ، به رشد وكمال خود ادامه مي دهد و به محض آنكه گمان كرد رسيده شده است ، دچار آفت مي شود .

در 80 سالگي پي بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترين لذت دنيا است .
http://bp3.blogger.com/_amtU1POy0iU/R0pspZTaleI/AAAAAAAABJ0/mSFonktcsMc/s320/TWO.JPG

در 85 سالگي دريافتم كه همانا زندگي زيباست

sysman2
Sunday 2 December 2007, 11:42 AM
در دنيا هيچ چيز کاملاٌ خطايی وجود ندارد.
حتی يک ساعت از کار افتاده هم می‌تواند دو بار در روز وقت دقيق را نشان دهد.“
-
پائولو کوئيلو

sysman2
Sunday 2 December 2007, 03:53 PM
تي.اس.اليوت : راديو رسانه‌اي است که به ميليون‌ها نفر امکان مي‌دهد به صورت هم‌زمان به يک لطيفه گوش کنند و در عين حال تنها بمانند!

ناشناس : به يك انسان ماهيگيري ياد بده تا يك روز او را سير كرده باشي، به همون شخص اينترنت ياد بده تا هفته‌ها مزاحمت نخواهد شد.

بي. اف. اسكينر : مساله اين نيست كه آيا ماشين‌ها فكر مي‌كنند يا نه. مساله اين است كه آيا آدمها فكر مي‌كنند!

آلبرت اينشتين : به طرز مخوفي آشکار است که فناوري ما از انسانيت‌مان پيشي گرفته است.
مارگارت تاچر : گرچه فناوري جديد است، اما پيشرفت فناوري به هيچ وجه چيز نويي نيست و بر خلاف نگراني موجود، پيشرفت فناوري هيچ مشاغل را از بين نبرده، بلکه هميشه مشاغل جديدي ايجاد کرده است.

sysman2
Saturday 8 December 2007, 10:13 AM
سنگ قبر من بنويسـيد خسته بود اهــل زمين نبود نـمازش شــكســته بود بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تـنها از اين نظر كه سـراپا شـكســته بود بر سنگ قبر من بنويســـــــيد پاك بود چشمان او كه دائما از اشك شسـته بود بر سنگ قبر من بنويســيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه، دســــته بود بر سنگ قبر من بنويســــــيد كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود

عجب معلم بدي است اين طبيعت که اول امتحان ميگيرد بعد درس ميدهد

به پسران در کودکي شير سگ دهيد ، شايد در بزرگي وفا بياموزند – شکسپير

زندگي تاس خوب آوردن نيست، تاس بد را خوب بازي کردنه :

زندگي مثل دوچرخه سواري مي مونه ..واسه حفظ تعادلت هميشه بايد در حركت باشي ....آلبرت انيشتن

جرج آلن : اگر كسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با كلماتي كه ناگفته مي‌مانند، مي‌شكنند

ميان انسان و شرافت رشته باريکي وجود دارد و اسم آن قول است . توماس براس

همه دوست دارن به بهشت برن,اما كسي دوست نداره بميره .بهشت رفتن جرأت مردن ميخواد

شريف ترين دلها دلي است که انديشه ي آزار کسان درآن نباشد. ( زرتشت)

چارلي چاپلين : خوشبختي فاصله اين بدبختي است تا بدبختي ديگر

ملاصدرا مي گويد: خداوند بي نهايت است و لامكان و بي زمان اما به قدر فهم تو كوچك مي شود و به قدر نياز تو فرود مي آيد و به قدر آرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو كارگشا مي شود

روزی روزگاری اهالی یه دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند, در روز موعود همه مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یه پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان

وقتي كه زندگي برات خيلي سخت شد، يادت باشه كه درياي آروم، ناخداي قهرمان نمي‌سازه!

بنگر که تو چگونه می افتی

آدم ها را از انچه درباره ديگران مي گويند بهتر مي توان شناخت تا از انچه درباره انها مي گويند

sysman2
Saturday 8 December 2007, 10:29 AM
خداوند به فرشتگان عقل داد، بدون شهوت.حيوانات را شهوت داد، بدون عقل و انسان را شهوت داد با عقل ؛ هر انساني که عقلش به شهوتش غلبه کند از فرشتگان بهتر است و هر انساني که شهوتش بر عقلش غلبه کند از حيوان پست تر براي كسي كه آهسته و پيوسته مي رود، هيچ راهي دور نيست·

اميد، درماني است كه شفا نمي دهد، ولي كمك مي كند تا درد را تحمل كنيم

پاييز هيچ حرف تازه اي براي گفتن ندارد با اين همه وقتي از منبر باد بالا مي رود درخت ها چه زود به گريه مي افتند

ميترسم از خدا ، نميترسم از کسي / ميترسم از کسي که نميترسد از خدا.

فریدریش نیچه : "آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم

چیزی را که دوست داری به دست آور وگر نه مجبوری چیزی را که به دست می آوری دوست داشته باشی

از زندگي هرآنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه آنچه آرزويش را داريم.

هميشه رفتن بهترين نيست، هميشه ماندن آن حضور ناب نيست، گاهي ميان رفتن و ماندن هيچ فرقي نيست.

شکسپیر: همیشه به کسی فکر کن که تو رو دوست داره، نه کسی که تو دوسش داری

پرفسور حسابي:جهان سوم جايي است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند،خانه اش خراب مي شود و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملکتش بکوشد.

هر که منظور خود از غير خدا مي طلبد * او گدايي است که حاجت ز گدا مي طلبد
زهر است عطاي خلق هر چند که دوا باشد * حاجت زکه مي خواهي آنجا که خدا باشد

وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها ميكند پرهايش سفيد ميماند، ولي قلبش سياه ميشود....

دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است- دكتر علي شريعتي

زندگي زد،آدم رقصيد آدم رقصيد،زندگي عرق کرد. زندگي عرق کرد،آدم چاييد. آدم چاييد،زندگي تب کرد. زندگي تب کرد،آدم لرزيد. آدم لرزيد،زندگي ترک برداشت. زندگي ترک برداشت،هيچ کس درد آدم را نفهميد...

اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید (کورش کبير)

نويسنده معروفي مي گويد: زن مانند کروات است هم زيبايي به مرد مي بخشد و هم گلويش را فشار مي دهد

هر چه يخ بزند ضد يخش مي زنند واي به روزي كه يخ بزند ضد يخ !

زندگي قصه مرديخ فروشي است که ازاو پرسيدند:فروختي؟ گفت:نخريدند تمام شد.

ضرب المثل چيني يه ميگه حرفاي دخترا رو باور نکن... حرفاي پسرا رو اصلا گوش نکن!

چارلي چاپلين ميگه : وقتي زندگي 100 دليل براي گريه كردن به تو نشان ميده تو 1000 دليل براي خنديدن به اون نشون بده

انسان نقطه اي است بين دو بي نهايت . بي نهايت لجن و بي نهايت فرشته . بنگر به طرف کدام يک مي روي . دکتر شريعتي

موفق كسي است كه با آجرهايي كه بطرفش پرتاب مي شود، يك بناي محكم بسازد

هر مردي دو زن را دوست دارد. يكي زاييده خيال اوست،‎ ‎و ديگري هنوز به دنيا نيامده.

تمدن جديد زن را كمي عاقلتر كرده است، اما به واسطه آزمندي مرد، بر رنج زن افزوده است.

جبران خليل جبران
ايستاده مردن بهتر از زانو زده زيستن است شکسپير

انقدر ارزوهايم را به گور بردم كه ديگه جايي براي جسدم نيست.

زندگي مثل پياز است كه هر برگش را ورق بزني اشكتو در مي ياره

پيچ جاده، آخر راه نيست مگر اينكه تو نپيچي

دكتر شريعتي : لحظه هاراميگذرانديم تابه خوشبختي برسيم غافل ازاينكه خوشبختي درآن لحظه ها بود كه گذرانديم.

فرشته ای از سنگ پرسید : چرا مانند خاک از خدا نمی خواهی که از تو انسان بسازد ؟ سنگ تبسمی کرد و گفت : هنوز آنقدر سخت نشده ام که مستحق چنین خواسته ای باشم

انشتين ميگه : اگر انسان ها در طول عمر خويش ميزان كاركرد مغزشان يك ميليونوم معده شان بود اكنون كره ي زمين تعريف ديگري داشت

تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد این یک هنجار همیشگی است . اُرد بزرگ

نصیحت حضرت مولانا :گشاده دست باش جاری باش کمک کن (مثل رود) باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید)اگر کسی اشتباه کرد آن را بپوشان (مثل شب)وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)متواضع باش و کبر نداشته باش (مثل خاک) بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا)اگر می خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آیینه)

چهار چيز است که قابل بازيابي نيست سنگ پس از پرتاب شدن سخن پس از گفته شدن فرصت پس از، از دست رفتن زمان پس از سپري شدن"

اختلاف زن و مرد در اين است كه مردان هميشه آينده را مي نگرنند و زنان گذشته را بخاطر مي آورند. - زن مخلوقي است كه عميق تر ميبيند و مرد مخلوقي است كه دورتر را ميبيند.عالم براي مرد يك قلب است و قلب براي زن عالمي است

narsis
Sunday 9 December 2007, 11:17 AM
http://www.iranianuk.com/upload/thumb/thumb_9193960.jpg (http://www.iranianuk.com/article.php?id=22912)


كساني در اين جهان پيش مي روند كه بيدار مي شوند و به جستجوي شرايط مورد نظر خود مي روند و اگر آن را نيافتند ، آنرا ايجاد مي كنند .
اگر شما كنترل زندگي خود را در دست نگيريد ديگري اين كار را خواهد كرد .
شما با رفتاري كه با ديگران مي كنيد به آنها مي گوييد كه با شما چگونه رفتار كنند .
ما اشياء را همان طور كه هستند نمي بينيم بلكه همان طور مي بينيم كه ترجيح مي دهيم.
اگر بتوانيد طوري باشيد كه از كسي انتظار تحسين خود را نداشته باشيد، به طور خودكار در شما جذبه اي فعال خواهد شد و ديگران به شما جذب مي شوند.
هر زمان كه احساس بدي نسبت به چيزي داشتيد تا موقعي كه اعتماد به نفس كافي براي انجام كارتان را بدست آوريد، صبر كنيد. سعي كنيد بفهميد احساس بدتان از كجا سرچشمه مي گيرد. حال توجه كنيد كه ذهنتان براي برطرف شدن احساس بدتان چه راه هايي را به شما پيشنهاد مي كند. راهي كه از همه مثبت تر است را انتخاب كنيد و رفتار كنيد .
حوادث، رفتارها و حركات را مثبت معني كنيد .
از خود زياد سؤال كنيد .توجه داشته باشيد سؤالاتي كه طراحي مي كنيد با ديد مثبت و در جهت رسيدن به اهدافتان باشند.
شما هر چه بيشتر بر چيزي تمركز كنيد به همان ميزان آن چيز را به دست مي آوريد .
اعتقادات خود را نظم دهيد .اصولي را در زندگي خود مشخص سازيد كه هميشه به آنها عمل كنيد و به آنها احترام بگذاريد. اين اصول را طبق اهداف خود برنامه ريزي كنيد .
شكست راهي براي پيروزي است.
كارهاي بزرگ لازم است به دست شما تكه تكه شوند و با قدرت حل شوند .
اگر كاري كه كرديد نتيجه بخش نبود و شما را به هدفتان نرساند، كار ديگري انجام دهيد .شما موفق مي شويد.
فرمولي براي موفقيت :ميزان اشتباهات خود را دو برابر كنيد !امروز شما آينده ي خود را مي سازيد .
كشف كنيد كه شما واقعاً چه مي خواهيد و به چه چيزهايي مي خواهيد دست پيدا كنيد، سپس راه رسيدن به آنها را مجسم كنيد و راههاي گوناگون را مشخص كنيد و يكي يكي آنها را امتحان كنيد. شما به اهدافتان خواهيد رسيد .
هدف در زندگي، زندگي با هدف است .
سه مرحله براي زندگي عالي: يك هدف آشكار، يك وسيله كه هدفتان را در جهت خوبي قرار دهد و موانعي كه شما در طول رسيدن به هدف نهايي بر سر راه خود خواهيد ديد !
چيزهايي كه اهميت بيشتري دارند هرگز نبايد به اندازه ي چيزهاي با اهميت كمتر، ديده شوند .
به شخصي فكر كنيد كه عميقاً به او احترام مي گذاريد. سه مشخصه را كه در اين شخص وجود دارد و باعث تحسين است نام ببريد. آن مشخصه ها را ياد بگيريد و اجرا كنيد .
وقتي حادثه اي براي ما اتفاق مي افتد، چيزي كه عكس العمل ما را در مقابل آن ايجاد مي كند، تفسيري است كه ما از آن حادثه داريم .
تصورات منفي ما بزرگترين دلايل براي بيماري هاي ما هستند.
هر چقدر ظرفيت ما براي تحمل فشارهاي رواني بيشتر باشد، ما در بالاترين حد توانايي خود عمل مي كنيم .
سختيها، زيبايي و لذت رسيدن به هدف ها را به ما مي چشانند .منتظر سختي ها باشيد و با تمام وجود خود را براي مقابله كردن با آنها آماده كنيد.
وقتي در طول روز بدنتان تمايل به چرت زدن داشت، اجازه بدهيد 10 تا 15 دقيقه اين كار را انجام دهد. بسياري از چرت هاي كوتاه روزانه از خواب هاي سنگين و طولاني مدت در روز بهتر خستگي ما را مي گيرند. ما مي توانيم بعد از يك چرت كوتاه، بهتر، مفيد تر و با دقت تر كار كنيم .
حركات ساده ي ورزشي در طول روز براي بهتر كار كردن و شادابي شما بسيار مفيد هستند .
به اين سؤال كه شما در بهترين حالت چه كسي خواهيد شد و هستيد، زياد فكر كنيد.
فقط با تصور و روياهايي از موفقيت و راه رسيدن به هدفها به آنها نمي رسيد بايد تلاش را نيز پشتوانه ي آن كنيد تا رسيدن به هدف براي شما بيمه شود در اين صورت شما حتماً به هدفتان خواهيد رسيد .
به تمام جوانب اصلي زندگي خود فكر كنيد، اقوام، دوستان، وضعيت تحصيلي، وضعيت شغلي، سلامتي، جامعه، رشد و تعالي روحتان و...
شما واقعاً دوست داريد چه اتفاقي بيفتد؟ شما واقعاً دوست داريد چه چيزي را ياد بگيريد؟ چه مهارت هايي را دوست داريد، بدست بياوريد؟ چه مقدار پول دوست داريد، بدست آوريد؟ چه جنبه هايي از شخصيت خود را دوست داريد كه گسترش پيدا كنند؟ فكر كنيد و مجسم كنيد .
يكي از ساده ترين كليدها براي ايجاد انگيزه اين است كه احساس پيشرفت براي دست آوردن اهدافتان را در خود به وجود بياوريد نه اين كه صبر كنيد تا به هدفتان برسيد و يا آن را از دست بدهيد .
وقتي مانعي را در رسيدن به هدفتان ديديد ابتدا سعي كنيد از روي آن بپريد و اگر نشد كمي به عقب برويد و راهي ديگر را به سوي هدف پيش بگيريد.
هدف اصلي خود را به هدف هاي كوچكتر تقسيم كنيد و آنها را اولويت بندي كنيد سپس براي رسيدن به هر يك از هدفهاي كوچكتر يك حداقل طول زماني در نظر بگيريد. سپس سعي كنيد در آن طول زماني به هدفتان برسيد .
براي اين كه به هدفتان برسيد ، قبل از شروع به پيمودن راه وسايل مورد نياز خود را آماده كنيد. آنها را نام ببريد و سعي كنيد در كوتاه ترين فاصله ي زماني آنها را تهيه كنيد و بعد راه را شروع كنيد .
وسايل مورد نياز شما مي توانند چنين باشند :
مهارت ها، كيفيت ها، استعداد ها و نيروهايي كه خداوند در وجود شما قرار داده است.
شما مي توانيد ثروتمند و سخاوتمند باشيد !
ثروتمند بودن فقط به داشتن پول نيست بلكه دسترسي داشتن به منابع است. حال اين منابع از نظر تكنيكي به شما تعلق داشته باشند يا خير. مهم اين است كه شما هم مي توانيد از آن منابع استفاده كنيد. در اين صورت خيابان ها، پارك ها، كتابخانه ها، طبيعت و ... همه جزئي از ثروت شما را تشكيل مي دهند .مسلماً بخشي از ثروت پول است اما تمام ثروت پول نيست و نمي توان با داشتن آن خود را ثروتمند ديد .
ثروت بايد با تلاش و پشتكار به دست آيد در غير اين صورت اميدي به ماندگار بودن و صحيح مصرف شدن آن نيست. منتظر اين نباشيد كه كسي به شما ثروت را بدهد زيرا در اين صورت آن مانند آب جاري در جوي از دست شما خواهد رفت. به قول يك ضرب المثل قديمي، باد آورده را باد مي برد.
توجه داشته باشيد كه شما نمي توانيد به فقراء كمك كنيد، اگر يكي از آنها باشيد!
به فقر فكر نكنيد تا هيچگاه فقير نشويد.
پول خوب است به خاطر پشتوانه و تكيه گاهي كه براي دارنده ي آن مي سازد. چه بسيار افرادي كه پول را به خاطر خود آن خواسته اند و به آن ديوانه وار عشق ورزيده اند .اغلب اين افراد حتي از پول خود بهره ي كافي را نمي برند و فقط حريصانه به جمع آوري آن مي پردازند. اين پول و ثروت نهي شده است .
به همان اندازه كه پول داشتن مهم است، نحوه ي استفاده و بهره بردن از آن نيز مهم است. زيرا چيزي كه در آن سودي نباشد دنبال آن رفتن بيهوده كاري است و اساساً افراد موفق از داشته هاي خود بهترين استفاده را كرده اند .
وابستگي به هر جسم مادي ريشه ي يك مشكل است. بايد از پول استفاده كرد اما به آن وابسته نبود. اصل ايجاد پول و دست يابي به آن بايد با تفكر، هنر و خلاقيت همراه باشد تا به خاطر از بين رفتن ثروت نگراني نباشد .
هميشه داشته ها و مالكيت هاي خود را بشماريد. احساس شادي و لذت كنيد .خدا را شكر كنيد و به تك تك چيزهاي ديگري كه مي خواهيد فكر كنيد. بينديشيد كه چگونه مي توانيد هر يك از آنها را بدست آوريد .
يادآوري چند نكته :
‌هر چقدر بيشتر بر روي چيزي تمركز كنيد آن را بيشتر به دست مي آوريد .
هر چقدر بيشتر بر روي مسائل مثبت تمركز كنيد آن مسائل بيشتر به شما روي مي آورند .
هر چه يك مرد فكر مي كند هست ، همان خواهد بود .
افكار شما يك انرژي هستند، هم قدرتمند و هم خلاق .
افكار شما مستقيماً بر روي رفتار شما اثر مي گذارند. رفتار خود را با مثبت كردن افكارتان تنظيم نماييد .
هر چيزي كه قابل اندازه گيري باشد، انجام پذير است .
تمام پول در جهان صرف احساس خوب مي شود .
پول يكي از پاداش هايي است كه شما دريافت مي كنيد تا ارزش افزوده به زندگي مردم بدهيد .
اين مهم و زيبا است كه با پول خود چه تعداد از هم وطنان خود را شاد كنيد .شاد كردن آنها باعث احساس خوب و رضايتمندي در شما مي شود .
ذهن حساس است، بنابراين مهم است به خودتان اين سيگنال را بدهيد كه» تغييرات مثبت اتفاق مي افتند«.

parasteh
Saturday 15 December 2007, 09:11 AM
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان

اما به قدر فهم تو کوچک می شود

و به قدر نیاز تو فرود می آید

و به قدر آرزوی تو گسترده می شود

و به قدر ایمان تو کارگشا می شود

یتیمان را پدر می شود و مادر

محتاجان برادری را برادر می شود

عقیمان را طفل می شود

ناامیدان را امید می شود

گمگشتگان را راه می شود

در تاریکی ماندگان را نور می شود

رزمندگان را شمشیر می شود

پیران را عصا می شود

محتاجان به عشق را عشق می شود

خداوند همه چیز می شود همه کس را...

به شرط اعتقاد

به شرط پاکی دل

به شرط طهارت روح

به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا

و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف

و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک

و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار

و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها...

چنین کنید تا ببینید چگونه

بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند

در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند

و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند

مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟؟؟

M.taghavi
Saturday 12 January 2008, 09:09 PM
۱- یاد گرفته ام که نمی توانم دیگران را مجبور کنم که مرا دوست داشته باشند. تنها کاری که می توانم بکنم اینست که کسی باشم که بتوان او را دوست داشت. بقیه اش بستگی به آنها دارد.
۲- یاد گرفته ام که مهم نیست چقدر نگران و غمخوار دیگران باشم بعضی انسانها در پاسخش اصلا نگران و غمخوار من نخواهند بود.
۳- یاد گرفته ام که اگر بعضی ها مرا آنطور که می خواهم دوست ندارند به این معنی نیست که اصلا مرا دوست ندارند.
۴- یاد گرفته ام که سال ها طول می کشد تا اعتماد و اطمینانی ساخته شود و تنها در چند ثانیه می تواند از بین برود.
۵- یاد گرفته ام که آنچه در زندگیم به حساب می آید و ارزش دارد چیزهایی نیستند که دارم بلکه انسانهایی هستند که همراه من هستند.
۶- یاد گرفته ام که محیط و شرایط اطراف من ممکن است در آنچه که هستم تاثیر بگذارد ولی من در برابر آنچه می شوم مسوول هستم.
۷- یاد گرقته ام بدون توجه به احساسی که دارم در برابر آنچه انجام می دهم مسوول هستم.
۸- یاد گرفته ام که یا من رفتارم را کنترول میکنم یا رفتارم مرا کنترول می کند.
۹- یاد گرفته ام که بعضی وقتها که عصبانی هستم این حق را دارم که عصبانی باشم ولی این حق را ندارم که ظالم باشم.
۱۰- یاد گرفته ام که بالغ شدن ارتباط بیشتری با تجربیاتی که داشته و آنچه ازین تجربیات یاد گرفته ام دارد و ارتباط کمتری با تعداد روزهای تولدی که جشن گرفته ام.
۱۱- یاد گرفته ام که دو نفر می توانند دقیقا به یک چیز نگاه کنند و چیزی کاملا متفاوت از یکدیگر ببینند.
۱۲- یاد گرفته ام صرف نظر از اینکه یک دوست چقدر خوب است بعضی وقتها آنها باعث آزار من خواهند شد و من باید آنها را ببخشم.
۱۳- یاد گرفته ام که همیشه اینکه دیگران مرا ببخشند کافی نیست. بعضی اوقات باید یاد بگیرم که خودم خودم را ببخشم.
۱۴- یاد گرفته ام که اگر دو نفر با هم بحث می کنند به این معنی نیست که یکدیگر را دوست ندارند و اگر دو نفر با هم بحث نمی کنند به مفهوم این نیست که یکدیگر را دوست دارند.
۱۵- یاد گرفته ام که اهمیتی ندارد که قلبم چقدر بد شکسته است چرا که دنیا به خاطر درد و غم من نخواهد ایستاد.
۱۶- یاد گرفته ام مهم نیست که چگونه مراقب بچه هایم هستند چرا که سرانجام روزی آنها صدمه خواهند خورد و من هم صدمه خواهم دید.
۱۷- یاد گرفته ام که هرگز نباید به بچه ها بگویم که رویاهای آنها غیرممکن یا عجیب و غریب است.چیزهای اندک تحقیرآمیزتر هستند و چقدر دردناک است اگر آنها آن را باور داشته باشند.
۱۸- یاد گرفته ام که انسانهای قهرمان کسانی هستند که کارهایی را که باید انجام شوند در زمانیکه لازم است بدون توجه به نتایج آن انجام می دهند.
۱۹- یاد گرفته ام بعد از ناتوانی می توانم مدتی طولانی به تلاشم ادامه دهم.

hejazi
Sunday 13 January 2008, 02:48 PM
اغلب، دوستان ما از خطرناک‌ترین دشمنان هستند«. آندره ژید
بهترین و حقیقی‌ترین دوستانم از تهی دستانند، توانگران از دوستی چیزی نمی‌دانند«. آمادیوس موتزارت
دوستان خود را از بین طبقهٔ فقیر برگزینید چه صمیمیت در قلوب آنها بیشتر حکمفرما است«. فرانسوا لارشفوکو
دوستانی که داری و آنان را آزموده‌ای با قلاب‌های پولادین به جان و دل خود پیوسته نگاه دار«. ویلیام شکسپیر
دوست، شخصی است که صمیمانه به تو ضرر می‌زند«. استانیسلاو یرسی لخ
دوست کسی است که من با او می‌توانم صمیمی باشم و جلو او با صدای بلند فکر کنم«. رالف والدو امرسن
دوست همه کس دوست هیچکس نیست«. ارسطو
دوستی مثل اسناد کهنه است، قدمت تاریخ آن را قیمتی می‌کند«. یوهان ولفگانگ گوته
صفات هرکس مربوط به محسنات و نقایص اخلاقی دوستان اوست«. کارل لایل
عشق، به‌زیبایی سرخ‌گل‌های وحشی است؛ دوستی، مانند تیغ‌برگ‌های راج است و در برابر شکوه شکوفه‌های گل سرخ ناچیز. اما کدامین پایدارتر است؟« امیلی برونتی
من در جهان فقط یک دوست داشته‌ام و آن هم خودم بوده‌ام«. ناپلئون بوناپارت
یک زن، فقط زمانی می‌تواند به‌مقام دوستی با یک مرد دست‌یابد که اول آشنا و سپس معشوقه او بوده‌باشد«. آنتون چخوف
یگانه راه دوست پیدا کردن این است که اول خودمان اظهار دوستی کنیم«. رالف والدو امرسن
سعی نکن انسان موفقی باشی، بلکه سعی کن انسان ارزشمندی باشی.» آلبرت اینشتین
اگر به راستی عاشق باشی، چاره‌ای نداری جز این‌که به راستی مومن باشی، اعتماد کنی، بپذیری و امیدوار باشی که عشق تورا پاسخی هست.» لئو بوسکالیا
اگر واقعیات با نظریات هماهنگی ندارند، واقعیت‌ها را تغییر بده.» آلبرت اینشتین
در غروب جوانی، نفس‌پرستی به پایان می‌انجامد؛ در طلوع پیری، خدمت به خلق آغاز می‌گردد.» هرمان هسه
تجربه‌های به دست آمده در یک نسل، عمومأ برای نسل ِ بعدی مفید واقع نمی‌شود، از این‌رو، به شهادت گرفتن ِ براهین تاریخی بی نتیجه است» گوستاو لوبن
اگر قرار باشد کسی برای عاشق شدن صبر کند تا از دریافت میزان عشقی مساوی مطمئن گردد، شاید ناگزیر باشد همه عمر در انتظار بماند.» لئو بوسکالیا
لطافت، نیرومندتر از خشونت است و آب قوی‌تر از صخره و عشق تواناتر از بی‌رحمی.» هرمان هسه
دوچیز بی‌پایان است: اول «کهکشان»، دوم «حماقت بشر»، در مورد اول زیاد مطمئن نیستم.» آلبرت اینشتین
شما می‌توانيد گل‌ها را قطع کنيد اما از آمدن بهار نمی‌توانيد جلو‌گيری کنيد.» ملالی جویا
آزادی از جمله تجملاتی است که هرکسی توان کسب آن را ندارد» کارل مارکس

narsis
Monday 14 January 2008, 03:20 PM
پیغمبر بر فاطمه دختر محبوبش بسیار سخت می گرفت.او این رفتار را از خدا اموخته بود ، در قرآن هیچ پیامبری ،به اندازه محمد عتاب ها و انتقاد های سخت نشده است.چه،هیچ پیامبری نه به اندازه ی او در چشم خدا محبوب بوده است، نه به اندازه ی او در میان خلق خدا مسئول

...از لحن سخن و شیوه ی رفتار پیغمبر با فاطمه یا درباره ی فاطمه پیداست که فاطمه دیگر است و دختران دیگر وی دیگر.-«فاطمه کار کن، که فردا، من هیچ کاری برای تو نمی توانم کرد .»می بینید چه فاصله ای است میان این اسلام با اسلامی که می گوید:« یک قطره اشک بر حسین آتش دوزخ را خاموش می کند ،گناهان را اگر از کف دریا ها و ریگ بیابان ها و ستارگان اسمان ها بیشتر باشد می امرزد و دوستی علی ذات گناهان فرد را در آخرت تبدیل به ثواب می کند »!( کلاه سر کسانی رفته که در این دنیا گناه نمی کنند یا کم می کنند ،چون چیزی ندارند که به ثواب تبدیل جنسیت یابد!)و مضحک تر ازآن این گفته وحشتناک خداوند ! است که :«دوستدار علی در بهشت است ولو مرا عصیان کند ، و دشمن علی در دوزخ ولو مرا اطاعت نماید.»... پیغمبر ، فاطمه اش را از این که در برابر عدالت حاکم بر هستی ، و در برابر حاکم بر جهان ،بتواند او را یاری کندو از بی راهه نجاتش دهد مایوس می کند .

فاطمه باید خودش فاطمه شود.دختر محمد بودن آنجا به کارش نمی آید، اینجا می تواند به کارش آیدو آنهم برای«فاطمه شدن» واگر نشد باخته است.و«شفاعت»یعنی این،نه تقلب در امتحان،پارتی بازی،و قوم وخویش پایی و باند بازی در محاسبه ی حق و عدل خدا و دست بردن در«نامه اعمال»و واردکردن اطرافیان از دیوار یا از درهای مخفی به بهشت .و فاطمه این را می داند ؛ پیغمبر ، هم به او اموخته است و هم به همه؛اینگونه شفاعت که اساس حساب ها و کتاب ها و مسئولیت ها یی را که مذاهب برای استقرار آن آمده اند بهم می ریزد سنت بت پرستی جاهلی است ؛آن ها بت ها را « شفعاء نا عند الله» می شمردند، جنایت می کردند و هزاران کثافتکاری و آنگاه شیری یا شتری به پیشگاه لات و عزی و دیگر بت های بزرگ یا کوچکشان نذرمی کردندوانگاه با کلمات تملق آمیز و التماس و زاری و ابرازاحساسات و دوستی و اخلاص خودازاو« شفاعت»می طلبیدند.

من نه تنها شفاعت پیامبر را قبول دارم ،بلکه شفاعت امام را و معصوم را نیز ، و حتی شفاعت صالحان و و مجاهدان بزرگ را و ... چه می گویم؟ حتی معتقدم که زیارت «خاک»،«تربت حسین» نیز گنهکار را می بخشد و این بدان گونه است که در روح و اندیشه ی انسانی که به این نمونه های بزرگ انسانیت و ایمان می اندیشد اثری تغییر دهنده و انقلابی می گذارد،انسان را دگر گون می کند،ضعف ها و ترس ها و پلید گرایی ها و بت پرستی و شخصیت پرستی ها و بردگی زر و زور را در او می کشد،از این سرچشمه های معرفت واعتقادوفضیلت های انسانی و کانونهای بخشنده ی روح جهاد و ثبات و اخلاص و شکوه معنویت الهام می گیرد و به او ارزش های نو می بخشد و ارزش های انسانی را در او قوت می دهد و بیماری های اراده و غریزه و عادت که عوامل گناه و بدی اند در عمق وجدان او می میراند و او را انسان بزرگ می سازد و طبیعی است و منطقی که لغزش های گذشته اش متعلق به گذشته می شود و « او » یی که در گذشته بود و اکنون نیست و دیگر نخواهد بود.حر ، قهرمان کربلا ، به شفاعت حسین ، از دوزخ غلامان خانه زاد و جنایتکار دستگاه ستم و پلیدی نجات یافت و با چند گام ، خود را به بلند ترین قله ی قهرمانان حریت و حقیقت و انسانیت رسانید.و فاطمه ، به شفاعت محمد فاطمه شد ،که شفاعت در اسلام عامل کسب « شایستگی نجات» است ، نه وسیله «نجات نا شایسته». این فرد است که باید شفاعت را از شفیع بگیرد و سرنوشت خود را بدان عوض کند .یعنی سرشتش را چنان تغییر دهد که شایسته تغییر سرنوشتش باشد .

آری فرد آن را از شفیع می گیرد ، شفیع آن را به فرد نمی دهد؛ هیچ عنصر آلوده و بی ارزشی ، با هیچ فوت و فنی از «صراط» نمی گذرد، مگر پیش از آن ، در این « جهان زندگی و تلاش وکارو خدمت و خیانت»، فن عبور از آن را آموخته باشد ، و شفیع ، یکی از این آموزگاران است ،نه یک «پارتی». حسین شفیع انسانی می شود که عشق و ایمان به او و یاد او و داستان او ،وی را مجاهد پرورد،او را که در بی راهه های جهل سردرگم است و یا در راه های امن و راحت و لذت و ذلت زندگی ،که «به باغ و آبادی» می روند ،سرگرم،به راهی می راند که او در آن پیش آهنگ است (امام) . وگرنه اشک هیچ اثر شیمیایی بر روی گناهان آدمی نخواهد داشت ، اگر بر شعور و شناخت و سرشت او اثر نکند.

sysman2
Tuesday 15 January 2008, 09:25 AM
- يک قرص نان چيزی نيست ولی برای کسی که شبها و روزها گرسنگی کشيده همه چيز است.
- هنگامی که موفق هستيم هميشه در ديدگاه ديگران خوب جلوه ميکنيم ولی وقتی که خوب هستيم هميشه موفق نخواهيم بود.
- خوش رفتار واقعی کسی است که بتواند با آدم بدرفتار سازش داشته باشد.
- اگر خواستی کسی را خوشبخت کنی بر ثروتش افزون مکن٬ سعی کن از توقعاتش کم کنی.
- خانواده يعنی کلبه ی عشق و محبت و صفا٬ پدر کوه استقامت و استواری است٬ مادر گنجينه ی عطوفت و مهربانی٬ خواهر همراز و همدل انسان و برادر پشتوانه ی فرداهاست.
- هيچ شمشيری به مهربانی کارگر نيست.
- نميشود جلوی پرواز پرنده های اندوه از بالای سرمان را گرفت ولی ميتوان مانع لانه ساختن اين پرنده ها روی سرمان شد.
- در دريای آرام همه کس دريانورد است.
- بدی را هرگز نبين٬ نشنو و انجام نده تا خوشبخت باشی.
- پيشکش دادن با چهره ای خوش هديه ای دوبرابر است.
- يگانه رازی را که مردم ميتوانند نگاه دارند رازی است که آنها نشنيده اند.
- حقيقت را ميتون خم کرد ولی نميتوان آنرا شکست.
- حکمت ۱۰ بخش است ۹ بخش آن سکوت و بخش دهم ايجاز نام دارد.
- مورد اطمينان همه باشيد ولی لزومی ندارد که به همه اطمينان کنيد.
- هيچ چيزی به اندازه ی افکار خودمان ما را گول نميزند.
- يک دوست دروغين برتر از صد دشمن خونين است.
- خوشرويی دام دوست يابی و بردباری گور عيبهاست.
- هر چقدر تندتر بروی بخت و اقبالت باز هم به تو خواهند رسيد.
- هميشه کمی بترس که محتاج نشوی در غير اينصورت محتاج شده و بسيار خواهی ترسيد.
- خوشبخت تر از کسی که تصور ميکند خوشبخت است وجود ندارد.
- خوبی هنگامی که رفت آشکار ميشود ولی پليدی هنگامی که وارد شد شناخته ميشود.
- همانگونه که خورشيد گوهر آسمان است٬ کودکان گوهران خانه هستند.

اصغرسبزیان
Wednesday 16 January 2008, 08:31 PM
به نام حکیم سخن درزبان آفرین
کس نیاید به خانه درویش که خراج زمین وباغ ده.
هرکه خیانت ورزد پشتش از حساب بلرزد.
دوست مشمار آن که درنعمت زند لاف یاری و برادرخواندگی
دوست آن باشدکه گیرد دست دوست درپریشان حالی ودرماندگی.
دوست را چندان قوت مده که اگردشمن گردید برتوغالب شود.
کس نیاموخت علم تیرازمن که مرا عاقبت نشانه نکرد.
توقع خدمت ازکسی دارکه توقع نعمت ازتودارد.
دریاب کنون که نعمتت هست به دست کاین نعمت وملک میرود دست به دست.
جهان دیده بسیار گوید دروغ.
بزرگش نخوانند اهل خرد که نام بزرگان به زشتی برد.
هرکه عیب دگران پیش تو آورد وشمرد بی گمان عیب توپیش دگران خواهد برد.
به عذر وتوبه توان رست از عذاب خدای ولیک می نتوان از زبان مردم رست.
شکر این نعمت چگونه گذاری که بهتر از آنی که پندارندت؟
برواندر جهان تفرج کن پیش از انکه از جهان بروی.
هرکه را رنجی به دل رسانیدی اگر در عقب ان صد راحت برسانی ازپاداش آن یک رنج ایمن مباش که پیکان از جراحت بدرآید وآزار در دل بماند.
هرگزکسی به جهل خویش اقرا مکند مگرآن کسی که چون دیگری در سخن باشد تمام ناگفته سخن آغاز کند.
کژدم راگفتندکه چرا به زمستان بیرون نمی آئی ؟ گفت به تابستان چه حرمت دارم که به زمستان نیز بیرون آیم!
هرکه به طاعت از دیگران کم است وبه نعمت بیش بصورت توانگراست وبمعنی درویش.
دیده اهل طمع به نعمت دنیا پرنشود همچنان که چاه به شبنم.
خبری که دانی دلی بیازارد تو خاموش تا دیگری بیارد.
هرکه نصیحت خود رای می کند او خود به نصیحتگری محتاج است.
حریص با جهانی گرسنه است وقانع به نانی سیر.
روده تنگ به یک نان تهی پرگردد نعمت روی زمین پر نکند دیده تنگ.
هرکه درحال توانائی نکوئی نکند در وقت ناتوانی سختی بیند.
کارها به صبر برآید ومستعجل بسر درآید.
نادان را به از خاموشی نیست واگر این مصلحت بدانستی نادان نبودی.
هرکه با داناتر از خود جدل کند تا بدانند که داناست بدانند که نادان است.
دو چیز محال عقل است : خوردن بیش از رزق مقسوم و مردن بیش از وقت معلوم.
هرکه بر زیردستان نبخشاید به جور زبردستان گرفتار آید.
بسیاردان کم گوی باش نه کم دان بسیار گوی.
سردسخن مباش که سخن سرد تخمی است که از او دشمنی روید.
اگرخواهی که مردمان نیکوگوی توباشند مردمان را نیکو گوی باش.
اگرخواهی که کم دوست وکم یار نباشی کینه مدار.
با هرکه سخن گوئی همی نگر تا سخن ترا خریدارهست یا نه؟
تا توانی از سخن شنیدن گریزان مشو که مردمان از سخن شنیدن سخن گوی شوند.
چرا دوست خوانی کسی را که دشمن دوستان تو باشد؟
اگرخواهی راز تو دشمن نداند با دوست مگوی.
اگر خواهی که بی گنج توانگر باشی قانع باش.
از گرسنگی بمردن به ازآنکه به نان فرومایگان سیر شدن.
هربنده ای که اورابخرند وبفروشند آزادتر از آنکس بود که اسیر شکم باشد.
یک جومنت دونان بصد من زر نمی ارزد.
خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش.
نامرادی ومراد این جهان تا بجنبی بگذرد در یک زمان
نسبت دوست به هربی سروپا نتوان کرد.
حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش از که می پرسی که دور روزگارانرا چه شد؟
چون بدانستی که ظل کیستی ؟ فارغی گرمردی وگرزیستی.

babak_bsn
Monday 4 February 2008, 01:23 AM
شخاص موفق از عمل باز نمي ايستند. اشتباه مي كنند، اما دست نمي كشند. كنراد هيلتون

اگر می خواهی دوستیت پا برجا بماند هیچ گاه با دوستت شریک مشو . اُرد بزرگ

یا درست حرف بزن یا عاقلانه سکوت کن . ژرژ هربرت

چرا باید در انتظار بهشت موعود احتمالی باشیم ؟ما خود قادریم یک بهشت واقعی در عرصه زمین به وجود آوریم. اگوست کنت

هیچ کاری برای انسان سخت تر از فکر کردن نیست. آلبرت اینشتی

در هر جا که هستید و با هر چه که در اختیار دارید کاری بکنید. تئودور روزوست

در جواني آنگاه که رؤياهايمان با تمام قدرت درما شعله ورند خيلي شجاعيم ولي هنوز راه مبارزه را نمي دانيم ، وقتي پس از زحمات فراوان مبارزه را مي آموزيم ديگر شجاعت آن را نداريم . پائولو کوئيلو

ghotbi
Tuesday 12 February 2008, 12:57 PM
وقتي شما رضايت قلبي داريد اتفاقي زيبا برايتان رخ مي دهد.بسيار حيرت انگيز است.ناگهان شما مهربان مي شويد.آيا تا به حال متوجه اين مطلب شده ايد؟روزي كه شما خوشحال هستيد و همه چيز خوب است شما مهربان مي شويد.وقتي يك نفر بخواهد از جلوي ماشين شما رد شود به او راه ميدهيد.اگر در سينما در حال ديدن فيلم باشيد و كسي از شما اجازه بخواهد از جلوي شما رد شود به او اجازه مي دهيد.ولي اگر ناراضي باشيد و ماشين بغلي راهنما بزند هرگز به او راه نمي دهيد !

شما همان فرد قبلي هستيد پس چه چيزي باعث ايجاد اين تفاوت ميشود؟درون شما اقيانوسي اعجاب انگيز وجود دارد.همه مي دانند كه درون يك اقيانوس قطره اي وجود دارد ولي افراد كمي هستند كه بدانند درون يك قطره اقيانوسي وجود دارد .شما آن قطره هستيد.شما هم بهتر است جزء اين افراد باشد.بدانيد نه دانستني كه بر اساس شنيدن باشد .حقيقتا بدانيد بدون شك و ابهام و تعريف و توضيح.شما و زندگيتان بهتر است اينگونه باشد و اين امكان پذير است.چرا امكان پذير است؟ چون آنچه در موردش صحبت ميكنم همين الان در وجود شما هست.اگر جستجو نكنيد چيزي تغيير نمي كند ولي اگر جستجو كنيد درمي يابيد و جشن مي گيريد.به جاي اينكه سردرگم باشيد كه امروز چه خواهد شد شروع به جشن گرفتن مي كنيد چون امروز زنده هستيد.

من ميدانم كه خيلي از مردم در زندگيشان دنبال اين موضوع نيستند.آنها ميگويند ما نمي خواهيم جشن بگيريم .ما نميخواهيم هر روز جشن بگيريم اين كار احمقانه است.ما ميخواهيم عادي باشيم.اگر آفريننده ما ميخواست كه ما معمولي و عادي باشيم همه ما را يكسان مي آفريد ولي ما اينگونه نيستيم.هر كاري كه ما انجام مي دهيم بي نظير و بي همتاست درست مثل خود ما.چيزي كه باعث خنده شما مي شود و خنده شما و آنچه به آن مي خنديد متفاوت است نه عادي و معمولي.به سادگي درونتان كه التماس ميكند كه راضي باشيد گوش كنيد و خوشنود شويد.حالا به مرحله بعدي زندگي خود برويد.شكرگزار رضايت خود باشيد.حالا اگر جستجو ميكنيد ميدانيد كه در جستجوي چه هستيد.اگر نگاه ميكنيد مي دانيد كه براي چه نگاه مي كنيد.اگر منتظر هستيد مي دانيد كه منتظر چه هستيد واگر دنبال همنشين هستيد ميدانيد كه بهترين همنشين تا ابد براي شما چيست .

narsis
Sunday 17 February 2008, 05:48 PM
کاستاندا فارغ التحصیل رشته مردم شناسی از دانشگاه کالیفرنیاست که برای تحقیق در مورد گیاهان دارویی به سفر می پردازد و با سرخپوست سالکی به نام دون خوان آشنا میشود و وی مطالبی از سلوک خود برای کاستاندا بیان میکند و او را آموزش میدهد.
--خود بزرگ بینی بزرگترین دشمن انسان است
--خود بزرگ بینی ما را ناگزیر می کند که بیشتر عمر خود را در حال رنجش از دیگران به سر آوریم-اگر ما فارغ از خود بزرگ بینی باشیم آسیب ناپذیر خواهیم بود.
--هر فردی که به سر سوزنی غرور گرفتار باشد اگر در وضعی قرار گیرد که احساس بی ارزشی کند متلاشی خواهد شد
--عمل کردن در حال خشم بدون صبر و خویشتنداری در حکم شکست خوردن است
--جهان هستی بصورت جلوه های عقاب وجود دارد
--ناشناختنی هرگز برای انسان شناخته نخواهد شد با این همه سر جای خود وجود دارد خیره کننده و در عین حال با گستره ای بی کران و دهشت بار
--انسان در برابر ناشناخته از ماجراجویی استقبال می کند و دستخوش نشاط و سرزندگی می شود.این خاصیت ناشناخته هاست که در ما احساسی از امید و شادکامی ایجاد میکند.حتی احساس بیمی که در اثر برخورد با ناشناخته در ما برانگیخته می شود بسیار خشنود کننده است.روشن بینان جدید به مدد قوه رویت دریافته اند که انسان در رویارویی با ناشناخته ها به بهترین حالت خویش دست می یابد.
--اندامهای حسی ما قادرند همه چیزهایی که پیرامون ماست را بازیابی نمایند.
--صاحبان بصیرت می گویند ما فقط از بخش بسیار کوچکی از هستی خود بهره گرفته ایم.
--استنتاج هایی که از راه استدلال به دست آمده اند در تغییر مسیر زندگانی اثری ناچیز دارند یا به کلی بی اثرند.ازین رو مثال های بیشمار از اشخاصی می توان آورد که دارای روشن ترین معتقدات هستند با وجود این بارها به خلاف آن معتقدات عمل می کنند و تنها توضیح انها برای رفتارهای خلافشان اینست که انسان جایزالخطاست.
--آنچه در بیرون از ما وجود دارد جلوه های عقاب است چیزی سیال و همیشه در حرکت ولی تغییر ناپذیر و ابدی
--دلیل هستی همه جانداران تقویت آگاهی در جهان است
--علت وجودی این عالم غنی تر ساختن آگاهیست
--انسان درون بین هیچ نظری ندارد که به دفاع از آن برخیزد
--آن حقیقتها چیزهایی نیستند که لازم باشد با شور و هیجان فراوان از آنها دفاع کرد.اگر تو گمان می بری که من می کوشم تا به دفاع از آنها اقدام کنم اشتباه می کنی.آن حقیقتها را به نیت شادکامی و روشنگری سالکان به یکدیگر پیوسته اند نه برای پرداختن به احساسات خودخواهانه.اگر به تو گفتم که یک درون بین اندیشه خاصی ندارد که به دفاع از آن برخیزد مراد من این بود که مرد درون بین دچار وسواس نمی شود و فکر او از وسوسه های عادی فارغ است.
--تجلیات عقاب در نفس خود چیزی فناناپذیر است و همه چیزهای موجود را در بر می گیرد چه شناختنی باشد و چه ناشناختنی.
--اصولا عقاب رویت پذیر نیست.یک صاحب بصیرت با تمام وجود خود عقاب را حس میکند.چیزی در همه ما هست که ما را قادر می سازد تا با تمام وجود به شهود دست یابیم.صاحبان بصیرت فعل رویت عقاب را بصورتی بسیار ساده تبیین می کنند : انسان عبارت است از تجلیات عقاب و فقط بدان نیاز دارد که دوباره به اجزای مرکب کننده خویش بازگردد.
--یکی از بزرگترین قوه ها در زندگانی سالکان ترس است.ترس شوق ایشان را به آموختن بر می انگیزد.
--رویت به معنی عریان نمودن قلب از هر چیز است
--غریزه جنسی واسطه پدیدآمدن موهبت آگاهیست
--یگانه انرژی واقعی که ما واجد آن هستیم انرژی حیات بخش غریزه جنسیت
--اعماقی وجود ندارد آنچه وجود دارد دخل و تصرف در آگاهیست
--همزادان از ترس حیوانی بیش از هر چیز دیگر حظ می برند
--صاحبان بصیرت که به عمد به آگاهی ناب نایل می شوند موجوداتی تماشایی هستند که باید آنها را نظاره کرد.این حالت در لحظه ای پیش می آید که آنان از درون می سوزند.آتشی از درون آنها را در کام خود فرو می برد و در مرحله آگاهی کامل آنها به ابدیت می پیوندند.
--اهل بصیرت در عصر جدید هدفشان آزاد زیستن است و آزادی برآیندهای ویران کننده در بر دارد.
--ما هر روز را به شب می آوریم بی آنکه کاری انجام بدهیم.ما در حالت انتظار به سر می بریم.ما می دانیم که انتظار می کشیم و می دانیم که در انتظار چه چیزی هستیم.ما چشم به راه آزادی هستیم
--آگاهی کامل زمانی به ما دست می دهد که از خود بزرگ بینی هیچ اثری در ما به جا نمانده باشد.ما فقط هنگامی که هیچ شویم همه چیز می شویم
--فرمان ما می تواند فرمان عقاب بشود
--کسانی که برای دیگران دل می سوزانند در حقیقت غم خودشان را می خورند و هر جا که امکان قدردانی کردن وجود داشته باشد می خواهند از آنان نیز قدردانی به عمل آید.
--زمین موجود حساس عظیمیست که در معرض همان قوایی قرار دارد که در انسان تاثیر می گذارند.
--زمین سرچشمه اصلی همه چیزهاییست که ما را پدید آورده اند.زمین سرچشمه اصلی هستی ماست
--زمین دارای همه جلوه های موجود در نهاد انسان می باشد
--آگاهی ما از زمین می تواند به ما نیروی حرکت آفرین بدهد (طی الارض)
--بدترین چیزی که میتواند برای ما اتفاق افتد اینست که باید بمیریم و از آنجا که مردن پیشاپیش سرنوشتی تغییر ناپذیر است ازین رو ما آزاد هستیم .آنان که همه چیز خود را باخته اند از چیزی باک ندارند.
--زمانی که ترس زدوده شود تمام قیودی که دست و پای انسان را در بند نگه می دارد از بین می رود.
--آزادی همچون مرضی مسریست .انتقال پیدا میکند.ناقل آن مرد درون بینیست منزه از گناه.ممکن است مردم آن را درک ننمایند و از همین روست که نمی خواهند آزاد باشند.به هوش باش که آزادی وحشت آور است اما نه برای ما.من تقریبا در همه عمر خود را برای این لحظه تیمار کرده ام و تو نیز چنین خواهی کرد.
--فردا دنیایی که اکنون شاهدش هستی دیگر وجود نخواهد داشت.
--آزادی هدیه عقاب به انسان است.بدبختانه کمتر کسانی می فهمند که یگانه چیزی که ما برای پذیرفتن چنین هدیه فاخری بدان نیازمندیم داشتن انرژی کافیست (مصونیت از خطا و گناه)

sysman2
Sunday 24 February 2008, 01:52 PM
خود را جایی درگیر کن که فضیلتِ دروغین به کار نیاید، چنان جایی که آدمی در آن، همچون بندباز بر رویِ بند، یا می افتد یا سرِ پا می ماند، یا راه به بیرون می برد ...

غروب بتها – نیچه

parasteh
Wednesday 5 March 2008, 12:11 PM
«ارزش واقعی یک انسان با میزان داشته های وی از حقیقت سنجیده نمی شود٬ بلکه تلاش صادقانه وی در راه کسب حقیقت است که به وی ارزش می بخشد. آن نه مالکیت حقیقت٬ بلکه پیگیری حقیقت است که منجر به توسعه توانایی های وی میشود و به واسطه آن کمال پذیری همیشه در حال رشد وی محقق میگردد.

مالکیت؛ انفعال٬ سستی و غرور می آفریند. اگر خداوند در دست راستش تمامی حقیقت را نگاه می داشت و در دست چپش تنها انگیزه سخت کوشی برای تعقیب حقیقت را٬ با این شرط که در این راه همیشه و تا ابد من من مرتکب خطاهایی خواهم شد؛ و مرا مخیر بین دو انتخاب می کرد٬ من با نهایت تواضع دست چپش را انتخاب می کردم.»

واضح است که انتخابِ مسیر استدلال و پرسشگری برای ذهن ما بهتر و سالم تر است چرا که با به کار انداختن مداوم قوای ذهنی است که می توان امیدوار به کسب هر گونه موفقیتی بود.

sysman2
Sunday 9 March 2008, 02:20 PM
آدم‏ها دو دسته‏اند یا بازیگران خوبی هستند یا کارگردان‏های خوب. تماشاگر تنها بودن معنی ندارد....

نگراني هرگز از غصه فردا نمي کاهد بلکه فقط شادي امروز را از بين مي برد

دکتر شريعتي....
زنده بودن را به بيداري بگذرانيم که سالها به اجبار خواهيم خفت!!!

در بين تمامي مردم تنها عقل است که به عدالت تقسيم شده زيرا همه فکر مي کنند که به اندازه کافي عاقلند.
(دکارت)

دیوار...
هر وقت تو زندگي به يه در بزرگ که يه قفل بزرگ روش بود رسيدي ، نترس و نااميد نشو چون اگه قرار بود در باز نشه جاش يه ديوار مي ذاشتن....

دکتر شريعتي....
هم نشین نیک از تنهایی بهتر است و تنهایی از هم نشین بد بهتر ، مالی را به امانت بسپاری بهتر از آن است که مهر و موم کنی و مهر و موم کنی بهتر از آن است که کسی را متهم سازیم ....

درد من...
درد من حصار برکه نيست درد من،زيستن با ماهياني است که فکردريا به ذهنشان خطور نکرده است....

به ما دروغ مي گفتند ...
به ما دروغ مي گفتند : دردها را که بزرگ شويد فراموش مي کنيد... درست اين است : زندگي آنقدر درد دارد که از درد نو درد کهنه فراموش مي شود

وینستون چرچیل ...
تجربه هميشه به نفع انسان نيست ، زيرا هيچ حادثه اي دو بار به يك شكل اتفاق نمي افتد...

انسانهاي بزرگ...
براي انسانهاي بزرگ بن بستي وجود ندارد چون بر اين باورند كه يا راهي خواهم يافت... يا راهي خواهم ساخت...


دکتر شريعتي....


فتواي حسين اين است : آري ! در " نتوانستن " نيز " بايستن " هست . توانستن يا نتوانستن ، تنهايي يا جمعيت ،فقط شكل و چگونگي انجام مسئوليت را تعيين مي كند ، نه وجود آن را


اما افسوس كه به جاي افكارش زخمهاي تنش را نشانمان دادند
و بزرگترين درد او را بي آبي معرفي كردند.

دکتر شريعتي....
و خدایا
در برابر هر آنچه انسان ماندن را
به تباهی می کشاند مرا با نداشتن و نخواستن رویین تن کن...

تصورکن...
تصور كن اگه قرار بود هر كس به اندازه ي دانش خود حرف بزند چه سكوتي بر دنيا حاكم ميشد...

narsis
Monday 10 March 2008, 10:03 AM
تکنيکهای مثبت انديشی نمی توانند در ما تحول و دگرگونی ايجاد کنند.اين تکنيکها به سادگی ابعاد منفی ما را سرکوب کرده و به ضمير ناخودآگاه يا زيرزمين وجودمان می فرستند،پس نه تنها کمکی به آگاهی ما نمی کند بلکه بر خلاف آگاهی و بينشمان نيز عمل خواهند کرد.
مثبت انديشی يعنی فشار دادن منفی ها به ضمير ناخودآگاه و شرطی کردن ضمير آگاه با افکار مثبت.ولی مشکل اصلی در اينجاست که ضمير ناخودآگاه بسيار پر قدرت تر از ضمير خودآگاه می باشد.در واقع ضمير ناخودآگاه 9 برابر قوی تر از ضمير آگاه است.بنابراين اگر چيزی ناآگاهانه شود 9 برابر در وجودمان تقويت خواهد شد،ديگر به صورت قبلی خود را نشان نخواهد داد و راههای جديدی برای نشان دادن خود پيدا می کند.
پس می بينيم که مثبت انديشی روش بسيار ضعيفی است.اگر اين روش را به درستی درک نکنيم،بينش غلطی نسبت به آن خواهيم داشت.
مثبت انديشی از يک گروه مسيحی به نام Christian science در آمريکا متولد شد.آنها اعتقاد دارند که هر چه در زندگی انسان اتفاق بيفتد فقط نعکاسی است از فکر او.اگر بخواهيد ثروتمند شويد راجع به آن فکر کنيد و پولدار خواهيد شد.فقط با افکار مثبت است که شما ثروتمند می شويد و دلارها به سوی شما سرازير خواهند شد.
اين نکته مرا به ياد داستانی می اندازد.مرد جوانی در راه می رفت که به زن پر سن و سالی برخورد.آن خانم پرسيد:حال پدرتان چطور است؟مدتی است که به ملاقات هفتگی مثبت انديشان که خود تأسيس کرده نمی آيد؟
مرد جوان گفت:پدرم بسيار مريض است و احساس ضعف شديدی می کند.
آن خانم خنديد و گفت:اين فقط افکارش است و بس.او فکر می کند که مريض است،اما مريض نيست.زندگی از افکار درست شده است.هر چه فکر کنيد همان می شود.پس به او راجع به ايدئولوژی که به ما ياد داده است يادآوری کنيد.به او بگوييد که در ذهنش به سلامتی فکر کند.
مرد جوان گفت:بسيار خوب اين پيام را به او می دهم.بعد از ده روز مرد جوان مجدداٌ آن خانم را ديد.زن سالخورده پرسيد،چه اتفاقی افتاده است و چرا پدرش همچنان به جلسات نمی آيد؟
مرد جوان گفت:من پيغام شما را به او دادم،اما حالا او فکر می کند که مرده است.نه تنها او بلکه همه فاميل و همسايه ها و حتی خود من نيز چنين فکر می کنيم.او ديگر با ما زندگی نمی کند بلکه به قبرستان رفته و در آنجا زندگی می کند.
مثبت انديشی بسيار سطحی است.ممکن است در چندين چيز کوچک ما را ياری کند،به خصوص در مورد چيزهايی که ذهنمان آنها را خلق کرده می تواند آن چيزها را عوض کند.اما همه زندگی انسان بوسيله فکرش خلق نشده است.پايه های اين فلسفه بر اين مطلب استوار است که اگر منفی فکر کنيد برای شما اتفاق می افتد و اگر مثبت فکر کنيد آن هم برای شما اتفاق خواهد افتاد.اين نوع نوشته ها در آمريکا بسيار رواج دارد،ولی در شرق اين افکار بسيار بچه گانه اند.فکر کنيد و پولدار شويد،همه می دانند که اين فکر بسيار احمقانه است .نه تنها احمقانه بلکه بسيار زننده و ساده لوحانه به نظر می رسد.ايده ها و عقايد منفی ذهن بايد رها شوند،نبايد بوسيله افکار مثبت سرکوب شوند.ما بايد ضميری را خلق کنيم که نه مثبت باشد و نه منفی.آن ضمير خالص خواهد بود.در آن ضمير خالص،شما به طريق طبيعی و شعف باری زندگی خواهيد کرد.
اگر شما يکسری افکار و عقايد منفی را به خاطر اين که شما را اذيت می کنند سرکوب کنيد مثلاً اگر از دست فردی عصبانی باشيد و آن عصبانيت را در وجودتان فشار دهيد و سعی کنيد انرژی را در درونتان مثبت کنيد و مثلاً سعی کنيد ديگران را دوست بداريد،به خصوص کسی را که از دستش عصبانی بوديد،بايد بدانيد که تنها خودتان را گول می زنيد.
عصبانيت در عمق وجود شما باقی مانده است و حالا شما داريد با وايتکس آنرا سفيد می کنيد.در سطح،ممکن است شما لبخند بزنيد،اما اين لبخند فقط مربوط به لبهای شما می شود.با خودتان با قلبتان با وجودتان ارتباطی پيدا نمی کند.به اين ترتيب بين لبخند و قلبتان يک سد بزرگ گذاشته ايد.اين همان احساس منفی سرکوب شده است.
فقط اين يک احساس منفی نيست،در زندگی روزمره ما هزاران احساس منفی وجود دارد.مثلاً ما شخصی را دوست نداريم،و يا ممکن است نسبت به خيلی چيزها بی علاقه باشيم.اصلاً ما نسبت به خودمان هم بی توجهيم.غالباً در اوضاع و احوالی قرار می گيريم که که باب ميل ما نيست.همهء اين آشغالها در ضمير ناخودآگاه ما جمع می شوند و در سطح ِ ما يک آدم دورو به وجود می آيد که می گويد من عاشق همه هستم و عشق راهی برای شعف است،ولی شما شعفی در زندگی اين شخص نمی بينيد.او جهنم را در درون خود جمع می کند.
پس ميبينيم که مثبت انديشی فلسفهء آدمهای دورو است.مثلاً وقتی که دوست داريد گريه کنيد به شما می آموزد که آواز بخوانيد و آدم مثبتی باشيد،شما هم اگر اندکی سعی کنيد می توانيد اين کار را بکنيد.اما اين گريه های سرکوب شده در شرايطی ديگر که دشوارتر نيز خواهند بود بيرون می آيند.در سرکوب کردن حد و حدودی وجود دارد.آواز خواندن اين شخص بی معنی است،چون آنرا حس نمی کند و از قلبش بلند نمی شود.فقط فلسفه ای است که به او می گويد:"هميشه مثبت را انتخاب کن."
من صددرصد مخالف مثبت انديشی هستم.اگر هيچ انتخابی نکنيد و آگاهانه بدون انتخاب باشيد.زندگيتان چيزی را که ورای مثبت و منفی است نشان خواهد داد،چيزی که بسيار فراتر از مثبت و منفی است و شما را منقلب خواهد کرد.به اين طريق شما هيچ وقت بازنده نيستيد.چيزی که نه مثبت است و نه منفی ،پاره ای است از هستی.
اگر در چشمانتان اشک حلقه بسته است بسيار زيباست،همين گريستن آوازی پرشکوه به همراه دارد.پس بدون ترس از مثبت و يا منفی بودن گريه کنيد،مطئن باشيد که بسيار زيباتر از يک لبخند دروغين خواهد بود.

sysman2
Tuesday 18 March 2008, 08:22 PM
ایمان داشته باش که کوچکترین محبتها از ضعیفترین حافظه ها پاک نمی شوند. " ویکتور هوگو"

خدایابه من زیستنی عطا کن .که در لحظه ی مرگبر بی ثمری لحظه ایکهبرای زیستن گذشته است. حسرتنخورمو مردنی عطا کنکه بر بیهودگی اشسوگوار نباشم . دکتر شریعتی

babak_bsn
Wednesday 2 April 2008, 03:59 PM
عامه مردم روح خود را مي فروشند تا با عايدات آن عمري را با وجدان طي کنند ( لوگان پارسال اسميت)
جامعه مثل آب نمک است شنا کردن در آن بد نيست اما بلعش وحشتناک است ( سايمن استرانسکي)
براي اکثر مردم مرگ در راه اصول آسان تر از زندگي کردن بر اساس آن است ( آدالي استيونسن )
هميشه دوست داشتم فرصتي دست مي داد تا فروتني را تمرين کنم اما همواره به خاطر مي آوردم که من مهم تر از آن هستم که اوقاتم را صرف چنين اموري کنم ( اسحاق سينگر)

واعظ مي گويد: چنان کن که من مي گويم، نه چنان که من مي کنم. (جان سلدن)

براي شاد بودن، تنها به بدني سالم و حافظه اي ضعيف نياز داري. (آلبرت شوايتزر

7379237
Friday 4 April 2008, 08:34 PM
مبارزه با نفس همچون داروی تلخی است که تحمل آن آثار شيرينی دارد.

فکردرعاقبت گناه عامل توبه است،
فکردرفنای دنياعامل زُهْداست،
فکردرنعمت ها عامل هُب به خــــــــــداوند است

دو چيز را هرگز فراموش نکن يکی خدا را دومی مرگ را
دو چيز را هميشه فراموش کن به کسی خوبی کردی کسی به تو بدی کرد

اشتباه را تصحيح نکردن خود اشتباه ديگری است

فقر گناه نيست،امّا فقر آدمی را که ايمان نداشته باشد وادار به گناه می کند

هر گاه با ديگرانيد خود را خط بزنيد و هرگاه با خدا هستيد ديگران را

اگر می خواهيد مزرعه خوشبختی را توسعه دهيدخاک قلبتان را هموار کنيد.

اگردست تو برای تغيير گذشته بسته است برای ساختن حال و آينده باز است فرصت
را از دست مده….!!

اگرطالب سعادت هستيد هميشه بر روی مشکلات و سختی ها لبخند بزنيد.
اگر آسيبی ديديم به درمانگاه توبه برويم و تا ديرنشده برای از بين بردن سرطان شيمی درمانی شيرني انجام دهيم.

در نمازکه ايستادی دل نگه دار.

درزندگی سه چيز است که صدا ندارد:مرگ فقير،ظلم غنی،چوب خدا.

درهر نفس کشيدن امتحانی است،ببين با انگيزه ی رحمانی آغازمی شود يابا انگيزه ی شيطانی آميخته می شود.

به چشمانت بياموز که هرکسی ارزش ديدن ندارد.

حضرت علی می فرمايند:همان طوری که خداوند به دعاهای طولانی پاسخ می دهند دعاهای کوچک را نيز بر
آورده می کند
کسی که به وقت توانستن نخواست،به وقت خواستن نخواهد توانست.

به ياد داشته باش دنيا دو روز است،يک روز باتو و يک روز عليه توست.روزی که با توست مغرور مباش و روزی که عليه توست صبور باش که هر دو پايان پذير است.

پاک کن از غيبت مردم دهان خويش را،ای که از مسواک هر دم کنی دندان سفيد.

آنچه که زيباست عزيز نيست،بلکه آنچه که عزيز است زيباست.

اگر آنان که از درگاه من روی برگرداندند
می دانستند که چقدرمشتاقشان هستم.
هـــــر آينه از شوق جان می سپردند.

admin
Tuesday 22 April 2008, 06:19 AM
آلبرکامو:
• بشرکاملا گناهکار نیست،تاریخ را او شروع نکرده است کاملا بیگناه هم نیست،چون آن را ادامه داده است.
• پذیرفتن اینکه همه چیز در اطراف ما بیهوده است یک تجربه ضروری است اما نباید به یک بن بست تبدیل شود.
• نه!همه چیز در «نفی»و «پوچی» خلاصه نمی شود.ما این را می دانیم اما فرض را بر این می گذاریم چون چیزی که نسل ما تجربه کرده همین است.
• انسان تنها مخلوقی است که آن چیزی که باید باشد،نیست.
• همیشه لحظاتی هست که فرد باید میان «اندیشیدن» و «عمل»یکی را انتخاب کند و این چیزی است که باعث شده به ما بگویند«انسان».
• «خطر»آدم ها را «اصیل»بار می آورد.همه عظمت ها در نهایت ریشه در این «تهدید»دارد.
• رنج کشیدن برای انسانی که به آینده باور ندارد، تمام شدنی نیست.
• هرگز شادی نخواهی کرد اگر به دنبال این باشی که شادی چیست و هرگز زندگی نخواهی کرد اگر به دنبال معنای زندگی باشی.

جرج برنارد شاو:
• برای اینکه بفهمیم کسی خوب است یا بد بهترین راه آن است که او را سزار روم کنیم.
• قوانین طبیعت با رسوم قبیله شما فرق دارد.
• وقتی آدم بفهمد که به هرچیزی – هرچقدر چندش آور- می تواند عادت کند به این ضرورت پی می برد که باید همه چیزهای عادی زندگی اش را وارسی کند.
• مرگ برای ما دروازه دوزخ است اما دروازه خروجی نه دروازه ورود به آن.
• در هرچیز بامزه ای، حقیقتی وجود دارد.
• هیچ وقت با یک خوک کشتی نگیرید زیرا به او احساس لذت داده اید اما خودتان را به کثافت آلوده کرده اید.
• خوش بین ها و بدبین ها هردو به بشر خدمت کرده اند؛اولی با اختراع هواپیما و دومی با اختراع چترنجات!

آندره ژید:

• ادبیات بد، نتیجه احساساتی است که در نگاه اول بسیار هیجان انگیز و شکوهمند است.
• هنر،همکاری میان خدا و انسان است و در این همکاری وقتی انسان کمتر دخالت می کند، نتیجه عالی تر است.
• همه چیز قبلا گفته شده اما چون کسی گوش نکرده است دوباره برمی گردیم و تکرارش می کنیم.
• مجازاتی در جهنم وجود ندارد به جز اینکه مجبوری کارهای ناتمام را تمام کنی.
• زیباترین مطالب آنهایی است که با جنون شروع شده اند اما عاقلانه نوشته شده اند.
• بهتر است به خاطر چیزی که «هستی »از تو متنفر باشند تا به خاطر چیزی که« نیستی» تو را ستایش کنند.
• اعتقاد داشته باش به کسی که حقیقت را جستجو می کند و شک کن در کسی که مدعی دستیابی به حقیقت است.
• کارهایی هست که دیگران هم می توانند انجام دهند،آن را انجام نده.حرف هایی است که دیگران هم می توانند بزنند،آن را بیان نکن و چیزهایی هست که دیگران هم می توانند بنویسند،آن را ننویس!کاری را بکن که فقط تو می توانی انجامش بدهی.

Designer86
Sunday 27 April 2008, 08:12 PM
تا به حال به اين موضوع انديشيده‌اي که تا چه اندازه ما مي‌توانيم مبهوت يک شگفتي شويم؟ تا چه اندازه مي‌توانيم احساسي از جنس شکوه‌مندي را احساس کنيم و آگاهي‌مان را از کف ندهيم؟ با من هم عقيده هستيد که هرگاه چنين احساسي را داريم به طرز عجيبي دوست داريم آن لحظه ابدي شود؟

وقتي بيشتر مي‌انديشم؛ به نظرم مي‌آيد درست‌تر آن است که بگوييم :" دوست دارم اين احساس ِ من، در من، به صورت ابدي جريان يابد." برانگيزاننده اين احساس عميق شايد چيزهاي ساده‌اي در زندگي‌ام بوده‌اند. رفتن به طبيعت، ديدن يک تابلوي نقاشي، خواندن يک توصيف زيبا يا شايد ارتباط با يک هم نوع که به واسطه نسبتي که با او برقرار مي‌کني؛ احساسي را تجربه کني که همراه با احترام، همدردي، دوستي و عشق باشد و حتي با انجام کارهايي بسيار ساده پديده آمده باشد؛ خيلي ساده.

احساس من اين است که در چنين لحظاتي آزاد شده‌ام و در واقع پيچيدگي ماجرا هم آنجاست که مي‌دانم آزاد شده‌ام ولي نمي‌دانم از چه چيزي. فقط مي‌دانم آزاد شده‌ام. بايد دچار چنين لحظاتي بشوي تا بفهمي که به طور باور نکردني ـ ملتمسانه ـ دوست داري آن لحظه يا آن احساس ابدي بشود... و وقتي آگاهي‌ات به تو مي‌گويد که "خيال خاميست"، تو غرولند کنان در دل نجوا مي‌کني که کاش دوباره و باز دوباره تکرار شود.

جبران خليل جبران مي‌گويد: "زيبايي انسان را شيفته مي‌کند. اما زيبايي بزرگتر، انسان را را آزاد مي‌کند، حتي از خودش"

ghotbi
Saturday 3 May 2008, 07:55 PM
(http://www.mayaproxy.com/index.php?q=aHR0cDovL3JlemExMDAxemYuYmxvZ2ZhLmNvbS 9wb3N0LTQ3LmFzcHg%3D)پادشاهی که یک پسر نازپرورده در دربار داشت دید اگر تا آخر کار این شاهزاده در این ناز و نعمت بماند لیاقت جانشینی او را نخواهد یافت و روزی که به قدرت برسد مردم را در زحمت می گذارد و به آنها زورگویی می کند. این بود که به مامورانش دستور داد به بهانه گشت و تماشا او را به کویر خشک و دور افتاده ای در کنار ده ویرانه ای برده و رها کنند و باز گردند.آنها هم همین کار را کردند.

شاهزاده که با آن لباسهای اشرافی تنها در کویر مانده بود قدم می زد و با خود حرف می زد و مردم آبادی های اطراف را که رد می شدند به جای خدمه کاخ می گرفت و به آنها امر و نهی می کرد که تخت مرا فلان جا بزنید و صبحانه مرا بیاورید و ......مردم اول گفتند او دیوانه است. اما دو سه نفر افراد عاقل و فهمیده آبادی که او را دیدند فهمیدند که این لباسهای اشرافی و این خواسته ها تناسبی با کویر ندارد و این پسر باید شاهزاده باشد و از جایی آمده باشد که این چیزها در آنجا برایش فراهم بوده است .

این سلیقه انسان است که هر چه می خواهد بخرد ، هر چند هم كه جنسي را كه فروشنده به او عرضه مي كند خوب و بادوام باشد مي پرسد بهتر و با دوامترش را نداريد و ازدواج كه مي خواهد بكند به دنبال زني ميگردد كه زيباتر و با كمالتر از او در دنيا نباشد و اين روحيه انسان كه اگر مثلا براي كاري به اداره اي برود و كمي او را معطل كنند اعتراض مي كند كه چرا من را معطل كرديد اينها همه حكايت ميكند كه او شاهزاده ايست كه سلطان او را براي رشد دادن به اين كوير فرستاده است.

اگر به خواسته هاي انسان از قبيل عمر جاويدان و غناي بي پايان و قدرت بي نهايت و ...... دقت كنيم معلوم مي شود كه او مال اين كوير دنيا نيست چون اين قبيل چيزها در دنيا نمي تواند وجود داشته باشد كه روزي آنها را در اين عالم ديده و حالا هوس كرده باشد. آيا تا به حال فكر كرده ايد كه اين اشتها و اين روحيه از كجا آمده و در درون ما مخفي شده است؟!

سخناني از حاج اسماعيل دولابي

alireza ershad
Sunday 4 May 2008, 09:44 AM
افراد شاد كنترل زندگيشان را در دست دارند، آن‌ها خود انتخاب مي‌كنند كه در كجا زندگي كنند.
انسان‌هاي شاد از رابطه بين جسم و روحشان آگاهند و مي‌دانند كه ‌بايد به هر دوي آنها توجه كرد و از آنها مراقبت كرد.
افراد شاد به زندگي به عنوان يك بازي كه در آن برد و باخت تعيين‌كننده راه است، نمي‌نگرند، بلكه معتقدند زندگي كسب يك تجربه است، تجربه بد يا خوب.
افراد شاد مي‌دانند چگونه در زمان حال زندگي كنند. افراد شاد مي‌دانند كه بعضي از اتفاقات خارج از كنترل انسان است. اگر منتظر بهترين‌ها باشيد در حالي كه خود را براي بدترين‌ها آماده كرده باشيد هميشه در آينده آماده و موفق خواهيد بود.
آدم‌هاي شاد برنامه‌ريزي و نقشه‌هايشان قدم به قدم است. آنها منتظر نمي‌مانند تا اتفاقات خوب به سراغشان بيايد و اهميت قدم‌هاي كوچك را با تمام وجود درك مي‌كنند.
انسان‌هاي شاد مي‌دانند چگونه با نگاهي به آينده از اشتباهاتشان درس بگيرند و از آنها عبور كنند.

منبع (http://karshenasan.blogfa.com)

farzaneh_r
Tuesday 10 June 2008, 07:52 AM
درياي آرام ناخداي قهرمان نميسازد.

همين....

daneshjoo
Wednesday 25 June 2008, 10:05 AM
هزاران دهقان دعای باران خواندند ولی خدا با کودکی بود که چکمه هایش سوراخ بود.

shamsayee
Thursday 3 July 2008, 08:09 AM
در برخورد با خودت ، از عقلت،ودر برخورد با ديگران ، از قلبت استفاده كن.

براي هر دقيقه اي كه تو از دست كسي عصباني ميشوي ، 60 ثانيه شادي را كه ديگر برنميگردد ، ازدست ميدهي .

زبان عملا وزني ندارد ولي معدود افرادي هستند كه ميتوانند انرا نگهدارند.

زبان تند هيچ استخواني را نميشكنداما قلب را حتما ميشكند.

نگراني ، فردا را از مشكلات خالي نميكند ، بلكه فقط امروزت را از قدرت و كارايي تخليه مي كند.

دشوارترين مرحله زندگي زماني نيست كه هيچ كس ترا درك نميكند بلكه ، ان زماني است كه تو، خودت را درك نميكني.

تو نميتواني گذشته را تغيير دهي ولي ميتواني زمان حال را با نگراني نسبت به اينده خراب كني.

هر رويايي كه دلت ميخواهددر سر بپروران و هر جا كه دوست داري برو و هر حرفه اي را كه دوست داري انتخاب كن و و هماني باش كه دوست داري باشي زيرا تو فقط يكبار زندگي ميكني و فقط يك شانس براي انجام تمامي ان چيزهايي كه دوست داري خواهي داشت .

ghotbi
Sunday 6 July 2008, 08:58 PM
وقتي نانوا نان را با دقت و وسواس مي پزد و به دست مشتري ميدهد ، خدا با او در كنار تنور ايستاده است (كريستيان بوبن)

VBkar
Thursday 17 July 2008, 09:23 AM
دنیا دیوار های بلند دارد و درهای بسته که دور تا دور زندگی را گرفته اند

نمی شود از دیوارهای دنیا بالا رفت.نمی شود سرک کشید و آن طرفش را دید. اما همیشه نسیمی از آن طرف دیوار کنجکاوی آدم را قلقلک می دهد
کاش این دیوارها پنجره داشت و کاش می شد گاهی به آن طرف نگاه کرد.

شاید هم پنجره ای هست و من نمی بینم .شاید هم پنجره اش زیادی بالاست و قد من نمی رسد با این دیوارها چه می شود کرد؟می شود از دیوارها فاصله گرفت و قاطی زندگی شد و می شود اصلا فراموش کرد که دیواری هست و شاید می شود تیشه ای برداشت و کند و کند. …شاید دریچه ای،شاید شکافی،شاید روزنیهمیشه دلم می خواست روی این دیوار سوراخی درست کنم.حتی به قدر یک سر سوزن،برای رد شدن نور،برای عبور عطر و نسیم،برای…بگذریم.گاهی ساعتها پشت این دیوار می نشینم و گوشم را می چسبانم به آن و فکر می کنم؛ اگر همه چیز ساکت باشد می توانم صدای باریدن روشنایی را از آن طرف بشنوم.اما هیچ وقت،همه چیز ساکت نیست و همیشه چیزی هست که صدای روشنایی را خط خطی کند

دیوارهای دنیا بلند است،ومن گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار.
مثل بچه ی بازیگوشی که توپ کوچکش را از سر شیطنت به خانه ی همسایه می اندازد.به امید آنکه شاید در آن خانه باز شود.گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار. آن طرف حیاط خانه ی خداست. وآن وقت هی در می زنم،در میزنم،و میگویم:”دلم افتاده توی حیاط شما.می شود دلم را پس بدهید…” کسی جوابم را نمی دهد،کسی در را برایم باز نمی کند.

اما همیشه،دستی،دلم رامی اندازد آن طرف دیوار.همین. و من این بازی را دوست دارم.همین که دلم پرت می شود …آن طرف دیوار، آنقدر دلم را پرت می کنم تا خسته شوند،تا دیگر دلم را پس ندهند.تا در را باز کنند و بگویند:

بیا خودت دلت را بردار و برو. آن وقت من می روم و دیگر بر نمی گردم

"عرفان نظر آهاری"

s.bashari
Sunday 3 August 2008, 09:37 AM
عده اي مثل قرص جوشانند؛ در ليوان آب كه بياندازيشان طوري غليان كرده و كف مي كنند كه سر مي روند اما كافي است كمي صبر كني بعد مي بيني كه از نصف ليوان هم كمترند.

دكتر علي شريعتي

s.bashari
Sunday 3 August 2008, 09:47 AM
روی هر پله ای که ایستاده باشی، خدا یک پله بالاتره.


نه برای اینکه بادت بندازه که اون خداست و تو بنده،


برای اینکه دستت رو بگیره و تورو بالا ببره

sysman2
Tuesday 5 August 2008, 02:01 PM
یکی را مال
و یکی را جاه
و یکی را نماز بسیار
و یکی را روزه بسیار
بت باشد
و یکی خواهد که همیشه بر سجاده نشیند
سجاده او را بت باشد
و یکی خواهد که همیشه پیش کسی بر نخیزد
آن نا برخواستن بت باشد
هیچ کس بت خود نشناسد
و هیچ کس نداند که وی بت پرست است
همه کس خود را فارغ و آزاد گمان برند
و موحد و بت شکن شناسند.


**********************************
ای درویش
به یقین بدان که بیشتر آدمیان
خدای موهوم و مصنوع می پرستند.

بدون تغییر از : (عزیز الدین نسفی )

s.bashari
Saturday 9 August 2008, 02:11 PM
همواره موضوعات مورد جدال غیر واقعی اند. دعوا بر سر چیز دیگری است که پنهان داشته میشود.

s.sepehrvand
Monday 11 August 2008, 08:46 AM
انسان تا از دیگران مایوس نشده باشد به خود نمی رسد. و تا از خود مایوس نشده باشد به خدا نمی رسد. و تا از خدا مایوس نشده باشد به ابلیس نمی رسد . وتا از ابلیس مایوس نشده باشد راضی به فنا نمی شود و جاودانه نمی گردد .... اینست یگانگی!

دکتر علی اکبر خانجانی (http://www.erfan-darmani.blogfa.com/)

7379237
Monday 11 August 2008, 12:14 PM
دلبستگی رنج است.و هر چه به چیزها و آدمها دلبسته تر باشیم در رنج تریم.دلبستگی چون آب شوریست که هر چه بیشتر بخوریم تشنه تر می شویم.

وقتی نوزاد بودیم هیچ دلبسته نبودیم.اما بشدت نیازمند بودیم.آمده بودیم که بی نیازی را بیاموزیم و دلبستگی به نیازها را آموختیم.آمدیم تا نیازهایمان را چاشنی جشن زندگی کنیم و دلبستگی ها مزید نیازهایمان شد،تا بجنگیم.
انکار نیاز،آن را به انحراف می برد،خیره سرترش می کند.چه کسی انکار می کند که همه نیازها و خصوصیات ما در کودکی زیبا بود،اما چگونه چنین زشت شد؟جز به واسطه انکار یا هدایتی که هیچ نبود جز گمراهی.

معنانی چگونه خلق می شوند؟چرا کلماتی معین معانی متفاوت پیدا می کنند؟می گوئیم،سگ،در ذهن گروهی حیوانی زیبا و وفادار نقش می شود و ذهن گروهی دیگر حیوانی خطرناک و کثیف.آیا ملاک فرهنگ لغت هاست یا تجربه های شخصی ما،فرهنگ لغت معنای تحت الفظی را در نظر دارد.اما زندگی واقعیست،تحت الفظی نیست.

همه ما کودکان زلالی بودیم.لوح هائی سفید،اما دیگران بر ما نوشتند.البته همه تلاش آنها زیبا نوشتن بود،ما محصول زیباترین نوشته دیگران بر لوح جان خودیم!آیا جای تاسف کمیست؟بر لوح عزیزترین های خود چه می نویسیم؟جز آنچه فقط به خیال خام خود،تصور بر درستیش داریم!آیا وقت آن نیست که دست از خوش خیالی برداریم؟آیا وقت آن نیست که گوهر جان را از حب و بغض های مسموم دریابیم؟

آیا وقت آن نشده آموزش را سم زدائی بکنیم؟آیا اینهمه شواهد تلخ گواه سمی بودن آموزش نیست؟

خدا همیشه و همواره با ماست،با همه ما،خدا همانقدر در آفریقاست که در آسیا و اروپا،در آمریکا.جائی از حضور ناب خدا خالی نیست.خدا آگاهیست.توانائیست.عشق است.احساس است.زندگیست.و آنچه مانع ادراک ما از خداست.توهم دانستن است.نه جهل.کودکان جاهلند.اما نمی جنگند.زشت نیستند.زیبایند.اما دیری نمیگذرد که می شوند دانایانی مدعی،چون ما.

بیائید به ادعای دانستن و فهم خود عمیق تر شویم.بیائیم تا رسالت "خود" بودن را در یابیم تا تجلی گاه حضور مست خدا شویم.بیائیم عمیقا درک کنیم که هیچ کس برتر نیست،هیچ کس پست تر نیست،آنچه ما به آن غره ایم،وهم است.از دانسته تا داشته،در اوج ها چه بر سر این دانسته ها و داشته های عزیز ما می آید؟آنگاه که در اوج خطریم،در اوج رنج یا لذتیم؟زندگی تنها در اوج ها حضور دارد.این با ماست که در اوج رنج باشیم یا لذت.و البته که لذت هر چه بی دلیل تر باشد،نابتر است.البته که رنج سایه شوم لذتی کور است.و چه کسی میتواند مسئول رنج ما باشد جز خود ما؟بیا به لذتهای خود بینا شویم تا سایه شوم رنج،چون وهمی که نیست،محو شود.

Sardabir
Saturday 30 August 2008, 09:57 PM
دکتر شریعتی :

«کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست

که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛اول آنکه

کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه

در آن سن و سال، زن داشت

!... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی

هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم

و تازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز
انزجار می کند که در خودش وجود دارد

daneshjoo
Wednesday 17 September 2008, 10:19 AM
یکی از راههای خوشبختی این است که شخص نسبت به کوچکترین نعمتها شکر گذار باشد. (هرشل)

اگر کسی متوجه زندگی و درسهایش باشد و از آن قدر دانی کند و درک کند چیزهایی که در زندگی به صورت مشکلات ظاهر می شوند در حقیقت هدیه های خداوند برای قوی تر ساختن ما هستند این نگرش به او کمک میکند

خدایا!در برابر انچه انسان ماندن رابه تباهی میکشد مرا با نداشتن ونخواستن رویین تن کن!http://www.iran-eng.com/images/smilies/icon_gol.gif
__________________

daneshjoo
Sunday 21 September 2008, 01:20 PM
اخلاص، دادن ذکات، نیایش و خواندن نام خداوند
تاثیراتی (در ذهن) تولید می کند که تاثیرات معمولی (بدن) را می سوزاند.



یک روزه ی واقعی یعنی گرسنگی دادن به ذهن و نه به بدن.



معنی ادراک خداوند یعنی تجربه کردن خواب عمیق در حالت بیداری.



خداوند در دورن تو است و برای یافتن او باید درون را بجویی.
ولی چگونه خواهی جست؟
با کوشش برای آفرینش عشق در قلبت برای او.



بجای اینکه عشق را با فریاد طلب کنی، باید خونت را در راه معشوق بریزی!



آیا کسی از میان شما چنین است؟



نگران نباشید، سعی کنید عشق بورزید.



با یادآوری من سعی کنید عشق را بیافرینید.



(http://www.meherbabairani.com)





مهربابا (http://www.meditationiran.com/sparks.htm)

بارقه هاي سكوت (http://www.meditationiran.com/sparks.htm)

daneshjoo
Sunday 21 September 2008, 01:43 PM
ذهن خادمی نیک ولی اربابی بد است.
این یعنی که اگر آن را در کنترل داشته باشی،
طبق خواسته ات عمل می کند.
اگر ذهن بر تو کنترل داشته و راه خودش را برود، ارباب بدی است.
وقتی که کنترل ذهن بر تو محکم شد، تو گم شده ای!


ذهن انبار خواسته های پست است و همیشه تو را گمراه می سازد.


ذهن مهری از خواسته های حیوانی را از میلیاردها سال روی خود دارد.

اگر ذهن را کنترل کنی، خواسته ها غیرفعال می شوند.

چون ذهن همچنین از زندگانی های انسانی خواسته های نیک هم دارد،

این خواسته ها به کار گرفته می شوند.

ذهن خادمی نیک و اربابی بد است.

وقتی سوار اسب می شوی، اگر از کنترل خارج شود چه می کنی؟

اگر عصبی و خشمگین شوی نمی توانی اسب را کنترل کنی.

اگر روی ذهنت کنترل داشته باشی، آن حیوان ساکت می شود،

کنترل آن ازبین می رود: هم سوار و هم اسب گم می شوند.



ذهن درست مانند آن اسب است:

اگر در کنترل باشد خوب است ولی اگر حاکم شود خطرناک است.



مهربابا (http://www.meditationiran.com/sparks.htm)
بارقه هاي سكوت (http://www.meditationiran.com/sparks.htm)

daneshjoo
Sunday 21 September 2008, 02:05 PM
اگر اتصال خود را با دنیا گسسته کنی از تمام نگرانی ها آزاد می شوی. در عین حال اگر هرنوع اتصال عمیق برقرار کنی نگرانی ها بر تو چیره می شوند.

وابستگی ها مانند موها هستند: هرچه بیشتر به موها اجازه بدهی رشد کنند، باید بیشتر آن ها را تمیز نگه داری و آن را روغن و شانه بزنی.
درگیری های دنیا نیز مانند این است: همیشه سرشار از مشکلات غیرلازم و دشواری ها؛ و سبب تشویش مدام هستند.

تمام دنیا گرفتار چنگال شهوت برای زن و ثروت است؛ در حالی که هدف واقعی زندگی دستیابی به حقیقت است.
تا زمانی که خداوند را درک نکنیم، هدف از بدن یافتن به شکل انسان ناکام می ماند و هدف واقعی زندگی ارضا نشده باقی می ماند. نگرانی ها و دردسرهای دنیا به دلیل افکار هستند. افکار و افکار!
تفکر باید منقطع شود. من فکر کردن دنیا را برخودم خواهم گرفت که سلامت مرا به شدت تحت تاثیر قرار خواهد داد.




مهربابا (http://www.meditationiran.com/sparks.htm)
بارقه هاي سكوت (http://www.meditationiran.com/sparks.htm)

نوشین70
Tuesday 23 September 2008, 02:30 PM
خود را بزرگ شمردن نشانه بدبختی است. امرسون



دانه خدمت نيکو بيفشان.يادگارهای شيرين از آن بيرون خواهد آمد . مادام دوستاهل



پيش از آنکه ناراستي ها ، در درون ما دره ايي مهيب پديد آورند به راستي هايي بانديشيم . ارد بزرگ



بهترين زمان براي رفع عواطف منفي هنگام بروز و احساس آنهاست. هنگامي كه اين عواطف قدرت گرفتند، رفع آنها بسيار مشكلتر است. آنتوني رابينز



آن گاه هر کاری که از شما سر بزند سرشار از عشق و شور زندگی خواهد بود . باربارا دی آنجلیس



گنج هائی که در قلب هستند ، قابل سرقت نيستند. ضرب المثل روسی



کيش خوب همانند فوتبال خوب است، حرف نمی زند ، عمل می کند. کن بلانچارد



هر اقدام بزرگ ابتدا محال به نظر می رسد. توماس کارلايل



از زندگی خود لذت ببريد، بدون آنکه آنرا با زندگی ديگران مقايسه کنيد. کندورسه



تصميم بگيريد كه چه مي خواهيد و مشخص كنيد كه چه عاملي مانع رسيدن به آن خواسته است. آنتوني رابينز



هر چه بیشتر عشق بورزید ، عشق و شور زندگی بیشتری به شما روی خواهد آورد . باربارا دی آنجلیس



اگر شور زندگي و اميد را ، در وجود خاکستري ياران خويش بارور کنيم تنهايي هيچ گاه به سراغ مان نخواهد آمد . ارد بزرگ



اگر همسر شما در اثر فشار كار ، سخنان دلسرد كننده اي مي گويد معني اش آن نيست كه به آخر خط رسيده ايد . معني اش آن است كه همسر مورد علاقه شما به محبت و حمايت بيشتري نياز دارد. آنتوني رابينز



يکی از ناشناخته ترين لذتها در زندگی حرف زدن با خويشتن است. فرانسيس رواتر



منشاء غم های گران را بيشتر در وجود خود جستجو کنيد تا در وجود ديگران . پل پوژه



اگر بدنبال فرصت ها بگرديم چند برابر می شوندو اگر آنها را ناديده بگيريم ، از ميان می روند. جان ويکر



هرگاه کسی که نيکی می کند ، با نتيجه آن خود را مشغول نسازد، آنوقت حس غضب و خود خواهی در قلب او خاموش می شود. بودا



آرمان را نبايد فراموش ساخت اما مي توان هر آن ، به روشي بهتر براي رسيدن به آن انديشيد . ارد بزرگ



قابليت انعطاف ، باعث مي شود كه نظرات تازه اي پيدا كنيد و به نتايج تازه تري برسيد. آنتوني رابينز



کارتان را با عشق انجام دهید با شکر و قدردانی تمام به سر کار بروید و با عشق و شور تمام به آن دل بدهید . این یگانه شغل و تنها وظیفه اصلی شما بر روی زمین است . اینکه عشق بورزید . می توانید آن را هر زمان یا در هر کجا نیز انجام دهید. هرگاه خود را با تمامی وجود وقف لحظه لحظه ی شغل ، کار و نیز زندگی تان کنید . آن گاه موفقیت و دستیابی واقعی را تجربه خواهید کرد و رضایت و اقناع حقیقی را احساس خواهید نمود . باربارا دی آنجلیس



کسی که می خواهد درو کند ، بايد بکارد. مثل آلمانی



انسان دانا به جای آنکه در انتظار رسيدن فرصت خوب در زندگی باشد، خود آنرا به وجود می آورد. فرانسيس بيکن



بايد خود را مقيد كنيم كه از اشتباههاي خود پند بگيريم، نه اينكه به خود بپيچيم و خويشتن را ملامت كنيم . آنتوني رابينز



آنان که از خود عشق ساطع می کنند ، با عشق زندگی می کنند و با عشق نیز نفس می کشند دیگران را به سمت خود می کشانند . باربارا دی آنجلیس



در انتهاي کوچه بن بست زندگي ، بارها و بارها ابله هان را ديدار خواهي کرد . ارد بزرگ



شکر گزاری نه تنها بزرگترين فضيلت است ، بلکه منشاء ساير نيکی ها نيز هست. سيسرو



گر يکی از مشتاقان کتاب هستيد بزرگترين خوشبختی جهان را دارا هستيد. ژول کاراوتی



حافظه خوب ، حافظه ای است که بداند چگونه امور بی اهميت را فراموش کند. کليفتون فادیمن



بزرگترين فن زندگی استفاده از فرصت های بی نظيری است که بر ما می گذرد. سالوبيل



يادآوري آرمانها ، از بيراهه روي ، بازمان مي دارد . ارد بزرگ



رمز رسيدن به هدفها، شرطي كردن ذهن است . دست كم روزي دوبار ، هدفهايي را كه نوشته ايد بررسي كنيد . آنتوني رابينز



ایمان تنها زاده ی عشق و شور زندگی است هر گاه به عشق و شور زندگی تسلیم می شوید و بر نیاز و گرایش خود به خوشبختی و خوشحالی ، رضایت و حقیقت صحه بگذارید خود به خود به سر چشمه ی زندگی می پیوندید که درون خود شما وجود دارد. ناگهان حس بالایی از قدرت ، هدفمندی و ارتباط با چیزی به مراتب بزرگتر از آن چه تا آن زمان آن را به عنوان " خویشتن خویش " می شناختید ، سر تا سر وجود شما را فرا خواهد گرفت. آن گاه در می یابید که ایمان همان امید و امیدواری نیست و اصولا هیچ ارتباطی نیز با آن ندارد. در خواهید یافت که ایمان نوعی خود باوری و اعتماد به نفس است. ایمان به نوعی علم به این که آگاهی و شعور کیهانی به شکل " شما " و " در شما " به جریان افتاده و به کار گرفته شده است . باربارا دی آنجلیس



آن کس که به کم خرسند است ، بيش از ديگران دارد. ديوژن



من اشخاص زنده را آنانی می دانم که مبارزه می کنند. بی مبارزه زندگی مرگ است . هوگو



خنده ، بزرگترين سلاح در مبارزه زندگی است . آناتول فرانس



هرگز بخاطر دوستت ، از انجام وظيفه ای چشم مپوش. سن لانبر



رنج آدمي را سخت و نيرومند مي کند و سختي نشانه پايداري کوهستان . ارد بزرگ



نيروي رنج، مي تواند در خدمت شما باشد، به شرط اينكه از آن به صورت صحيح استفاده كنيد . آنتوني رابينز



منتظرنمانید عشق شما را پیدا کند زمین حاصلخیزی بیافرینید تا بذر عشق به سادگی در آن جوانه زند و رشد کندخود را تمام و کمال و تا آن جا که در توان دارید با صداقت تمام به رابطه تان متعهد و پای بند کنید قدرت تعهد بذر عشق میان شما و معشوق را آبیاری خواهد کرد و به آن این امکان را خواهد داد تا در قلب شما به بار بنشیند . باربارا دی آنجلیس



سعادتمند کسی است که بر مشکلات و مصائب زندگی لبخند بزند. مارلو



دنيا سراسر زيبائی و کمال است ، و ما کمتر متوجه می شويم. پاسکال



سعی کن آنچه مقدر است ، آرام تحمل کنی . سقراط



ديدار کسانی که دوستشان داری هميشه شادی آور است حتی درخواب . موتزارت



اگر در زندگي شما چيزي هست كه از آن ناراضي هستيد، ( مثلاٌ در زمينه روابط، سلامت جسمي ويا شغل ) هم اكنون تصميم بگيريد كه بلافاصله تغييري در آن به وجود آوريد. آنتوني رابينز



هنگامی که برای احساس کردن متکی بر تحریکات خارجی می شوید کنترل زندگی و نیز سرزندگی خود را به دست آن ها می سپارید . باربارا دی آنجلیس



انتخاب مي تواند درست و يا نادرست باشد . انتخابگري يک هنر است . بهره بردن از تجربه هاي ديگران مي تواند به انتخاب راه درست کمک کند . ارد بزرگ



خوشبختي شكل ظاهري ايمان است ،تا ايمان و اميد و سخت كوشي نباشد ،هيچ كاري را نمي توان انجام داد . هلن کلر



كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند . سقراط



يك زندگي مطالعه نشده ،ارزش زيستن ندارد . ژاک دوال



مردي كه فكر نو دارد مادام كه فكرش به ثمر نرسيده است آرام و قرار ندارد. هربرت اسپنسر

نوشین70
Tuesday 23 September 2008, 02:31 PM
فكر نو بسيار ظريف و حساس است ،با يك ريشخند كوچك مي ميرد و كنايه اي كوچك آن را بسختي مجروح مي كند. كارلايل



مشكلات بهره‌وري، ناشي از عملكرد بد كاركنان نيست بلكه ناشي از عملكرد بد مديريت است. دمینگ



اندیشه همه گیر مردمی همیشگی نیست زیرا همواره دستخوش دگرگونی بدست جوانان پس از خود است ورود جوانان به آرامی ، آرمانهای نو پدید می آورد ، و اگر آرمان گذشتگان نتواند خود را بازسازی کند ناگریز نابود می گردد . ارد بزرگ



ميان مؤثر بودن (انجام كار درست) و كارآيي (انجام درست كار) تفاوت وجود دارد. پیتر دراکر



زياد كار كردن مهم نيست، درست كار كردن مهم است. پاره تو



«تجربه» يك معلم سخت‌گير است: اول امتحان مي‌كند، بعد درس مي‌دهد. ورنون لاو



برای آن کس که ایمان دراد ، نا ممکن وجود ندارد. رابینز



شجاعت مانند عشق ، از امید تغذیه می شود. بناپارت



پرسشگري حس کودکانه ايي است که تا پايان عمر بايد همراهش داشت . ارد بزرگ



مانند كودكان، فضول و كنجكاو باشيد . افراد كنجكاو هرگز كسل نمي شوند ، و در نظرآنها زندگي ، مطالعه پايان ناپذير خوشي هاست. آنتوني رابينز



زندگی با عشق مستلزم جرات شهامت و تهور روحی بزرگی است . باربارا دی آنجلیس



اراده بهترين راهنمای طبيعت است. اسمايلز



اتلاف وقت ، خودکشی واقعی است. يونگ


زيبائی که با فضيلت توام نباشد، گل بی عطر وبوئی را ماند. ويکتورهوگو



با رسيدن به نقطه هدف ، هدف ديگری آغاز می شود. جان ديوئی



آنانکه گذشته را به خاطر نمی آورند محکوم به تکرار آنند . سانتایانا



بزرگی و تنها ، و آبی و در اوج . آسمانی انگار . آندرومدا



همیشه بین خود و همسرت بازه ای را نگاهدار تا به خواری گرفتار نشوی . ارد بزرگ



دنيا از آن کسانی است که حرارت و انرژی دارند. ناپلئون



بشريت به ظاهر نيست ، به باطن است. تولستوی



مردانگی تنها به مرد بودن نيست ؛ به همت و گذشت است. هگل



تواضع بيجا ، آخرين حد تکبر است. لابروير



همه خوبند اما نه برای همه کار . مثل اسپانيائی



برای شب پيری در روز جوانی چراغی بايد تهيه کرد. پلوتارک



مرد بزرگ برخود سخت می گيرد و مردکوچک به ديگران. کنفوسيوس



میان گام نخست و آرمان بازه ای نیست ، آنچه داریم اندازه نبروی کنونی ماست . ارد بزرگ



هر کار بزرگ در آغاز محال بخ نظر می رسد. کارلايل



محبت را فراموش نکنيدو آن را ناچيز نشماريد. افلاطون



ارتباطات نه تنها جوهره حيات انسانی است بلکه مايملک حياتی زندگی اوست. جان پيس



بدون دانستن اينکه کيستم وچرا اينجا هستم ، زندگی ناممکن است. تولستوی



خدايا هنر چقدر بلند وعمر چه اندازه کوتاه است. گوته



سرزمين روان ما بسيار بزرگتر و شکوهمند تر از جهان پيرامون مان است . کساني را وارد آن کنيم که ارزشش را داشته باشند . ارد بزرگ



روح انساني ، واقعاٌ تسخير ناپذير است. آنتوني رابينز



آن نوع از عشق که فراتر از بدن و جسم ماست هنگامی ظهور می کند که با تمام وجود - و نه تنها با جسم خود - به معشوق عشق بورزیم. این عشق برتر تنها هنگامی خود را نشان می دهد که با فکر و ذهن و قلب و روح خود به فکر و ذهن و قلب و روح معشوق عشق بورزیم سپس تمامی سلول های بدن ما از عشق به معشوق خواهد لرزید.این همان عشقی است که در ایثار و از خودگذشتگی نهفته است . باربارا دی آنجلیس



هرکس مرتکب اشتباهی نشده ، اکتشافی هم نکرده است. گاليله



آينده ها بنظر بزرگ جلوه ميکنند ولي وقتيکه گذشتند مي فهميم که ناچيز بوده اند. مترلینگ



تجربه درسي است گرانبها که ارزش آن ازکليه دروس مهم اساتيد عاليقدر بالاتر است. سيسرون



انسان هيچوقت بيشتر ازآن موقع خو را گول نميزند که خيال ميکند ديگرانرا فريب داده است. لارشفوکو



انسان درهرکار بايد بداند کجا بايد ترمز کرد. مثل فرانسوی



آنکه تندرستي دارد اميد دارد و آنکه اميد دارد همه چيز دارد. مثل عربي



مرديکه کوه را ازميان برداشت کسي بود که شروع به برداشتن سنگريزه هاکرد. مثل چينی



آدم هاي هدفمند محبوبند ، چرا که نتيجه هدفمندي ، پاکي ست و پاکي مسير محبوبيت . ارد بزرگ



مقصود واقعي از داشتن هدف آن است كه ضمن تعقيب هدف، شخصيت شما به عنوان يك فرد انساني نيز ساخته شود . پاداش واقعي شما شخصيتي است كه به عنوان يك انسان ، پيدا مي كنيد. آنتوني رابينز



هر گاه زندگی با عشق و شور را بر می گزینید زندگی نیز عشق و شور خود را برای شما بر خواهد گزید . باربارا دی آنجلیس



اگر بزرگي و عظمت را آرزو ميکني آنرا فراموش کن و دنبال حقيقت برو آنگاه بهر دو خواهي رسيد هم حقيقت و هم عظمت.... سنگا



اشخاص عاقل وبا اخلاق هرگز کلامي برزبان نمي آورند که احساسات ديگران را جريحه دار سازند. اسمايلز



اشتباه را تصحيح نکردن خود اشتباه ديگريست. کنفوسیوس



هر چه بيشتر بربار حافظه بيفزائيد حافظه تان قويتر ميگردد و هرچه بيشتر بآن اعتماد کنيد قابل اعتمادتر ميگردد. توماس دوکوئين



نه چندان نرمي کن که برتو دلير شوند ونه چندان درشتي که ا زتو سير گردند. سعدی



نگاه درون و برون ما از خويشتن خويش آغاز و بدان خواهد انجاميد . ارد بزرگ

نوشین70
Tuesday 23 September 2008, 02:33 PM
فكر نو بسيار ظريف و حساس است ،با يك ريشخند كوچك مي ميرد و كنايه اي كوچك آن را بسختي مجروح مي كند. كارلايل



مشكلات بهره‌وري، ناشي از عملكرد بد كاركنان نيست بلكه ناشي از عملكرد بد مديريت است. دمینگ



اندیشه همه گیر مردمی همیشگی نیست زیرا همواره دستخوش دگرگونی بدست جوانان پس از خود است ورود جوانان به آرامی ، آرمانهای نو پدید می آورد ، و اگر آرمان گذشتگان نتواند خود را بازسازی کند ناگریز نابود می گردد . ارد بزرگ



ميان مؤثر بودن (انجام كار درست) و كارآيي (انجام درست كار) تفاوت وجود دارد. پیتر دراکر



زياد كار كردن مهم نيست، درست كار كردن مهم است. پاره تو



«تجربه» يك معلم سخت‌گير است: اول امتحان مي‌كند، بعد درس مي‌دهد. ورنون لاو



برای آن کس که ایمان دراد ، نا ممکن وجود ندارد. رابینز



شجاعت مانند عشق ، از امید تغذیه می شود. بناپارت



پرسشگري حس کودکانه ايي است که تا پايان عمر بايد همراهش داشت . ارد بزرگ



مانند كودكان، فضول و كنجكاو باشيد . افراد كنجكاو هرگز كسل نمي شوند ، و در نظرآنها زندگي ، مطالعه پايان ناپذير خوشي هاست. آنتوني رابينز



زندگی با عشق مستلزم جرات شهامت و تهور روحی بزرگی است . باربارا دی آنجلیس



اراده بهترين راهنمای طبيعت است. اسمايلز



اتلاف وقت ، خودکشی واقعی است. يونگ


زيبائی که با فضيلت توام نباشد، گل بی عطر وبوئی را ماند. ويکتورهوگو



با رسيدن به نقطه هدف ، هدف ديگری آغاز می شود. جان ديوئی



آنانکه گذشته را به خاطر نمی آورند محکوم به تکرار آنند . سانتایانا



بزرگی و تنها ، و آبی و در اوج . آسمانی انگار . آندرومدا



همیشه بین خود و همسرت بازه ای را نگاهدار تا به خواری گرفتار نشوی . ارد بزرگ



دنيا از آن کسانی است که حرارت و انرژی دارند. ناپلئون



بشريت به ظاهر نيست ، به باطن است. تولستوی



مردانگی تنها به مرد بودن نيست ؛ به همت و گذشت است. هگل

نوشین70
Tuesday 23 September 2008, 02:33 PM
فكر نو بسيار ظريف و حساس است ،با يك ريشخند كوچك مي ميرد و كنايه اي كوچك آن را بسختي مجروح مي كند. كارلايل



مشكلات بهره‌وري، ناشي از عملكرد بد كاركنان نيست بلكه ناشي از عملكرد بد مديريت است. دمینگ



اندیشه همه گیر مردمی همیشگی نیست زیرا همواره دستخوش دگرگونی بدست جوانان پس از خود است ورود جوانان به آرامی ، آرمانهای نو پدید می آورد ، و اگر آرمان گذشتگان نتواند خود را بازسازی کند ناگریز نابود می گردد . ارد بزرگ



ميان مؤثر بودن (انجام كار درست) و كارآيي (انجام درست كار) تفاوت وجود دارد. پیتر دراکر



زياد كار كردن مهم نيست، درست كار كردن مهم است. پاره تو



«تجربه» يك معلم سخت‌گير است: اول امتحان مي‌كند، بعد درس مي‌دهد. ورنون لاو



برای آن کس که ایمان دراد ، نا ممکن وجود ندارد. رابینز



شجاعت مانند عشق ، از امید تغذیه می شود. بناپارت



پرسشگري حس کودکانه ايي است که تا پايان عمر بايد همراهش داشت . ارد بزرگ



مانند كودكان، فضول و كنجكاو باشيد . افراد كنجكاو هرگز كسل نمي شوند ، و در نظرآنها زندگي ، مطالعه پايان ناپذير خوشي هاست. آنتوني رابينز



زندگی با عشق مستلزم جرات شهامت و تهور روحی بزرگی است . باربارا دی آنجلیس



اراده بهترين راهنمای طبيعت است. اسمايلز



اتلاف وقت ، خودکشی واقعی است. يونگ


زيبائی که با فضيلت توام نباشد، گل بی عطر وبوئی را ماند. ويکتورهوگو



با رسيدن به نقطه هدف ، هدف ديگری آغاز می شود. جان ديوئی



آنانکه گذشته را به خاطر نمی آورند محکوم به تکرار آنند . سانتایانا



بزرگی و تنها ، و آبی و در اوج . آسمانی انگار . آندرومدا



همیشه بین خود و همسرت بازه ای را نگاهدار تا به خواری گرفتار نشوی . ارد بزرگ



دنيا از آن کسانی است که حرارت و انرژی دارند. ناپلئون



بشريت به ظاهر نيست ، به باطن است. تولستوی



مردانگی تنها به مرد بودن نيست ؛ به همت و گذشت است. هگل

itjobs
Monday 6 October 2008, 02:56 PM
در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند و در آشکارا از کسانی که دوستمان دارند غافلیم ، شاید این است دلیل تنهایی ما ...

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سال ها به اجبار خواهیم خفت .




يك انسان يا بايد بماند يا برود
و اين هردو،
اکنون برایم از معنی تهی شده است
و دریغ که راه سومی هم نیست





" دکتر علی شریعتی "

ghotbi
Saturday 18 October 2008, 10:44 AM
جاهل نمی بیند خود را مگر انسان عاقل.
کافر نمی بیند خود را مگر انسان مومن.
عاشق نمی بیند خود را مگر انسان فاسق.
شیطان پرست نمی بیند خود را مگر انسان خداپرست.
ریا کار نمی بیند خود را مگر انسان صادق.
ایثارگر نمی بیند خود را مگر انسان خودپرست.
شجاع نمی بیند خود را مگر انسان بزدل.
عادل نمی بیند خود را مگر انسان ظالم.
خوب نمی بیند خود را مگر انسان بد.
زنده نمی بیند خود را مگر انسان مرده.
موجود نمی بیند خود را مگر انسان نابوده. یک استثناء: فقط خداست که همانگونه هست که هست.

استاد علی اکبر خانجانی

hejazi
Monday 27 October 2008, 11:03 AM
<قهرمان سخن مي گويد و آفرينش آغاز مي شود، زيرا صداي خويش را مي شناسد. او عمل مي كند و سراسر جهان پيرامونش گرد مي آيد و از او پيروي مي كند، زيرا احساس مي كند اين همان چيزي است كه مي خواست دريابد، اين همان كنشي است كه از ابتداي هستي در پي آن بوده است. آنگاه كه قهرمان، در يك عرصه و جامعه به سخن مي آيد جدايي ها و اختلاف ها را وحدت و جامعيت مي بخشد و جهاني كامل به وجود مي آورد كه هديه او به آدميان عصر خويش است. در اين هنگام است كه ما با چشمان او مي بينيم، تنها آنچه را مي شنويم كه نخست او مي شنود و همانند سگ ها و گداياني افليج، ريزه خوار خوان رنگين او مي شويم.

نمي توانيم بر راهي قدم بگذاريم كه او نگشوده است و قادر نيستيم كلامي بر زبان آوريم كه آفريننده اش او نيست. صخره ها در مقابل مان خشك و سوزان باقي مي مانند تا آن هنگام كه او مي آيد و آنها را لمس مي كند و آنگاه آب است كه مي جوشد و در ما جاني تازه مي دمد. زندگي بدل به مردابي گنديده شده است كه او، روح يك دگرگوني عظيم، از راه مي رسد آب ها را تصفيه مي كند و افليجان را شفا مي بخشد. هيچ كجا، از آسمان به ما نزديك تر نيست. زمين زير پاي ماست و ما روي آن راه مي رويم اما آسمان در درون خود ما است. هيچ چيز ساده تر از خدا نيست. براي لب هاي انسان، هيچ چيز مناسب تر و عطش زاتر از خدا نيست.

تا امروز براي تجليل و تكريم خداوند صفت هاي بي شماري به كار برده اند. اما من صفت تازه اي يافته ام؛ ورطه اي كه به عمق آن نمي توان رسيد، سيري ناپذير، خستگي ناپذير و كسي كه هرگز به اين موجود بدبخت انساني نگفته بس است... انسان نق نق مي كند، گريه مي كند و مي گويد: ديگر نمي توانم، و خدا پاسخ مي دهد: تو باز هم مي تواني. هميشه و هر كس به جز آنچه مي جويد هرگز چيزي نمي يابد و ما خدا را در آنجا خواهيم يافت كه به سراغش مي رويم و خدايي كه ما خواهيم يافت به آن شكل نيست كه آنها كه هرگز او را نديده اند وصفش مي كنند. خدا پيرمردي با گونه هاي گلي رنگ نيست كه با قيافه اي حق به جانب بر تختي از ابرهاي مخملي نشسته باشد و فرمان بدهد، بلكه خدا صدايي است كه از درون ما برمي خيزد .... صداي حقيقي خدا، هميشه از طريق درون به گوش ما مي رسد.

s.bashari
Friday 31 October 2008, 12:59 PM
من باور دارم، که هميشه کافى نيست که توسط ديگران بخشيده شويم، گاهى بايد ياد بگيريم که خودمان هم خودمان را ببخشيم.
من باور دارم که هر چقدر دوستمان خوب و صميمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما بايد بدين خاطر او را ببخشيم.
من باور دارم که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد، حتى در دورترين فاصله‌ها. عشق واقعى نيز همين طور است.
من باور دارم که ما مى‌توانيم در يک لحظه کارى کنيم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.
من باور دارم که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم، او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.
من باور دارم که قهرمان کسى است که کارى که بايد انجام گيرد را در زمانى که بايد انجام گيرد، انجام مى‌دهد، صرف نظر از پيامدهاى آن.
من باور دارم که گاهى کسانى که انتظار داريم در مواقع پريشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به کمک ما مى‌آيند و ما را نجات مى‌دهند.
من باور دارم که گاهى هنگامى که عصبانى هستم حق دارم که عصبانى باشم امّا اين به من اين حق را نمى‌دهد که ظالم و بيرحم باشم.
من باور دارم که بلوغ بيشتر به انواع تجربياتى که داشته‌ايم و آنچه از آن‌ها آموخته‌ايم بستگى دارد، تا به اين که چند بار جشن تولد گرفته‌ايم.
من باور دارم که صرف نظر از اين که چقدر دلمان شکسته باشد دنيا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ايستاد.
من باور دارم خودم مسوول آن چه که خواهم شد هستم.
من باور دارم که نبايد خيلى براى کشف يک راز کند و کاو کنم، زيرا ممکن است براى هميشه زندگى مرا تغيير دهد.
من باور دارم که دو نفر ممکن است دقيقا به يک چيز نگاه کنند و دو چيز کاملا متفاوت را ببينند.
من باور دارم که گواهى‌نامه‌ها و تقديرنامه‌هايى که بر روى ديوار نصب شده‌اند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.
من باور دارم که کسانى که بيشتر از همه دوستشان دارم خيلى زود از دستم گرفته خواهند شد.
پس شادترين انسان لزوما کسى که بهترين چيزها را دارد نيست.


وبلاگ "خانه مديران جوان" http://managersclub.persianblog.ir

admin
Friday 14 November 2008, 09:36 PM
دوست داشتن

دنیای عجیبی است ، آنانکه دوستشان داریم دوستمان ندارند

آنانکه دوستمان دارند دوستشان نداریم

آنانکه دوستمان دارند و دوستشان داریم پیشمان نیستند
دکتر علی شریعتی

parasteh
Monday 17 November 2008, 11:40 AM
من بعضی از اشعار شعرای ایرانی را در ترجمه های فرانسوی خوانده ام و بعضی از ابیات فریدالدین عطار نیشاپوری تاثیر زیادی در من کرده است. فریدالدین در یکی از اشعار خود می گوید :
"خداوندا اگر چه گناهکار هستم و خود را درخور مجازات می بینم. لیکن از درگاه تو ناامید نیستم برای اینکه می دانم که اگر من در این جهان بر طبق پیروی از طبیعت خود رفتار کرده ام تو در آن جهان نسبت به من بر طبق طبیعت خود رفتار خواهی نمود."
انصاف بدهید که آیا از آغاز زندگی بشر تاکنون در جهان چیزی گفته شده است که از حیث عمق معنی بالاتر از این گفته عطار نیشاپوری باشد و به این اندازه امیدبخش باشد ؟؟؟ . موریس مترلینگ

اگر ما صد مرتبه باهوش تر و چیز فهم تر از این بودیم دنیایی که به نظر ما می رسد چندان شباهتی به دنیای کنونی نداشت و اگر هزار مرتبه از این چیز فهم تر بودیم تفاوت دنیایی که به نظرمان می رسید با این دنیا زیادتر می شد . زیرا دنیا جز خود ما و جز آنچه در خود می بینیم و از خود می فهمیم چیز دیگری است!!!
حتی خدا هم که عین هستی است نمی تواند نیستی را به وجود بیاورد . همانگونه که آفریننده قادر نیست پایان خود را ببیند زیرا اگر پایان خود را می دید آنوقت بی پایان نبود . موریس مترلینگ

ما هیچ دلیلی در دست نداریم که بتوانیم وجود فهم و شعور را در سنگ و درخت و غیره منکر بشویم و در این صورت بعید نیست دنیاهائی وجود داشته باشد که در آنها سنگ ها و سایر جمادات مثل ما زندگی کنند و بلکه زندگی فکری آنها از ما بالاتر باشد . موریس مترلینگ

از خود می پرسیم که اگر مرگ تغییرات کنونی را به ما نمی داد یعنی جسم ما را فاسد و متلاشی نمی کرد و در پایان مبدل به یک اسکلت زشت و وحشت آور نمی شدیم و در عوض بعد از مردن جسم ما مبدل به یک گل سرخ زیبا میشد آیا این همه که امروز برای روح خود مشوش هستیم آن موقع هم مشوش میشدیم؟؟؟
هر کس که این پرسش را از خود بنماید پاسخ منفی خواهد داد و خواهد گفت که چون مبدل به گل سرخ خواهم شد برای روح خود بیمناک نیستم.
پس معلوم میشود قسمت اعظم وحشت ما ناشی از ملاحظات جسمانی است . موریس مترلینگ

اگر در اولین قدم، موفقیت نصیب ما می شد، سعی و عمل دیگر معنی نداشت. موریس مترلینگ

rezataheri
Saturday 22 November 2008, 04:10 PM
آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد
ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است
زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند

( مونتسکیو)


خوشبخت کسی است که راه قدر دانی از خدمت دیگران را بلد است
و شادی دیگران را به قدر شادی خود حس میکند

( گوته)


من دریافته ام که انسانی هر اندازه که مصمم به خوشبخت زیستن باشد
همان اندازه خوشبخت و سعادتمند زندگی خواهد کرد

( ابراهام لینکلن)


برای نیل به خوشبختی هیچ راهی خطاتر از
لذت طلبی و کوشش برای درک عیش و نوش و خوشیهای عالم نیست

( ارتور شوپنهاور)


غنچه خوشبختی در جای تاریک و بی صدا و گودی پنهان است
که بسیار نزدیک به ماست ولی ما کمتر از انجا می گذریم و ان دل خود ماست

( موریس متر لینگ)


خوشبختی یگانه چیزی است که می توانیم بی اینکه خود داشته باشیم
دیگران را از آن بر خوردار کنیم

( کارمن سیلوا)

خوشبخت کسی است که دم را غنیمت میشمارد و به خود میگوید
من امروز خوشم تا فردا چه پیش اید

( درایدن)


بسیاری از مردم خوشبختی را می جویند
مانند کسی که کلاه خود را که روی سرش می باشد می جوید

( لناو)

انسان در اغوش خوشبختی ،خوشبختی را جستجو میکند

( دشتی)


بشر به خوشبختی خیلی زود عادت میکند و چون خیلی زود عادت میکند
خیلی زود هم فراموش میکند که خوشبخت است

( اندره موروا)


یکی از راههای خوشبختی این است که
شخص نسبت به کوچکترین نعمتها شکر گذار باشی

( هرشل)


به دست آوردن آنچه را که ما آرزو داریم موفقیت است
اما چیزی را که برای به دست آوردن آن تلاش نمی کنیم خوشبختی است

( لوسیا)


انسان برای خوشبختی خلق شده و خوشبختی از راه کار مفید حاصل میشود

( ساموئل اسمایلز)


به عقب نگاه نکنید ممکن است خوشبختی را که رو به سوی شما دارد از دست بدهید

( ساچل پیچ)


خوشبختی چیزی نیست که ان را حس کنیم فقط باید ان را به یاد بیاوریم

( اوسکارو ایلد)


این قانون طبیعت است که هیچ کس به تنهایی نمی تواند خوشبخت باشد
بلکه خوشبختی و سعادت را باید در سعادت و خوشبختی دیگران جستجو کرد

( ویلیام شکسپیر)

Entezari
Monday 24 November 2008, 10:31 AM
قانون علت و معلول
هر چیز به دلیلی رخ می دهد . برای هر علتی معلولی هست ، و برای هر معلولی ،
علت یا علت های بخصوصی وجود دارد ، چه از آنها اطلاع داشته باشید چه نداشته
باشید . چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد.
در زندگی هر کاری را بخواهید می توانید انجام دهید به شرط آنکه :
یک : تصمیم بگیرید که دقیقا چه می خواهید
دو - همان کاری را بکنید که کسانی که در این راه موفق شده اند انجام داده اند

قانون ذهن
همه علت و معلول ها ذهنی هستند . افکار شما تبدیل به واقعیت می شوند . افکار
شما آفریننده اند . شما تبدیل به همان چیزی می شوید که درباره آن بیشتر فکر
می کنید. همیشه درباره چیزهایی فکر کنید که واقعا طالب آن هستید و از فکر کردن
درباره چیزهایی که خواستار آن نیستید اجتناب کنید

قانون عنیت یافتن ذهنیات
دنیای پیرامون شما تجلی فیزیکی دنیای درون شماست .
کار شما در زندگی این است که زندگی مورد علاقه خود را در درون خلق کنید .
زندگی ایده آل خود را با تمام جزئیات آن مجسم کنید و این تصویر ذهنی را تا
زمانی که در دنیای پیرامون شما تحقق پیدا کند حفظ کنید.

قانون رابطه مستقیم
زندگی بیرونی شما بازتاب زندگی درونی شماست . بین طرز فکر و احساسات درونی
شما از یک طرف و عملکرد و تجارب بیرونی شما از طرف دیگر رابطه مستقیم
وجود دارد.
روابط اجتماعی ، وضعیت جسمانی ، شرایط مالی و موفقیت اجتماعی شما بازتاب
دنیای درونی شماست

قانون باور
هر چیزی را که عمیقا باور داشته باشید برایتان به واقعیت بدل می شود . شما
آنچه را می بینید باور نمی کنید بلکه آن چیزی را می بینید که قبلا به عنوان
یک باور انتخاب کرده اید . پس باید :
یک - باورهای محدود کننده ای را که مانع موفقیت شما هستند شناسایی کنید
دو - آنها را از بین ببرید

قانون ارزش ها
نحوه عملکرد شما همیشه با زیر بنایی ترین ارزش ها و اعتقادات شما هماهنگ است
آنچه براستی ارزش هایی را که واقعا به آن اعتقاد دارید بیان می کند ادعاهای
شما نیست بلکه گفته ها ، اعمال و انتخاب های شما به ویژه در هنگام ناراحتی و
عصبانیت است.

قانون انگیزه
هر چه می گویید یا انجام می دهید از تمایلات درونی ، خواسته ها و غرایز شما
سرچشمه می گیرد این کا ممکن است بصورت خود آگاه یا ناخودآگاه انجام شود
رمز موفقیت دو چیز است
یک - تعیین اهداف و برنامه ریزی برای آنها
دو - مشخص کردن انگیزه ها

قانون فعالیت ذهن ناخودآگاه
ذهن ناخودآگاه شما موجب می شود همه گفته ها و اعمالتان مطابق با الگویی انجام
پذیرد که با تصویر ذهنی و باورهای زیر بنایی شما همهنگ است.
ذهن ناخودآگاه شما بسته به اینکه چگونه آن را برنامه ریزی کنید می تواند شما
را به پیش ببرد و یا از پیشرفت باز دارد

قانون انتظارات
اگر با اعتماد به نفس انتظار وقوع چیزی را داشته باشید در جهان پیرامونتان
امکان وقوع پیدا می کند.
شما همیشه هماهنگ با انتظارات تان عمل می کنید و انتظارات شما بر رفتار و طرز
برخورد اطرافیانتان تاثیر می گذرد

قانون تمرکز
هر چیزی که ذهن خود را به آن مشغول سازید در زندگی واقعیت پیدا می کند .
هر چیزی که روی آن تمرکز کنید و مرتبا به آن فکر کنید در زندگی واقعی شکل می
گیرد و گسترش پیدا می کند . بنا براین باید فکر خود را بر چیزهایی متمرکز
کنید که در زندگی واقعا طالب آن هستید

قانون عادت
حداقل 95%از کارهایی که انجام می دهید از روی عادت است ،
خواه عادت های مفید و خواه عادت های مضر .
شما می توانید عادت هایی را که موفقیت تان را تضمین می کند در خود پرورش
دهید . به این صورت که تا هنگامی که رفتار مورد نظر به صورت اتو ماتیک و غیر
ارادی انجام نشوند تمرین و تکرار آگاهانه و مدام آن را ادامه دهید

قانون جذب
شما مرتبا افکار ، ایده ها و موفقیت هایی را که با افکار غالب شما هماهنگ
هستند به خود جذب می کنید ، خواه افکار منفی و خواه افکار مثبت.
شما می توانید بهتر از این که هستید باشید ، ثروتمند تر از اکنون باشید و
توانایی های بیشتری داشته باشید چون می توانید افکار غالب خود را تغییر دهید


قانون انتخاب
زندگی شما نتیجه انتخاب های شما تا این لحظه است.
چون همیشه در انتخاب افکار خود آزاد هستید ، کنترل کامل زندگی تان و تمامی
آنچه برایتان اتفاق می افتد در دست شماست.

قانون تفکر مثبت
برای موفقیت و شادی در تمام جنبه های زندگی تفکر مثبت امری ضروری است.
شیوه تفکر شما نشان دهنده ارزش ها ، اعتقادات و انتظارات شماست .

قانون تغییر
تغییر غیر قابل اجتناب است و چون با دانش روزافزون و تکنولوژی رو به پیشرفت
هدایت می شود با سرعتی غیر قابل قیاس با گذشته در حال حرکت است.
کار شما این است که استاد تغییر باشید نه قربانی آن.

قانون کنترل
این که تا چه حد در مورد خودتان مثبت فکر می کنید بستگی به این دارد که فکر
می کنید تا چه حد زندگی تان را تحت کنترل دارید .
سلامتی ، شادی و عملکرد عالی از طریق کنترل کامل افکار ، اعمال و شرایط
پیرامون تان به وجود می آید.

قانون مسئولیت
هرجا که هستید و هر چه که هستید بخاطر آن است که خودتان اینطور خواسته اید.
مسئولیت کامل آنچه که هستید ، آنچه که به دست آورده اید و آنچه که خواهید شد
بر عهده خود شماست.

قانون پاداش
عالم در نظم و تعادل کامل به سر می برد . شما همیشه پاداش کامل اعمالتان را
می گیرید
همیشه از همان دست که می دهید از همان دست می گیرید . اگر از عالم بیشتر
دریافت می کنید به این دلیل است که بیشتر می بخشید.

قانون خدمت
پاداش هایی که در زندگی می گیرید با میزان خدمت شما به دیگران رابطه مستقیم
دارد.
هر چه بیشتر برای بهبود زندگی و سعادت دیگران کار و مطالعه کنید و توانایی
های خود را افزایش دهید ، در عرصه های مختلف زندگی خود نیز پیشرفت بیشتری
به دست می آورید.

قانون تاثیر تلاش
همه امید ها ، رویاها ، هدف ها و آرمان های شما در گرو سخت کوشی شماست .
هر چه بیشتر تلاش کنید ، بخت و اقبال بهتری پیدا می کنید.
هیچ راه میان بری وجود ندارد ...

sysman2
Thursday 4 December 2008, 11:50 AM
من باور دارم ...
که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست ندارند نيست.
و دعوا نکردن دو نفر با هم نيز به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست دارند نمى‌باشد.


من باور دارم ...
که هر چقدر دوستمان خوب و صميمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما بايد بدين خاطر او را ببخشيم.


من باور دارم ...
که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترين فاصله‌ها. عشق واقعى نيز همين طور است.


من باور دارم ...
که ما مى‌توانيم در يک لحظه کارى کنيم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.


من باور دارم ...
که زمان زيادى طول مى‌کشد تا من همان آدم بشوم که مى‌خواهم.


من باور دارم ...
که هميشه بايد کسانى که صميمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زيبا و دوستانه ترک گويم زيرا ممکن است آخرين بارى باشد که آن‌ها را مى‌بينم.


من باور دارم ...
که ما مسئول کارهايى هستيم که انجام مى‌دهيم، صرفنظر از اين که چه احساسى داشته باشيم.


من باور دارم ...
که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.


من باور دارم ...
که قهرمان کسى است که کارى که بايد انجام گيرد را در زمانى که بايد انجام گيرد، انجام مى‌دهد، صرفنظر از پيامدهاى آن.


من باور دارم ...
که گاهى کسانى که انتظار داريم در مواقع پريشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به کمک ما مى‌آيند و ما را نجات مى‌دهند.


من باور دارم ....
که گاهى هنگامى که عصبانى هستم حق دارم که عصبانى باشم امّا اين به من اين حق را نمى‌دهد که ظالم و بيرحم باشم.


من باور دارم ...
که بلوغ بيشتر به انواع تجربياتى که داشته‌ايم و آنچه از آن‌ها آموخته‌ايم بستگى دارد تا به اين که چند بار جشن تولد گرفته‌ايم.


من باور دارم ...
که هميشه کافى نيست که توسط ديگران بخشيده شويم، گاهى بايد ياد بگيريم که خودمان هم خودمان را ببخشيم.


من باور دارم ....
که صرفنظر از اين که چقدر دلمان شکسته باشد دنيا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ايستاد.


من باور دارم ....
که زمينه‌ها و شرايط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثيرگذار بوده‌اند امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم.

من باور دارم ...
که نبايد خيلى براى کشف يک راز کند و کاو کنم، زيرا ممکن است براى هميشه زندگى مرا تغيير دهد.

من باور دارم ...
که دو نفر ممکن است دقيقاً به يک چيز نگاه کنند و دو چيز کاملاً متفاوت را ببينند.

من باور دارم ...
که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آن‌ها را نمى‌شناسيم تغيير يابد.

من باور دارم ...
که گواهى‌نامه‌ها و تقديرنامه‌هايى که بر روى ديوار نصب شده‌اند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.

من باور دارم ...
که کسانى که بيشتر از همه دوستشان دارم خيلى زود از دستم گرفته خواهند شد.

من باور دارم ...
«شادترين مردم لزوماً کسى که بهترين چيزها را دارد نيست
بلکه کسى است که از چيزهايى که دارد بهترين استفاده را مى‌کند.»

و من باور دارم ...

hejazi
Thursday 11 December 2008, 09:59 PM
نفس فاقد عمق و پايه و اساس است , بنابر اين ما را به سمت تاريكي بزرگ ميكشاند . حقيقت اين است كه هر قدر نفس ضعيفتر باشد زندگي ما عميقتر خواهد بود , نفس قوي به معني ان است كه زندگي ما كوچك و سطحي خواهد بود زيرا نفس مانع از اين ميشود كه شخص در عمق وجود خود نفوذ كند . نفس شما را در سطح نگه ميدارد . چرا ؟ اين چيزي است كه بايد كاملا درك شود .

حقيقت اين است كه نفس حظ و لذت خود را از ديد ديگران كسب ميكند . اگر شما را در جنگل تنها رها كنند , نفس شما همه لذات خود را از دست خواهد داد . ان وقت اويزان كردن گردنبند الماس بي معني خواهد بود و اگر آن را بياويزي حيوانات جنگل به شما خواهند خنديد! با نفس خود در جنگل چه معامله اي ميكنيد ؟ نه , تمام دلبستگي نفس به ان چيزي هايي است كه در چشم ديگران انعكاس پيدا ميكند , كه مثل همه انعكاسها در سطح رخ ميدهد . اين انعكاسها ما را از همه جهات احاطه ميكنند . نفس مثل نرده ي پر زرق و برقي است كه دور ساختمانها ميكشند . نفس هرگز بدون حضورديگران امكان بروز ندارد – به ديگران وابسته است . از همين روست كه ما هميشه از ديگران حساب ميبريم , زيرا رضايت نفس در دست ديگران است و ديگران هر لحظه قادرند اين دست را از ما دريغ كنند .

در واقع نفس هميشه نگران است كه ديگران چه قضاوتي نسبت به او دارند . نفس حساس است , نسبت به ارزش گذاري ديگران حساس است . و اما روح تجربه اي است از (( من كي هستم )) روح به اينكه ديگران چه درباره اش ميگويند بي اعتناست . ديگران ممكن است محق باشند يا نباشند , اين مساله خودشان است .

تنها كسي قادر است به عمق حيات وارد شود كه به عمق روح رسوخ كند , و تنها كسي ميتواند به عمق روح رود كه نفس را فراموش كند, يعني كسي كه قادر است از نگاه ديگران صرفنظركند و شروع كند به رفتن , صرفا با ديد خودش , شروع به رفتن كند .
اوشو

hejazi
Thursday 11 December 2008, 10:03 PM
چون براي نفس خوشايند نيست – چون راحت نيست با تپه موريانه – نفس كوه ميخواهد . حتي اگر ذلت باشد , نبايد تپه موريا نه باشد , بايد كوه اورست باشد . حتي اگر بد بختي هم باشد , نفس راضي به بدبختي معمولي نميشود – ميخواهد كه بدبختي خارق العاده باشد

مردم باز و باز از هيچ مشكلات بزرگ ميسازند . من با هزاران نفر راجع به مشكلاتشان صحبت كرده ام و هنوز به مشكلي واقعي برخورد نكرده ام ! تمام مشكلات واهي اند – خودمان درست ميكنيم . چون كه بدون مشكلات احساس خلا ميكنيم... زيرا كاري نميتوانيم صورت بدهيم , چيزي براي مقابله نداريم , راهي به جايي نميبريم .

مردم از پيش يك استاد به نزد ديگري ميروند . از پيش يك روانشناس به نزد ديگري و از پيش يك گروه جمعي به نزد ديگري ميروند – چون اگر نروند احساس خلا ميكنند و ناگهان احساس ميكنند زندگي بي معنا شده .ما مشكلات را ايجاد ميكنيم تا حس كنيم كه زندگي كاري بزرگ است , چيزي متعالي و بايد با آن در افتاد .

نفس فقط موقعي كه كشمكش دارد , ميتواند وجود داشته باشد – خود را نشان ميدهد موقعي كه در حال جنگ است . اگر من به شما بگويم سه تا مگش بكشيد تا به كمال برسيد – باورم نخواهيد كرد . خواهيد گفت : ((همش سه تا مگس ؟ چيز چندا ني به نظر نمي آيد . و با همين به كمال ميرسم ؟ به نظر محتما نمي آيد .)) ولي اگر به شما بگويم بايد هفتصد شير بكشيد , البته اين يكي بيشتر محتمل به نظر مي آيد .

هرچه مشكل بزرگتر , تقلا بزرگتر – با تقلا نفس قد خواهد بر افراشت و نشو و نما خواهد كرد . اين شماييد كه مشكلات را درست ميكنيد . مشكلاتي وجود ندارد . و حال اگر به من اجازه بدهيد ميخواهم بگويم كه حتي تپه موريانه هم وجود ندارد . اين هم ساخته و پرداخته خود شماست .

ميگوييد : (( آري , شايد كوهي در ميان نباشد , اما تپه مويانه چي ؟)) نه , هيچ تپه موريانه اي وجود ندارد , تماما جعل خودتان است . اولش تپه موريانه را از هيچ خلق كرديد , بعدش كوه را از اين كاه ساختيد !

-----------------------------
اوشو

hejazi
Thursday 11 December 2008, 10:50 PM
هميشه به خاطر داشته باش در اوجي معين از آسمان ديگر ابري نيست. اگر آسمان دلت ابري است بدان روحت تا آنجا كه بايد بالا نرفته است.

(مارك فيسر)

hejazi
Tuesday 16 December 2008, 09:35 PM
1- مراقبه : كيفيت دروني وجود انسان كه بدست فراموشي سپرده شده ، مشاهده گري و ديدن است .
2- مراقبه يعني يكي شدن با هستي براي ابد و ديدن يعني مراقبه .
3- مراقبه آسان است و از راه تلاش بدست نمي آيد .
4- مراقبه يعني آنچه را كه هست بدون نام مشاهده كردن و مراقبه يعني ديدن و ماندن در ديدن .
5- مراقبه هنر ماندن با شي مورد مشاهده است حتي براي چند لحظه .
6- مراقبه يعني حركت به سوي مركز وجود ، يعني به سمت خود كشيده شدن .
7- مراقبه ، تلاش براي خنثي سازي چيزهايي است كه جامعه در فرد كار گذاشته است .
8- مراقبه يعني بازگشت و تجربه مجدد معصوميت .
9- مراقبه يعني سكوت ، سكوتي كه آنقدر وسيع است كه تو تقربا در آن ناپديد مي شوي ، هيچ صدايي و خواهشي نخواهي داشت .
10- بودن در بي فكري ، زيستن در شادي و آزادگي بي پايان ، كودك شدن و تازه ديدن ، هنر مراقبه مي باشد .
11- اگر بتواني به يك گل سرخ نگاه كني و فقط به آن بنگري ، بر آن نام ننهي و فقط با آن بماني ، آنگاه مراقبه كرده اي .
12- حركت ، پرش و جنبش هاي ذهني تو را از مراقبه باز مي دارند . هر گاه فقط بنشيني و كاري نكني مراقبه كرده اي .
13- انرژي مراقبه همانجاست و جايي نمي رود ، نه جلو . نه عقب ، فقط همراه مراقبه است .
14- تفكر صداست و مراقبه سكوت ، بي ذهني و بي صدايي است .
15- تو بي ذهن زاده شده اي ، ذهن تو محصول طبيعي جامعه ي توست .

hejazi
Tuesday 16 December 2008, 09:42 PM
برای ساختن چرخ، محورها را به هم وصل مي كنيم
ولي اين فضاي تهي ميان چرخ است
كه باعث چرخش آن مي شود.
از گل كوزه اي مي سازيم،
اين خالي ِ درون كوزه است
كه آب را در خود جاي مي دهد.
از چوب خانه اي بنا مي كنيم،
اين فضاي خالي درون خانه است
كه براي زندگي سودمند است.


مشغول هستي ايم
در حالي كه اين نيستي است كه به كار مي آيد.

------------------------------------------------------------------



رنگ ها چشم را کور می کنند.


صداها گوش را کر می کنند.


مزه ها چشایی را کند می کنند.


افکار، ذهن را ضعيف مي كنند.


آرزوها موجب پژمردن دل مي شوند.





فرزانه جهان را مشاهده مي كند.


و به ديد دروني خويش اعتماد مي كند.


او اجازه مي دهد اتفاقات آن طور كه بايد رخ دهند.


قلب او همچون آسمان باز و گسترده است.

------------------------------------------------------------------



موفقیت به اندازه ء شکست خطرناک است.


آرزو به اندازه ء ترس تو خالی است.


این که موفقیت به اندازه ی شکست خطرناک است یعی چی؟


چه از پله های نردبان بالا روید یا از آن پایین آیید،


موقعيت شما متزلزل است.


هنگامي كه با دو پاي خود روي زمين ايستاده ايد،


مي توانيد هميشه تعادلتان را حفظ كنيد.


اين كه آرزو به اندازه ء ترس تو خالي است يعني چه؟


ترس و آرزو هردو سايه اند،


آن ها از افكار ما به وجود مي آيند.


دنيا را به صورت ِ خود نمي بينيم،


چيزي براي ترسيدن وجود ندارد.


دنيا را به صورت خودتان ببينيد.


به چيزها همانطور كه هستند اعتماد كنيد.


جهان را چون خودتان دوست بداريد


سپس مي توانيد آن طور كه بايد مراقب همه چيز باشيد.


------------------------------------------------------------------



نگاه کنید و نمی توانید آن را بیابید.


گوش کنید و نمی توانید آن را بشنوید.


سعی کنید و نمی توانید به آن دست یابید.


بالا: آن واضح نیست.


پایین: آن تاریک نیست.


یکپارچه، بی نام،


به ماواي هيچ باز مي گردد،


جايي كه همه شكل ها را در بر مي گيرد،


شكل ِ بي شكل،


ظريف، ماوراي درك.


به آن نزديك شويد و آغازي ندارد.


آن را دنبال كنيد و پاياني ندارد.


نمي توانيد آن را بشناسيد


ولي با سادگي در زندگي خود مي توانيد آن شويد.


بدانيد از كجا آمده ايد،


اين عصاره ي خرد است.


------------------------------------------------------------------

فرزانگان کهن کامل و دقیق بودند.

خرد آنها دست نیافتنی بود.


کلمات از بیان آن عاجزند،


آن چه مي توان بيان كرد تنها ظاهر آن هاست.


آن ها مراقب بودند،


درست مانند كسي كه از رودخانه اي يخ زده مي گذرد.


هوشيار، همانند جنگجويي كه در قلمرو دشمن است.


با ادب همچون يك ميهمان.


جاري همچون يخ در حال آب شدن.


شكل پذير چون تكه اي چوب.


پذيرا همچون دره ها.


زلال همچون آب.


آيا براي انتظار كشيدن شكيباييد


تا زماني كه گِلتان ته نشين شود و تنها آب زلال باقي بماند؟


آيا مي توانيد بي حركت باقي بمانيد،


تا زماني كه عمل مناسب خود به خود رخ دهد؟





فرزانه در جستجوي رضايت خاطر نيست.


نه در جستجوست، نه انتظار مي كشد.


او حاضر است، آماده براي خوش آمدگويي به هر چيز.

----------------------------------------------------------------



ذهن خود را از همه ي افکار خالی کنید.


اجازه دهید دلتان آرامش یابد.


نا آرامی موجودات را مشاهده کنید


و در باز گشت آن ها دقیق شوید.


هر موجودی در این جهان


به ماوایی مشترک باز می گردد.


بازگشت به این ماوا آرامش یافتن است.


اگر این ماوا را نمی شناسید،


در اندوه و سردرگمي به اين طرف و آن طرف مي خوريد.


اگر بدانيد از كجا آمده ايد،


ظرفيت تحملتان به طور طبيعي بالا مي رود.


بي نياز، سرگرم،


مهربان همچون مادر بزرگ


و با شكوه همچون پادشاهان مي شويد.


غرق در حيرت ِ تائو


از آن چه زندگي برايتان به ارمغان مي آورد خوشنوديد
و چون مرگ فرا رسد، آماده

hejazi
Tuesday 16 December 2008, 09:57 PM
التماس به خدا شجاعت است

اگر برآورده شود رحمت است و اگر برآورده نشود حکمت است

التماس به خلق خدا ذلت است

اگر برآورده شود منت است و اگر برآورده نشود خفت است



"حضرت علی ( ع ) "

hejazi
Wednesday 24 December 2008, 09:23 AM
تو هرچه داشته باشي ممكن است گم شود، به سرقت برود و يا از دست تو گرفته شود. هرچه هم نتواند، مرگ تو را از دارايي هايت جدا خواهد كرد. اما هرچه كه تو آن شده اي ستاندني نيست. حتي مرگ نيز نمي تواند آنرا از تو بگيرد.

تو داراي آن نيستي، خود آن هستي. از اينروست كه دانايان بزرگ مي گويند: " زمانيكه خدا را بشناسي خدا مي شوي. " انسان با شناخت خداوند خدا مي شود. زيرا شناخت خداوند همچون دانش نيست كه بتواني از يادش ببري. شناخت خدا به اين معناست كه تو به كيفيت تازه اي از وجود دست يافته اي. خدا تنفس و تپش قلب تو شده است. آخرين اتحاد با كل به‌آن ‌معناست كه تو، كل شده اي. در اين نقطه است كه احساس مي كني " من به هدف رسيده ام. هدفي كه در هزاران زندگي به دنبال آن بودم.

خانه اي كه بدنبال آن مي گشتم. من خانه هاي بسيار فراواني ساخته ام اما هيچيك از آنها واقعي نبودند. فقط يك كاروانسرا بودند و من هميشه مي بايست آنجا را ترك مي كردم. اكنون ممكن نيست اين خانه را ترك كنم، زيرا من خود آن هستم. "

اوشو

hejazi
Wednesday 24 December 2008, 09:27 AM
دنياي بيرون تو را راضي و خرسند نخواهد كرد، زيرا دنيا متغير و گذراست و اشتياق دروني ما به دوام و ماندگاري است. شعله هاي اشتياق درون را نمي توان از بيرون خاموش كرد.

پس در بيرون با چيزهاي گذرا خوش و خرم باش و انتظار چيزهاي ماندگار را نداشته باش، زيرا در دنيا هيچ چيزي نمي تواند ماندگار باشد از چيزهاي گذرا با آگاهي كامل از اين كه آنها گذرا هستند لذت ببر. گلي كه صبحگاهان شكوفه كرده تا شب خواهد پژمرد. گل با طلوع خورشيد آمده و با غروب خورشيد خواهد رفت. پس خوش باش! اما به ياد داشته باش كه دل بسته نشوي، اميد نبندي. در بيرون با چيزهاي گذرا خوش باش و در درون چيزهاي ماندگار را جستجو كن... و در درون است كه فنا ناپذير، جاودان و الهي را خواهي يافت.

آنرا كه پيدا كردي. ديگر چيزي براي يافتن وجود نخواهد داشت. آنگاه همه چيز شادماني مي شود. زندگي ات كامروا مي شود و به خانه مي رسي.

MahmoodVb
Friday 2 January 2009, 05:59 PM
معبد خداوند فقط به روی
دلی شاد و آواز خوان و رقصان باز است .
دل گرفته را به این معبد راهی نیست ،
پس ، از اندوه اجتناب کن.
دل خود را از همه رنگ ها سرشار کن
درخشان و رنگارنگ مثل یک طاووس-
و برای این { دلشادی و آواز و رقص } به دنبال دلیلی نباش .
کسی که برای شادی دلیلی می جوید ، شاد نخواهد بود .
{چون شاخ تر به رقص آ } و نغمه ساز کن-
نه برای دیگران ،
نه به خاطر چیزی ،
برقص ، فقط به خاطر رقص ؛
بخوان ، فقط برای آواز ؛
آن گاه سرتا پای زندگی ات ملکوتی می شود ،
و فقط در این حالت است که همه چیز رنگ نیایش به خود می گیرد .

این گونه زیستن ، آزاد بودن است

---

آرزومند سعادت نباش
زیرا نفس همین آرزو ، مانعی بر سر راه است .
زندگی ات را به آرزو زنجیر نکن
و به هیچ هدفی چشم ندوز.
آزاد زندگی کن !
لحظه به لحظه زندگی کن !
و از چیزی نترس ، از ترس هم ازاد شو ،
زیرا چیزی برای از دست دادن نداریم –
چیزی هم بدست نمی آوریم ،
- و وقتی این را بفهمی ،
کمال زندگی ات تحقق می یابد ،
اما هیچ گاه مثل گدا به دروازه های زندگی نزدیک نشو ،
هیچ وقت گدایی نکن ،
زیرا دروازه های زندگی هرگز به روی گداها باز نمی شوند!

daneshjoo
Wednesday 7 January 2009, 09:35 PM
نفس فاقد عمق و پايه و اساس است , بنابر اين ما را به سمت تاريكي بزرگ ميكشاند . حقيقت اين است كه هر قدر نفس ضعيفتر باشد زندگي ما عميقتر خواهد بود , نفس قوي به معني ان است كه زندگي ما كوچك و سطحي خواهد بود زيرا نفس مانع از اين ميشود كه شخص در عمق وجود خود نفوذ كند . نفس شما را در سطح نگه ميدارد . چرا ؟ اين چيزي است كه بايد كاملا درك شود .

حقيقت اين است كه نفس حظ و لذت خود را از ديد ديگران كسب ميكند . اگر شما را در جنگل تنها رها كنند , نفس شما همه لذات خود را از دست خواهد داد . ان وقت آويزان كردن گردنبند الماس بي معني خواهد بود و اگر آن را بياويزي حيوانات جنگل به شما خواهند خنديد! با نفس خود در جنگل چه معامله اي ميكنيد ؟ نه , تمام دلبستگي نفس به ان چيزي هايي است كه در چشم ديگران انعكاس پيدا ميكند , كه مثل همه انعكاسها در سطح رخ ميدهد . اين انعكاسها ما را از همه جهات احاطه ميكنند . نفس مثل نرده ي پر زرق و برقي است كه دور ساختمانها ميكشند . نفس هرگز بدون حضورديگران امكان بروز ندارد – به ديگران وابسته است . از همين روست كه ما هميشه از ديگران حساب ميبريم , زيرا رضايت نفس در دست ديگران است و ديگران هر لحظه قادرند اين دست را از ما دريغ كنند .

در واقع نفس هميشه نگران است كه ديگران چه قضاوتي نسبت به او دارند . نفس حساس است , نسبت به ارزش گذاري ديگران حساس است . و اما روح تجربه اي است از (( من كي هستم )) روح به اينكه ديگران چه درباره اش ميگويند بي اعتناست . ديگران ممكن است محق باشند يا نباشند , اين مساله خودشان است .
تنها كسي قادر است به عمق حيات وارد شود كه به عمق روح رسوخ كند , و تنها كسي ميتواند به عمق روح رود كه نفس را فراموش كند, يعني كسي كه قادر است از نگاه ديگران صرفنظركند و شروع كند به رفتن , صرفا با ديد خودش , شروع به رفتن كند .


اوشو

daneshjoo
Tuesday 13 January 2009, 03:04 PM
تو به نگران بودن معتاد شده ای . اگر روزی همه ی نگرانی هایت محو شوند .. ناگهان از این موضوع نگران می شوی . چرا ؟ زیرا نگرانی ها به نفس غذا می رسانند . نفس اگر ببیند که نگرانی های تو برطرف شده اند , تو را کشان کشان به سوی نگرانی های تازه می برد . زیرا بدون نگرانی ها , نفس می میرد .

osho

hejazi
Thursday 15 January 2009, 02:20 PM
انسانی که میداند با نیروهای نهان و خام خود چه کاری انجام دهد تبدیل به طلا می شود. زندگی اش بسیار گران بها و هر لحظه اش چنان طلایی و چنان موهبتی می شود که نمی تواند شکر کامل آن را به جای آورد. هیچ راهی برای ابراز شکرگزاری از خداوند وجود ندارد. موهبت او چنان عظیم است که ما لایقش نیستیم. او از روی بی نیازی خویش به ما بخشیده است. آگاه بودن از این نکته و احساس کردنش شادمانی می آفریند و از آن شادمانی ٬ شکرگزاری از هستی به پا می خیزد. این شکرگزاری عبادت است.

http://night-skin.com/pic/90/03.gif
دین را نباید نهادی مستقل تلقی کرد ٬ نباید آن را از زندگی جدا ساخت. باید آن را به خود زندگی تبدیل کرد. هرکاری انجام می دهی- آشپزی ٬ ظرف شویی ٬ باغبانی – عبادت است. نیایش است . دینداری است. هرگاه دین تافته ای جدا بافته از زندگی شود٬ انزوا می آفریند و هرگاه دین خود زندگی باشد ٬ آفریننده می شود.
زندگی را تا آنجا که می توانی آسان بگید. زندگی را هرقدر آسان تر بگیری ٬ روشنی بیشتری می یانی. هر قدر زندگی را آسان تر بگیری ٬ روشنی بیشتری می یابی. هر قدر زندگی را آسان تر بگیری ٬ از نور سرشارتر می شوی.


http://night-skin.com/pic/90/03.gif
عبادت به هیچ واژه ای احتیاج ندارد. به خدا چه می توان گفت؟ هرچه بخواهی به او بگویی پیشاپیش از آن آگاه است. از خدا چه می توان خواست؟ پیشاپیش همه چیز را داده است و اگر هم چیزی را نداده فقط به این دلیل بوده که نیازی به آن نبوده است. او از ما خردمندتر است اما مردم پیوسته از خدا می خواهند:(این کار را بکن. این کار را نکن. این را به من بده. آن را به من بده.) تمام دعاهای ما پند و نصیحت است و مردم هر روز بر آن پافشاری می کنند.عبادت شکرگزاری در سکوت است. در کمال سکوت اما بسی ژرف. عبادت فقط زمانی امکان پذیر است که تو بیاموزی چگونه شادمان باشی وگرنه چیزی نخواهی داشت که بابت آن شکرگزاری کنی. بگذار زندگی ات با عشق و خنده همراه باشد تا حضور لطیف شکرگزاری را در وجودت احساس کنی. و این شکرگزاری متعلق به هیچ دینی نیست فقط یک شکرگزاری است.


http://night-skin.com/pic/90/03.gif
ترسوها و بزدلان ممکن نیست دیندار باشند اگرچه کلیسا ها و معبدها از چنین مردمی پر است. تقریبا در تمامی زبان های دنیا واژه هایی چون خدا ترس در مورد اشخاص دیندار بکار می رود. دینداران امروز کاملا نترسند. آنان خداترس نیستند بلکه عاشق خدا هستند. چگونه میتوان از روی ترس عبادت کرد؟ چگونه میتوان از روی ترس عبادت کرد؟چگونه میتوان از روی ترس عشق ورزید؟ از روی ترس فقط میتوان تنفر ورزید........ ترس جهنم را آفریده است . زیاده خواهی بهشت را. انسان دیندار خوش و خرم زندگی میکند زیرا او از چیزی نمیترسد. و از این نترسی روحیه ای استوار برمیخیزد و بر این روحیه استوار او میتواند معبد خدا را بنا کند این یگانه راه ممکن است.

http://night-skin.com/pic/90/03.gif
از همین لحظه خودت را از گذشته رها کن. از این لحظه شروع به شمارش زندگی ات کن. پس از یک سال٬ یک سال پیرتر خواهی شد. زندگی ای که پشت سر گذاشته ای فقط یک رویا بود. اینک باید بیدار شوی. باید هوشیارتر٬ بیدارتر و خودآگاه تر شوی. اگر در راه خودآگاه تر شدن گام برداری٬ عاشق تر٬ شادمان تر و الهی تر خواهی شد. برای نخستین بار احساس خواهی کرد زندگی موهبتی عظیم و مرحمتی از جانب خداست. و آنگاه شکرگزاری از قلبت برخواهد خاست. عبادت واقعی همین است

hejazi
Thursday 15 January 2009, 02:43 PM
زندگی یک هدیه است اما فقط تعداد اندکی از مردم این را می دانند ، زیرا خدا بدون هیچ هیاهویی این هدیه را به ما بخشیده است. هدیه ی زندگی چنان بی سر و صدا به ما ارزانی شده که ما به ارزش آن پی نبرده ایم. و خدا منتظر تشکر نمی ماند. بخشندگی اش را آشکار نمی کند. حتی آهسته دم گوش ما نمی گوید که ((من به تو ارزشمندترین هدیه را بخشیده ام : زندگی ، آگاهی، عشق.)) او به راستی می داند که چگونه ببخشد. این هنر هدیه دادن است: کسی که به او هدیه بخشیده شده نباید از آن آگاه شود وگرنه ممکن است کمی احساس حقارت و شرمندگی بکند.
از این رو خدا به گونه ای پنهان هدیه می دهد تا دریافت کننده ی هدیه هیچگاه از آن باخبر نشود. اگر تو از هدیه ی زندگی آگاه شوی برای دریافت هدایایی بیشتر لایق می شوی.


http://night-skin.com/pic/90/03.gif
سختی های زندگی چون یک کابوس است. اگر تو با دیدن کابوس احساس ناراحتی می کنی ، تنها کاری که باید انجام دهی این است که همه ی انرژی ات را صرف بیدار شدن کنی. فقط همین! اگر شیری درحال شکار کردن توست ، لازم نیست آن شیر را بکشی – اصلا شیری وجود ندارد! اگر صخره ای بزرگ روی تو افتاده است، لازم نیست برای بیرون آمدن از زیر آن صخره تلاش کنی. شاید آن صخره همان لحافی باشد که روی خود کشیده ای ! تو فقط باید بیدار شوی!!!!

hejazi
Thursday 15 January 2009, 07:35 PM
1-

چون عشق اشارت فرماید، قدم به راه نهید،
گرچه دشوارست و بی زنهار این طریق .
و چون بر شما بال گشاید ، سر فرود آورید به تسلیم،
اگر شمشیری نهفته در این بال ، جراحت زخمی بر جانتان زند.




2-
چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که : خدا در قلب من است،
شایسته تر آن که گفته آید : من در قلب خداوندم.



3-
تعبیر جبران خلیل جبران از زنا شویی:
در کنار هم بایستید ، نه بسیار نزدیک،
که پایه های حایل معبد ، به جدایی استوارند،
و بلوط و سرو در سایه ی هم سر به آسمان نکشند.

4-
نصیحت جبران خلیل جبران به زوج های جوان :
جام یکدیگر پر کنید ، لکن از یک جام ننوشید .
از نان خود به هم ارزانی دارید ، اما هر دو از یک نان تناول نکنید .



5-
نصیحت جبران خلیل جبران به زوج های جوان به هنگام شادی :
و همگام نغنمه ساز کنید و پای بکوبید و شادمان باشید ، اما امان دهید که هر یک در حریم خلوت خویش آسوده باشد و تنها .
چون تارهای عود که تنهایند هر کدام ، اما به کار یک ترانه ی واحد در ارتعاش.



6-
این کودکان فرزندان شما نی اند،
آنان پسران و دختران اشتیاق حیاتند و هم از برای او .
از شما گذر کنند و به دنیا سفر کنند ، لیکن از شما نیایند . همراهی تان کنند ، اما از شما نباشند.
به آنان عشق خود توانید داد، اما اندیشه تان را هرگز ، که ایشان را افکاری دیگر به سر است ، تفکراتی از آن خویشتن.

7-
شما چون کمانید که فرزندتان همچون پیکان هایی سرشار زندگی از آن رها شوند و به پیش روند.
و تیرانداز ، نشانه را در طریقت بی انتها نظاره کند و به نیروی او اندامتان خمیده شود ، که تیرش تیز بپرد و در دوردست نشیند.
پس شادمان می بایدتان خمیدن در دستهای کماندار،
چون او هم شفیق تیرست که می رود ؛ و هم رفیق کمان که می ماند.

8-
دهش (بخشش )، آنگاه که از ثروت است و از مکنت ، هر چه بسیار ، باز اندک باشد ، که واقعیت بخشش ، ایثار از خویشتن است.

9-
سخاوت ، زیباست آن زمان که دست نیازی به سویتان گشوده آید ، اما زیباترآن ایثار که نیازمند طلب نباشد و از افق های تفحص و ادراک برآید .
و گشاده دستان را تجسس نیازمندان چه بسا دلپذیر تر از بخشایش محض.

10-
و کدامین ثروت است که محفوظ بدارید تا ابد؟
آنچه امروز شما راست ، یک روز به دیگری سپرده شود.
پس امروز به دست خویش عطا کنید ، باشد که شهد گوارای سخاوت ، نصیب شما گردد ، نه مرده ریگی وارثانتان.

11-
حیات درختان در بخشش میوه است. آنها می بخشند تا زنده بمانند ، زیرا اگر باری ندهند خود را به تباهی و نابودی کشانده اند.

12-
و تو کیستی؟ تو که باید آدمیان سینه های خویش را در مقابلت بشکافند و پرده حیا و آزرم و عزت نفس خود را پاره کنند تا تو آنها را به عطای خود سزاور بینی و به جود و کرم خود لایق؟
پس ، نخست بنگر تا ببینی آیا ارزش و لیاقت آن را داری که وسیله ای برای بخشش باشی ؟
آیا شایسته ای تا بخشایشگر باشی؟
زیرا فقط حقیقت زندگی است که می تواند در حق زندگی عطا کند، و تو که این همه به عطای خود می بالی فراموش کرده ای که تنها گواه انتقال عطا از موجودی به موجود دیگر بوده ای!.

13-
وقتی حیوانمی را ذبح می کنی ، در دل خود به قربانی بگو:
نیروی که فرمان کشتن تو را به من داد ، نیرویی است که بزودی مرا از پای در خواهد آورد و هنگامی که لحظه موعد من فرا رسد ، من نیز همانند تو خواهم سوخت ، زیرا قانونی که تو را در مقابل من تسلیم کرده است بزودی مرا به دستی قوی تر خواهد سپرد.
خون تو و خون من عصاره ای است که از روز ازل برای رویاندن درخت آسمانی (در آن سویی طبیعت ) آماده شده است.

14-
هنگامی که سیبی را با دندانهای خود له می کنی در قلب خویش به آن بگو :
دانه ها و ذرات تو در کالبد من به زندگی ادامه خواهند داد.
شکوفه هایی که باید از دانه هایی تو سر زند ، فردا در قلب من شکوفا می شود .
عطر دل انگیز تو ، توام با نفسهای گرم من به عالم بالا صعود خواهد کرد ، و من و تو در تمام فصلها شاد و خرم خواهیم بود.

15-
اگر کار و کوشش با محبت توام نباشد پوچ و بی ثمر است ، زیرا اگر شما با محبت به تلاش برخیزید ، می توانید ارواح خویش را با یکدیگر گره بزنید و آنگاه همه شما با خدای بزرگ پیوند خورده اید.

16-
شما را اگر توان نباشد که کار خود به عشق در آمیزید و پیوسته بار وظیفه ای را بی رغبت به دوش می کشید ، زنهار دست از کار بشویید و بر آستان معبدی نشینید و از آنان که به شادی ، تلاش کنند صدقه بستانید.
زیرا آنکه بی میل ، خمیری در تنور نهد ، نان تلخی واستاند که انسان را تنها نیمه سیر کند،
و آنکه انگور به اکراه فشارد ، شراب را عساره ای مسموم سازد ،
و آنکه حتی به زیبایی آواز فرشتگان نغمه ساز کند ، چون به آواز خویش عشق نمی ورزد ، تنها می تواند گوش انسانی را بر صدای روز و نجوای شب ببندد.

17-
کار تجسم عشق است.

18-
به معیار دل ، شادمانی ، چهره ی بی نقاب اندوه است و آوای خنده از همان چاه بر شود که بسیاری ایام ، لبریز اشک می باشد.

19-
اندوه و نشاط همواره دوشادوش هم سفر کنند و در آن هنگام که یکی بر سفره ی شما نشسته است ، دیگری در رختخوابتان آرمیده باشد.شما پیوسته چون ترازویید بی تکلیف در میانه اندوه و نشاط .

20-
کسی که کشته می شود ، در جریان قتل خود سهمی دارد و نمی تواند از آن تبرئه شود . آن که چیزی از وی به سرقت می رود نمی تواند از سرزنش برکنار باشد. انسان نیکوکار هرگز نمی تواند خود را از اعمال تبهکاران تبرئه کند ، و انسان پاک نمی تواند از آلودگی و ناپاکی تبهکاران در امان باشد . چه بسا که انسان مجرم ، خود قربانی کسی است که جرم و جنایت را در حق او انجام داده.

21-
شما می توانید بانگ طبل را مهار کنید و سیمهای گیتار را باز کنید ، ولی کدامیک از فرزندان آدم خواهد توانست چکاوک را در آسمان از نوا باز دارد؟

Sardabir
Friday 13 February 2009, 09:51 PM
در قابوس نامه آمده است:



شاگردان روزی شبلی را بگريه ديدند.
يکی از آن ميان سبب پرسيد استادا چرا میگريی؟
شبلی پاسخ داد؛ از کنار مدرسه می گذشتم دو کودک را ديدم که يکی در انبان خود نان و شيرينه (حلوا) داشت وديگری اندکی نان خشک.
آنکه نان خشک داشت از کودک توانگر پرسيد؛
مرا نان و شيرينه (حلوا) می دهی؟
گفت؛ سگ من باشی؟
گفت؛ باشم
گفت؛ پارس کن
و پسر پارس کرد
وپسر توانگر تکه ی نان و شيرينه بدو بخشيد.
شبلی بگفت؛ گريه من از برای آن کودک است که والامندی خود از دست بداد.
چه می شد اگربه نان خشک خود بسنده می کرد... و گرفتار ديو آز نمی گرديد و سگ آدمی فروتر از خود نمی شد.

من آن نان خشک می خورم، نان و شيرينه از کسی نمی پذيرم تا سگ کسی باشم...

narsis
Saturday 21 February 2009, 11:25 AM
دنيا به آيينه بزرگي شباهت دارد. آنچه را که هستيد، منعکس مي‌کند. اگر دوستانه و پر مهر و محبت هستيد، اگر به ديگران کمک مي‌کنيد، دنيا رفتاري دوستانه، محبت‌آميز و کمک‌کننده با شما خواهد داشت. دنيا همان چيزي است که شما هستيد.

مهمترين اصل در زندگي انساني اين است که هر چه اغلب به آن فکر کنيد، همان مي‌شويد. دنياي بيرون شما، بازتاب دنياي درون شما است. اگر فکرتان را عوض کنيد، مي‌توانيد زندگيتان را تغيير دهيد. بزرگترين چالش و مسووليت شما اين است که در خود معادل ذهني‌اي که مي‌خواهيد در بيرون از خود تجربه کنيد فراهم آوريد.

با اين کار، تمام قدرت‌هاي ذهني خود را فعال مي‌کنيد و کار مي‌کنيد که عالم هستي براي شما و خدمت به شما کار کند. شما سر رشته و کنترل کامل زندگي خود را در دست مي‌گيريد. از هزاران نفر سوال شده است که در اغلب موارد به چه فکر مي‌کنند. بارها و بارها موفق‌ترين مردان و زنان جامعه حرف واحدي را تکرار مي‌کنند. آنها اغلب اوقات خود را به اين فکر مي‌کنند که چه مي‌خواهند و چگونه مي‌خواهند به اين خواسته خود برسند.

شايد مهمترين کيفيتي که مي‌توانيد در خود ايجاد کنيد و موفقيت و خوشبختي بيشتري برسيد، کيفيت خوش‌بيني است. بايد به اين فکر کنيد که خوش‌بين‌ها در اغلب مواقع به چه فکر مي‌کنند و چه کاري انجام مي‌دهند. خوش‌بين‌ها در زندگي خود از دو قاعده پيروي مي‌کنند: اول، در هر چيز، و بخصوص وقتي با موانع و مشکلات روبه رو مي‌شوند، به جنبه‌هاي مثبت آن نظر دارند. مثبت فکر مي‌کنند و هميشه چيزي دستگيرشان مي‌شود.

دوم، خوش از هر مساله و گرفتاري درس ارزشمندي مي‌گيرند. آنها معتقدند که هر مساله و گرفتاري براي آن است که درسي از آن بگيرند. آنها پيوسته از خود مي‌پرسند: "من قرار است از اين مشکل چه درسي بگيرم؟" و هميشه نکته‌اي پيدا مي‌کنند.

قبل از هر چيز، انسان‌هاي مثبت شاد و آينده‌نگر هستند. آنها در بيشتر مواقع به آينده فکر مي‌کنند. به اين فکر مي‌کنند که به کجا مي‌روند. به اين کاري ندارند که در گذشته چه اتفاقي افتاده است. آنها تصويري روشن و هيجان‌بخش از آنچه برايشان امکان‌پذير است، دارند. بر اساس قانون جذابيت، به اميد‌ها و روياهاي آينده خود فکر مي‌کنند و اميدها و روياهاي آينده به سمتشان جذب مي‌شود.

daneshjoo
Wednesday 25 February 2009, 09:09 PM
۱۹ راه‌کار برای بهتر زندگی کردن.

۱- در نظر داشته باش كه عشق فراوان است و پیروزی‌های بزرگ خطرات بزرگی در پیش‌رو دارند.

۲- اگرچیزی را از دست دادی، تجربه‌اش را از دست مده!

۳ - به سه چیز توجه كن!

*احترام به خویشتن.

*احترام به دیگران.

*احترام به پذیرش مسئولیت عملی كه انجام داده‌ای.

۴ - به خاطر داشته باش كه شاید مصلحت و خوشبختی‌ای در عدم دست‌یابی آن چه تو در پی اش هستی باشد.

۵ - برای این كه بتوانی علیه قوانین بپا خیزی و آن‌ها رانقض كنی، باید اول آن‌ها

را خوب یادگرفته باشی.

۶- هنگامی که درک کردی عمل اشتباهی انجام داده‌ای فورن در صدد تصحیح آن برآ!

۷ – هرگز اجازه مده خراش كوچكی موجبات خراب شدن رابطه‌ای دیرینه شود.

۸- هر روز ساعتی را به خویش اختصاص ده و تنها باش!

۹- آغوشت را برای پذیرش تغییرات باز كن ولی هرگز ارزش‌های خود را زیرپا مگذار!

۱۰- به یاد داشته باش كه سكوت گاهی بهترین پاسخ است!

۱۱- خوب و شرافت‌مندانه زندگی كن تا در پیری زمانی كه به گذشته‌ات اندیشیدی، حظ دوباره‌ای از آن نصیبت شود!

۱۲ - جَوّ صیمانه‌ی موجود در خانه‌ات، سنگ زیرین زندگی توست.

۱۳- در زمان عدم توافق با عزیزانت، فقط موضوعات حال را مطرح كن و از طرح مسائل گذشته به پرهیز!

۱۴ - دیگران را در آموخته‌هایت شریك كن تا بر تباهی پیروز شوی!

۱۵- با زمین مهربان باش!

۱۶- حداقل سالی یك بار به محلی برو كه هرگز آن جا را ندیده‌ای!

۱۷- بیاد داشته باش كه بهترین پیوند آن است كه موجب تشدید دوجانبه عشق فیما بین شما باشد.

۱۸- موفقیت خودت را با در نظرگرفتن آن چه در راه بدست آوردنش صرف كرده‌ای به سنج.

۱۹ - در عشق و آشپزی احتیاط را فراموش مكن!


دالای لاما رهبر تبعیدی مردم تَبَّت

sysman2
Saturday 7 March 2009, 07:56 AM
http://1.bp.blogspot.com/_x7JkU0Bgtjw/SZ1tebEU_BI/AAAAAAAAARo/d3oB53u-8BA/s200/gabriel_garcia_marquez_3_1.thumbnail%5B1%5D.jpg (http://1.bp.blogspot.com/_x7JkU0Bgtjw/SZ1tebEU_BI/AAAAAAAAARo/d3oB53u-8BA/s1600-h/gabriel_garcia_marquez_3_1.thumbnail%5B1%5D.jpg)

در 15 سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می دانند و گاهی اوقات پدران هم
در 20 سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایده ای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود
در 25 سالگی دانستم که یک نوزاد، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته، محروم می کند
در 30 سالگی پی بردم که قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه، قدرت زن
در 35 سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد، بلکه چیزی است که خود می سازد
در 40 سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم، بلکه در این است که کاری را که انجام میدهیم را دوست داشته باشیم
در 45 سالگی آموختم که 10 درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق می افتد و 90 درصد آن است که چگونه نسبت به آنها واکنش نشان می دهد.
در 50 سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بدترین دشمن اوست
در 55 سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز و تصمیمات بزرگ را با قلب باید گرفت
در 60 سالگی متوجه شدم که بدون عشق می توان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید
در 65 سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نیز که میل دارد بخورد
در 70 سالگی یاد گرفتم که زندگی مساله در اختیار داشتن کارتهای خوب نیست، بلکه خوب بازی کردن با کارت های بد است
در 75 سالگی دانستم که انسان تا وقتی فکر می کند نارس است و به رشد و کمال خود ادامه می دهد و به محض اینکه گمان کرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود
در 80 سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است
در 85 سالگی دریافتم که همانا زندگی زیباست

hejazi
Sunday 15 March 2009, 07:59 AM
از اين لحظه به همه چيز با نگاه خير و بركت بنگر. وقتي مي گويم همه چيز، منظورم همه چيز است. حتي وقتي احساس درد مي كني، خير و بركت است. شايد تو نداني، اما آن خير و بركت است. روزي خواهي دانست وخواهي ديد كه درد تو خير و بركت بود. لازم بود، ‌كاملا لازم. كمكي بود براي رشد تو. حتي درد كشيدن نيز خير و بركت است. تو را تزكيه مي كند. به تو كمك مي كند يكپارچه شوي. بچگي ات را از سرت بيرون مي كند و كمك مي كند بالغ شوي. از درد كشيدن پخته مي شوي.


بنگر! مشاهده كن و تلاش كن در همه جا خير و بركت بيابي. خير وبركت گاهي در لباس مبدل است،‌گاهي چندان مبدل نيست، گاهي كاملا لخت و برهنه است. اما اگر خوب نگاه كني هميشه آنرا خواهي يافت. در موفقيت،‌در شكست، در درد، در لذت، در زندگي و همچنين در مرگ. آن در تابستان و در زمستان است. در جواني و كهنسالي هست. در سلامتي هست، در بيماري هست.
كسي ديندار است كه بتواند در همه جا خير و بركت ببيند و نمي تواند هيچ جا، هيچ نقطه اي را بيابد كه در آن خير و بركت نباشد.

اوشو

hejazi
Sunday 15 March 2009, 08:46 AM
اگر نتواني يك آواز و ترانه شوي، زندگي ات پوچ و بي معنا مي ماند. انسانها مي كوشند همه چيز بشوند مگر يك آواز و ترانه. مي خواهند ثروتمند، قدرتمند و مشهور شوند، اما در راه ثروتمند شدن، در راه قدرت سياسي يافتن، در راه مشهور شدن، تمام كيفيتهايي را كه مي تواند زندگي اشان را شادمان سازد از كف مي دهند. تمام شادمانيها را از دست مي دهند و به انسانهايي جدي و سختگير تبديل مي شوند. مجبورند كه جدي و سختگير شوند، زيرا چيزهايي كه در صدد به دست آوردن هستند رقابت برانگيز است. همه آن چيزها از " خود " برخاسته و " خود " بسيار جدي است.

" خود "‌ هيچگاه چيزي را به شوخي نمي گيرد. هميشه جدي است. از اين رو انسانهاي خودمدار مي كوشند قديس شوند، ‌زيرا مقدس نمايي آسانترين راه قدرتمند شدن، ‌محترم شدن و مشهور شدن بدون كنار گذاشتن جديت است.
در حقيقت، اگر تو يك قديس بزرگ شوي مي تواني بيشتر و بيشتر جدي شوي. اما تو در عين حال بيشتر و بيشتر مرده مي شوي. آيا تا به حال ديده اي كه مردگان بخندند؟ مردگان بسيار جدي هستند، بايد كه جدي باشند! زيرا قادر به خنديدن نيستند و انسانهايي كه به هنگام زنده بودن نمي خندند، مرده مي شوند.

خوش و خرم باش! تا مي تواني خوش و خرم باش. هرچه بيشتر سرزنده باش.
ديندار بودن يعني سرشار از زندگي بودن. چنان سرشار بودن كه بتواني زندگي ات را با ديگران شريك شوي. بتواني چند انسان مرده را زنده كني- و انسانهاي مرده فراواني وجود دارند كه همه عشق را و همه خنده را از كف داده اند.

farzaneh_r
Tuesday 24 March 2009, 08:37 PM
دستي افشان ، تا ز سر انگشتانت صد قطره چكد ، هر قطره شود خورشيدي
باشد كه به صد سوزن نور ، شب ما را بكند
روزن روزن.
ما بي تاب ، و نيايش بي رنگ .
از مهرت لبخندي كن ، بنشان بر لب ما
باشد كه سرودي خيزد در خورد نيوشيدن تو.
ما هسته پنهان تماشاييم.
ز تجلي ابري كن ، بفرست ، كه ببارد بر سر ما
باشد كه به شوري بشكافيم ، باشد كه بباليم و
به خورشيد تو پيونديم.
ما جنگل انبوه دگرگوني.
از آتش همرنگي صد اخگر برگير ، برهم تاب ، برهم پيچ :
شلاقي كن ، و بزن بر تن ما
باشد كه ز خاكستر ما ، در ما، جنگل يكرنگي بدر
آرد سر.
چشمان بسپرديم ، خوابي لانه گرفت.
نم زن بر چهره ما
باشد كه شكوفا گردد زنبق چشم ، و شود سيراب
از تابش تو ، و فرو افتد.
بينايي ره گم كرد.
ياري كن ، و گره زن نگه ما و خودت با هم
باشد كه تراود در ما ، همه تو.
ما چنگيم: هر تار از ما دردي ، سودايي.
زخمه كن از آرامش ناميرا ، ما را بنواز
باشد كه تهي گرديم ، آكنده شويم از والا
" نت " خاموشي.
آيينه شديم ، ترسيديم از هر نقش.
خود را در ما بفكن.
باشد كه فرا گيرد هستي ما را ، و دگر نقشي
ننشيند در ما.
هر سو مرز، هر سو نام.
رشته كن از بي شكلي ، گذران از مرواريد زمان و مكان
باشد كه بهم پيوندد همه چيز ، باشد كه نماند
مرز، كه نماند نام.

اي دور از دست ! پر تنهايي خسته است.
گه گاه ، شوري بوزان
باشد كه شيار پريدن در تو شود خاموش.


سهراب سپهری

hejazi
Monday 30 March 2009, 09:33 AM
از هيچ چيز نبايد ترسيد؛‌ زيرا چيزي نداريم كه از دست بدهيم. هرچه را كه بتوان از شما ربود، ‌فاقد ارزش است. پس چرا بايد ترسيد؟ ‌چرا مظنون شد و شك كرد؟‌ سارقين واقعي اينها هستند:‌ ترديد، ظن،‌ ترس. آنها امكان شاد بودن را نابود مي كنند. پس تا وقتيكه در زمين هستيم،‌ زمين را گرامي بداريم. تا جاييكه اين لحظه باقي مي ماند،‌ عميقا از آن لذت ببريد. براي ترس است كه خيلي چيزها را از دست مي دهيم.

به سبب ترس نمي توانيم عشق بورزيم. حتي اگر عشق بورزيم،‌ عشقمان نيمه جان است؛‌ تا حد معيني است، ‌نه فراتر از آن. هميشه به نقطه اي مي رسيم كه مي ترسيم فراتر از آن برويم. پس همانجا مي مانيم. در دوستيها نمي توانيم عميق شويم؛‌ زيرا مي ترسيم. به خاطر ترس نمي توانيم عميق دعا كنيم. آگاه باشيد،‌ اما محتاط نباشيد. تفاوت اين دو بسيار ظريف است. آگاهي ريشه در ترس ندارد. احتياط در ترس ريشه دارد. شخص محتاط مي شود تا اشتباه نكند، ‌اما نمي تواند خيلي دور شود. ترس به او اجازه نخواهد داد تا شيوه هاي تازه زندگي،‌ مجراهاي جديد براي بروز انرژي خود، مسيرهاي تازه و سرزمينهاي نو را كاوش كند. او هميشه يك راه را دوباره و دوباره خواهد پيمود و جلو و عقب خواهد رفت،‌ مثل يك قطار باري!

hejazi
Monday 30 March 2009, 09:34 AM
کل کاینات یک شوخی است. هندو آنرا " لی لا " می خواند. یک لطیفه است، یک بازی است و روزی که فهمیدی به خنده می افتی و آن خنده هرگز متوقف نخواهد شد؛ همینطور ادامه خواهد داشت. این خنده به سراسر پهنه کاینات گسترش خواهد یافت.

sysman2
Thursday 9 April 2009, 08:07 AM
http://img.villagephotos.com/p/2006-1/1133808/ps_kundalini.jpg

يکی از استادان بزرگ گفته است: "آن چيزی را که آتش نمی تواند بسوزاند، تير و کمان نمی تواند به آن صدمه ای بزند و سوراخش کند و هيچ شمشيری نمی تواند آن را ببرد در درون ماست. "
آگاه شدن از آن چيز و به دور انداختن هويت از بدنمان يعنی به دور انداختن اين تصور که ما بدنمان هستيم، يعنی تجربه کردن روح. اما برای به دور انداختن هويت بدن بايد کار خاصی انجام دهيم. بايد ياد بگيريم که چگونه می توان اين کار را کرد. هرچه بدنمان پاک تر باشد به دور انداختن هويت از آن آسانتر خواهد بود.
هر چه بدن پاکتر باشد زودتر می توانيم از اين موضوع آگاه شويم که ما بدنمان نيستيم. به همين دليل منزه کردن بدن پايه کار است و بدون بدن بودن ثمرۀ آن.

حال چگونه می توانيم ياد بگيريم که ما بدنمان نيستيم؟
فقط بايد تجربه اش کنيم. اگر ايستاده ايم، نشسته ايم، خوابيده ايم ويا بيدار هستيم بايد سعی کنيم که اين مسئله را به ياد بياوريم. اگر ذره ای توجه و آگاهی به اعمال بدنمان داشته باشيم اولين قدم را برداشته ايم.

وقتی در جاده ای قدم می زنيد، عميقاٌ به درون خود نگاه کنيد. خواهيد ديد که در درون شما شخصی وجود دارد که قدم نمی زند.شما خودتان قدم می زنيد، دستها و پاهايتان تکان می خورد، ولی چيزی در درونتان هست که نه تنها قدم نمی زند بلکه شاهد قدم زدن شما هم هست. اگر پاهايتان يا دستانتان درد می کند، با آگاهی به درون خود توجه کنيد. آيا درون شما هم درد می کند؟ يا اينکه بدنتان درد می کند و شما با آن درد خودتان را شناسايی می کنيد؟ متوجه خواهيد شد که چيزی در درون شما بدون اينکه دردی داشته باشد تنها نظاره گر اين درد خواهد بود. وقتی که شما گرسنه ايد، با آگاهی، به اين گرسنگی نگاه کنيد.آيا شما گرسنه ايد يا بدنتان گرسنه است؟ وقتی هم که خوشحال هستيد به اين نکته توجه کنيد که اين خوشحالی کجا اتفاق می افتد.

خوب است دقت داشته باشيم که حوادثی که در زندگی ما رخ می دهند در کجا اتفاق می افتند.آيا برای ما اتفاق می افتند و يا اينکه ما فقط شاهد و نظاره گريم. هويت دادن در ما به صورت يک عادت قوی در آمده است.حتی ممکن است وقتی به يک فيلم نگاه کنيم شروع کنيم به گريه کردن و يا بخنديم. وقتی هم که چراغهای سينما روشن می شود پنهانی اشکهايمان را پاک می کنيم تا کسی متوجه نشود.ما گريه می کنيم چون خودمان را با اين فيلم شناسايی می کنيم. ما معمولاٌ خودمان را با قهرمان آن فيلم شناسايی می کنيم، ممکن است حادثه اسفناکی برای قهرمان فيلم رخ بدهد و ما خود را با درد آن شخص يکی می دانيم و شروع می کنيم به گريه کردن، يکی دانستن مساوی است با هويت دادن.

ذهنی که می انديشد تمام چيزهايی که در بدنش اتفاق می افتند واقعاٌ برای او رخ داده اند، هميشه در درد و رنج خواهد بود. فقط يک دليل برای تمام رنجهای ما وجود دارد و آن هويت دادن و شناسايی کردن خودمان با بدن است. همچنين يک دليل براي خوشحالی وجود دارد و آن هنگامی است که ما ديگر خودمان را با بدنمان شناسايی نکنيم.

حتماٌ لازم است که هميشه بدنمان را مشاهده کنيم. شبها وقتی به بستر می رويم بايد از اين نکته آگاه شويم که اين بدنمان است که به خواب رفته است نه خود ما. بنابر اين ما نيستيم که خوابيده ايم بلکه تنها بدنمان به خواب رفته است. يا برای مثال به هنگام غذا خوردن ويالباس پوشيدن. هنگامی که کسی شما را اذيت می کند اگر آگاهانه بنگريد قادر خواهيد بود که ببينيد اين فقط بدن شماست که اذيت می شود نه خودتان. به اين طريق در يک مقطع زمانی با توجه دائمی يک انفجار درونی را حس خواهيد کرد که تمام هويت بدنتان را می شکند.

آيا می دانيد که وقتی خوابيده ايد و خواب می بينيد ديگر از بدنتان آگاه نيستيد و زمانی که به خواب عميق فرو رفته ايد به هيچ وجه بدنتان را حس نميکنيد و ديگر صورت خود را به خاطر نمی آوريد؟ هر چه عميق تر به درونتان فرو برويد، بيشتر بدنتان را فراموش خواهيد کرد. وقتی شروع به برگشتن به سطح مي کنيد آرم آرام هويت بدنتان برمی گردد.
در صبح هنگامی که ناگهان از خواب برمی خيزيد، به درون خود نگاه کنيد.به وضوح خواهيد ديد که هويت بدنتان هم بيدار می شود.

hejazi
Saturday 18 April 2009, 04:55 PM
پيروزي از دانستن بدست مي آيد و فقط يك راز وجود دارد كه ارزش دانستن دارد: راز دروني خويشتن. درون تو پر رمز و رازترين مكان است. انسان به جاهاي دوردست سفر مي كند- اين كار اصلا مشكل نيست. اما رسيدن به هسته وجود خود، كاري است بس مشكل. راز رازها آنجاست.

شاه كليدي كه مي تواند همه درها را بگشايد آنجاست. رهروي همان گام گذاشتن در راه كاوش خويشتن است. راز از قبل در آنجاست و تو فقط بايد آنرا كشف كني. فقط بايد چيزهاي غير ضروري را از جاي خود برداري و پرده ها را كنار بزني تا ناگهان با خدا رو در رو شوي. راز اين است كه ما همان خدا هستيم و بدبختي اينجاست كه گداوار زندگي مي كنيم.

narsis
Thursday 23 April 2009, 12:04 PM
« با تفکر خود را بشناسید. به معنای اندیشه ها، رفتار و گفتار خود به دقت توجه کنید و مفهومشان را دریابید. هرچه عمیقتر توجه کنید، شگفت زده‏تر می شوید. ذهن می بایست پویا و فعال باشد. هر لحظه باید سوالی داشته باشد والا به خواب می رود و خام و فاسد می شود. باید سوال کند و به این پرسش‏ها ادامه دهد، تا روزی که به جوابی دست یابد که پاسخ همه سوالات است؛ به حقیقت

. به معنا، به لحن و چگونگی رفتار و کلمات و اندیشه های خود واقف شوید زیرا مرگ و زندگی و شکست و پیروزی، در کلام و اندیشه شماست. ببینید که چه می گویید یا به چه می اندیشید؟ چگونه و چرا می گویید یا می اندیشید؟ آیا ظاهر و باطن اندیشه هایتان یکی است؟ باطن آن با ظاهر آن چقدر تفاوت دارد؟ چه اشتباهات و نقص هایی در آنها وجود دارد؟ از معناهایشان، از تاثیرات و عواقبشان، از تعارضات و دوگانگی هایشان، از سمت و جهتشان، از میزان برخورداری از منیت و غیره آگاه شوید. . . کشف و دریافت تنها با تفکر و مشاهده حاصل می شود. باید از خود بیرون بیایید تا بتوانید خود را مشاهده کنید. از زوایای مختلف به خود نگاه کنید. همه وجود خود را مورد بررسی و مشاهده قرار دهید. عنصر آگاهی و هوشیاری را به روند زندگی روزمره خود اضافه کنید. با ذهنی پویا، کنجکاو و بینا زندگی کنید نه با ذهنی بیمار، فاسد و خفته. . . هوشیاری و مشاهده، اعمال را تعالی می بخشد، هدایت می کند و به نقطه ی تکامل سوق می دهد. آن فهمی که از نظاره ی زندگی حاصل می شود، خود منشا تغییرات و دگرگونی های مثبت است. . .

معنای همه چیز را دریابید به همه ی ابعاد زندگی نگاه کنید. به گذشته و وقایع آن و اینکه چه نکات و درس هایی در آن است. به آینده و اینکه اندیشه‏ها ونقشه های شما چقدر درست، واقعی و با ارزش است.

کسی که در توهم دانایی بسر می برد و فکر می کند که می تواند به درستی تصمیم بگیرد مانند کرمی است که به دور خود پیله بسته و در این توهم است که دنیا و عالم هستی همین فضای تاریک و محقر درون پیله است...»



استاد ایلیا

eric Larson
Sunday 26 April 2009, 08:34 PM
" خدایا مرا از این فاجعه ی پلید مصلحت پرستی که چون همه گیر شده است ، وقاحتش از یاد رفته و بیماریی شده است از فرط عمومیتش ، هر که از آن سالم مانده بیمار می نماید، مصون دار تا به رعایت مصلحت ، حقیقت را ذبح شرعی نکنم!"

"خدایا ! خود خواهی را چنان در من بکش که خود خواهی دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم.

خدایا ! مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان، اضطراب های بزرگ، غم های ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن؛ لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و درد های عزیز بر جانم ریز.

خدایا ! مگذار که آزادی ام، اسیر پسند عوام گردد...که آنچه را حق می دانم بخاطر اینکه بد می دانند کتمان کنم.

خدایا ! به من توفیق تلاش در شکست...صبر در نومیدی...رفتن بی همراه...جهاد بی سلاح...کار بی پاداش...فداکاری در سکوت...دین بی دنیا...عظمت بی نام… خدمت بی نان...تنهایی در انبوه جمعیت…ودوست داشتن بی آنکه دوست بداند…روزی کن."

استاد شریعتی

parasteh
Monday 4 May 2009, 08:34 AM
از کودکی همیشه این سوال برایم مطرح بود که :
چرا قطار تا وقتی ایستاده است کسی به او سنگ نمی زند...
اما وقتی قطار به راه افتاد سنگباران می شود....
این معما برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم دیدم این‏ قانون کلی زندگی ما ایرانیان است که هر کسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن‏ است مورد احترام است .
تا ساکت است مورد تعظیم و تبجیل است
اما همینکه به راه افتاد و یک قدم برداشت نه تنها کسی کمکش نمی‏کند ، بلکه‏ سنگ است که بطرف او پرتاب می‏شود
و این نشانه یک جامعه مرده است
ولی یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که : متکلم هستند نه‏ ساکت ، متحرکند نه ساکن ، باخبرترند نه بی‏خبرتر .

شهید مطهری در کتاب حق باطل